در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یکی از گنجشکها که بیشتر از همه میفهمید و اسمش کاکلی بود، گفت: من هیچ کدام از اینها را قبول ندارم. من میگویم این دشت جای زندگی است و خیلی هم خوب است ولی زندگی باید حساب داشته باشد و فیل نباید جوجههای گنجشک را لگدمال کند.
گنجشک دیگر گفت: خوب ما از اینجا برویم یک جای دیگر که فیل نباشد.
کاکلی گفت: این که نمیشود هرکسی تا یک دشمن داشت فرار کند و برود جای دیگر؟ ما باید از حق خودمان دفاع کنیم. چرا ما جای خودمان را عوض کنیم... فیل باید راه خودش را عوض کند!
گنجشکها گفتند: خوب این حرف درست است ولی چه کسی میتواند این حرف را به فیل بزند؟
کاکلی گفت: همین ماها... مگر ما حق زندگی نداریم؟ میرویم به فیل اخطار میکنیم که تو حق نداری توی این بوتهزار بیایی.
گفتند: خوب اگر فیل قبول نکرد چی؟ اگر لج کرد و بدترش کرد آن وقت چه کار باید کرد؟
کاکلی گفت: اگر فیل حرف حسابی را قبول نکند. بلایی بر سرش میآوریم که در داستانها بنویسند.
همه گنجشکها خندیدند و گفتند: تو چرا بزرگتر از جثهات حرف میزنی... تو که قد و اندازه فیل نیستی.
کاکلی گفت: بله... اگر ما با هم متحد شویم از فیل هم بزرگتر میشویم و میتوانیم در برابر او بایستیم.
کاکلی پرواز کرد و آمد پیش فیل و گفت: ای فیل... تو امروز وقتی که میرفتی آب بخوری و از بوتهزار عبور میکردی چند تا از جوجههای ما را زیر پایت لگد کردهای.
فیل گفت: خوب... حالا مگه چی شده... دنیا که بهم نریخته.
کاکلی گفت: نه به هم نریخته! اما تو در حق ما بدی کردهای و اگر همه به این صورت به هم بدی کنند دنیا بهم میریزد... این است که من آمدهام از تو خواهش کنم که دیگر در بوتهزار نیایی... اینجا محل زندگیماست.
فیل گفت: آنجا راه من است که بروم و آب بخورم.
کاکلی گفت: خوب این دشت خیلی بزرگ است... از یک راه دیگری برو که کسی زیر پاهای بزرگت نرود.
اما فیل قبول نکرد و گفت: صد تا گنجشک هم ارزش یک فیل را ندارد ولی فیل، فیل است.
کاکلی گفت: البته فیل خیلی بزرگ است ولی جان ما هم برای خودمان شیرین و عزیز است و تو اگر درست فکرش را بکنی و انصاف داشته باشی حق نداری که این حرف را بزنی همانطور که تو دلت میخواهد خودت و بچههایت راحت باشید ما هم میخواهیم راحت باشیم. آیا تو خوشت میآید که کسی بیاید خانهات را خراب و بچههایت را دربهدر کند؟
فیل گفت: هیچکسی زورش به من نمیرسد... من هرکاری دلم بخواهد میکنم.
کاکلی گفت: اشتباه نکن... هیچ چیز به هیکل نیست. زندگی با عدالت و دوستی شیرین میشود وگرنه ما هم میتوانیم به تو آزار و اذیت برسانیم.
فیل نعرهای کشید و گفت: ای گنجشک نادان... فضولی موقوف... علفزار مال من است.
کاکلی گفت: پس فیل خودت خواستی! و رفت پیش گنجشکها و داستان را تعریف کرد و با همدیگر تصمیم گرفتند که فیل را از میان بردارند و نشستند و نقشه ریختند.
کاکلی گفت: ما نمیتوانیم با فیل بجنگیم چون فیل خیلی بزرگ است ولی هر چیزی راهی دارد. فیل زورش خیلی زیاد است ولی پرواز بلد نیست و نمیتواند ما را روی هوا با پاهایش له کند. بنابراین وقتی که فیل به بوتهزار نزدیک شد ما همگی از بالا و پایین و چپ و راست به او حمله میکنیم و با نوکهایمان به چشمانش ضربه میزنیم تا چشمانش کور شود. چندی نگذشت که حمله گنجشکها آغاز شد. اطراف فیل را گرفتند و به چشمانش ضربههای پی در پی زدند تا دیگر فیل نمیتوانست ببیند.
فیل که خیلی عصبانی شده بود تمام آن بوتهزار را لگدمال کرد. کاکلی سریع رفت سراغ قورباغهها و از آنان کمک خواست و داستان را برای آنها تعریف کرد. آنها هم که از دست فیل به ستوه آمده بودند قبول کردند.
قورباغهها جمع شدند و آمدند جلوی فیل و شروع کردند به قور قور صداکردن و همانطور به سمت گودالی که در آن نزدیکی بود رفتند و فیل هم با صدای آنان به سمت گودال حرکت میکرد تا اینکه به داخل گودال افتاد و دیگر نتوانست از چاله بیرون بیاید. آن وقت بود که کاکلی رفت پیش فیل و گفت: این سزای کسی است که انصاف ندارد و به جان مردم رحم نمیکند و دیگران را کوچک میشمارد.
گلنوشا صحرانورد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: