با اولین‌های فرهاد آییش

دارم افتاده‌تر می‌شوم

پیش‌درآمد: «نمی‌دانم. من همیشه از دوره نوجوانی‌ام کلمه مثبت‌اش اینه که: من سیال بودم و یه ذره منتقدانه که بهش نگاه کنم. می‌تونم بگم که: بله! من گمگشته بودم و هنوز هم همین طورم. یک آدم گمگشته گویی هر لحظه‌اش می‌تونه آغاز باشه. شما خیلی این گمگشتگی مرا هدفمند تلقی نکنید واقعا این گمگشتگی ایدئولوژیک نبوده.» فرهاد آییش هنرمند تئاتر پیشرو سینما در باره این هنر می‌گوید: «آدم می‌تونه بگه در کل زندگیش یک زمین‌لرزه‌ای جاری بوده. به هر حال انسان یک دوره‌ای می‌یاد و زندگی می‌کنه و می‌میره، ولی نامی گاهی از هستی خیلی ترسناک‌تر از زلزله‌است. من خودم از زلزله خیلی می‌ترسم.» برای این نویسنده، بازیگر و کارگردان، بکت همانا نهایت سادگی در عین حال پیچیدگی است و اوژن یونسکو که «دنیا را می‌دید ولی می‌توانست به دنیا بخندد» منظری دیگر دارد. منظری تماشایی!
کد خبر: ۲۵۴۲۶۷

این شاید اولین بار نبود، اما تجربه‌ای برای نخستین بار در فضای خالی بود که کسی مرا به هم می‌ریخت. پیش از این هم اتفاق افتاده بود، اما صاعقه این کلام آییش جنس دیگری داشت: «من 3 یا 4 بار روزه سکوت گرفتم. 7 یا 8 روزه و اوج فعالیت ذهنی و وجودی من وقتی بود که تونستم بدون کلام فکر کنم. یاد یکی از شعرایی افتادم که در نمایشنامه‌ای ازش استفاده کردم: آدم ساده‌ای به زبان می‌یاد که: از سینه پاک کردم افکار فلسفی را/ در دیده جای دادم اشکال یوسفی را/ این به نظر من شعر جداییه.

با ما و با اولین‌های این هنرمند همسفر لحظه‌های خوب بهار باشید.


اولین اجرای مهم حرفه‌ای؟

زمان دانشجویی در آمریکا، استاد ما اقتباسی از «آلیس در سرزمین عجایب» را برای اجرا آماده کرد، من هم نقش خرگوش را داشتم.

اولین درخشیدن‌ها؟

من این تجربه را از بچگی داشتم، چون از بچگی تئاتر بازی می‌کردم.

اولین بار که دست و پاتون رو گم کردین؟

اولین باری که عاشق شدم.

اولین جمله‌ای که گفتین؟

آه... .

اولین نتیجه‌ای که گرفتین؟

زندگی همینه.

اولین اجرای یک نمایشنامه خارجی؟

اثری از هارولد پینتر بود.

اولین کار درخشان؟

نه! همه را یک جور می‌بینم، هیچ کدام اولی نداشت؛ همه نسبی هستن.

اگر زیر بارانی از سوال‌های اولین‌ها بروید؟

من زیاد راحت نیستم به خاطر احترام به روزنامه تا این چند سوال، این جوری نگاه کردم، ولی ادامه می‌دهیم اگر سوالی سختم بود جواب نمی‌دهم.

اولین احساس از اولین اجرا؟

به هر حال... احساس جدی بودن کردم.

اولین دیدار با حس حرفه‌ای بودن؟

باور می‌کنین... هنوز گاهی اوقات شک دارم که حرفه‌ای‌ام یا نه! اصلا یکی از افتخاراتم اینه که هنوز حرفه‌ای نشدم.

... وقتی اولین بارقه‌های خلاقیت؟

فیلتر و صافی آگاهی که برداشته بشه و انسان خودش را ابراز کنه.

از آرزوهاتون که مهم است؟

سلامت و آرامش در زندگی خانوادگی.

اولین تئاترهای پررنگ و پرتاثیر در ذهن شما؟

آنهایی که بر ذهن من تاثیر گذاشتن چیزهایی نیست که الان هم فکر کنم که بهترینه... .

پس یادی از اولین‌های هنرها؟

فدریکو فلینی و سینماش، نگاه نیما یوشیج به نوآوری، عظمت واگنر و... پیکاسو.

اولین نکته جذاب؟

بگم...؟ نمی‌تونم انتخاب کنم، ولی مثل زندگیه... سیال.

... اولین نکته‌ای که درباه‌تون می‌گن: چه انرژی دوست‌داشتنی‌ای در چهره‌تون موج می‌زنه؟

می‌گم خیلی ممنون. متشکرم.

اولین دیدارها با همه در اوایل کار؟

آدم افتادگی را بهتر یاد می‌گیره.

از اولین لحظه‌های شگفت زندگی؟

آشناییم با همسرم.

اولین انتخاب طبیعی؟

تا هفت، هشت سال پیش جنگل بود. تمام زندگیم همیشه جنگل بود، اما از زمانی که پا توی 50 سالگی گذاشتم بیشتر دریاست.

از اولین نوشته‌ها؟

اولین نوشته جدی من نمایشنامه‌ای بود به نام «تق‌صییر» که شاید از بهترین کارهامه و شاید 50 تا اجرای متفاوت ازش داشتن و به زبان‌های دیگه هم ترجمه شده.

اولین نشانه‌های یک سبک یا مکتب؟

من اثر انگشتم را در کارهام می‌بینم و تفاوت کارهام را با دیگر کارهام، اما این که صاحب سبک یا مکتب باشم دلم می‌خواد، این جوری باشه اما باید این را تاریخ نشون بده و یک کم باید بیشتر کار کنم تا شکل بگیره.

اولین تاثیرها؟

یک قشر جوان و بخصوص قشری از روشنفکر‌ها هستند که سادگی کار‌های مرا دوست دارند و تحت‌تاثیرش قرار می‌گیرند.

اولین دوران حرفه‌ای کاری؟

از 1980 به بعد با یک گروه آوانگارد آمریکایی شروع به کار کردم که برای من دوره شکوفایی بود. از 1986و 85 به بعد کارهای ایرانی و آثار خودم را اجرا می‌کردم که تعداد تماشاچی مهم نبود، بلکه مهم شناختی بود که داشتم پیدا می‌کردم.

اولین زیبایی‌ها؟

ما 5 تا حس داریم. من برای هر پنج تا حس‌ام ارزش قائلم، فقط زیبایی‌ها را در بینایی خلاصه نمی‌کنم، غذای خوشمزه، بوی خوب... از هر پنج تا استفاده بهینه می‌کنم.

اولین طرفدارشین؟

سادگی، صداقت.

اولین تجربه از خارج؟

جوانی من از 25 تا 40 و خورده‌ای سالگی آنجا گذشته و رشدم هم آنجا اتفاق افتاده.

اولین لحظات مشخص شدن و متفاوت بودن؟

این سوال خوبیه. از 25 سالی که خارج بودم 7 یا 8 سالش در سفر گذشته. بیشتر کشورها را رفتم با محیط متفاوت بودم. همیشه... این در زندگی اینقدر زیاد بوده که برای من نرمال شده این تفاوت را حتی در مدرسه و بین بچه‌ها هم تجربه کردم.

از اولین ویژگی‌های اخلاقی منحصر به فرد؟

زیاد نمی‌تونم تشخیص بدهم. چون همیشه فکر می‌کنم که دیگران را بهتر از خودم می‌شناسم؛ خود من برایم آبستره است.

پس چه جوری به اولین الهام‌ها شکل می‌دین؟

این ناخودآگاهه. من خیلی آدم آنالیزکاری نیستم.

اولین هجوم ساعت‌های بیکاری؟

احساس بدی ندارم، خیلی لحظات ظاهرا کاری نمی‌کنم، اما در آن وقت‌ها فکر می‌کنم و این احساس هست که در حال رشدم.

اولین انعکاس‌ها در برابر ناهماهنگی‌های محیط و فشار کار؟

دوست ندارم دیگه... اما کارعجیب و غریبی نمی‌کنم، بعضی وقت‌ها غمگین می‌شم، بعضی وقت‌ها عصبانی می‌شم و عکس‌العمل‌های شدیدی نشون می‌دم. بعضی وقت‌ها فرار می‌کنم و گریز می‌زنم.

اولین نکته واضح و مبرهن؟

این که ما هستیم.

اولین اطمینان‌بخش خاطر؟

توی آدم‌ها؟ صداقت‌شون. خودشون باشن.

از اولین آزاررساننده‌ها؟

نق زدن، منو بیشتر اذیت می‌کنه.

اولین دوای روحیه؟

عشق.

اولین منظره‌تان از عشق؟

من عشق را خیلی سیال و نرمال می‌بینم. توی همه زندگیم هست. طوری نیست که بیاد و بعد گم بشه به غیر از عشق‌های خانوادگی مثل مادر و فرزند؛ عشق من و همسرم. ما الان 17 یا 18 ساله که با همیم و همیشه این محبت یه جوره.

اولین برای کار؟

انضباط. این در کار تئاتر و سینما خیلی مهم است. چون کار گروهیه و هر کسی که موفقه لابد یک انضباطی داره حالا یا خودش آن را به وجود می‌آره یا دستیار و همکارهاش. به هر حال انضباط در کار نیاز است.

اولین فراتر رفتن‌ها؟

زندگی کردن من همیشه متفاوت بوده و خودم فکر می‌کنم، آدم نرمالی‌ام و خودم هم به‌شخصه وسوسه‌ای برای فراتر پریدن و متفاوت بودن ندارم. من یک انسان خانواده دوست هستم که شغلی دارم و کار می‌کنم و شغلم را مثل بقیه می‌بینم و تفاوتی نمی‌بینم.

اولین احساس‌ها هنگام همکاری با ستاره‌ها و چهره‌های مشهور؟

احساس بخصوصی ندارم. من اصولا به این نتیجه رسیدم که آدم‌های موفق باهوش‌ترند و با ظرافت‌های دیگری باهاشون می‌تونی برخورد کنی و عکس‌العمل‌هاشون را ببینی.

اولین بار که با آدم‌های معمولی یکی شدین و آیا ارتباط با باهوش‌ها بهتر بوده؟

نه این به معنی ارتباط بهتر نیست. آدم‌های معمولی، ترکیب قشنگی نیست. بخش اعظم زندگی من با همین آدم‌هاست. تجربه عملی من زندگیمه. کسانی که بر حسب اتفاق دوست من شدن همه لزوما باهوش‌تر نیستن، اما آدم‌هایی هستن که می‌تونن زندگی و قلب من و پر کنن.

اتفاق‌های اول زندگی؟

رفتن به خارج و بازگشتن. در واقع می‌تونم بگم پیدا کردن جفت‌ام / همسرم. روا‌ن‌شناس‌ها اما از رویداد‌های 5 و 6 سالگی به عنوان مهم‌ترین اتفاق‌های زندگی حرف می‌زنن در حالی که من حسی از آن دوران ندارم؛ پدرم آن سال‌ها فوت کرد.

اولین خیزطرب‌های ذهن و اندیشه؟

چیز بخصوصی نبود... چیزی که نظر مرا در جوانی جلب کرد تغییرات نیما یوشیج و متحول کردن شعر ایران بود. من خیلی کنجکاو بودم که این تحول در تئاتر چگونه می‌تونه باشه. یکی هم نوع بازی به قول بچه‌ها زیرپوستی و غیرزیرپوستی (کاریکاتوری) بود که از زوایای مختلف بررسی‌اش برای من جذاب بود. راجع بهش تامل کردم و باهاش زندگی کردم.

اولین تجربه‌های برتر و برجسته؟

فرصت نکردم بهش فکر کنم شاید هم خوبیش به اینه. اینها همش شاید داره.

محافظ و فرشته نگهبان هر کس؟

همان طور که چهره‌ها، صدا‌ها، اخلاق و شخصیت‌ها متفاوته. احتمالا طبیعت در انسان‌ها نوعی انرژی یا امواجی کما بیش با تفاوت در انواع این انرژی شاید، گذاشته که ازشون محافظت می‌کنه.

اولین کشف در باطن و روحیه زندگی؟

نمی‌دانم کشفش کردم یا نه ولی تا حدی که درکش کردم مربوطه به همه زندگی‌ام.

اولین اصلاح و تصحیح خود؟

یادم نمی‌آد به هر حال آدم همیشه به خودش انتقاداتی داره، ولی به صورت خیلی واضحش من 3 یا 4 بار سیگاری شدم و ترک کردم و پس از هر بار ترک سیگار متوجه شدم که چیزی را درونم اصلاح می‌کنم به علاوه من خودم مواقعی موهایم را و موهای یکی دو تا از دوستانم را «اصلاح» می‌کنم.

از اولین اقدام‌های مبتکرانه؟

همه چیز خیلی کلی بوده همیشه.

اولین نکته درباه کسانی که بیانیه صادر می‌کنن؟

معمولا چنین کسانی خودشان را جدی می‌گیرند و همین هم برای من قابل احترامه، ولی عمیقا فکر می‌کنم که من خودم را آنقدر جدی نمی‌گیرم که جرات بکنم و خجالت نکشم از این که یک بیانیه صادر بکنم.

اولین مواجه شدن‌ها با کاهش سفر در این روزها؟

بله، چرا، خیلی زیاد... خیلی زیاد.

اولین افق‌های یک اجرای خیابانی؟

قدیم‌ها خیلی علاقه نداشتم و تا این که سال گذشته در مریوان داور بودم و قبل از آن هم یک بار دیگه داور تئاترهای خیابانی شدم که به صورتCD و ویدئو برداشته شده بود. این بار اما علاقه خاصی پیدا کردم و ارزش‌های این هنر تا حدی در دلم نشست و حالا خیلی دوست دارم.

اولین تئاتر خیابانی فرهاد استاد آییش؟

خودم بنیه اثر یه چنین تئاتری را ندارم، ولی خیلی دوست دارم که نگاه کنم چون شما در تئاتر خیابانی، 2 صحنه را می‌بینید؛ یکی تئاتر خیابانی را و یکی صحنه‌ای که مردم «ظاهرا» نگاه می‌کنن.

اولین نکته درباره اجرای عمومی؟

خیلی کیف داره و لذت‌بخشه. ولی من همین 2 یا 3 روز پیش با یکی از همکارانم صحبت می‌کردم و به این نتیجه رسیدم که من در تئاتر بیش از هر چیز روند و پروسه شکل‌گیری کار را دوست دارم و لزوما اجرا هدف اصلی‌ام نیست. بلکه بخشی از آن روند شکل‌گیری است.

به عبارتی با تئاتر زندگی می‌کنین؟

بله.

اولین نکته درباره مخاطبان تخصصی و همکاران...؟

من زیاد براشون انگیزه ندارم.

اولین شیوه تجربه‌هاتان از رشد روحی؟

می‌تونم بگم دارم افتاده‌تر می‌شم. دارم کوچیک‌تر می‌شم و فکر می‌کنم این کوچیک‌تر شدن یه رشد روحیه. دارم آدم بهتری می‌شم. یه ‌کم! هر چی به مرگ نزدیک‌تر می‌شم (این طوری‌ام)‌ و از این بابت راضی‌ام. حالا اسمش را چی بذاریم نمی‌دانم.

علی مظاهری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها