براساس ذهنیت هستی در تصوف، هستی کیهانی، جمع و نمادی از واحد است. ادیان نیز هرکدام نمادی هستند و از «واحد» سخن میرانند. در چنین حالتی همه آموزهها (اگر صمیمی باشیم) متناسب با ضروریات زمان و مکان نمادی از واحد میباشند. بعد رسمی و صوری ادیان به رنگهای مختلف شباهت دارد. همانگونه که هر رنگ، به شرط انکار تاریکی و اعتقاد به روشنایی، ما را به نوری که آن رنگ را قابل ملاحظه میکند، میرساند و به ما امکان میدهد که این نور را تا منبعش تعقیب کنیم، به همان شکل هر نماد و هر دین نیز، به شرط رد خطا و تصویب حقیقت، به ما اجازه میدهد که نور وحی را که چیزی جز نور مدرکه (از صفات ثبوتی خدا) نیست، تا منبع الهی دنبال کنیم. این وضع لازمه صفت عدل خداست. یعنی چون خدا عادل و رحیم است، هیچ انسانی را از پیام الهی محروم نمیسازد. این مسأله در قرآن به شکل اعزام یک پیامبر برای هر امت بیان شده است.
پیامبران که از اصل جهان شمول حقیقت حرکت میکردند، بدین سبب به طرد بعضی از شکلهای سنتی پرداختند که این سنتها از مجرای اصلی خود منحرف شده، از حیات معنوی محروم گشته و در بعضی موارد با استناد به قدرتهای غیرمعنوی (تاریک) دلیل موجودیت خود را از دست داده بودند. شکی نیست انسان ویژهای که شایستگی انتخاب شدن را داشته و خود را کانون زنده حقیقت میدانست، نمیتوانست از سنتهای مردهای که قادر به اجرای نقش اصلی خود نبوده اند، جانبداری کند.
اتحاد از نظر اسلام را میتوان چنین تشریح کرد: «برای اینکه نشان بدهیم دین اسلام شکل مکمل و همنهشت ادیان تک خدائی پیش از خود میباشد، لازم است پیش از همه عناصر ایمان، اسلام و احسان را به یاد بیاوریم که آموزه اصلی اسلام را تشکیل میدهند. این تعابیر با واژههای اعتقاد (ایمان)، شریعت (قانون) و طریقت قابل تطبیق است. ایمان به دین حضرت ابراهیم، شریعت یا دین حضرت موسی و طریقت با دین حضرت عیسی معادل است. در دین حضرت ابراهیم دو عنصر شریعت و طریقت در عنصرایمان ذوب شده است. در دین حضرت موسی، حاکمیت با عنصر شریعت است و دو عنصر ایمان و طریقت در آن ذوب شدهاند. در مسیحیت نیز عنصر طریقت دو عنصر دیگر را در خود حل کرده است. اسلام هر سه عنصر را در توازنی کامل در ساختار خود جمع کرده و درنتیجه شکل کامل و همنهشت ادیان پیش از خود را به دست آورده است.»
مسأله را به شکلی دیگر نیز میتوان مورد بررسی قرار داد: «قرآن کریم در آیه 4 سوره بقره «[آنان به آنچه که بر تو و به آنچه که پیش از تو نازل شده است، ایمان میآورند]»، اهل کتاب را به ایمان تشویق میکند، انسیت و سهولت به آنان نشان میدهد و میگوید: «ای اهل کتاب: در قبول اسلام نباید با مشکلی روبه رو شوید؛ اسلام نمیخواهد که شما از دین خود به کلی دست بکشید؛ ولی اعتقادتان را کامل کنید و آن را براساس اصول دینی که نزد شماست بنیان نهید.» قرآن به سبب اینکه همه زیباییهای کتابهای سابق و اصول اساسی شرایع قدیم را در خود جمع کرده، حامل شکلی معدل و مکمل در اصول، یعنی تعدیل و تکمیل کننده است؛ و تنها در بخش فروع که برحسب تغییرزمان و مکان، عوض میشود، بنیانگذار است. این جا موردی خلاف عقل و منطق وجود ندارد. همانگونه که در جریان چهار فصل سال، احتیاج و ضرورت تغییر خوراک و پوشاک پیش میآید، کیفیت تعلیم و تربیت انسان در دورههای مختلف زندگی نیز به همان شکل تغییر مییابد. از دیگرسو به ضرورت حکمت و مصلحت در دورههای مختلف عمر انسان، تغییراتی در احکام فرعی حاصل میشود. زیرا یکی از احکام فرعی که زمانی مصلحت بوده، ممکن است در زمانی دیگر مضرت باشد. بدین سبب است که قرآن پارهای از احکام فرعی را نسخ کرده است.»
به نظر میرسد که عرفان میتواند با ذهنیتی که درخصوص حقیقت محمدیه، انسان کامل و وحدت وجود دارد و توصیفی که در این موارد میدهد، بتواند مشکلی را که مسیحیت در توضیح و تبیین تثلیث، تناسخ و حلول و سایر ادیان در تبیین مسأله توحید / تنزیه دارند، برطرف سازد و اگر اشتباهی موجود است، اصلاح کند. شکی نیست که این اصلاح میتواند در مورد حقیقت محمدیه، انسان کامل و وحدت وجود نیز انجام گیرد. مهم آن است که حقیقت با زیباترین شکل تجلی کند. میدانیم که در مسیحیت و در عرفان که بعد درونی آنست وحدت وجود نیز موجود است.
گفته میشود که انجیل نه از طریق وحی، که از راه الهام نوشته شده است. در عرفان نیز الهام یکی از راههای دستیابی به علم است. بنابراین گفتگو میتواند در درک بهتر و بیشتر متون مقدس و ذهنیت علمی اهل عرفان مؤثر واقع شود.
به جز این سه مورد، موارد دیگری که به جهت شباهت با عرفان میتوانند موضوع گفتگو قرار گیرند، عبارتند از:
عدم اشتباه پاپ و مأمون و محفوظ بودن شیوخ، التماس به حضرت مریم و به آنهایی که شفاعتشان مورد انتظار است و تعظیم، استغاثه و احترام به اشیائی که از آنان باقی مانده است، گناه شمردن آرزوهای جسمانی، افسار بستن به آرزوها و شهوتها، ضرورت تعیین مسوول برای انجام بسیاری از وظایف و تکالیف دینی ضرورت تعیین شیخ یا خلیفه برای آموزش و اجرای مراسم طریقتی، اداره پیوسته کلیسا از سوی روح القدس مسأله رجال الغیب، و مراسم صوری کارکنان کلیسا وضعیت شکلی اهل طریقت.افزون بر این چند مورد، موارد دیگری نیز وجود دارد. عرفان که به راحتی میتوان گفت با احتساب ویژگیهای متکی بر وحی، صاحب ریشههای اسلامی است، میتواند درخصوص موضوعاتی که در بالا مورد اشاره قرار گرفت، توضیحات بسنده بدهد.به عنوان نتیجه، اگر میخواهیم مسأله گفتگو به شکلی صحیح و ثمربخش ادامه یابد، نگرش و شکل حیات تصوفی نباید نادیده گرفته شود. ازاین راه است که میتوانیم به ایجاد گفتگو و ارتباط با ریشههای معنوی فرهنگ خود موفق شویم، ارزشهای والایی را که در بطن این فرهنگ وجود دارد، کشف کنیم و بدانیم که اجداد ما به استناد چه ارزشهایی هفتاد و دو ملت را به شکلی کامیاب و خرم زیر یک سقف آورده بودند. بدین طریق امکان آشنایی با دین و فرهنگ خود به دست خواهیم آورد، که یکی از اهداف گفتگوست و به تحقق هدف گفتگو موفق خواهیم شد.
دروازه ورود
در پرسشنامهای که در اروپا میان 58135 نفر توزیع شده، دلایل ترجیح آنهایی که اسلام را پذیرفتهاند، چنین قید شده است: مولانا امام غزالی (38 درصد)، رساله نور (32 درصد)، تاریخ و آثار اسلامی (30 درصد).
یک رده بندی دیگر از پاسخهای رسیده نشان میدهد که 89 درصد به سبب حیات نمونه حضرت محمد(ص)، اسلام را پذیرفتهاند.
28 درصد دلیل موجودیت اسلام را قدرت توضیح منطقی اسلام دانستهاند و 74 درصد اسلام را به شکل ابزار دستیابی به تسلی و آرامش و رهائی از ماده گرائی ارزیابی کردهاند.
در سال 1986 در پاریس کتابی با عنوان از یک ایمان به ایمان دیگر: حرکتهای تشرف به اسلام در غرب منتشر شد که نتیجه تحقیقات دو پژوهشگر زن را در خود داشت.
این اثر هر چند فاقد جنبه علمی است، به افرادی اشاره میکند که از راه عرفان به اسلام گرویدهاند. رساله دکترای علی کوسه (A.Kse) با عنوان چرا مسلمان میشوند؟ که در جریان سالهای 1990 تا 1994 در انگلستان نوشت، جدیدترین اثری است که در این زمینه تدوین شده است.
عبدالحکیم یوجه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم