در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به وضوح مشخص شده که نمیشود ادعا کرد که این قرن با افول دین در عرصه زندگی فردی و فرهنگ عمومیهمراه است. برخلاف روند تقدسزدایی از دنیای هرروز عقلانیتر ما، و شاید هم دقیقا به علت همین روند تقدسزدایی از زندگی اجتماعی، هنوز این دین است که به حفظ معنی زندگی و معنیبخشیدن به فعالیتهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی پافشاری کرده است.
اهمیت دین در جامعه مدرن متاخر چیزی نیست که جامعهشناسان کلاسیک انتظارش را داشته باشند و حتی برای بسیاری از جامعهشناسان معاصر امری کاملا شگفتانگیز است. از دیدگاهی عقلانی که ویژگی اصلی اغلب تفکرات مدرن است، تاکید بسیار بر نقش عقل در زندگی مدرن به این معنا بود که دین باید به حوزه غیرعقلانی فرستاده شود.این نگاه به عقلانیت یعنی نگاهی که عقلانیت را مانند ابزاری سفت و سخت مینگریست به آنجا رسید که دین و عقل را به عنوان دو مفهوم ذاتا مبهم و ناسازگار با یکدیگر رها کرد.
اولینبار مفهوم سلطه عقل ابزاری را ماکس وبر در ذهن مجسم کرد.عدهای چنین بحث میکنند که عقلانیت اقتصادی- تکنولوژیک نخستین موتور محرکه جامعه در حال جهانیشدن است.برای مثال منطق حاکم بر تجارت آزاد به شرکتها حکم میکند که کارخانههای خود را در جایی بنا کنند که نسبت به دیگر جاها هزینه کمتری برایشان داشته باشد.رشد تکنولوژیک به شرکتهای تولیدی این امکان را داده است که با مشتریان خود روابطی غیرشخصی و کمهزینهتر برقرار کنند و از راه اینترنت و بدون نیاز به توزیعکنندههای انسانی که تا همین اواخر جزء مهمی در چرخه توزیع بودند، با مشتری ارتباط برقرار سازند.
عقلانیتی که در حرفههای تخصصی شاخصهبندی شده است، به این معنی است که به جای وسعت نظر که در دوره قرون وسطی مایه افتخار بود اکنون تخصصی و جزئینگری مایه افتخار است.همانطور که رابرت ووتنو میگوید، براساس همین روند در جامعهشناسی، اغلب جامعهشناسان به جای مسوولیتپذیری گسترده در برابر موضوعات جامعهشناختی به جزئیات خُرد مینگرند و به سوالاتی مانند سوالاتی که در زیرشاخههای جامعهشناسی دین مطرح میشود با این بهانه که خارج از شاخه تخصصی ما قرار دارد بیتوجه میمانند.با این وجود جامعهشناسی همواره تاکید کرده است که درک و شناخت تعامل و ارتباط چندگانه پدیدارهای اجتماعی و سازمانهای عقلانی، لازمه تخصصیشدن رشته جامعهشناسی است.
با این وجود هنوز برخلاف سلطه عقلانیت محاسبهگر نمونههای بسیاری از رفتارهای غیربرنامهریزی شده و زمینههایی که رفتار عقلانی و غیرعقلانی در کنار یکدیگر دیده میشوند در جامعه وجود دارد.هنوز در زندگی فردی و جمعی اخلاق جایگاه مهمی دارد و حتی در حوزه اقتصادی- تکنولوژیک هم خود را نشان میدهد.کانتور فیتزجرالد تاجری که دو سوم کارکنانش را در حادثه تروریستی تخریب برجهای سازمان تجارت جهانی از دست داد، برای خانوادههای قربانیان حادثه غذا و دیگر مواد مورد نیاز را در هتلی نزدیک محل حادثه فراهم کرد و به خاطر این واکنش دلسوزانهای که از خود نشان داد بسیار مورد تحسین قرار گرفت.با این وجود پس از گذشت یک هفته از این حملات او اسامیکارکنان کشتهشده را از فهرست حقوقبگیران حذف کرد و اظهار داشت که این اقدام را برای جلوگیری از بینظمیدر دفاتر حسابرسی انجام میدهد و نهایتا مدیران اجرایی او به طور عمومیاعلام کردند که او خود متعهد شده است که درصد حقوقی را که کارکنان او پیش از این دریافت میکردهاند تا 10 سال دیگر به خانوادههای قربانیان بپردازد.به نظر میرسد که این تصمیم، براساس معیاری اخلاقی اتخاذ شده و نه صرفا با توجه به معیارهای اقتصادی، هرچند که بعید نیست که او این کار را بیشتر برای به دست آوردن وجهه عمومیانجام داده باشد. نکته مهم این است که عقلانیت ابزاری به تنهایی نمیتواند موتور محرک زندگی مدرن باشد؛ عناصر اخلاقی، احساسی یا آنچه دورکیم عناصر غیرقراردادی قرارداد مینامد ویژگیهایی هستند که به رفتار اجتماعی شکل میدهند هرچند که ممکن است چگونگی این کار برای ما پوشیده باشد.
داگلاس مسی خطاب به انجمن جامعهشناسی آمریکا میگوید: انسانها تنها موجوداتی عقلانی نیستند.آنچه ما را به انسان تبدیل کرده است اضافهشدن عناصر عقلانی به پایههای احساسی در وجود ماست.بنابراین ما باید بر تاثیرات متقابل عقلانیت و احساس بر یکدیگر توجه کنیم.نمیتوان یکی را بدون در نظر گرفتن دیگری تئوریزه کرد یا اینکه یکی را در تقابل محض با دیگری قرار داد. تاثیرات متقابل میان عقل و احساس به طور واضح در تحلیل رابرت بللا با نام ریشههایآیینی فرهنگ و جامعه نشان داده شده است.او میخواهد نشان دهد که روند تغییر نشانهها در تطور انسانی دارای قدرتی مرکزی است و این موضوع احتیاج انسان به ارتباط با دیگران به عنوان موجودی اجتماعی را نشان میدهد.براساس ابهامیذاتی و هوشمندانه که در مفاهیم مورد استفاده امیل دورکیم از جایگزینی مراحل معنوی وآیینی در دین و رفتار اجتماعی وجود دارد، بللا به مظاهر بیشماری از آیینهایی که در زندگی روزمره ما حاضرند، اشاره کرده است:آیینهایی که در هنگام شامخوردن، ورزشکردن، تمرین نظامی، تمرین آکادمیک و سیاستورزی خود را نشان میدهند. او بیان میکند که اینآیینهای متفاوت عنصر مقدسی را که در همه فعالیتهای زندگی روزمره ما وجود دارد به ما نشان میدهند.بللا به خوبی آگاه است که عقلانیت سودانگار در جامعه بازاری میتواند یکپارچگی اجتماعی را از میان ببرد.او به صراحت تذکر میدهد که ما باآیینهای مذهبی در شکلهای بیشماری محاصره شدهایم و اگر خوب بنگریم حتی این عناصر مقدس را در حوزه اقتصادی نیز خواهیم دید.
در جای دیگر، چنانچه از نظریه اریک اریکسون بر میآید، رشد اعتماد میان افراد برای سعادت جامعه و فرد ضروری است.زندگی اجتماعی ما را مجبور میکند که روابطی معنادار و هدفمند با دیگران برقرار سازیم. بنا بر این واضح است که نیاز دائمی انسانها به ارتباط متقابل با یکدیگر مستلزم جستجو برای یافتن صورتهایی از رفتار است که برای همگان معنادار باشد.قدرت دین تا حدودی در منابعی است که برای رفتارهای معنادار اجتماعی و فردی فراهم میآورد.از این رو حضور دین در جامعه به معنی مخالفت رفتارهای انسانی با عقلانیت نیست.
عقلانیت در دین
در کنار تاکید بر این نکته که امور غیرعقلانی نیز بخشی از جامعه انسانی را تشکیل میدهد، دانستن این نکته نیز مهم است که عقلانیت جایگاه والایی در دین دارد.بسیاری از نظریات جامعهشناختی این موضوع را ناگفته رها کردهاند.این دیدگاه در نوشتههای یورگنهابرماس به وضوح روشن میشود.هابرماس عقلانیت یکسونگرانهای را که به نام عقلانیت ابزاری میشناساند رد میکند و به جای آن برای عقلانیت ارتباطی که براساس گفتگوی استدلالی شکل میگیرد ارجحیت قائل میشود.اما در این بحث او ارتباط عناصر غیرعقلانی با تعاملات ارتباطی را نفی میکند.او از مباحثاتی که به نظر او با آمیخته شدن به احساس، ایمان و سنت آلوده شدهاند، صرفنظر میکند و به همین خاطر سرچشمههای معنایی گستردهای را در زندگی روزمره نادیده میگیرد.البته با وجود اینکه در برخی موارد تردیدهابرماس نسبت به شیوههایی که احساس و سنت تبعیضات نهادمند و مسلط را به عنوان حقیقت جلوه میدهند صحیح است، اما مرزبندی سختی که او میان دین و گفتگوی عقلانی برقرار میکند دین را به عنوان نیرویی متعصب و تکصدایی معرفی میکند.به همین دلیل او گشودگی سنتهای متفاوت دینی و خودانتقادی عقلانی در دین و نیز محوریت استدلالهای عملگرایانه و تفاسیر متفاوت دینی را نادیده میگیرد.
با این وجود که روایتهای ابتدایی سنت دینی معمولا شبیه به الهاماتی الهی هستند، اما نهادمندشدن بعدی دین روندی اجتماعی است، چرا که نهادهای دینی نهادهایی اجتماعی هستند که اعمال و شیوههای آنها در طول زمان شکل میگیرد و با فرهنگ متغیر و شرایط تاریخی بشر سازگار میشود.همواره مرزهای هویت دینی بشر قابل اعتراض و ناپایدار بودهاند.برای نمونه بسیاری از پیروان کاتولیسیسم پیروی خود را از آن مذهب حتی در دورهای که با آموزههای کلیسا درباره جنسیت و عمل جنسی مخالف بودند حفظ کردند.کاتولیکهای فمینیست به بازخوانی دلایلی تاریخی مانند حضور زنان در کتاب مقدس و تاریخ اولیه مسیحیت و نظریات برابری خواهانه کلیسا پرداختند تا در برابر آنچه به عنوان خداشناسی دلبخواهانه کلیسا درباره زنان میدانستند مخالفت کنند.مشابه همین موضوع سوال دیگری بود که همجنسگرایان و دیگر کاتولیکها از کلیسا میپرسیدند که چرا کلیسا بهجای تاکید بر اخلاق و عدالت در زندگی روزمره به اخلاق فردی و جنسی اهمیتی فوقالعاده داده است؟ بسیاری از این کاتولیکها،کاتولیک باقیماندهاند، اما کاتولیکهایی حساس و منتقد و این کار را طوری انجام میدهند که آنان را قادر میسازد هم کاتولیک باقی بمانند و هم دیگر هویتهای اجتماعی خود را با آن درآمیزند.
جامعهشناسی دین
جامعهشناسی توانست افتخار بزرگی نصیب خود کند و پیشفرضهای معمولی و نادرست از رفتار انسانی را کنار زند، اما با این حال هنوز نتوانسته است با این سرعت کم از تصورات قدیمیدرباره دین فراتر رود.چندان شگفتانگیز نیست که جامعهشناسی که خود محصول روشنگری است سنتهای دور و دراز شکاکیت نسبت به دین را هنوز با خود به یادگار نگه داشته است.کارل مارکس اندیشه دین را به عنوان از خود بیگانگی انسان و نیرویی سرکوبگر معرفی کرد و فروید بر قدرت این تصویر مجازی به عنوان سایهای عمیقا تاریک و سیاه از تصور دین در اجتماع افزود.به همین خاطر در تحقیقات امروزی درباره مسوولیت اجتماعی آلیس روسی مشکل اصلی خود را به عنوان یک لیبرال و شکاک در دین چنین عنوان میکند که برای او شگفتانگیز است که دین به مثابه عاملی عمده در تاثیرگذاری بر مسوولیت اجتماعی ظهور میکند.
چرا باید دین را مطالعه کرد؟
به دلایلی چند دین باید یکی از علایق عمده جامعهشناسان باشد: اول به این خاطر که این موضوع به فهم تجربه زندگی روزمره اکثریت مردم به ویژه در آمریکا کمک خواهد کرد؛ دوم به این دلیل که شناخت دین میتواند به عنوان عاملی پیشبینیکننده در بسیاری از فرایندهای اجتماعی از حوزه سیاسی گرفته تا حوزه بهداشت به کار رود؛ و سوم به این علت که دین میتواند نقشی رهاییبخش در تغییرات اجتماعی به عهده داشته باشد.
دین به مثابه شناختی اجتماعی: پیمایشهای ملی نشان میدهد که اکثریت59 درصد آمریکاییها وابستگی مذهبی دارند،95 درصد به خدا اعتقاد دارند و80درصد زندگی بعد از مرگ را پذیرفتهاند.90درصد دعا میخوانند و69 درصد کتاب مقدس میخوانند و40 درصد از مردم به طور مرتب در اماکن عبادتی حاضر میشوند. حتی87 درصد آمریکاییها میگویند که دین در زندگی آنها نقش مهمی ایفا میکند.این آمارها نشان میدهد که حتی اگر دین قدرت رهاییبخشی هم نداشته باشد با این حال برای فهم زندگی روزمره مردم آمریکا امری غیرقابل چشمپوشی است.از این دیدگاه قابل فهم است که چرا مسائل مربوط به دین در مسائل سیاسی و پروندههای قضایی اینچنین بزرگنمایی میشود و توجه همگان را جلب میکنند.موضوعاتی مانند: سقط جنین، مجازات اعدام، اصلاحات رفاهی، تحقیقات درباره سلولهای بنیادی، برگزاری مراسم دعاخوانی در مدارس، نمایش نشانههای دینی در حوزه عمومیو کمکهای دولت به مدارس مذهبی از این قبیل مسائل هستند.
دین به مثابه تفسیری اجتماعی: دین به ما کمک میکند تا منبعی نیرومند برای تفسیر و توضیح رویکردها و رفتارهای اجتماعی به دست آوریم.برای مثال، مانزا و رایت نشان دادهاند که دین تاثیر مهمی بر رفتار انتخاباتی افراد به جا میگذارد و سنگینی کفه احزاب سیاسی در آمریکا و اروپای غربی به موضوعات دینی وابسته است.
دین به مثابه منبعی رهاییبخش: برای رسانههای جمعی تاکید بر جنبه منفی و تدافعی دین امری عادی است.به طور واضح این امر از نقش دین در روشهای سنتی محافظهکارانه در تغییرات اجتماعی و استفاده سیاسی از حالت تدافعی دین در برابر فرهنگ مدرن ناشی شده است.علاوه بر این چنانکه جانهال بیان کرده است: به گونهای بیچون و چرا پیوندی واقعی میان دین و خشونت وجود دارد.این جنبهها و پیامدهای منفی دین نباید باعث فراموش شدن توانایی رهاییبخشی دین و نیرویی شود که برای تلاش و مبارزه بر ضد نابرابری اجتماعی فراهم میکند.امروزه گروههای بسیاری که سرمنشا دینی دارند به مبارزه بر ضد نابرابری اجتماعی چه در نهادهای دینی و چه در نهادهای اجتماعی پرداختهاند.ریچارد وود در تحقیقات مردمشناسانه خود در کالیفرنیا نشان داد که سازمانهایی که برپایه دینی شکل گرفتهاند بیشتر به دنبال دستیابی به برابری در دسترسی به منابع اقتصادی و اجتماعی هستند.
پس میتوان نشان داد که دین و عقلانیت دو عنصری هستند که در اجتماع به سعادت و خوشبختی انسانها کمک میکنند و از این رو باید از جامعهشناسی انتظار داشت که تصاویر کهنه خود از دین را رها کند و بر نقش نوین دین در حیات عقلانی اجتماع تاکید گذارد.
میشل دیلون
ترجمه : د انیال شاه زمانیان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: