در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اعتماد ملی:آدم سوزی در ایران
«آدم سوزی در ایران»عنوان سرمقالهی روزنامهی اعتماد ملی است که در آن میخوانید؛در این چند دهه عمر خویش آدمسوزیهای شخصیتی و فیزیکی بیحدوحصری را دیدهایم. باید روزی بدین کار زیانبار بس داد و از آن دست کشید. تازهترین نمونه آدمسوزی شخصیتی را بهانه کردم برای نگارش این سطور.
در جامعهشناسی سیاست برخی صاحبنظران مانند چارلز تیلی برآنند که عالم سیاست، عالم گسستگیها و پیوستگیهاست. دوستان دیروز، دشمنان امروز میشوند و دشمنان دیروز که سایه همدیگر را با تیر میزدند در کنار هم مینشینند و حتی دریای خون هم اگر میانشان باشد در پرانتز گذاشته میشود و به تعلیق در میآید. در جنگ ایران و عراق مگر ندیدیم که پس از 8 سال خونریزی سرانجام روسایجمهور دو کشور در نامههای متبادله پس از جنگ، یکدیگر را «برادر» خطاب میکردند. در مطالعه مختصری که پیرامون تحولات سیاسی سده اخیر در کشورهای اسلامی داشتم، سرگذشت پر فراز و فرود گروههای سیاسی و دوستی و دشمنیهای ناپایدارشان گواه دیگری بود بر این مدعا. در ترکیه حزب رفاه از طریق ائتلاف با مخالفان خود توانست اولین پیروزی را در این کشور به دست آورد. حزب مسلم لیگ در پاکستان با حزب مردم بوتو، رقیب سرسخت خود ائتلاف کرد تا بتوانند بر پرویز مشرف فائق شوند و به پارلمان راه یابند به حدی که شایعه ادغام این دو پخش شد اما چند هفته نگذشت که دچار گسستگی شدند. وضعیت تمام احزاب و قدرتها و دولتها در جهان چنین بوده و خواهد بود.این سرشت سیاست است که دوستیها و دشمنیها ناپایدارند و شاید به همین دلیل است که امام علی میگوید«احبب حبیبک هونا ما عسی ان یکون بغیضک یوما ما و ابغض بغیضک هونا ما عسی ان یکون حبیبک یوما ما» در دوستی با دوستت مدارا کن و اندازه نگهدار شاید روزی دشمن تو شود و در دشمنی با دشمن نیز مدارا کن! و حد نگهدار شاید روزی دوست تو گردد.
چه بسا جذابیت سیاست به همین پیوستها و گسستها و سرک کشیدن آدمها و گروهها به اندرون یکدیگر است و... اما این رخدادها با روحیه برخی همنوایی ندارد، گرچه ممکن است اجتناب ناپذیر به نظر آیند اما روحیه مرا به عنوان یک شهروند فعال که دستی بر قلم دارد، میآزارد زیرا برآنم که میتوان بهگونه دیگری هم اختلاف ورزید که اختلاف، رحمت امت باشد. برایم ناگوار است که در این جدالها برخی سرمایههای اجتماعی حیف میشوند. مجادله عبدالکریم سروش و محمود دولتآبادی را که خواندم از اینکه در این قیل و قالها ( که برخی ناپختگان و حواریون هم به هیجان میآیند و در تنورش میدمند) سروش و دولتآبادی دو شخصیت برجسته فرهنگیمان بهخاطر شیوه برخورد با یکدیگر شاید حیف شوند اندوهگین میشوم. سروش و دولتآبادی از سرمایههای گرانقدر این جامعهاند و نباید حیف شوند. مگر یک جامعه چند متفکر در انبان دارد که اینچنین به تاراج دهد؟ مگر از اینکه با بداخلاقیهای متولیان امور، برخی اصحاب قلم و اندیشه و سیاستورزان و خبرگان، سالیانی است رحل اقامت در دیار دیگری افکندهاند چه سودی عاید این جامعه شده است؟ از اینکه برخی چهرههای مثبت با چوب اتصاف به حکومتیبودن رانده شدهاند و جمعی به تازیانه اپوزیسیون بودن، چه غنیمتی حاصل شده است؟ اینها همه از ارزشها ومعادن کمیاباند که با صرف هزینه و زحمت فراوان به این پایه رسیدهاند و از هر چندهزار تن یک تن چنین برمیآید. چرا باید چنین در هدمشان گشاده دستی کرد؟
نزاع بزرگان و جامعه
انتخابات نیز با همه برکاتش اما سوگمندانه نقار و فتنههایی میآفریند. دیدهام که چگونه «دوستان دیروز به نامهربانان امروز» و «رقیبان و خصمان دیروز به دوستان امروز» تبدیل شدهاند. این دومی را خردهگیری نیست اما اولی را چرا. داستان به همین جا پایان نمیپذیرد چه اینکه ارسطو نیز در میان آدمهای دوهزارو چهارصد سال پیش نیز همین اخلاق ناپسند امروزی ما را مشاهده کرده بود که اظهار میداشت: «میتوان گفت که ستیزههای بزرگان با یکدیگر، همه مردم کشور را به میان میکشد» (سیاست. ارسطو.ص 212).
رسالت:ادب رقابت آداب رفاقت
«آدب رقابت آداب رفاقت»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم محمد کاظم انبارلویی است که در آن میخوانید؛شورای نگهبان چهارشنبه گذشته از میان چند صد نفری که به عنوان نامزد ریاست جمهوری ثبتنام کرده بودند، وفق اصل 115چهار نفر را مصداق رجال مذهبی و سیاسی و مستعد مدیریت اجرایی کشور دارای حسن سابقه، امانت، تقوی و معتقد به مبانی جمهوری اسلامی و مذهب رسمی کشور تشخیص داد و صلاحیت آنان را احراز کرد.
این حق را قانون اساسی در اصول 99 و 118 به شورای نگهبان داده است. تا کنون از میان فعالان سیاسی و اضلاع رقابت در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری کسی به نظارت استصوابی شورای نگهبان در احراز صلاحیت نامزدهای مطرح اعتراض نکرده است. دیروز آقای هاشمیرفسنجانی در نمازجمعه تهران فرمودند: همه سلیقهها به طور مطلق یا نسبی نمایندهای در انتخابات دارند. این نشان میدهد همه این حق را به رسمیت شناختهاند و شمار زیادی از نامزدهایی که ثبتنام کرده بودند واقعا مصداق رجال سیاسی و مذهبی نبودهاند.
سوابق هر چهار نامزدی که احراز صلاحیت شدهاند در دوران انقلاب و پس از آن بر کسی پوشیده نیست. احزاب، گروهها و نخبگان سیاسی هر کدام در ستادهای یکی از چهار نامزد مطرح با کم و کیف مختلف به نوعی آرایش تبلیغاتی رسیدهاند.
از ماهها پیش دو تن از نامزدهای اردوگاه دوم خرداد تبلیغات خودشان را در سراسر کشور آغاز کردند و به قول معروف توانستند افکار عمومی را شخم بزنند و بذرهای تبلیغاتی خود را بکارند. حالا یک فرصت استثنایی دارند که از رسانه ملی کاشتههای خود را آبیاری کنند. رسانه ملی امکانات مساوی در اختیار هر چهار نامزد قرار داده که آنها حرفهای خودشان را بزنند.
آنها دهها ساعت فرصت دارند رو در روی مردم طرحها و برنامهها و نقدهای خود را مطرح کنند.
کار بیسابقهای که این دوره انجام خواهد شد مناظره رو در رو و زنده نامزدهاست.
12 خرداد احمدینژاد با میرحسین 16 خرداد با کروبی و 18 خرداد با رضایی به مناظره خواهد نشست. کروبی 12 خرداد با رضایی و 17 خرداد با میرحسین مناظره میکند و 14 خرداد میرحسین با رضایی بر سر میز مناظره مینشیند.
معمولا مهمترین مقطع رقابت در دموکراسیهای غربی همین بحث مناظرههاست که مردم با دقت عیار تواناییهای نامزدها را مورد سنجش قرار میدهند و آگاهانه رای میدهند.
طبیعی است مشاوران تبلیغاتی هر یک از نامزدها فوت وفن مناظره و شناسایی نقاط قوت وضعف حریفان را به نامزد مورد علاقه خود یاد میدهند و آنها را چونان گلادیاتورها به مصاف هم میفرستند، بیشک مردم آنچه در این هماوردی به عنوان خروجی میخواهند ادب رقابت و آداب رفاقت برای تضمین وحدت ملی است. این یک مسابقه و رقابت اخلاقی برای کارآمدی دولت و نظام است. آیتالله مظاهری رئیس حوزه علمیه اصفهان در دیدار حامیان احمدینژاد یک توصیه اخلاقی فرمودند که واقعا مهم است. ایشان فرمودند: ثابت کنید انتخابات ایران یک انتخابات اخلاقی است حتی اگر دیگران اخلاق را رعایت نکردند شما سعی کنید با اخلاق و برخورد خوب ثابت کنید که انتخابات ایران یک انتخابات اخلاقی است.
آقای عسکراولادی در نهمین مجمع عمومی حزب موتلفه اسلامی بر همین مهم انگشت تاکید گذاشتند که، عرصه رقابت در انتخابات دهم رقابت بین حق و باطل نیست. شورای نگهبان صلاحیت هر چهار نامزد را احراز کرده، فقط وظیفه ما انتخاب اصلح از میان چهار صالح است. این نگاه اصولگرایانه به انتخابات و تبلیغات آن راه را بر هر افراطی گری سد میکند و زمینههای یک رقابت اخلاقی قبل از انتخابات و یک رفاقت انقلابی بعد از انتخابات را پدید میآورد.
احمدینژاد چندی پیش در یک گفتار حکیمانه گفت: رقیب هیچ کس نیستم میخواهم خدمت کنم. طبیعی است لحن او در مناظرات، مسابقه در خدمت و نوع نگرش خدمت به مردم و پیدا کردن راههای بهینه برای پیشرفت کشور است.
بیتردید رسانه ملی برای برگزاری مناظرات پیش فرضهایی را در خصوص فلسفه این نوع رویارویی رقابتی دارد.
یکی از مهمترین پیش فرضها این است که براساس چه گفتمانی این مناظرات میخواهد برگزار شود. خوشبختانه هر چهار نامزد بر گفتمان پیشرفت، عدالت و خدمت در نوع تبلیغات خود طی چند ماه گذشته به نوعی صحه گذاشتهاند.
اگر چارچوب گفتگوها داخل گفتمان پیشرفت، خدمت و عدالت صورت گیرد قطعا فارغ از اینکه چه کسی بتواند افکار عمومی را اقناع کند مردم و نظام از محصول گفتگوها بهرهمند میشود. انتخابات به تعبیر مقام معظم رهبری وسیلهای برای افزایش آبرو، عزت و وحدت ملی و نیز باعث انسجام اسلامی است. بیشک افراطیون نخواهند گذاشت جمع جبری حساب انتخابات به صورتی درآید که در بالا گفته آمد.
روزنامه جمهوری اسلامی در سرمقاله چهارشنبه گذشته خود تحت عنوان مرزبندی با افراطیون، با معرفی و ارائه آدرس افراطیون دوم خرداد مطلب خوبی را یادآور شده بود.
اگر افراطیون دوم خرداد در پیام سیاسی انتخابات نامزدها نقش آفرینی نکنند تبلیغات انتخابات به طور اعم و مناظرات به طور اخص به سمت یک رقابت اخلاقی میل خواهد کرد.
انشاءالله
آفتاب یزد:اگر قرار داد سعدآباد ننگین است...
«اگر قرار داد سعدآباد ننگین است...»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفتاب یزد است که در آن میخوانید؛ آخرین اظهارنظر عمومی مـحـمـود احـمدینژاد در مورد پرونده هستهای، عجیب بود اما غیرمترقبه نبود. زیرا قبل از این نیز احمدینژاد و همکارانش سخنانی گفته بودند که نشان میداد از نظر آنها، بسیاری از تصمیمات نظام - و نه دولتهای خاتمی و رفسنجانی - مایه سرشکستگی بوده است. انفعالیخواندن سیاست خارجی در 20 سال قـبل از دولت نهم، خجالتآور دانستن مبانی برنامه چهارم و ادعای تنظیم سند چشم انداز20سـالـه بـراساس منافع تنظیمکنندگان آن، اظـهاراتی است که در 4سال گذشته بر زبان سران دولت نهم جاری شد و با اظهارنظر اخیر- ننگین خواندن قرارداد سعدآباد - شباهتی بسیار داشت. آنچه توسط احمدی نژاد بیان شد مانند سایر اظهار نظرهای او و همکارانش، شاید نوعی فرافکنی نسبت به انتقادات روز افزونی باشد که توسط اصولگرایان و اصلاحطلبان در خصوص عملکرد 4 ساله دولت نهم بیان شده است اما قطعاً گـَردی بـر دامـن دولت پیشین و حامیان آن در انتخابات دهم ریاست جمهوری نخواهد نشاند. همچنین میتوان حدس زد که این سخن نیزبـاب مـیـل کـسانی است که در داخل ، فقط طرفداران »معجزه هزاره سوم« را قابل اعتماد میدانند و در خارج ، کشورهایی که اهالی آن ، نام محمود احمدینژاد را بر فرزندان خود میگذارند!
اظهارات اخیر احمدینژاد درحالی بیان شد که او به خوبی میداند در مذاکرات هستهای، دولت خاتمی نقش مستقل نداشته است. احمدینژاد در زمان امضای قرارداد سعدآباد، از مقامات عالیرتبه نظام نبود اما مسئولیت وی در حدی بود که او را به جلسه دیدار کارگزاران نظام با مقام رهبری - روز 11 آبان 82 - دعوت کنند. در آن جلـسه که دقیقاً 12 روز بعد از قرارداد سعدآباد تشکیل شد، رهبر انقلاب با اشاره به مذاکرات هستهای اظهار داشتند: »آنچه اتفاق افتاد کاری درست و تدبیری برای در هم شکستن توطئه آمریکا و صهیونیستها بود و اگر طرفهای گفت وگو با ما یا مراکز قدرت جهانی زیاده خواهی کنند و ما به نقطهای برسیم که منافع کشور و ارزشهـای نظام بخواهد مورد خدشه قرار گیرد بدون هیچ تردیدی این روند را قطع خواهیم کرد«. این اظهارات صریح نشان می داد که اولا آنچه در سعدآباد انجام شد، تدبیر جمعی نظام و مورد تایید رهبری بوده است و ثانیاً تغییرات بعدی در روند مذاکرات نیز، براساس تدبیر رهبری صورت گرفته است و نه به اراده بعضی از مسئولان دولتی! جالب است که رئیس دولت نهم، اظهارات صریح رهبری که در همه رسانهها منعکس شده است را نادیده میگیرد و بدون آنکه سندی ارائه دهد مدعی میشود: »نخست وزیر معزول انگلیس اعلام کرد که ما، میوه عراق را در سعدآباد چیدیم«. البته هنوز مشخص نیست که یک روز، یک ماه یا یکسال دیگر این سخن رئیس جمهور تکذیب خواهد شد یا نه؟ اما اگر او به صحت ادعای خود ایمان دارد بهتر است به صراحت اعلام کند این اظهارات نخست وزیر انگلیس چه زمانی بیان شده و کدام رسانه داخلی یا خارجی آن را منعکس نموده است؟
به همین بهانه، بد نیست موضوع دیگری که مـرتبط با همان نخست وزیر معزول انگلیس میباشد مورد توجه قرار گیرد. البته برخلاف ادعای رئیس جمهور - که هنوز مدرکی برای اثبات آن ارائه نشده است- آنچه این یادداشت به آنمی پردازد سخنی از نخست وزیر معزول انگلیس است که در اصلی ترین روزنامه حامی احمدی نژاد مــنــعـکـس شـده اسـت. صبح روز چهارشنبه 15 فروردین ماه 86، روزنامه کیهان به نقل از تونی بلر- یا به قول آقای احمدی نژاد، نخست وزیر معزول انگلیس- نوشت: »ایران باید ظرف 48 ساعت نظامیان انگلیس را آزاد کند و اگر آنها آزاد نشوند، اتـفـاقـات مـهـمـی خـواهـد افـتـاد«. تنها چند ساعت پس از پخش نسخههای روزنامه کیهان که اظهارات تونی بلر در آن منعکس شده بود، رسانه دیگری که در حمایت از احمدینژاد با کیهان مـسـابـقـه گذاشته است تصاویری از گفتگوی رئیس جمهور با رسانه ها را پخش کرد. مهم ترین بخش از این گفتگو، اعلام ناگهانی »خبر آزادی 15 ملوان انگلیسی« بود. پس از آن هم در اقدامی غیرمتعارف، رئیس و اعضای دولت نهم این متجاوزان را با تقدیم هدایایی، بدرقه کردند. راستی انصاف دهید! اگر قرار باشد کاری را ننگین بدانیم این نام برای کدام اقدام شایستهتر است: »قرارداد سعدآباد که به تعبیر رهبری انقلاب، با هدف شکستن توطئه آمریکا و صهیونیستها انجام شد« یا »آزادی ملوانان متجاوز انگلیس با طی تشریفاتی غیر متعارف آن هم چند ساعت بعد از تهدید توخالی و پرگوییهای نخست وزیر معزول انگلیس«! آیا بـهـتـر نـیـسـت اگـر کسی میخواهد در مورد »سعدآباد سال 82« سخن بگوید نگاهی به وقایع »پاستور86« هم داشته باشد!؟
ابتکار:چرا ایرانی ها برای «جومونگ» تب می کنند؟!
«چرا ایرانی ها برای «جومونگ» تب می کنند؟!»عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم مریم نائینی است که در آن میخوانید؛روزهای شنبه و سه شنبه، از حدود ساعت 30:19، اغلب شهروندان در تب «جومونگ» هستند تا وقتی این سریال شروع شود و به انتظار بی صبرانه آن ها پایان دهد. دغدغه فکری که این سریال ایجاد کرده، به حدی است که اگر در این دو روز ناچار شوید به خرید بروید، اغلب فروشنده ها را مشغول تماشای این سریال می بینید که از دادن جواب درست به شما طفره می روند و یا در محاسبه قیمت چه کم و چه زیاد، اشتباه می کنند. حتی کار به جایی می رسد که جواد خیابانی هم در حین گزارش فوتبال برای چند لحظه حواسش معطوف این سریال می شود و حتی در مجلس نیز سخن از این سریال است.به هر حال، تب سریال «جومونگ» فراگیر شده است. در گذشته نیز سریال هایی بوده که عده ای خاص مانند کودکان و نوجوانان و یا اغلب زنان خانه دار را گرفتار می کرد، ولی این در مورد سریال های خارجی بسیار کم اتفاق می افتاده است.
درچند سال اخیر با ورود محصولات تصویری کره ای به بازار ایران، این محصولات با اقبال عمومی روبه رو شده اند، به طوری که بسیاری از بینندگان این سریال ها بعد از اتمام آن، نسبت به خرید این محصولات اقدام می کنند. اگر کسی اهل سایت گردی و اینترنت باشد، امکان ندارد در جستجوهای خود در اینترنت به آگهی های مختلف مانند سری جدید سریال جومونگ، جومونگ با زیرنویس فارسی، جومونگ بدون سانسور و.... برنخورد.در چند سال گذشته پس از سریال معروف «سال های دور از خانه» که شخصیت اوشین را هنوز در ذهن ایرانیان زنده نگه داشته است، سریال هایی مانند «پزشک دهکده»، «جواهری در قصر» که در عموم به «یانگوم» یاد می شود، با اقبال اکثریت مردم ایران روبه رو شدند.پربیننده شدن یک سریال، نشان دهنده خلا» موجود در بین بقیه شبکه ها برای جلب مخاطب است و تفاوت نمی کند که در مورد سریالی ایرانی و یا خارجی اتفاق می افتد.محبوبیت یک سریال به عوامل گوناگونی مانند پرداختن به شخصیت ها، واقعیت پذیر بودن و یا نبودن داستان و فضای کلی سریال شامل طراحی صحنه و لباس و گریم بستگی دارد.
در سال های نه چندان دور، در ایران سریال های فراموش نشدنی و قوی که بر پایه واقعیت و یا افسانه بود، ساخته شد که می توان به سریال «سربداران» به کارگردانی محمدعلی نجفی، سریال «سلطان و شبان» به کارگردانی داریوش فرهنگ، سریال «هزاردستان» به کارگردانی مرحوم علی حاتمی و سریال امام علی(ع) به کارگردانی داوود میرباقری اشاره کرد که تمام عواملی که در بالا ذکر شد، در این سریال ها به قدری رعایت شده بود که همیشه می توان از آن ها به عنوان آثار بی بدیل و زیبای ایرانی می توان نام برد. قابل توجه این است که سه سریال سربداران، سلطان و شبان و هزاردستان به فاصله کوتاهی پس از وقوع انقلاب اسلامی ساخته شد و با توجه به ملاحظات سیاسی و هنری آن روز، آثاری در خور فهم و توجه بیننده بود و حتی در پخش مجدد این آثار که به مراتب اتفاق افتاده است، باعث جلب توجه قشر جوان نیز شده است. ا
ز علل موفقیت این سریال ها، داستان روان و گویا و مطابقت زمانی سریال با واقعیت موجود و یا روایات معتبر است که کارگردانی خوب و همچنین گریم های فوق العاده و بازی روان بازیگران خلق این آثار را فراهم کرده است.با برشمردن موارد بالا درباره سریال های پرمخاطب ایرانی، حال می توان به مورد توجه قرار گرفتن سریال جواهری در قصر و یا جومونگ پرداخت. پخش سریال جومونگ از اوایل پاییز شروع شد و در ایام نوروز، با پخش روزانه و در سال جدید با پخش دو روز در هفته ادامه پیدا کرده است. توجه عمومی به این سریال نه در ایران، بلکه در جهان شاید مرهون داستان حماسی و در عین حال انسانی که بیانگر روابط زیبای انسان ها در این سریال بوده است.کره ای ها که دارای فرهنگ نه چندان قابل عرضه در جهان هستند، چندین سال است با عرضه محصولات زیبا و با روش روایت گری مشابه، توانسته اند به نیاز بیننده در دو حوزه حماسی با نمایش های رزمی و روابط انسانی و عاطفی پاسخ دهد.
بعد از بحث داستان، به بحث روایتگری تاریخی این مجموعه می توان پرداخت و می توان آن را با سریال ایرانی «یوسف پیامبر» که تقریبا هم زمانی پخش داشتند، مقایسه نمود.اولین ایرادی که به سریال حضرت یوسف مطرح شد، دکوری بود که نه به مصر و نه طبق مستندات به آن زمان تعلق داشت، در صورتی که در سریال جومونگ به دلیل افسانه بودن و متعلق بودن این امپراطور به زمان های بسیار دور کره، دست کارگردان بسیار باز بود و با توجه به همین موضوع، کارگردان می توانسته هر نوع فضایی را انتخاب کند ولی فضای انتخاب شده در این سریال به قدری مورد توجه مخاطب ایرانی که حتی از کره امروزی تصویری در ذهن ندارند، جالب است که آن را واقعا نشانی از تمدن کره می دانند.
مخاطبانی که سریال جومونگ را می بینند، ترس، خشم، بیماری، خستگی، جوانی و پیری را کاملا احساس می کنند، یعنی هنگامی که کسی در زندان است، موهایش آشفته و ظاهر نامرتب دارد و هنگامی که در دهه 40 از زندگی خود قرار می گیرد، چند تار موی سفید در موهایش دیده می شود. ولی در سریال «یوسف پیامبر» حضرت یوسف در زندان فردی تمیز بود و مانند یک نجیب زاده رفتار می کرد و یا با او رفتار می شد، در حالی که در تمامی آثار مشهور دنیا درباره پیامبران ساخته شده و یا کتاب های تاریخی، این نوع رفتار غیرقابل باور می نماید، چرا که زندانی در همه اعصار، زندانی است با یک تعریف خاص!نکته دیگر این که در سریال «یوسف پیامبر»، اطلاعاتی که به بیننده منتقل می شد، با واقعیت های تاریخی منطبق نبود.
همان طور که گفته شد، جومونگ یک سریال از کشوری است که هیچ پشتوانه تاریخی محکمی ندارد، ولی زندگی «یوسف پیامبر» یک سند تاریخی بسیار محکم و غیرقابل انکار به نام «قرآن» دارد و هم این که مصر دارای تمدن دیرینه ثبت شده است که با مطالعه آن می توان به جزئیات پوشش و آرایش مردم آن زمان اشراف کامل داشت.از دیگر نقاط قوت سریال «جومونگ» استفاده بسیار خوب کارگردان از طراح لباس بوده است.
لباس ها با این که دارای شکل سنتی هستند، ولی بسیار زیبا و با رنگ های مختلف می باشند و این برای جلب آرامش مخاطب بسیار مناسب است. طراحان لباس، مخصوصا در آثار تاریخی باید بدانند که رنگ چه تاثیری در ارتباط بین سریال و بیننده ایجا می کند.استفاده از رنگ آبی، سبز و صورتی بسیار خوش رنگ در لباس خانم ها و قرمز و سفید در لباس آقایان به راحتی نشان دهنده عمق احساس در این سریال است و البته که جای رنگ ها در فیلم ها و سریال های ایرانی خالی است و استفاده از آن ها با شرایط هم خوانی ندارد. پخش این گونه سریال ها می تواند به عوامل سرمایه گذار در ایران ایده و طرح بدهد.
ایران سرزمین کهنی است، که چه قبل و چه بعد از اسلام داستان های واقعی یا اسطوره ای بسیار زیادی برای عرضه دارد. ما داستان نویسان بسیار توانایی مانند فردوسی، نظامی گنجوی و... داریم که داستان های حماسی را با لطایف انسانی به گونه ای بسیار زیبا بیان داشته اند و آن قدر جزئیات را خوب تشریح کرده اند که هر نویسنده ای با کم ترین تخیل می توان آثار زیبایی از هر فصل آن خلق کند.
واقعا حیف است که تراژدی رستم و سهراب، دلدادگی بیژن و منیژه و یا مرگ سیاوش، فقط در حد یک داستان باقی بماند و ذوق و سلیقه ایرانی که بسیار طبع لطیفی دارد محروم از آن بماند.سرمایه گذاری و هدف دار کردن این داستان ها باعث خلق دوباره آثاری می شود که قدرت بازگویی این فرهنگ اصیل را دارد. به هر حال با برشمردن چندین ویژگی سریال «جومونگ»، به راحتی می توان از علت تاثیرگذاری آن بر روی مخاطب عام مطلع شد و این نیازی به تحقیقات وسیع که در تخصص سازمان هایی مانند صداوسیما است، ندارد و فقط می توان ابراز امیدواری کرد که صداوسیما فقط از این آثار برای پر کردن وقت بیننده استفاده نکند و محققان این سازمان با برشمردن سایر علل موفقیت این گونه سریال ها و همچنین نبودن فضا برای ساخت سریال ها با این مضامین در کشورمان، راهکارهای موثری را پیش بینی کنند.
جمهوری اسلامی:مرحله جدید و پیروزی جدید
«مرحله جدید و پیروزی جدید»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛فلسطین این روزها نیز همچنان مساله اول جهان اسلام است . اوباما رئیس جمهور آمریکا در یک مصاحبه مطبوعاتی بعد از دیدار با بنیامین نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی در واشنگتن اعلام کرد : امنیت اسرائیل برای دولت من فوق العاده اهمیت دارد.
رئیس جمهور آمریکا امنیت رژیم صهیونیستی را با امنیت ملی آمریکا گره زد و گفت : اطمینان یافتن از تضمین امنیت اسرائیل به عنوان یک کشور مستقل یهودی به نفع امنیت ملی آمریکاست .
یک روز بعد از این اظهارات رئیس جمهور آمریکا اجتماع بزرگی از فعالان سیاسی در بیروت تشکیل شد که سید حسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان ضمن سخنان مهمی در این جمع از ورود منطقه خاورمیانه عربی به مرحله جدیدی از تاریخ خود که مرحله براندازی نرم است خبر داد. دست اندرکاران اجرای این طرح آمریکا رژیم صهیونیستی و سران ارتجاع عرب هستند که به دلیل شکست های پیاپی در مرحله براندازی سخت افزاری یعنی جنگ و حملات نظامی اکنون چاره کار را در ایجاد تفرقه میان شیعه و سنی تبلیغات مسموم علیه جمهوری اسلامی ایران و در نهایت به فراموشی سپردن دشمن اصلی مسلمانان یعنی رژیم صهیونیستی و تبلیغ درباره یک دشمن فرضی دیده اند.
از این طرح نشانه های روشنی را در اظهارات اوباما در مصاحبه مطبوعاتی مشترک با نخست وزیر رژیم صهیونیستی می توان یافت . رئیس جمهور آمریکا گفت : یکی از موضوعاتی که با نتانیاهو مطرح کردیم تعمیق نگرانی درباره احتمال پیگیری ساخت سلاح هسته ای توسط ایران است . این موضوعی بود که نتانیاهو نسبت به آن ابراز نگرانی کرد.
اوباما علاوه بر این بر ادامه تحریم ها علیه ایران تاکید کرد و گفت با رفتارهای سیاسی درصدد وادار کردن ایران به تغییر مسیر و پیوستن به جامعه جهانی می باشد.
روشن است که منظور رئیس جمهور آمریکا از تغییر مسیر دست برداشتن جمهوری اسلامی ایران از سیاست مستقل مقاومت در برابر سلطه و تسلیم شدن در برابر خواسته های آمریکاست و مفهوم پیوستن به جامعه جهانی مورد نظر رئیس جمهور آمریکا نیز همین است . این روش در ظاهر با توسل به نظامی گری تفاوت دارد و در آن از جنگ و خون ریزی سخنی به میان نمی آید ولی در باطن با توجه به هدف نهائی مورد نظر که وادار ساختن طرف مقابل به تسلیم شدن در برابر سلطه آمریکاست تفاوتی با سیاست خشن و جنگ افروزانه بوش و حزب جمهوری خواه آمریکا ندارد.
بدین ترتیب اکنون کاملا روشن است که حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی مستقیما متوجه نظام جمهوری اسلامی ایران است و آنها اسلام انقلابی را مانع اصلی اهداف استعماری و سلطه گرانه خود میدانند و البته در این طرح سران ارتجاع عرب نیز با آمریکا و اسرائیل همراهی می کنند. زیرا آنها هرگز به ملت های عرب فکر نمی کنند بلکه تاج و تخت و منصب و منافع خود را در نظر می گیرند و خوب می دانند که در یک فرایند مردمی بهیچوجه امکان بقا نخواهند داشت و موقعیت خود را فقط با نوکری بی چون و چرا برای آمریکا و صهیونیست ها می توانند حفظ کنند. آنها اگر به نصایح امام خمینی که در روزهای اول بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به آنها توصیه کردند با ملت های خود همراه شوند و در خط اسلام حرکت کنند گوش کرده بودند اکنون با پشتیبانی همه جانبه مردم دارای موقعیت تثبیت شده ای بودند و نیازمند آویزان شدن به آمریکا و رژیم صهیونیستی نبودند.
سیدحسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان در سخنان مهم روز پنجشنبه خود اشارات زیادی به دشمنی مثلث آمریکا رژیم صهیونیستی و ارتجاع عرب با جمهوری اسلامی ایران داشت و بر این نکته تاکید کرد که برخلاف آنچه آنها القا می کنند رابطه با ایران برای دولت ها و ملت های عرب یک امتیاز و افتخار است زیرا ایران همان کشوری است که بدون هیچ شرطی در صحنه مبارزه با رژیم صهیونیستی حضور دارد و اولین کشوری است که سفارت فلسطین را تاسیس کرد و در خط مقدم مقاومت در برابر آمریکا و استکبار جهانی قرار دارد.
این تاکید سیدحسن نصرالله در واقع پاسخ کوبنده ای به اظهارات ناشیانه اوباما رئیس جمهور آمریکا بود که در دیدار نخست وزیر رژیم صهیونیستی درحالی که کاملا پیدا بود تحت تاثیر القائات وی قرار دارد ایران را به تلاش برای دست یابی به سلاح اتمی متهم کرد و نگرانی خود را از مقاومت ایران در برابر سلطه گری جهانی آشکار ساخت .
سیاست مورد نظر اوباما برای برخورد با ایران همان جنگ نرم است که اجزا آنرا سید حسن نصرالله در سخنرانی خود تشریح کرد و ایجاد تفرقه میان شیعه و سنی و متهم ساختن ایران خطوط اصلی آنرا تشکیل می دهند. هدف نهائی اینست که شعله های نهضت فلسطین خاموش شود و صهیونیست ها و آمریکا بتوانند به مطامع استعماری خود در خاورمیانه دست یابند.
تاکید رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای در اظهارات مهمی که در جمع مردم کردستان داشتند و اهانت به مقدسات سنی و شیعه را خط قرمز نظام جمهوری اسلامی اعلام کردند خط بطلانی بود که بر سیاست شیطانی مثلث شوم آمریکا رژیم صهیونیستی و ارتجاع عرب کشیده شد. با عمل به همین رهنمود و مقاومت هوشیارانه در برابر تلاش های مذبوحانه اضلاع این مثلث شوم قطعا در مرحله جدید نیز پیروزی با ملت فلسطین لبنان و همه اعضای جبهه حق خواهد بود.
دنیای اقتصاد:ظاهر و باطن سیاستهای اقتصادی
«ظاهر و باطن سیاستهای اقتصادی»عنوان سرمقاله ی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم حمید زمانزاده است که در آن میخوانید؛یکم: سیاستهای اقتصادی عموما ذاتی دوگانه دارند: ظاهرشان بر خلاف باطنشان است؛سیاستهای اقتصادی که ظاهری جذاب و عامهپسند دارند و در بادی امر برای عموم مردم خوشایند مینمایند، عموما در باطن خود پیامدهای ناگوار و نامطلوب اقتصادی برای مردم در بر دارند؛ اما سیاستهای اقتصادی که ظاهری سرد، بیروح و کسلکننده دارند و در بادی امر برای عموم مردم ناخوشایند مینمایند، عموما در باطن خود پیامدهای مطلوب اقتصادی برای مردم در بر دارند. این درسی است که بینش عمیق اقتصادی برای ما به ارمغان میآورد.
مشکل اینجا است که ظاهر سیاستهای اقتصادی برای مردم ملموس و به سادگی قابلدرک خواهد بود، اما باطن سیاستهای اقتصادی و پیامدهای ناشی از آن عموما برای مردم نه ملموس است و نه چندان قابلدرک!؛ مردم به سادگی درک نخواهند کرد رنجهای اقتصادی که میبرند، نتیجه ناگزیر همان سیاستهای اقتصادی است که برایشان خوشایند بوده است و منافع اقتصادی که میبرند، نتیجه همان سیاستهای اقتصادی است که در بادی امر برایشان چندان خوشایند نبوده است!.
این دوگانگی ظاهر و باطن سیاستهای اقتصادی، کار را بر اقتصاددانان در مقام سیاستگذاری سخت و سنگین میکند، چرا که سیاستهای اقتصادی جذاب و عامهپسند عموما برای دولتمردان و سیاستمداران نیز ترجیح دارد!.
دوم: رسالت یک اقتصاددان در مقام یک سیاستگذار اقتصادی در قبال مردم، بسیار سنگین است. یک اقتصاددان مادامی که در چارچوب محافل آکادمیک فعالیت میکند، میتواند و باید فرضیهها و ایدههای خود را در زمینههای مختلف علم اقتصاد ارائه نماید و به محک نقد دیگران و آزمون تجربی گذارد؛ مادامی که یک اقتصاددان در مرزهای آکادمیک به نظریهپردازی میپردازد، مهم نیست که ایدهها و فرضیههایش تا چه حد عمیق، منطقی، عقلایی و قابلدفاع است یا تا چه حد سست و بیمایه، فضایی، تخیلی و سادهلوحانه است؛ در نهایت ایدهها و فرضیههای جدید اقتصادی در بوته نقد و آزمون، یا به فرجامی موفق در محافل آکادمیک نائل میآیند یا به فرجامی ناموفق و نامیمون!. این امر هزینهای برای جامعه ندارد، مگر فایده بحث و جدلهای علمی و پویایی محافل آکادمیک؛ اتفاقا رسالت اقتصاددان در محافل آکادمیک در قبال جامعه همین است.
اما در عرصه عمل داستان دیگری است!؛ وقتی یک اقتصاددان در مقام یک سیاستگذار اقتصادی به وادی عمل قدم میگذارد و نسخه یک سیاست اقتصادی را برای یک جامعه میپیچید، آنگاه ایده و نظریه او بردی موثر بر زندگی و رفاه مردم مییابد. اتخاذ عملی یک سیاست اقتصادی در ابعاد ملی، میتواند به سادگی زندگی و رفاه هزارها و میلیونها انسان را دستخوش تغییر قرار دهد؛ اتخاذ یک سیاست اقتصادی صحیح میتواند برای مردم رفاه به عمل آورد و اتخاذ یک سیاست اقتصادی اشتباه، میتواند فاجعه بیافریند و مردمی را به خاک سیاه بنشاند!. بله، در جایی که برد موثر عمل یک دندانپزشک، دهان یک انسان است و اشتباه دندانپزشک در نهایت میتواند بر زندگی یک فرد موثر گردد، برد موثر عمل یک اقتصاددان در مقام یک سیاستگذار، اقتصاد یک کشور و ملت (یا بسته به موقعیت حتی اقتصاد جهانی) است و میتواند زندگی و رفاه هزاران و میلیونها انسان را تحتشعاع خویش قرار دهد؛ اینجا است که رسالت سنگین یک اقتصاددان در مقام سیاستگذار آشکار میگردد.
سوم: کانون بحرانی برای یک اقتصاددان در مقام یک سیاستگذار، همینجاست: از یک طرف حامل مسوولیتی سنگین است و از طرف دیگر باید انتخاب کند و انتخاب او، انتخابی است میان یک سیاست اقتصادی عامهپسند و جذاب که پیامدهای ناگوار اقتصادی را در بر دارد یا اتخاذ یک سیاست اقتصادی که بهرغم ظاهر ناخوشایند و غیرجذابش، نتایج اقتصادی مطلوبی را به بار مینشاند!. البته روشن است که انتخاب اولی راه اشتباه و انتخاب دومی راه صحیح است؛ اینجا است که راه اقتصاددانان از هم جدا میشود. سوال این است که چرا عدهای از اقتصاددانان در مقام سیاستگذاری، بهرغم مسوولیت و رسالت خود در برابر مردم، راه سیاستهای اقتصادی عامهپسند را که علیه منافع مردم میباشد، انتخاب میکنند؟ چنین انتخابی میتواند به دو دلیل صورت بگیرد.
1 - بعضی اقتصاددانان ممکن است به دلیل جهل، ناآگاهی و عدم داشتن بینش عمیق و درک روشن از نحوه عملکرد سیستم اقتصادی، نسخه سیاستهای اقتصادی عامهپسندانه با ظاهری خوشایند را بپیچند، در حالی که از پیامدهای اقتصادی ناگوار آن آگاهی ندارند.
2 - بعضی دیگر از اقتصاددانان در حالی که نتایج اقتصادی ناگوار اتخاذ سیاستهای اقتصادی عامهپسند را به خوبی میدانند، بنا به انگیزههای سیاسی یا برای به دستآوردن یا حفظ پست و مقام، رسالت حرفهای، کار کارشناسی و حفاظت از منافع ملت را به کناری نهاده و نسخه سیاستهای اقتصادی عوامپسندانه را که کاملا بر خلاف عقلانیت و منطق اقتصادی است و شکست آن در دستیابی به اهداف تعیین شده بر اساس بینش عمیق اقتصادی از پیش آشکار است و روشن است که از اساس اشتباه هستند، میپیچند و با نظریات اقتصادی فضایی، سادهلوحانه و عجیب و غریب توجیه مینمایند.
در حالی که گروه اول نیات خیر دارند ولی از روی جهل اشتباه میکنند، گروه دوم آگاهانه و از روی غرض به عوامفریبی میپردازند. اما مساله این است که نتیجه کار هر دو گروه فارغ از نیات آنها، برای مردم و جامعه یکسان است. موضوع این نیست که شعار، شعار عدالت باشد و حتی شاید اراده نیز بر همین امر مبتنی باشد؛ موضوع این نیست که شعار، شعار مردمگرایی باشد و حتی شاید اراده نیز بر همین امر مبتنی باشد؛ موضوع این نیست که شعار، شعار رفاه اقتصادی باشد و حتی شاید اراده نیز بر همین امر مبتنی باشد؛ موضوع این نیست که شعار، شعار رفع فقر و محرومیت باشد و حتی شاید اراده نیز بر همین امر مبتنی باشد؛ موضوع این است که گرچه مهم است که نیت، خواست و اراده سیاستگذاران اقتصادی، مبتنیبر چیست، لکن مهمتر از آن این است که نتایج و پیامدهای سیاستهای اقتصادی در عرصه عمل چیست؛ و چه سود که نتیجه چنان باشد که نسخه سیاستهای ظاهرفریب، جذاب و عامهپسند با شعارهای جذابتر، عامهپسندتر و دلفریبتر، توسط سیاستگذاران پیچیده شود و تودههای مردم را با امیدهای واهی به سوی سراب بکشاند. اما این نکته را فراموش نکنیم که سرابها نیز برای همیشه نمیتوانند مردم را به سادگی به سوی خود بکشانند؛ دیر یا زود مردم خواهند فهمید که آنچه ظاهر فریبایش خوشایند مینمود و با شور و شوقی وصفناپذیر به سویش میشتافتند، سرابی بیش نبوده است!. قطعا در این سخن آبراهام لینکلن که مورد علاقه میلتون فریدمن، اقتصاددان شهیر بود، حقیقتی انکارناپذیر نهفته است: «اندکی از مردم را میتوان برای همیشه فریب داد. همه مردم را نیز میتوان برای مدت اندکی فریب داد. اما نمی توان همه مردم را برای همیشه فریب داد.»
چهارم: اکنون و در آستانه انتخابات ریاستجمهوری، بازار شعارها و سیاستهای اقتصادی دلفریب، جذاب و عامهپسند از هر زمانی داغتر شده است. در چنین شرایطی، رسالت اقتصاددانان متعهد و پیشرو این است که در حد توان، هویت واقعی شعارها و سیاستهای اقتصادی عامهپسند و مردمفریب و نیز حاملان و توجیهگران چنین سیاستهایی را فاش سازند و باطن ناگوار و ناخوشایند آن را به مردم بشناسانند، تا مردم بتوانند پیامدهای اقتصادی ناگوار و ناگزیر سیاستهایی را که ظاهری فریبا دارند، اما منطبق بر منطق و عقلانیت اقتصادی نبوده و از اساس اشتباه هستند، به خوبی درک نموده و واکنشی درخور نسبت به چنین سیاستهایی و حاملان و توجیهگران چنین تفکر و خط مشی اقتصادی نشان دهند. مردم باید بدانند که اقتصاد و عملکرد آن منطق خاص خود را دارد که باید آن را به خوبی درک کرد و بر مبنای آن برای بهبود عملکرد اقتصادی تصمیم گرفت و سیاستگذاری کرد؛ اقتصاد صرفا آنگونه که سیاستمداران و سیاستگذاران اقتصادی میگویند و میخواهند، عمل نمیکند، بلکه سیستم اقتصادی فارغ از خواست دولتمردان، فرآیندهای حاکم بر خود را دارا میباشد که نمیتوان با صدور فرامینی که با فرآیندهای حاکم بر سیستم اقتصادی ناسازگار میباشد، آن را تحت اختیار گرفت و به بهشت وعده داده شده، برد!. مردم باید بدانند که سیستم اقتصادی به شدت انتقامجو است؛ سیستم اقتصادی انتقامجو است به این معنا که واکنشی سخت و قاطع در برابر اعمال نسخههای سیاستی ظاهرفریب که از اساس اشتباه هستند، از خویش بروز خواهد داد و انتقام اشتباهات تاریخی را به سختی خواهد گرفت؛ بهعلاوه هر چه اصرار بر خطای رفته سختتر باشد، انتقام سیستم اقتصادی سختتر خواهد بود و زخمهای مردم دردناکتر. مردم باید بدانند که رنجی که میبرند، دقیقا پیامد و نتیجه ضروری اعمال همان سیاستهای اقتصادی است که خوشایندشان مینماید. بهعلاوه مردم باید بتوانند هویت واقعی اقتصاددانانی را که از روی جهل یا از روی غرض، نسخه سیاستهای ظاهرفریب و عامهپسند را میپیچند و با نظریههای اقتصادی فضایی، تخیلی و عجیب و غریب توجیه مینمایند، بشناسند و حساب آنان را از اقتصاددانان متعهد و پیشرو که به رسالت حرفهای خود پایبندد و واقعا دلنگران مردمند، جدا کنند. اگر مردم اینها را بدانند، قطعا نتیجه انتخابشان بهتر خواهد بود. تنها در چنین زمانی است که اقتصاددانان متعهد و پیشرو میتوانند از اینکه رسالت تاریخی خویش را به عنوان یک عالم اقتصاد در جامعه به انجام رساندهاند، خشنود باشند. این رسالتی است که اکنون بر دوش همه استادان، دانشجویان و علمای متعهد و پیشرو علم اقتصاد در ایران سنگینی مینماید و همه باید به سهم خویش برای پیشبرد چنین رسالتی، همین امروز پاسخگو باشند؛ البته فردا خیلی دیر است!
سرمایه:ابهام در واگذاری 380 شرکت در سال جاری
«ابهام در واگذاری 380 شرکت در سال جاری»عنوان سرمقالهی روزنامهی سرمایه به قلم جعفر قادری است که در آن میخوانید؛ دولت در قالب اجرای سیاست های اصل 44، امسال باید مالکیت بالغ بر 380 شرکت دولتی را به طور صددرصد واگذار کند. در حالی که دولت درخصوص واگذاری سهام شرکت های دولتی در راستای اجرای سیاست های کلی اصل 44 طی سال های گذشته تنها در بخش واگذاری سهام عدالت عملکرد مناسبی داشته، در سال جاری موظف است شرکت هایی را که مشمول گروه یک واگذاری مندرج در قانون اصل 44 است به صورت صددرصد واگذار کند.
براساس قانون، شرکت های دولتی به سه گروه تقسیم شده اند که گروه اول آن دسته از شرکت هایی است که دولت نباید هیچ گونه سهامی از آنها را در اختیار داشته باشد و باید صددرصد سهام از طریق مکانیسم های موجود واگذار شود.از جمله شرکت های مشمول گروه یک شرکت های خودروسازی و لاستیک سازی است و دولت تا پایان امسال فرصت دارد تا 380 شرکت مشمول این گروه را واگذار کند. گروه دوم شرکت هایی است که دولت مجاز است 30 درصد از سهام آنها را در اختیار داشته باشد واگذاری این دسته شرکت ها که شامل بانک ها، بیمه ها، مخابرات و... می شود باید تا سال 93 به طور کامل انجام شود.دولت طی سال گذشته از طریق بورس و سهام عدالت، شرکت هایی را که مشمول گروه دوم واگذاری است بین پنج تا 40 درصد واگذار کرده است.
دولت تاکنون در قالب اجرای سیاست های اصل 44، بالغ بر 38 هزار میلیارد تومان واگذاری داشته که 22 هزار میلیارد تومان آن از طریق سهام عدالت و پنج هزار میلیارد تومان در قالب رد دیون و باقی از طریق بورس واگذار شده است.دولت در سال جاری قصد دارد تا پایان تیرماه مبلغ 27 هزار میلیارد تومان سهام عدالت را برای 42 میلیون نفر توزیع کند که 40 پرونده آماده و دو میلیون پرونده دیگر نیز در حال آماده شدن است.
دولت امسال در قالب قانون بودجه نیز ملزم است 7/4 هزار میلیارد تومان را به نهادهای عمومی جهت رد دیون و اجرای مدیریت خدمات کشوری واگذار کند و پنج هزار میلیارد تومان نیز از طریق بورس واگذار کند.برای تحقق پنج هزار میلیارد تومان منابع بودجه ای از طریق بورس، دولت باید 50 هزار میلیارد تومان واگذاری انجام دهد.
از آنجا که واگذاری ها به صورت اقساط انجام می شود و خریدار هنگام خرید 20 درصد از بهای معامله را پرداخت می کند بنابراین برای تحقق پنج هزار میلیارد تومان دولت باید 50 هزار میلیارد تومان فروش انجام دهد.چنانچه نتوانیم زمینه جذب سرمایه های خارجی را به صورت خرد و کلان در بورس فراهم کنیم تحقق واگذاری 50 هزار میلیارد تومان در بورس نیز دور از دسترس است.
در جلسه اخیر کمیسیون ویژه نظارت با مسوولان دولتی اجرای سیاست های اصل 44، در خصوص تداوم تدوین آیین نامه ها بحث شد که از این لحاظ دولت از برنامه عقب نیست.از 32 آیین نامه ای که باید تدوین شود 28 آیین نامه تدوین و مراحل تصویب در شورای عالی اصل 44 و دولت را سپری کرده و تنها 4 آیین نامه باقی است که در مراحل آخر تدوین و تصویب قرار دارد.قانون اصل 44، همچنین نیاز به تدوین چهار لایحه دیگر دارد؛ از جمله لایحه بهبود فضای کسب و کار باید تهیه شود و به مجلس بیاید.در پاسخ به این سوال که آیا شورای عالی اصل 44 در زمینه بهبود شرایط اجرای سیاست ها نیز نظارت می کند باید گفت یکی از موانع، کشش بازار است که چنانچه زمینه فراهم نباشد، عرضه ها به کاهش شاخص بورس و زیان سهامداران منجر می شود.
علاوه بر شرایط واگذاری ها، قانون اصل 44 نیز باید اصلاح شود. این قانون در خصوص مالکیت های دسته سوم یعنی شرکت هایی که سهام آنها صددرصد در اختیار دولت باقی می ماند از ظرفیت لازم برخوردار نیست چرا که مطالعات ما نشان می دهد مثلاً در خصوص مالکیت های فرودگاهی، می تواند بخش عمده ای از این فعالیت ها از سوی بخش خصوصی انجام شود.در خصوص نحوه فعالیت بخش خصوصی در ساخت نیروگاه نیز قانون دارای اشکال است چرا که به دلیل اینکه دولت خریدار تولیدات و خدمات نیروگاهی است، قیمت های پایین یا تعرفه هایی که از سوی دولت تعیین می شود، عملاً ممکن است انگیزه لازم برای سرمایه گذاری را ایجاد نکند، کمااینکه فعالیت در زمینه ساخت نیروگاه طی سال گذشته مبین این نظر است.
مردم سالاری: ... ولی حالا چرا؟
« ... ولی حالا چرا؟»عنوان یادداشت روز روزنامهی مردم سالاری به قلم میرزا بابا مطهری نژاد است که در آن میخوانید؛نامزدهای تعیین صلاحیت شده برای انتخابات ریاست جمهوری دهم رسما اعلام شدند و دوران 21 روزه تبلیغات انتخاباتی با رقابت چهار نامزد شروع شد و ستادهای انتخاباتی نامزد ها و طرفدارانشان در سراسر کشور کار معرفی توانائی های نامزد مورد نظرشان را آغاز کردند.
همزمان توصیه های مشفقانه و بی طرف و توصیه های جانبدارانه هواداران بعضی از نامزدها هم در صدر خبرها قرار گرفت، ازجمله توصیه های دکتر لاریجانی ریاست مجلس شورای اسلامی مبنی بر این که نامزدها سیاه نمایی نکنند و توانائی های خود را توضیح دهند و ضعف ها و کاستی های طرف مقابل را مورد هجوم قرار ندهند که ممکن است به اصل نظام لطمه وارد شود. باید پرسید که اولا در 3/5 سال گذشته که دولت نهم و ریاست آن، همه دستاوردهای 30 ساله را مورد هجوم قرار دادند و چنین وانمود کردند که در این چهار سال به اندازه 16 سال سازندگی و اصلاحات کار شده وطوری سخن گفتند و گفتند و می گویند که گویا همه ارزش ها و اصول خدمات در همین سه سال گذشته رعایت شده و در 27 سال قبل از آن همه چیز لگدمال و منکوب بوده و ... چرا دکتر لاریجانی چنین خطری را احساس نکردند؟ و حالا به توصیه برخاستند. ثانیا آنچه که به انقلاب و کشور عزت و عظمت می دهد توانایی مردم است، توانایی جامعه است که نباید نفی شود ، ارزیابی توانایی افراد و آنرا در سبد کیل منصفانه قراردادن، آگاهی جامعه را بالا می برد که خود نیز توانایی است.
تحلیل حاکمیت یک دولت در یک دوره چهارساله و نقد بازیگران رسمی و غیررسمی آن که در تصمیم گیری و اجرای تصمیمات اتخاذ شده دخالت دارند و بررسی نتایج آن تصمیمات در زندگی مردم و نقد منصفانه و مبتنی بر واقعیات و توصیف وضعیت مشارکت، وفاق گرایی، مسئول بودن، شفافیت، پاسخگویی، کارایی، فراگیری و تبعیت از قانون و مقایسه این ویژگیها در دولت های قبلی بعد از انقلاب، مقایسه وضعیت فساد، چگونگی شنیده شدن صدای اقلیت و در نظر گرفته شدن آن و چگونگی شنیده شدن صدای قشر آسیب پذیر جامعه در تصمیم گیری ها و پاسخگویی تصمیمات به نیازهای حال و آینده و ... نه تنها سیاه نمایی نیست بلکه ایفای مسئولیت اجتماعی و نشانه قدرت و قوت ملی و توانایی جامعه در دیده بانی آینده است، چرا می خواهیم حریم امن فرا قانونی برای یک گروه ایجاد کنیم و نام آنرا جلوگیری از سیاه نمایی بگذاریم؟ چرا نامه های کذایی همسر سخنگوی دولت که بارها و بارها تمام دست آوردهای دولت مورد تایید امام(ره) و دولت سازندگی و دولت اصلاحات را با بدترین واژه ها مورد هجوم قرار داد تا آن حد که مرحوم پدرش را نیز به عذر خواهی و نصیحت به او وادار کرد، سیاه نمایی نام نگرفت؟ ما نقل مقام معظم رهبری در مورد خدمات گسترده و دست آوردهای عظیم بعد از انقلاب اسلامی به اقصی نقاط کشور که محصول و دستاورد دولت های بعد از انقلاب است را تکرار می کنیم و هیچ فرد و دولتی را مصون از نقد و پاسخگویی در برابر ملت و در برابر قانون نمی دانیم و بیان مستدل عملکرد افراد و دولت ها و بیان مسائل و مشکلاتی که در سایه تصمیمات و عملکرد آنها متوجه کشور و مردم شده است را قوت جامعه و آزادگی اعطایی انقلاب اسلامی می دانیم. بیان برنامه ها به خودی خود نقد و نارسایی عملکرد فعلی را در بر دارد، نباید اسم این را سیاه نمایی گذاشت و تعرض به نظام تلقی کرد، که این خود یک محدودیت است بر سر راه معرفی درست نامزدها و یک تلاش است برای حفظ وضع موجود.
مثلا مهندس میرحسین موسوی با آن سابقه درخشان و اداره مطلوب جامعه در دوران جنگ تحمیلی و حمایت همه جانبه از رزمندگان و جلب رضایت چند باره امام راحل (ره) و مقام معظم رهبری در دوران ریاست جمهوری شان از توانایی های خود در اصلاح ساختار تصمیم گیری با مشارکت و نظریابی از دست اندرکاران اقتصادی اعم از صنوف بازاریان، تولیدگران و کارگران در حل مسائل اقتصادی نظام مند و سیستماتیک و موثر و دائمی سخن به عنوان یک گزاره اقتصادی سخن می گوید، این خود یعنی این که در حال حاضر چنین سیستمی نیست. یا 5 اصل اساسی میرحسین برای اداره کشور به شرح زیر، قطعا مدعی این معنی است که در حال حاضر در اداره کشور به این اصول توجه نمی شود و این 5 اصل عبارتند از.
1- مسئله اشتغال که عدم اشتغال، بداخلاقی، فرهنگ بد، اعتیاد ، نابسامان شدن خانواده ها و تیره شدن آینده جوانان را در پی خواهد داشت.
2- مسئله گرانی و تورم داخلی که منشا آن عدم برنامه ریزی و برنامه های نا درست است.
3- احیای سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور که چند سالی است وجود چنین رکن اساسی دیده نمی شود.
4- مبارزه با فساد
5- رعایت حقوق شهروندی که امام (ره) تاکید ویژه ای بر آن داشتند و فرمان هشت ماده ای امام در این رابطه را همه به خاطر دارند.
این مطالب در عین حال که از توانائی های این نامزد اصلاح طلب پایبند به اصول سخن می گوید، به خودی خود از ضعف دولت فعلی نیز در پرداختن به حل این مسائل خبر می دهد، آیا این سیاه نمائی است یا واقعیت؟
قدس:اقتصاد؛ حلقه مفقوده رقابتهای انتخاباتی
«اقتصاد؛ حلقه مفقوده رقابتهای انتخاباتی»عنوان یادداشت روز روزنامهی قدس به قلم دکتر احمد روستا است که در آن میخوانید؛
اکنون که رقابتهای انتخاباتی چهار نامزد قدرتمند ریاست جمهوری دهم، روزهای اوج خود را می گذراند؛ نگاهی به محتوای صحبتها و سخنرانیهای صورت گرفته، نشان می دهد اقتصاد حلقه مفقوده و مورد غفلت قرار گرفته این مبارزات است. در واقع، بجز انتقاد از وضعیت حال و حاضر اقتصاد کشور و ایرادگیری به آمار و ارقامی که از سوی دولت حاضر برای تبیین دستاوردهایش ارایه می شود، کمتر می بینیم سایر نامزدها به صراحت بگویند برای حل این معضلات چه خواهند کرد. البته در این میان فقط ستاد انتخاباتی آقای کروبی چند اصل درباره برنامه اقتصادی ایشان در صورت پیروزی ارایه کرده و ستاد انتخاباتی مهندس موسوی نیز اعلام کرده یکی از کارشناسان در حال تدوین برنامه اقتصادی ایشان است.
برنامه اقتصادی آقای کروبی به تقسیم سهام نفت یا پوشش بیمه تحصیلی اشاره دارد، اما نمی گوید برای کاهش نقدینگی، تورم، کنترل بیماری هلندی، رفع رکود از تولید، حل مشکل نقدینگی تولید کنندگان، ورود به بازارهای جدید صادراتی، کنترل واردات بی رویه، صیانت از درآمدهای نفتی، پایداری مدیریت اقتصادی، رشد تولید ناخالص داخلی، افزایش مالیات در ترکیب درآمدهای دولت، کاهش سطح عمومی قیمتها و ده ها مسأله دیگر اقتصادی، چه برنامه ای دارد. می دانیم که اصولاً خمیرمایه مدلهای اقتصاد جهانی به دو دسته - اقتصاد سوسیالیستی و کاپیتالیستی تقسیم می شود. کشتی اقتصاد ایران در انتخابات دهم با کدامین راهبرد جدید راهنمایی خواهد شد؟ آیا مشق سومی از تئوری نوین ارایه می شود؟ بنیانهای آن چیست؟ آیا در محتوای سخنرانیها و مبارزات انتخاباتی چنین بحثهایی را دیده اید؟ پاسخ مسلماً منفی است و این منفی بودن علامت تأسف است. چرا که لیست واقعی انتخابات پیروزی برنامه ها و اقدامهای نامزدهاست و کاریزمای شخصیت نامزد در ردیفهای بعدی اهمیت قرار می گیرد.
آیا این شایسته و در شأن مردم است که به هندوانه بسته اقتصادی یک نامزد رأی بدهند تا پس از پیروزی هر چه خواست بکند؟ آیا شایسته نیست مردم قبل از رأی دادن بدانند علاوه بر شخصیت و وجاهت و سایر ویژگیهای سیاسی نامزد مورد نظر، در نهایت برنامه او برای حل مشکلات اقتصادی که امروز در رأس خواست افکار عمومی است، چیست؟... به نظر می رسد وقت آن است که رأی دهندگان در محتوای مبارزات انتخاباتی نامزدها تحولی ایجاد کنند و با پرسشها و طرح مطالبات خود، عیار اجرایی و برنامه نامزدها را بسنجند، آنان را از کلی گویی بر حذر دارند و مجبور به ورود به جزئیات ماجرا کنند. این جزئیات است که معیار درستی برای عیارسنجی است که اقتصاد ایران سخت بدان نیازمند می باشد.
صدای عدالت:شش غلط در یک پاراگراف!
«شش غلط در یک پاراگراف!»عنوان سرمقالهی روزنامهی صدای عدالت به قلم دکتر میلاد اکبری است که در آن میخوانید؛ محمود احمدینژاد کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری دهم طی سخنرانی که در سمنان محل تولدش صورت داد، گفت: "زمانی که در سعدآباد، آن توافقنامه یک جانبه تحمیلی و نمیخواهم بگویم، ولی ننگین را تنظیم کردند با خود گفتند کار ملت ایران تمام شد. آنها گفتند باید تمام فعالیتها تعلیق و در آزمایشگاهها بسته شود و رشتههای دانشگاهی که مربوط به انرژی هستهای هستند در دانشگاه تعطیل شود. آنها با امضای این توافقنامه جشن و پایکوبی کردند و در آن زمان نخست وزیر معزول وقت انگلیس مصاحبه کرد و گفت ما میوه عراق را در سعدآباد چیدم".
در این پاراگراف احمدینژاد شش اشتباه فاحش را صورت داده که خدا کند عمدی نباشد. در غیر اینصورت یا ایشان دروغ گفتهاند که در این حالت از شرایط کاندیداتوری ساقط میشوند و یا غلط به عرض ایشان رسانیدهاند که در این صورت نیز مدیریت ایشان زیر علامت سوال قرار میگیرد.
این شش اشتباه و یا خدای ناکرده دروغ عبارتند از
1. آنچه در سعدآباد اتفاق افتاد توافقنامه نبود بلکه یک بیانیه بود. شاید ایشان (احمدینژاد) تفاوت بین توافقنامه و بیانیه را به خوبی نمیدانند و بهتر است دوستان وزارت خارجهای ایشان این تفاوتها را به ایشان تبیین کنند.
2. در سعدآباد هیچ توافقی مبنی بر تعلیق صورت نگرفت. در سعدآباد جمهوری اسلامی ایران پذیرفت که داوطلبانه میتواند تعلیق محدود را برای مدتی که خود میخواهد برای اعتمادسازی انجام دهد. در این مذاکرات ایران داوطلبانه بودن تعلیق را به آنها تحمیل نمود در حالی که قطعنامه آژانس آن را الزامی کرده بود. ایکاش احمدینژاد به اسناد این مذاکرات رجوع میکرد و سپس لب به سخن میگشود.
3. مذاکره حول محور تعلیق موقت، صرفا روی محور نطنز بود و اینکه ایشان فرمودهاند تمام فعالیتهای آزمایشگاهی بسته شود جای تعجب است چون بعد از سعدآباد فعالیت اصفهان و (U.C.F) ادامه یافت و قطعهسازی و مونتاژ نیز ادامه پیدا کرد.
4. در مذاکرات هیچ بحثی از آزمایشگاهها نبوده و اینکه گفتهاند آزمایشگاهها بسته شد، کاملا خلاف واقع و نادرست است.
5. اینکه آقای احمدینژاد گفتهاند "رشتههای دانشگاهی مربوط به انرژی هستهای در این مذاکرات توافق شده بود که تعطیل شوند" نیز کذب محض است.
در این مذاکرات هیچ کجا بحث در خصوص موارد دانشگاهی صورت نگرفت و همه دانشگاهها و ملت ایران شاهد است که هیچ رشته دانشگاهی تعطیل نشد بلکه موضوع محدودیت تحصیلی دانشجویان ایرانی در خارج از کشور فقط در قطعنامههای شورای امنیت و آن هم در دوران خود آقای احمدینژاد صورت گرفته که طی این قطعنامهها دانشجویان ایرانی را محروم از تحصیل در رشتههای مرتبط با موضوع هستهای کردهاند.
باز ایکاش آقای احمدینژاد به قطعنامههای صادر شده در دوران خود نیم نگاهی میکردند که خدای ناکرده دروغی از زبان ایشان ولو به طور سهوی جاری نشود.
6. بحث بیانات نخست وزیر معزول وقت انگلیس هم تا جایی که بنده در کلیه اسناد و اینترنت جستجو کردم هیچ مطلبی را نه آن زمان و نه از آن زمان تاکنون ندیده و نشنیدهام. به جاست که آقای احمدینژاد از مشاوران اطلاعاتی و مطبوعاتی خود بخواهند تا یکبار دیگر کلیه اخبار تلکسها و حتی میلهای خودشان را نظاره کنند تا اگر سندی در خصوص این گفتهها یافتهاند ما را نیز مطلع نموده؛ چرا که توهین به ملت را به زبان دشمن گذاشتن کار شایستهای نیست. به هر حال بد نیست آقای احمدینژاد در سخنرانیهای تبلیغاتی خود به گونهای سخن برانند که در صورت نیاوردن رأی مجبور به پاسخگویی به این سخنان خدای نکرده دروغ نگردند. در تمام این مذاکرات که مقام معظم رهبری در جریان ریز آن بودهاند این موارد گفته شده یافت نمیشود و اگر این چنین میبود هیچگاه معظم له تن به این به تعبیر آقای احمدینژاد "توافقنامه (مذاکرات) ننگین" را نمیدادند. مقام معظم رهبری چند هفته بعد از مذاکرات سعدآباد در ملاقات کارگزاران نظام با ایشان، از روند فعالیت هستهای دفاع فرمودند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: