خونه مادر بزرگه: پیش تولید هر مجموعه نمایشی از مهمترین مراحل راهاندازی یک سریال محسوب میشود، «صدیقه موسویزاده» درباره آغاز پیش تولید همه بچههای من اینگونه بیان میکند: « تیر ماه 87 کار را آغاز کردیم. در حقیقت اگر بخواهیم دقیق محاسبه کنیم یک ماه پیش تولیدمان به دلیل مشکلات خانهای که به عنوان لوکیشن انتخاب کردیم، طولانیتر شد. براساس سلیقه خانم برومند باید آنجا را سر و سامان میدادیم، در مرحله بعد چون ایشان تاکید خاصی داشتند که میکسر دیجیتال برای ضبط 2 دوربین سریال بگیریم و این میکسر دیجیتالی که ایشان میخواستند فقط یک نمونهاش ایران آمده بود و آن یک نمونه هم درگیر برنامهای دیگر بود. ما یک مدت صبر کردیم تا میکسر به دست ما برسد. از طرف دیگر خانم مهین ترابی درگیر سریال ماه رمضان شبکه 5 بودند که بخشهایی از کار ایشان هنوز مانده بود. به همین خاطر پیش تولید ما اندکی طولانی شد، ما از تیر ماه پیش تولید را به غلتک انداختیم ولی 17 شهریور کلید زدیم.»
کدخدای تولید سریال در ادامه روند آمادهسازی لوکیشن اصلی را این چنین شرح میدهد: «خانه لوکیشن اصلی ما بود که خانم برومند میخواستند شرایط ویژهای داشته باشند، آپارتمانی میخواستند که راه پلههای آن جای کار داشته باشد، همسایهها که در واقع خانم لاچینی و جعفری جوزانی ایفای نقش میکردند به عنوان ساکنان 2 طبقه دیگر در این 3 دستگاه آپارتمان بهگونهای استقرار داشته باشند. بعد یک شرایط ویژهای برای اتاقها مد نظر داشتند، فضای پذیرایی میخواستند بزرگتر باشد، از آنسو اتاقهای اطراف بهگونهای باید طراحی میشد که از نظر تصویربرداری اهدافی که ایشان مدنظر داشتند براساس فیلمنامه پیش میبرد.
خانه را که پیدا کردیم، تغییراتی در آن بوجود آوردیم. رنگآمیزی خیلی خوبی انجام دادیم تا اتاقها یک مقدار متفاوت شود. طبقات را کمی سروسامان دادیم. هرچند که طبقات دیگر را در سریال نمیبینیم اما یکی از خانهها را میبینیم که به اصطلاح لای در که باز میشود یک بخشی از داخل منزل نمایان است. بعد آنجا را چون میخواستیم برای کار خودمان آماده کنیم. آشپزخانهای برای خودمان تعبیه کردیم لولهکشی گاز انجام دادیم یعنی یک تغییراتی را در خانه لحاظ کردیم که گروه در آن براحتی کار را پیش ببرند. چون مالک آنجا میخواست خانه را بکوبد. ما با مختصر تغییراتی محل استراحت گروه و اتاق گریم را آماده کردیم. در واقع یک شمایلی از استودیو را در آنجا ساختیم.»
موسویزاده در ارتباط با مراحل تصویربرداری سریال در ادامه میگوید: «ما رج نمیزدیم هر فیلمنامه را تمام میکردیم بعد سراغ داستان دیگر میرفتیم، به واقع رج قصهای داشتیم. ما 50 فیلمنامه را آماده داشتیم که کلید زدیم، منتها خانم برومند نسبت به فیلمنامه خیلی وسواس و حساسیت داشتند، تا لحظه آخر دوستان در حال تغییر فیلمنامه بودند. در حقیقت 78 داستان تصویب شده بود که کار ضبط شود. منتها به دلیل فرمایشات خانم برومند که اعتقاد دارند نباید به کار آب بست، به همین خاطر سریال در 42 قسمت تولید شد. ولی متن یک چیزی حدود 65 قسمت نوشته و تایید هم شده بود و میتوانستیم کار کنیم اما خب خانم برومند میگفتند از اینجا به بعد شاید مخاطب زیاد دوست نداشته باشد.»
مراحل فنی مانند تدوین و میکس بخش اعظم کار را در پس تولید شکل میدهند، موسویزاده در ادامه میافزاید: «همچنان مشغول تدوین هستیم به دلیل این که پخش نمیتواند به ما بگوید از 2 ماه قبل کار قابل ارائه است. به دلیل برخی مسائلی که پیش میآید باید حذف و اضافاتی صورت بگیرد، این است که پخش 10 برنامه نخست ما را بعد از مشاهده اعلام کرده مشکلی ندارد. خانم برومند هم بعد از رفع کردن اشکالات پخش مونتاژ نهایی را اعمال میکنند. به همین خاطر همچنان مشغول مونتاژ سریال هستیم البته همه مراحل فنی به نوعی تمام شده است و مونتاژ نهایی نیز کامل است.
سیستم پخش تلویزیون هم اخیرا عوض شد، به جای بتاکم، ایکسدیکم شده است. این است که باید دوباره ما کپیهای تازهای بزنیم. یعنی هم بتاکم میزنیم که تحویل آرشیو شود و هم ایکس دی کم میزنیم که برای پخش بفرستیم.
تصویربرداری ما 6 دی ماه 87 تمام شد. مونتاژ ما هم تقریبا در بهمن ماه راف کاتهایش به پایان رسیده بود. برای فاین کاتها خانم برومند میگویند مشکلات پخش باید نخست مرتفع شود تا فاینکات نهایی را بزنم. این است که رافکاتها انجام شده است ولی به شکل کامل تحویل شبکه نشده است. به گمانم تا قسمت 30 را اکنون پخش بازبینی کرده و به ما ارجاع داده است تا مشکلاتش را بر طرف کنیم.»
پیش از این شنیده میشد که همه بچههای من در زمستان 87 در محضر زیارت بینندگان قرار میگیرد، ارباب تولید سریال تغییر زمان پخش را اینگونه شفاف میسازد: «قرار بر این بود اما چون 6 برنامه پایانی به عید میخورد، به ما گفتند که این سیاق سریال را پخش نکنیم، بگذاریم مستمر و بدون وقفه کار ارائه شود. بعد اعلام کردند پس از فروردین 88 سریال روی آنتن برود که باز ما برای پخش آماده بودیم، منتها دوستان گفتند که به برنامههای انتخابات سیما میخورد، به بعد از انتخابات پخش سریال را انتقال دادند که دوباره پس از مدتی به ما اعلام کردند که از همین اردیبهشت سریال باید پخش شود.
این برنامه در گروه خانواده کار شده است. خانواده و اجتماعی باکس ساعت یک و نیم ظهر را داشتند، ولی به دلیل تلاش مدیر گروه و مدیر شبکه تصمیم گرفتند یک باکس شبانه برای هشت و نیم شب بگذارند الان یک مدتی است این سیاق پخش انجام میشود. منتها به من گفتند که هشتونیم شب یک عده نمیرسند سریال را ببینند! بالاخره تلویزیون هم برای هر ساعتش یک بیننده خاص دارد.»
همدلی و همراهی گروهی در به ثمر رسیدن مجموعههای داستانی نقش مهمی را ایفا میکند، موسویزاده در ردای کدخدای تولید، تجربه مشارکت خود را با گروه همه بچههای من اینگونه میسنجد: «خودم تهیهکننده بازنشسته سازمان هستم، 25 سال سابقه تهیهکنندگی در سازمان دارم، ولی با وجود این که الان سی و دومین سال خدمتم است، هنوز هرکاری را یک تجربه جدید میبینم و از آن چیزی یاد میگیرم. در کارنامه بنده، تهیهکنندگی آرایشگاه زیبا و خونه مادر بزرگه به ثبت رسیده است.»
ملودیهای شهر آفتابی
ایجاز در اجزای مجموعه کوتاه مدت نمایشی به عنوان یکی از ارکان مهم کار محسوب میشود، «بهرام دهقانیار» آهنگساز همه بچههای من در ارتباط با فرصت خلاقیت و مانور هنرمند در چنین آثاری اعتقاد دارد: «اصولا هر سوژه تصویری بستگی به نوع داستان و شرایطی که نیازهای موسیقیایی ایجاد میکند، با یکدیگر فرق دارند. یک کار ممکن است مدلی از موسیقی را طلب کند که با توجه به سازبندی آن مدل حرکات تماتیکش یک گونه خاصی از موسیقی را نیاز داشته باشد و کار دیگری به شکل دیگری باشد. این مجموعه در حقیقت یک موسیقی تلفیقی را میطلبید که ترکیبی از موسیقی رمانتیک و دراماتیک بود با یک مقدار فضای فانتزی؛ به خاطر این که داستانش این جور حکم میکرد.
برخی قسمتها دراماتیک بود و برخی از قسمتها هم فانتزی، به همین دلیل سعی کردم که در سازبندی علاوه بر سازهای ارکستر کلاسیک از فضا و سبک موسیقی جاز هم کمک بگیرم تا بتوانم آن معنای مورد نظر را که هم شامل طنز بود و هم فضای جدی برخی قسمتها را پوشش میداد به شکل تلفیقی این موارد را پیاده کنم. تا اینجا هم که از پخش سریال گذشته و دوستان با بنده تماس داشتند چه آهنگسازها چه افرادی که به شکل حرفهای به موسیقی نمیپردازند به من اعلام کردند که موسیقی سریال جواب داده است، صبر میکنم تا بقیه قسمتها پخش شود ببینیم نظر کل دوستان و آشنایان چه هست!»
آهنگساز همه بچههای من نحوه سامان گرفتن موسیقی عنوانبندی نخست مجموعه را اینگونه شرح میدهد: «موسیقی عنوانبندی اول اصولا یک والس است. قطعه سه ضربی است. ما تجربه این کار را در سریال دیگری از خانم برومند به اسم هتل یک بار داشتیم که در آن از این مدل ریتم سه ضربی استفاده کرده بودیم. چون جواب خیلی خوبی گرفته بودیم این بار هم خود خانم برومند این پیشنهاد را کردند که به سراغ این ریتم برویم.
همانطور که در موسیقی عنوانبندی مشخص است. ما خیلی سعی کردیم به شخصیت اصلی قصه یعنی خانم پوراندخت نزدیک شویم. این خانم استاد دانشگاهی است که گرایشات نوستالژیک به گذشته دارد. در قسمتهای مختلف ما این اشارات را میبینیم. این مدل موسیقی و ریتم والس اصولا موسیقیای است که کاربردش به 30 سال پیش مربوط میشود؛ به همین دلیل چون این زن خیلی به خاطرات گذشته و المانهای قدیمی تعلق خاطر دارد و خیلی در افکار گذشته خود سیر میکند، گفتیم به خاطر این که موسیقی را نزدیک کنیم به فضای حسی چنین شخصیتی، از این مدل ریتم بهره بردیم.
به همین خاطر از یک تمهایی استفاده کردم که دقیقا بتواند آن مدل موسیقی را تداعی کند؛ برعکس این رویه در موسیقی عنوان بندی پایانی شاهد هستیم. چون ما موسیقی عنوان بندی آخر را بهگونه ای در سریالها کار میکنیم که در عین حال قصه تمام میشود یک خداحافظی هم با تماشاگران باشد تا یک مقدار فضا شادتر شود، یا اگر در حین کار موسیقی غمگین داشتیم یا فضا دراماتیک بود فضا را به سمت و سوی یک چیز متفاوت تری در این مدل سوق دهیم!
حال برخی ترانه غمگین برای عنوان بندی میسازند، بنده معمولا به این سبک و سیاق کار نمیکنم. در این سریال عنوانبندی پایانی را بر عکس عنوانبندی نخست کار کردم تا فضای متنوعتر و شادتری ایجاد کنم که به مذاق جوانها شاید بیشتر جور باشد! در صورتی که موسیقی عنوانبندی نخست سنگین تر و به شکل دیگری کار شده است.»
برای القای حس نوستالژیک قهرمان داستان و بهرهوری از سازهای بومی،دهقانیار اعتقاد دارد: «در سریالها بستگی به مدل کارم و هماهنگی با کارگردان، سازبندی را انجام میدهم. در مجموعه همه بچههای من تاکید خانم برومند که خودم نیز با ایده ایشان توافق داشتم این بود که به هیچ وجه وارد مقوله سازهای ایرانی نشویم در صورتی که من در سریالهای دیگر کاملا از سازهای ایرانی بهره بردم.
هدف ما این بود موسیقی که برای خانم قهرمان داستان کار میکنیم به سمت فضای موسیقی ایرانی حداقل در باب دستگاهی یا در باب استفاده از سازهای سنتی گرایش نداشته باشد. بیشتر تمایل ما به سمت یک موسیقی خاص بود، نمیتوانم بگویم اروپایی ولی مشخصا هم نمیخواستیم ایرانی اصیل شود! در صورتی که در یکی از قسمتهای سریال همین خانم یک سیدی بر میدارد و به موسیقی ایرانی گوش میدهد، انتخابش این است ولی این خانم موسیقی کلاسیک هم میشنود. آدمی تحصیلکرده است که تحت این عنوان که حق انتخاب داشته که انواع و اقسام مختلف موسیقی را گزینش کند؛ بخاطر محیط دانشگاهی که بوده و دوستان و معاشرینی که داشته، به همین دلیل از ساز ایرانی بهره نبردیم.»
شاخصههای فانتزی در بخشهایی از کار عیان است، دهقانیار در ارتباط با لحاظ کردن مولفههای موسیقی افکتیو در ادامه میگوید: «از تمها و فضای موسیقی جاز در خیلی جاها استفاده کردم، شکلی در موسیقی جاز وجود دارد که به آن میگوییم سورینگ که من از این شکل موسیقی در سریال خیلی استفاده کردم. با توجه به خصوصیت ایرانی بودن این سریال، در تمام این کارهایی که ما انجام دادیم، سعی کردیم رنگ و بوی ایرانی هم داشته باشد بدون این که به شکل مستقیم از موسیقی دستگاهی بهره ببریم یا سازهای ایرانی در موسیقی سریال لحاظ شود یا لحن آن مشخص باشد که این کار را یک ایرانی انجام داده است.»
دهقانیار در خاتمه، تجربه چند سال همکاری مستمر با خانم برومند را اینگونه میسنجد: «من از سال 1365 با سریال «خونه مادربزرگه» کار حرفهای خود را با خانم برومند شروع کردم و همیشه میتوانم بگویم تجربیات پرباری در تمام کارهایی که با ایشان مشارکت داشتم، کسب کردم. به دلیل این که ایشان کاملا آگاهانه از تمام مواد اولیه که در کار خود دارند استفاده میکند. با وجود این که موزیسین نیست ولی میداند کاربرد موسیقی در فیلمش چیست. جنس موسیقی را که برای هر کار و حتی هر سکانساش که لازم دارد خیلی خوب میشناسد. به همین دلیل من با کمترین میزان مشکل که معمولا به خاطر عدم هماهنگی با کارگردان پیش میآید، این کار را با ایشان انجام دادم. به طور طبیعی بحثها و چالشهایی که در هر کاری وجود دارد، در این سریال هم بود ولی مثل همیشه کاملا آگاهانه و در نهایت برخوردهای حرفهای این کار انجام شد و من کاملا راضی هستم مثل بقیه کارهایی که در خدمت ایشان بودم.»
سقفهای نامبارک
بیشتر رخدادهای این سریال در فضای سربسته اتاقها میگذرد، «حسن زرفام» صدابردار قدیمی تلویزیون در ارتباط با چگونگی آکوستیک کردن این جغرافیا میگوید: «فضای کار بیشتر داخلی است بجز ورودیهایی که دم در حیاط و داخل راهپله گرفتیم، در فضای خانه پوراندخت که نقش اصلی است بیشتر کار کردیم. آکوستیک کردن این فضا با وسایلی که میشود تهیه کرد انجام شد، خیلی هم به آن صورت آکوستیک نکردیم. چون که شرایط نوری یک جوری بود همه جا را نمیگذاشتند که در واقع وسایلی برای برگشتی صدا نصب کنیم. بخاطر همین از یک مقدار شانه تخممرغ، وسایل اسفنجی مانند ابر اسفنجی و یونولیت که تهیهکننده میتوانست در اختیار ما بگذارد، بهره بردیم ولی خیلی مفصل نبود.»
کار کردن در این محیطهای بسته مزایا و معایب مختص به خود را دارد که صدابرداران خود را اغلب با این شرایط وفق میدهند، زرفام در ادامه میگوید: «این مورد یک قاعده کلی است، در شرایط داخلی همیشه صدا با نور ممکن است که مشکلاتی برای هم ایجاد کنند، البته هر دو اگر تا حدودی به کارشان آشنا باشند میتوانند این مشکلات را کاهش دهند. در داخلیها همیشه مساله سایه و معضل عبور از جلوی نور و فضای تنگ برای صدابردار وجود دارد. در سریالی مثل همه بچههای من که نود درصد کار در فضای داخلی میگذرد شرایط فون صدایی مشکلی ندارد. در سریالهایی با لوکیشنهای متعدد چون لوکیشن مدام عوض میشود معلوم نیست به کجا میروید، در نزدیکی شما چه اتفاقی میافتد، کنترل سر و صداهایی که در محیط کار میکنید خیلی سخت است ولی در چنین کارهایی که لوکیشن ثابت است شما به شرایطی میرسید که همه موارد تحت کنترل شماست و نیاز به تغییرات ندارید.»
سریال به نوعی پرجمعیت و شلوغ است، صدابردار همه بچههای من در ارتباط با نحوه پوشش صوتی و بهرهبری از میکروفنها در صحنه شلوغ این کار میگوید: «ما گاهی یکی و گاهی دو میکروفن یعنی 2 بوم صدا داشتیم که در مواقعی که لازم بود از هر دو میکروفن بهره میبردیم و در مواقعی که ضرورت نداشت از یک میکروفن کمک میگرفتیم. اگر شرایط نوری به ما اجازه میداد البته نور تا حدود زیادی در خیلی قسمتها خوب بود میشد که از 2 بوم استفاده کنیم.
در شرایط داخلی هم مثلا یک جایی سقف یا وسایلی که برای نور نصب شده گروه صدا را اذیت میکرد این قدر هم کار صدابرداری این سریال راحت نبود یعنی موانع نزدیک به سقف زیاد بود. مضاف بر این که ما در خانهای کار میکردیم که مشخصههای استودیو را نداشت که سقف بلندی داشته باشد. این خانه یک سقف معمولی داشت! چنانچه به تصاویر سریال دقت کرده باشید، پی میبرید که خیلی جاها دوربین مشکل دارد چون که نمیتواند بالاتر را نشان دهد، ما یک سقف معمولی داشتیم که وسایل نور هم بر آن نصب شده بود. همین وسایل تا لب کادر را پوشش میدادند، یعنی جایی برای مانور دوربین نمیگذاشت.
داخل راهرو کنار ورودی که آدمها وارد میشدند یک سقف کاذب داشتیم که خیلی پایینتر از سقف معمولی بود، آنجا هم مکان سختی برای کار کردن بود. حتی برای نصب نور هم با مشکل مواجه شده بودیم به سبب همین معضلات کار صدا مشکلاتش در این بخش دوچندان شده بود، از یک طرف بوم ما به سقف گیر میکرد، از طرف دیگر نور را روی پایه در موقعیت پایینتری میگذاشتند که خیلی مشکل بود چون سایه ایجاد میکرد.»
زرفام این سریال را چنین ارزیابی میکند: «کار خوبی بود، این شمایل سریالها خیلی چیزی ندارند که فکر کنیم ویژگیهای خلاقانهای طلب کند ولی برومند آدم خوشفکری است. در زمان کار خیلی جدی بود، این شاخصهها در واقع عاملی میشد که ما یک مقداری در بعضی از پلانهای مشکلتر با دقت و تمرین بیشتری خودمان را آماده کنیم. من کم و بیش سالهای خیلی دور با ایشان در تلویزیون کار کرده بودم.»
شمایلهای شمرده شده
مریم شکرایی طراح چهره «همه بچههای من» در ارتباط زاویه نگاه سازنده سریال به مقوله چهرهپردازی میگوید: «به نظرم آدم بسیار تیزبینی است. جزو معدود کارگردانهایی است که به نظرم گریم را به نیکی میشناسد؛ بنابراین اگر با هم توافقی نداشتیم چیزی که ایشان پیشنهاد میکرد من دیدم که کاملا درست میگویند و این برای من خیلی جالب بود که میتوانم حرفم را به کارگردان بزنم. اگر پیشنهادی هم میدادند میدیدم که پیشنهاد کاملا درستی است.»
مناسبات داستانی این سریال را زنهای میانسال رقم میزنند. مریم شکرایی طراح چهره همه بچههای من در ارتباط با قهرمانهای قصه میگوید: «سعی کردیم چهره بازیگران با شخصیتهای اصلی داستان، جور دربیاید. پوری خانمی است که سن و سالی از وی گذشته و تنهاست، درعینحال آدم روشنفکری است و حامیهمه افراد پیرامون خود است. تلاش کردیم این شخصیت را در چهرهاش دربیاوریم. یکسری دوست دارد مثل رضوان، سودابه، مهین و... که قهرمان قصه را تنها نمیگذارند. گاهی در قصه میآیند و میروند.»
نقش برادر قهرمان داستان را امیرحسین صدیق که به نوعی سرقفلی تمام کارهای برومند است، بهعهده دارد، شکرایی در ارتباط با چهره این شخصیت میگوید: «میخواستیم که سن ایشان را بالاتر ببریم که تفاوت سنی خواهر و برادر زیاد نباشد، این آدم یک مرد جاافتاده است که 2 فرزند دارد. یک مقدار آدم بیخیالی است، ما سعی کردیم این مولفهها را در گریم این آدم رعایت کنیم. سبیل هم به این خاطر برای این آدم در نظر گرفتیم چون آدم یک مقدار شیک میگردد و به خودش خیلی میرسد. ولی در عین حال بیخیال است.»
محسن قاضیمرادی پای ثابت نقش پیرمردهای غرغروی این سالهای تلویزیون است، طراح چهره سریال درباره شمایل این شخصیت میگوید: «سبیل برای ایشان در نظر گرفتیم. یک آدمیکه خیلی مبادی آداب است تلاش دارد که ادیبانه با دیگران حرف بزند در عین حال که یک مقدار کودک است تقریبا مدل دوران جوانیاش را برای خود حفظ کرده است.»
پسر مودب و اتوکشیده این سریال، رامین ناصر نصیر ردایش را پوشیده است. چهرهپرداز سریال در ادامه میافزاید: «او یک پسربچه است که در واقع فقط قدش بلند شده، آدم محافظهکاری که خیلی زیر نفوذ مادرش است. موهای ایشان را فقط رنگ کردیم. عینکی که برای این آدم در نظر گرفتیم کمک کرده به شخصیت ما، چون این پسر یکجوری از آن بچه درسخوانهاست که مبادی آداب است این تیپ را برای ناصر نصیر در نظر داشتیم.
به هر روی عینک یک زمانهایی المانی کلیشهای میشود. زمانی هم چهرهپرداز از کلیشه استفاده میکند. نمیگویم اینجا من از کلیشه استفاده نکردهام، چرا کردم ولی به گمانم در این سریال در ارتباط با این آدم به درد کار ما خورده است. گاهی کلیشه کمک میکند. در گریم آقای صدیق سعی کردیم از کلیشه پرهیز کنیم، چون میخواستیم با همیشه فرق داشته باشد ولی در مورد ناصر نصیر از کلیشه کمک گرفتم.
برای آقای بهرام ابراهیمی موی دیگری در نظر گرفته بودم اما خانم برومند موی تنکتری خواستند که من دیدم چقدر درست میگویند. به همین دلیل نوع بافت مو را عوض کردیم یعنی موی جدید برای ایشان بافتیم. از اول خواستیم ابراهیمی ریش داشته باشد ولی برای موی ایشان من چیز دیگری در نظر داشتم ولی به پیشنهاد کارگردان موی دیگری کار کردیم.»
به هر روی اغلب بانوان سریال با چهره واقعی خود در این اثر ظاهر شدهاند و چهرهپرداز کار سختی را پیش روی خود نداشته است، شکرایی در ادامه میگوید: «تقریبا کار آسانی بود، یک مقدار سر آقای صدیق مشکل داشتیم برای این که این فرم میانسال بودن خوب جواب نمیداد چون نه میخواستیم زیاد پیرش کنیم نه زیاد جوان نشانش دهیم. یک مقدار گریم سختی بود به لحاظ این که رنگ را دربیاوریم ولی شکل اصلی همانی بود که اول تصمیم گرفته بودیم ولی یک مقدار اجرایش سخت بود. تغییر گریم در خانمها خیلی سخت است. چون فقط صورتشان است. در صورت اینها چقدر میشود دست برد؟! شما روی صورت آقایان میتوانید سبیل بگذارید، ریش لحاظ کنید، رنگ کنید یا سبیل بتراشید. این امکانات در صورت خانمها وجود ندارد. به نظرم زیاد هم دلیل ندارد که چهره بازیگر را همیشه عوض کنیم چون شما مثلا رابرت دنیرو را اکثر اوقات با یک چهره میبینید. گاهی چهره ایشان تغییر میکند ولی نوع بازی وی آن قدر قدرتمندانه است که شما اصلا فراموش میکنید که در فیلم قبلی این آدم چه ریختی بوده است. بازی این قدر قوی است که شما را تحت تاثیر قرار میدهد. قرار نیست که حتما بازیگر با گریم چهرهاش عوض شود.»
در این کار ما با چند تیپ از آدمها هم مواجه میشویم که شخصیت نیستند، دست چهرهپرداز برای تیپسازی به نوعی باز است، شکرایی در این مورد اعتقاد دارد: «در این کار به تیپسازی فکر نمیکردیم، خودم از تیپسازی خوشم نمیآید. رد نمیکنم جاهایی لازم و ضروری است باید تیپسازی کرد ولی در این سریال ضرورتی برای تیپسازی نبود.»
بانوی چهرهپرداز همه بچههای من تجربه همیاری خود را با کارگردان سریال این گونه میسنجد: «من از کار کردن با خانم برومند واقعا لذت بردم، چون کارگردانی است که کارش را بلد است، بنابراین وقتی آدم با شخصی کار میکند که به ابزارش مسلط است، لذت میبرد و خیلی آموزههای تازه از ایشان کسب میکند. من در این مدت احساس کردم خیلی مسائل از خانم برومند آموختم.»
علی احسانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم