اولین‌های سیدمسعود شجاعی طباطبایی کاریکاتوریست

نه استاد داشتم نه مربی

«جلسات قرآنی بود که در مسجد محله‌مان ــ مسجد پنبه‌چی ــ برگزار می‌شد و پدرم که بشدت سنتی و مذهبی بود اسم مرا در آن کلا‌س‌های قرآن نوشت. (البته خودم هم علاقه‌مند بودم) آقای نورالهی و آقای وزیریان مسوول کل آموزش بچه‌ها بودند. آنها خیلی مرا تشویق می‌کردند چون کارهای هنری زیادی از قبیل نقاشی، تذهیب و ... انجام می‌دادم که خیلی مورد توجه آنها قرار می‌گرفت.» اینها آغاز فعالیت‌های هنری شجاعی طباطبایی است. هرچند او آنقدرها سن ندارد! اما به جایش کلی اولین‌های خواندنی دارد که می‌خوانید.
کد خبر: ۲۵۵۸۸۲

اولین مشوق یامشوق‌هایتان؟

جایزه و لوح تقدیری بود که در مسجد و مدرسه می‌گرفتم. پدرم که تشویق زیاد معلمان قرآن مرا ‌دید و از کارت‌ها و جوایزی که می‌گرفتم، خوشش می‌آمد و او هم مرا تشویق می‌کرد. (لابد با خودش می‌گفت اگر هنر و نقاشی بد بود که معلمان قرآن آن هم توی مسجد اینقدر این بچه‌ را تشویق نمی‌کردند) و اما در کنار تشویق این عزیزان که تاثیر زیادی در علاقه‌مندی من به نقاشی داشتند، دایی‌ام سهم ویژه‌ای در این خصوص داشت آنچنان که همیشه خود را مدیون ایشان می‌دانم.

او خیلی زیبا و ظریف و آرام ذهن مرا درگیر هنر کرد و آن را در عمق جانم رسوخ داد. ساعت‌ها با حوصله وقت می‌گذاشت، می‌نشست با من راجع به هنر صحبت می‌کرد. درباره کارهایم نظر می‌داد و برای بهتر شدن آنها با من حرف می‌زد و تشویقم می‌کرد (کاری که وقتی فکر می‌کنم می‌بینم من الان حوصله ندارم حتی برای بچه‌هایم اینقدر وقت بگذارم)‌

اولین مربی و استاد شما؟

من مربی و استادی نداشتم چه در زمینه کاریکاتور و چه نقاشی. در زمینه کاریکاتور که در ایران، چه قبل و چه بعد از انقلاب تا یک مقطعی همه خود آموخته بودند و با تلاش‌های فردی خودشان به سطحی از توانمندی می‌رسیدند. نهایت امر این‌که زیرنظر اساتید و بزرگان این کار در نشریات کار، می‌کردند و از وجود آنها به طور غیرمستقیم بهره می‌بردند.

آنچه به ما کمک می‌کرد بفهمیم کاریکاتور چیست و چگونه خلق می‌شود بیشتر دیدن کارهای خوب و توجه عمیق به آن تصاویر بود. باید خودمان آنچه لازم بود موشکافی می‌کردیم و یاد می‌گرفتیم.

نه کلاسی وجود داشت نه استادی. نشریات محدودی هم که در دسترس بود آموزشی نبود. علاوه بر اینها تنوع و تعددکارها هم خیلی کم بود. اینترنت هم که الان منبع عظیم دسترسی به اطلاعات آموزشی و غیرآموزشی است و در اختیار همگان است و به نوعی استاد غیرحضوری است وجود نداشت، اما از همه اینها که بگذریم همان‌طور که هرکسی از کارهای بزرگی تاثیر می‌پذیرد من هم بیشترین تاثیر را از کارهای آقای جواد علیزاده گرفتم. طنز کارهای ایشان را خیلی دوست داشتم.

اولین کاریکاتوری که از شما در نشریه‌ای چاپ شد؟

اولین کاری که از من در نشریه‌ای چاپ شد یکی از همان کاریکاتورهای دیواری بود که عکاس مجله «اطلاعات هفتگی» از آن عکس گرفته بود و خودشان آن را روی جلد مجله کار کرده بودند که من هم وقتی آن کار را دیدم از فرصت استفاده کردم و با علاقه‌مندی سری به دفتر مجله زدم.

آنها حسابی تحویلم گرفتند و با استقبال عجیبی روبه‌رو شدم. علاقه‌مند شدم با آنها همکاری کنم و وقتی درخواستم را مطرح کردم با خوشحالی پذیرفتند و آنجا مشغول به کار شدم و اولین کاریکاتوری هم که برایشان کار کردم باز با موضوع جنگ و بویژه صدام بود.

چه احساسی داشتید وقتی اولین کارهایتان در آن مجله به چاپ می‌رسید؟

خب آن وقت تعداد مجلات خیلی کم بود و این ارزش زیادی داشت که یک اثر، روی جلد مجله‌ای در شمارگان بالا چاپ شود. خیلی برای آدم جالب است. آدم اولش ناخودآگاه کمی باد می‌کند! و به اصطلاح جوگیر می‌شود.

چند وقت پیش با یک هنرمند خارجی مصاحبه می‌کردم و دقیقا همان حس و حال قدیم برایم تداعی شد. ایشان می‌گفت: اولین کارم که چاپ شد آن را بغلم گرفتم و تا صبح با آن خوابیدم.

کاریکاتور من هم که روی جلد چاپ شد مجله را بغلم گرفته بودم، فکر کنم من هم تا صبح با آن عالمی داشتم. یادم هست هی آن را بر می‌داشتم به ‌آن نگاه می‌کردم و دوباره زمین می‌گذاشتم. هر دفعه از زاویه دید یک نفر یا یک گروه به آن خیره می‌شدم. مثلا وقتی پدرم این کار را ببیند چه حالی می‌شود یا دوستان و معلمینم یا حتی خارجی‌ها. این زمین گذاشتن و برداشتن‌های من با نگریستن از زاویه دیدهای مختلف و با حس‌های متفاوت فکر کنم تا نزدیک صبح طول کشید.

اولین جایزه‌ای که گرفتید؟

اولین جوایزی که برای کارهای غیرحرفه‌ای (نقاشی‌هایم)‌ گرفتم، همان جوایز و کارت‌ها و لوح‌تقدیرهای مسجد و مدرسه بود. اما اولین جایزه رسمی و موجه داخلی که برای کاریکاتور گرفتم، جایزه نقدی بود که سال 1372 از روزنامه ابرار گرفتم. روزنامه ابرار مسابقه‌ای گذاشته بود با عنوان «محو کمونیسم» که شرکت کردم و برنده جایزه دوم این مسابقه شدم.

اولین جایزه بین‌المللی که برای کاریکاتور گرفتید؟

فستیوال کاریکاتوری در لیتوانی برگزار شده بود که جایزه مسابقه‌‌اش یک دوچرخه بود. کاریکاتوری کشیدم و فرستادم که اتفاقا برنده همان جایزه شد.

و آن دوچرخه را برای شما فرستادند؟

نه بابا...! نامه‌ای برای من فرستادند که در فلان تاریخ مراسمی داریم و جوایز را هم اهدا می‌کنیم شما هم تشریف بیاورید و جایزه‌تان را بگیرید. عملا برای من امکان رفتن به آنجا میسر نبود چون باید با هزینه شخصی می‌رفتم و پول زیادی می‌خواست که من نداشتم. آن موقع مسوول حوزه هنری آقای «زم» بودند. رفتم پیش ایشان و گفتم: «برای شما امکان دارد مرا بفرستید لیتوانی؟ من موفق به کسب یکی از عناوین بزرگ جهانی در عرصه کاریکاتور شدم و برنده جایزه ویژه آن»!

آقای زم گفت؛ جایزه‌‌اش چیست؟ گفتم دوچرخه. با لبخندی که خوب معنای آن را نفهمیدم گفت: «واسه یک دوچرخه می‌خوای پاشی بری لیتوانی؟! با چی می‌خوای بیاریش؟»!

هیچی دیگر؛‌ ما هی‌نامه‌نگاری کردیم و هی برایشان نوشتیم: «آقا می‌شه دوچرخه مرا نگهدارید؟ وضعم خوب بشه می‌یام می‌برش»! خلاصه دوچرخه ما آنجا ماند و هنوز که هنوزه یکی از بزرگ‌ترین سوالات ذهنم این است؛ دوچرخه‌‌ام الان کجاست؟

سوژه آن کاریکاتور چی بود؟

پیرمردی بود که می‌خواست سرگوسفندی را ببرد اما چون چشم‌هایش خیلی ضعیف بود زین دوچرخه را (که اتفاقا خیلی شبیه سرگوسفند است) در دست گرفته و در حال بریدن آن بود. گوسفند هم نجات پیدا کرده بود. انتخاب این سوژه کارخودم بود چون تا پیش از آن گوسفند خیلی کار کرده بودم و دستم آمده بود. اصلا اولین مجموعه‌ای هم که کار کردم و توسط انتشارات حوزه هنری به چاپ رسید راجع به گوسفند بود طوری که بچه‌ها اسمش را گذاشته بودند «گوسفند نامه!»

اولین مجموعه‌تان را چه سالی چاپ کردید؟

گمان کنم سال 1371 بود. خاطره جالبی هم از آن به یاد دارم. بعد از مدتی که این مجموعه (گوسفند نامه)! به چاپ رسیده بود به همراه دانشجویانم سری به کتابفروشی زدم و آنجا با یک حالت خاصی از فخر و جوگرفتگی! به کتابفروشی گفتم: «از مجموعه آثار مسعود شجاعی طباطبایی کتابی، چیزی باقی مانده یا نه؟» او هم نگذاشت و نه برداشت در کمال خونسردی و جلوی دانشجویانم گفت: «غیر از همان تعداد کتابی که خودت الان خریدی، مابقیه‌اش، همه‌اش مانده.»

چه احساسی داشتید بعد از چاپ اولین مجموعه کارهایتان در قالب یک کتاب؟

ابتدا خیلی خوشحال بودم ولی بعد از مدتی خیلی ناراحت و پکر شدم. احساس می‌کردم شاید بهتر بود عجله نمی‌کردم و با تجربه بیشتری مجموعه آثارم را چاپ می‌کردم. هر چند الان دوباره نظرم عوض شده و فکر می‌کنم که لازم است هنرمند در هر شرایطی مجموعه آثارش را ارائه بدهد، بهر جهت آدمی همیشه در حال تغییر است و مقایسه این کارها بد نیست.

در هر حال من به خاطر آن اتفاق خیلی خوشحال بودم و البته مشتری پروپا قرصش هم خودم بودم. مجبور بودم هی از این کتاب بخرم و به این و آن هدیه بدهم تا کتاب و کارهایم را ببینند!

اولین نمایشگاه آثارتان را کی و کجا برپا کردید؟ آیا این نمایشگاه محور و موضوع خاصی داشت؟

وقتی وارد دانشگاه شدم با دو نفر از دوستان همکلاسم ‌ آقای محمدحسین نیرومند و آقای کفاشیان‌مقدم‌  خیلی مچ شدم تا آنجا که این جمع سه نفره احساس کردیم حس مشترکی نسبت به اوضاع و احوال جامعه و دانشگاه داریم. فضای دانشکده هنرهای زیبا و حال وهوای خاص و متفاوت آن ما را برآن داشت تا نمایشگاهی در دانشکده برپا کنیم. احساس می‌کردیم بچه‌هایی که وارد این فضا می‌شوند ناخواسته دچار نوعی بحران هویت می‌شوند. تصورمان این بود که برگزاری یک نمایشگاه کاریکاتور بتواند تا حدی موثر واقع شود. بنابر این نمایشگاهی بر پا کردیم با موضوع «هویت.» کاریکاتورهایی کشیدیم و روی پانل‌هایی در محل دانشکده هنرهای زیبا نصب کردیم. بعد هم از طریق جهاد دانشگاهی دانشگاه تهران این امکان برای ما فراهم شد که به صورت زیباتر و شکیل‌تر در تالار مولوی آنها را به نمایش بگذاریم و چون دوستانم هر دو مشهدی بودند مدتی بعد کاریکاتورها را در دانشگاه فردوسی مشهد هم به نمایش گذاشتیم.

این نمایشگاه تاثیر یا بازخوردی هم داشت؟

بله، این اتفاق باعث شد که ما دوستان همدل بیشتری پیدا کنیم. بچه‌هایی بودند در رشته‌های دیگر که به این کار علاقه‌مند شدند و به ما پیوستند لذا زمینه‌ای برای شکل‌گیری گروهی فراهم شد که ما اسمش را گذاشتیم «کاسنی» و بعد از آن دامنه فعالیتمان با این گروه وسیع‌تر شد. «کاسنی» گیاهی تلخ اما شفابخش است درست مثل کاریکاتور. این اسم بامسما را آقای رزازی دانشجوی ادبیات و یکی از اعضاء و علاقه‌مندان این گروه انتخاب کرد. بعدها همین گروه در چاپ و انتشار مجله «کیهان کاریکاتور» که اولین مجله تخصصی کاریکاتور هم بود، کمک زیادی کردند و در واقع از همکاران ما در آن مجله و سایر نشریات و مراسم و جشنواره‌ها بوده‌اند.

فاطمه مرادزاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها