اندیشه غرب

شناخت الهیات فمینیستی

هدف این مقاله چنانکه از عنوان آن پیداست تبیین الهیات فمینیستی است. نه قصد ردّیه نویسی در کار است و نه انگیزه تبلیغ. هیچکدام. تنها تلاشی برای شناخت بهتر و کاملتر است. با تأسف باید گفت که اصطلاح فمینیسم (Feminism) همچون بسیاری واژه ها و تعبیرهای دیگر در جامعه ما بد فهمیده شده است و اغلب تصویری مخدوش و مشوّه از آن ارائه شده که گاه بسیار وحشتناک و نفرت انگیز است. و کسانی نیز با ارائه تصویری کاملاً مثبت و آرمانی در پی تبلیغ و ترویج آن برآمده اند. موافقان و مخالفان کم سواد و سطحی نگر، هر دو به یکسان در معرفی نادرست آن سهیم بوده اند و در اثر همین کج فهمی ها و سوء استعمال ها و معنا گذاریهای ناصواب، چنان هاله ای از ابهام و انزجار و رعب و ترس پیرامون این تعبیر تنیده شده که کمتر کسی را یارای ورود به حریم سنگین و هیبتناک این موضوع و طرح و بحث آن بجا مانده است و اصلاً خود این تعبیر نزد کسان بسیاری در جامعه ما به شکل یک "تابو" (Taboo) و حرام فرهنگی! جلوه گر شده است هرچند کسان دیگری شعار آلوده و احساساتی از ظنّ خود یار این واژه شده و با هزار فخر و غرور از آن دم می زنند و در پی دفاع و ترویج اصول و مبانی آن هستند و دریغا که هر دو گروه به خطا می روند و چنان فضای آشفته و مه گرفته و غبار آلوده ای در این باب پدید آورده اند که اصل مدّعا و گوهر حقیقت و لبّ مطلب در میانه غوغا و هیاهو گم شده است. این مقاله کوتاه و مختصر می کوشد تا به اجمال در این باب به روشنگری و توضیح بپردازد و به قدر وسع بکوشد تا مگر پرتوی بر معنا و معانی فمینیسم و معادلهای متعدد آن و تلقی های گوناگونی که پیرامون آن را گرفته بیفکند و راه را برای داوری منصفانه و منطقی و ارزیابی عقلانی و مستدل و بهنجار تا حدودی هموار سازد. هر چند که نگارنده خود نیک آگاه است که گستره این بحث و تنوع دیدگاهها و کاربردهای واژگانی و شمار فراوان اندیشمندانی که در این باب سخن گفته اند و آثار و تألیفات پرشمار و ادبیات گسترده ای که در روزگار ما درباره فمینیسم پدید آمده نه چنان است که نوشتار فشرده ای از این دست گنجایی آن همه را داشته باشد امّا می کوشد تا به اهمّ مباحث و دیدگاهها در این خصوص بپردازد شاید چراغ راهی باشد برای جویندگان معرفت و طالبان آگاهی بیشتر و پژوهشگران سختکوش و پیگیر این مباحث را یاری رساند.
کد خبر: ۲۵۱۷۵۹

راقم این سطور به تناسب رشته تحصیلی و حوزه مطالعاتی و پیشه آموزشی خود که معلّم فلسفه و ادیان است عنوان بحث را به "الهیات فمینیستی " (Feminist Theology) تقلیل داده و به عمد آن را محدود ساخته است زیرا که به جدّ اعتقاد دارد که این حوزه، یعنی الهیات فمینیستی، برخلاف دیگر حوزه ها و ابعاد بحث فمینیسم که قدری شناخته ترند، در میان ما مسلمانان و جامعه ایرانی معاصر سخت ناشناخته مانده است و شاید این مقاله مختصر را بتوان نخستین گام جدّی در زبان فارسی و در مطبوعات ما در جهت معرفی و تلاش برای شناخت "الهیات فمینیستی" بشمار آورد. گر چه نویسنده با مطالعات زنان، جنبش زنان، نظریه های فمینیستی، جامعه شناسی فمینیستی، روانشناسی فمینیستی و به خصوص فلسفه سیاسی فمینیستی نیک آشناست و برخی تلاشهای علمی ارزشمند را که در جامعه ما صورت گرفته قدر می داند و ارج می نهد. امّا در معرفی سه حوزه "معرفت شناسی فمینیستی"، "فلسفه اخلاق فمینیستی" و به ویژه حوزه مهم "الهیات فمینیستی"، تا آنجا که اطلاع دارد، هنوز گامهای آغازین نیز برداشته نشده و در آغاز راهیم.

و البته ضرورت شرایط فرهنگی امروز جامعه ما ایجاب می کند که نسل جوان ما، دانشجویان، دانشگاهیان، روشنفکران و فرهیختگان، زنان اندیشور و دختران کنجکاو و هوشمند ما در این خصوص نیز به دور از غوغا و جنجال و به گونه ای علمی و سالم کسب اطلاع کنند و برآگاهی شان بیفزایند و خود به تحقیق و مطالعه جدّی اقبال کنند و حجم آثار و ادبیات این حوزه در زبان فارسی، به شکل علمی و در خور، نه مبتذل و تبلیغاتی، فزونی گیرد و به تدریج راه برای تلقی صحیح و ارزیابی و نقّادی عالمانه این جریان فکری تأثیر گذار معاصر فراهم آید. به خصوص آشنایی دقیق و عالمانه با الهیات فمینیستی - که ربط مستقیم و استواری با رشته تحصیل و حوزه تحقیق و تدریس راقم این سطور دارد- از بایسته های فرهنگی و اولویت های انکارناپذیر فکری جامعه امروز ماست. پاره ای برخوردهای تکفیر آمیز و خطا آلودی که تاکنون صورت گرفته یا عرضه های نامناسب و مبتذلی که از فمینیسم و مدّعیات آن انجام شده و گاه شاهد آن بوده ایم، هر دو محکوم و مردودند و باید به شناخت عمیق و نقد علمی و کسب بصیرت و مواجهه عالمانه و عقلانی روی آورد. در این وادی نه شعار دادن و دفاعیه های احساساتی و سیاسی مآبانه و شبه حزبی جایز است و نه زبان تحکّم و تحمیل مستبدانه و شریعت مآبانه و نه حتی موعظه های پدر/ قیّم مآبانه کارساز است. باید به استدلال و مستند سخن گفت و عالمانه و به دور از لجاج و تعصّب به نقد و داوری پرداخت و از هرگونه زیاده روی، استبداد را‡ی، تحمیل و سرکوب نظرات و اندیشه ها، آسان گیری، ارائه مدعّاهای بی دلیل و افراط و تفریط جداً پرهیز کرد که جز به ابهام بحث و افزودن هول و هراس وهم انگیز و جهل و غفلت نخواهد انجامید. تجربه های تلخ گذشته را پیش رو داریم و خطاها را نباید چند باره تکرار کرد. با مسایل فکری باید دقیق، علمی و مسئولانه برخورد کرد و به انصاف و دقت تأمل کرد و سخن گفت و پیش از همه و بیش از هر چیز به تحصیل بصیرت و آگاهی های لازم اقدام کرد که با ذهن تهی نمی توان به این وادیهای درشتناک معرفت گام نهاد. حوزه ها و ابعاد بحث فمینیسم را - مثل هر بحث و موضوع علمی دیگری- باید به دقت شناسایی و متمایز ساخت تا آنگاه بتوان هر یک را جداگانه مورد بررسی قرار داد و بر آن حکم کرد. معمولاً "جنبش زنان" یا "نهضت دفاع از حقوق زن" را با فمینیسم یکی می انگارند. گاه نیز در مصاحبه ها و مقالات برخی نویسندگان شاهد خلط فمینیسم با مطالعات زنان هستیم. نقد فمینیستی، نظریه فمینیستی، سیاست فمینیستی، دانش فمینیستی نیز از دیگر ابعاد و ارکان مرتبط با بحث فمینیسم اند که گاهی مورد غفلت قرار گرفته و گاهی همه یا بعضی از آنها را با خود موضوع فمینیسم یکی انگاشته اند که خطاست.

در آثار و نوشته های خود فمینیست ها از انواع فمینیسم سخن رفته است مثل :

فمینیسم لیبرال، محافظه کار، رادیکال (انقلابی)، سوسیالیستی، مارکسیستی، متافیزیکی، آنارشیستی، اگزیستانسیالیستی، زیست محیطی، پست مدرن، فرهنگی، سیبرفمینیسم و نیز گاه آن را به یک سنّت دینی خاص نسبت داده اند و تعبیراتی مانند فمینیسم مسیحی، یهودی، اسلامی و ... را به کار برده اند.

به لحاظ علمی نیز مباحث گسترده ای در باب معرفت شناختی فمینیستی، فلسفه اخلاق فمینیستی، روانشناسی (روانکاوی) فمینیستی، جامعه شناسی فمینیستی، فلسفه سیاسی فمینیستی و حتی خانواده و شیوه زندگی فمینیستی در آثار طرفداران این نگرش مطرح شده و نظریه ها و دیدگاههای متفاوتی در هر حوزه نیز ابراز گردیده است به گونه ای که برخی محققان گفته اند بهتر آن است که بجای بحث از فمینیسم (به شکل مفرد) از فمینیسم ها ( به شکل جمع) سخن بگوییم که تفاوت و تنوع دیدگاهها را در این خصوص بهتر جلوه گر سازد. متأسفانه در جامعه ما تاکنون آنچه در این زمینه عرضه شده یا مربوط به "جنبش زنان" بوده است و یا "فمینیسم لیبرال" که تأکید بر تساوی حقوق زن با مرد و یا ارتقای سطح خدمات اجتماعی زنان و افزایش دستمزد ها (به خصوص کارگران زن) دارد و بدینسان از ابعاد وسیع و عمیق و پیچیده معرفت شناسانه، فلسفی، الهیاتی، اخلاقی این اندیشه یکسره غفلت شده است. مخالفان نیز در واکنش به این مدعیّات یا به ناسزاگویی و شعار دادن و برچسب زدن، تئوری توطئه، متهم ساختن و مسیر بحث را عوض کردن پرداخته اند و یا به موعظه و اندرزگویی سرگرم اند و فواید سنّتهای قدیمی و حرمت شوهر و خانواده توسّل یافته اند برخی نیز به تعدیل پاره ای فتواهای فقهی گذشته و اصلاح قانون خانواده و مانند آن توصیه کرده اند و یا با طرح بعضی دلایل نقلی و استناد به پاره ای نصوص در بعضی متون فقهی دهان مخالفان را بسته اند و یا با وعده و ارجاع به آینده و گذشت زمان به گونه ای سیاستمدارانه خود را از رنج استدلال و تحقیق و پاسخگویی اقناع کننده آسوده ساخته اند.

به نظر من خلط و برآمیختن اندیشه فمینیسم با "جنبش دفاع از حقوق زنان- " که در دوره صنعتی شدن اروپا به راه افتاد- و یا حتی مطالعات زنان نشانگر سطحی اندیشی، ناآگاهی و گریز از تفکر علمی و دقیق است. آنچه در نوشته ها و نشریات طرفداران فمینیسم در جامعه کنونی مان می بینیم بیشتر طرح یک سلسله تبعیض ها در مورد زنان و کاستیهای حقوقی و قانونی مربوط به زنان است. مخالفان نیز در مقام دفاع یا متعصبانه و لجبازانه بر همان نگرشهای مردود کهن پا فشرده اند و یا با اندکی انصاف و مثلاً گرایش نواندیشانه توصیه به اصلاح و تجدید نظر پاره ای احکام فقهی و شرعی در مورد دیه، ارث، شهادت زن در محکمه، حجاب، نفقه، ارتداد، زنا، قصاص، مهریه، نکاح موقت، تحصیل زن، کارکردن زن (در بیرون منزل) قاضی شدن زن، مرجع تقلید شدن و اجتهاد زنان، تعدّد زوجات، خشونت مردان بر علیه زنان و تنبیه زن، سقط جنین، بچه داری، بردگی زن (کنیز و ...) یا برخی مسائل مربوط به زناشویی پرداخته و خواستار تجدید نظر و اجتهاد جدید و مراعات مصلحت در این موارد شده اند. البته اینکه ما مسلمانان همواره نیازمند اجتهاد جدید، عالمانه و شجاعانه و زمان شناسانه هستیم جای تردید ندارد و باید فقیهان بصیرتمند زمان شناس با شهامتی از آن نوع که در حضرت امام (ره) سراغ داریم و مشاهده کردیم با توجه به شرایط زمان و مکان و تمدن امروز و نیازهای بشر معاصر و جامعه جدید و جهان کنونی به اجتهاد دقیق و روشمند و علمی در همه عرصه ها روبیاورند و کارآمدی دانش فقه و توان پاسخگویی آن به مشکلات جهان مدرن را در عمل به اثبات رسانند. امّا نباید ساده لوحانه پنداشت که اندیشه فمینیسم تنها در این امور خلاصه می شود و با بهبود چند ماده قانونی و افزودن چند تبصره مسایل زنان به کلی حلّ می شود. فروکاستن اندیشه فمینیسم به احکام فقهی یا ابعاد حقوقی و قانونی ِ محض، مغالطه ای ساده لوحانه است که نشان از عدم وقوف بر کنه و عمق مسئله دارد. نهضت دفاع از حقوق زن و برابری زن و مرد که عمدتاً در کشورهای اروپایی و در عصر صنعتی شدن به وقوع پیوست تنها بخشی و البته بخش حقیر و کوچکی از کلّ مسئله زنان و نگرش فمینیستی با ابعاد گسترده فلسفی، الهیاتی، معرفت شناختی، اخلاقی و علمی است. انتقاد از ستمی که بر زنان رفته است یا رفتار خشونت آمیز مردان بر علیه آنان در برخی جوامع یا سلب برخی حقوق و امتیازات از زنان در برخی مقاطع تاریخ، هر چند اقدامی درخور و بایسته و آگاهی بخش است ولی نباید موجب غفلت از مبانی و اصول فمینیسم به عنوان یک نگرش، فلسفه و ایدئولوژی بشود. فمینیسم، اندیشه ای است که با ابعاد گوناگون و گسترده اش یک ایدئولوژی تمام عیار را پدید می آورد و به همین سبب باید فیلسوفان و معرفت شناسان و عالمان الهیات در باب آن سخن بگویند نه حقوقدانان و قانون نویسان یا فعّالان سیاسی و حزبی. هرچند که محو و نفی قوانین تبعیض آمیز و احقاق حق زنان از جایگاه قانونی و حقوقی، کاری بسیار انسانی و ارزشمند است ولی نباید مباحث فلسفی، الهیاتی و معرفت شناختی را به بحثهای فقهی، حقوقی و قانونی فروکاست.

این - چنانکه پیشتر گفته شد- خطای فاحشی است که در مطبوعات کنونی جامعه ما و بسیاری مقالات و مصاحبه ها و ترجمه ها و نگاشتهها شاهد آن هستیم. آنچه در مغرب زمین تحت عنوان "فمینیسم" پدید آمد بسی فراتر از رفع تبعیض از زنان و تساوی دستمزدها یا حق طلاق و رفع منع تحصیل علم بود.

فمینیسم با ابعاد عمیق فلسفی، الهیاتی و معرفت شناسانه و پیچیده ای که دارد اعتراضی الهیاتی بر علیه نگرش مردسالارانه چندین قرنه کلیسا و روحانیان بود، واکنشی فرهنگی، فلسفی، تفسیری و فکری برعلیه قرائت مردسالارانه از کتاب مقدس و آموزههای اساسی مسیحیت. و تلاش برای ارائه تفسیری جدید و زن محور از کتاب مقدس و سنّت طولانی یهودی- مسیحی و کلّ مجموعه باورها و آموزهها و ارزشهای مسیحی.1

پس از این توضیحات و روشنگری در باب اهمیت، جایگاه و ابعاد نگرش فمینیستی، اکنون نوبت پرداختن به بحث اصلی این مقاله است که "الهیات فمینیستی" را بشناساند و آن را به منزله یک نظام الهیاتی مستقل و متمایز توضیح دهد.

آشنایان با مکتبهای کلامی و الهیاتی می دانند که در سیر مباحث و کاوشهای الهیاتی در مغرب زمین به دوره ای می رسیم که نوعی نظام الهیاتی خاص تحت نام و عنوان "تئولوژی مدرنها" (Theologia modernu) یا "الهیات نوین" ظهور می یابد و به سهو و خطا و یا به قیاس و تمثیل با "علم کلام" نزد ما مسلمانان گاهی آن را "کلام جدید" خوانده اند. گر چه هم "علم کلام" با "دانش الهیات" و حوزه کاوش الهیاتی در مسیحیت و دیگر سنن دینی متفاوت است و هم "تغییر سرمشق" (Paradigm shift) که شاخصه اصل تحول یک علم و سبب عمده "مدرن" نامیدن الهیات جدید مسیحی در غرب شده در میان ما ظهور و بروزی نداشته یا بسیار آهنگ کند و ناپیوسته ای داشته است که اکنون مجال ورود در این بحث نیست. ولی به هر تقدیر ما نیز در جامعه اسلامی- ایرانی معاصر از نگرشهای جدید کلامی و تلاشهای تازه الهیاتی که در حوزه مسایل کلامی و اعتقادی رخ داده یا می دهد معمولاً با تعبیر "کلام جدید" یاد می کنیم.

امّا در مغرب زمین، دیر زمانی است که متألهان، به ویژه مسیحیان دست به ابتکاراتی زده و به تأسیس و معرفی نظامهای الهیاتی جدیدی زده اند که در مجموع "دانش الهیات مدرن" را پدید آورده است و الهیات فمینیستی نیز حلقه ای از همین زنجیره است و در آثار خود غربیان و مسیحیان آن را یکی از بخشها و انواع نظامها و مکتبهای "الهیات جدید " (Modern Theology) به شمار می آورند.

الهیات فمینیستی (Feminist Theology) ریشه در نگرشی دارد که معتقد است کلیسا و پدران کلیسا (Church Fathers) و روحانیان برای قرنها تفسیری مرد محورانه و مرد صفتانه (Male) از دین و مسیحیت و خدا ارائه کرده اند و سهم و نقش زنان را یا به کلی نادیده گرفته اند و یا دست دوّم و تابع مرد قرار داده اند به طوری که محور الهیات سنّتی و رایج مسیحی همواره مرد و مردمحوری بوده است و مردان در کانون توجه الهیاتی قرار داشته اند نه زنان. و این حقیقتی است که در آثار متکلمانی همچون اگوستین و آکویناس نیز انعکاس یافته است. متألهان فمینیست که به دلایل خاصّی عمدتاً مسیحی یا یهودی اند کلّ الهیات مسیحی و سنّت نگرش دینی یهود و مسیحیت را در طول تاریخ مورد انتقاد قرار داده و آن را مرد صفت و مرد محور دانسته و معتقدند که زن در الهیات مسیحی رایج نقشی ندارد. یا اینکه موجودی ناقص، طفیلی و وابسته به مرد است که خدا نیز گویی او را فراموش کرده است!

همینجا باید فوراً اضافه و تصریح کرد که این مشکل هرگز در سنّت اسلامی وجود نداشته و ندارد و بی تعصب باید گفت که الهیات فمینیستی از بُن و ماهیت، یک جریان مسیحی و غربی است و در دین اسلام و جوامع اسلامی، در گذشته و حال، سابقه نداشته و اصلاً در آموزههای اسلامی مجالی برای ظهور چنین تفکری نیست زیرا که ساختار دکترین اسلام و جهان بینی متعالی و جامع نگر و توحیدی این دین از اساس با آموزههای مسیحی رایج تفاوت داشته و اساساً چنان مشکلات کلامی و فلسفی و معرفتی که در غرب و میان مسیحیان پیدا شد و منجر به پیدایش الهیات فمینیستی شد در اسلام وجود نداشته و ندارد.

در مورد اسلام و جوامع اسلامی فقط نارساییهای قانونی و حقوقی وجود داشته و دارد که مسئولان دلسوز باید با تلاش مجدّانه در رفع آنها بکوشند و روشنفکران بصیر و خیراندیش نیز به تذکر و انتقاد عالمانه از کاستیها و تنگناها پرداخته و بکوشند کاستیهای قانونی را در جهت رفع تبعیض و احقاق حقوق زنان توضیح دهند. مجالی برای بروز یک الهیات فمینیستی اسلامی از آن نوع که در مسیحیت شاهد آن بوده ایم وجود ندارد و مقایسه اسلام با مسیحیت به خصوص در این زمینه از بن نادرست و خطا آمیز است.

این نکته را بعدآً بیشتر توضیح خواهم داد که چرا فمینیسم اساساً یک مسئله غربی است و چرا خاستگاه و ماهیت الهیات فمینیستی اساساًَ مسیحی است و در بافت (Context) جوامع اسلامی و آموزههای دین اسلام اصلاً زمینه ای برای بروز چنین نظام الهیاتی خاص وجود نداشته و ندارد و قیاس این دو یعنی اسلام و مسیحیت در این خصوص از بن ناصواب است. در مورد اسلام و جوامع اسلامی فقط تصحیح نگرشها، رفع موانع قانونی، تعدیل دیدگاهها در مورد زن و جایگاه او و اصلاحات حقوقی و تغییر و تجدید نظر در پاره ای فتواهای فقهی و مواد قانونی است که ضرورت دارد نه تأسیس نظام الهیاتی یا فلسفه فمینیستی. نه نیازی و نه مجالی و زمینه ای برای تأسیس یک نظام الهیاتی زن محورانه هست. تنها باید قوانین مدنی را اصلاح کرد و تبعیضهای ناروا را از میان برد و حرمت و شأن زن را حفظ کرد. زمینههای بروز یک الهیات فمینیستی از نوع مسیحی در اسلام اصلاً وجود ندارد.

فمینیسم در غرب عمدتاً واکنشی اعتراض آمیز و عدالتخواهانه بود بر علیه خشونت مردان در مورد زنان و تبعیض در مورد حقوق و نادیده گرفتن شأن انسانی او. نبردی بود بر علیه استثمار زن و تلقی ابزاری از او نادیده گرفتن حیثیت و کرامت انسانی او. به خصوص در عصر انقلاب صنعتی، وضع اسفبار و فلاکت آمیز زنان کارگر و عدم برابری دستمزدها، شرایط دشوار کار و محرومیت زنان از مراقبتهای بهداشتی، حق رای دادن، رسیدن به مناصب بالای اجتماعی، برخورداری از موهبت سواد و علم آموزی، محبوس شدن در فضای بسته خانه و اجازه کار و شغل نداشتن و دهها مشکل دیگری که زنان غربی با آن روبرو بودند منجر به پیدایش نهضتهای زنان و دفاع از حقوق زن شد. امّا فمینیسم در مرحله نخست و آغازین خود که بیشتر مبتنی بر مساوات طلبی، عدالت خواهی و رفع و محو تبعیض بر علیه زنان بود و کسانی مثل خانم مری ولفتسون کرافت و بتی فریدان از پیشگامان آن بودند به همین جا ختم نشد. مرحله دوم یا موج دوّم فمینیسم از شعارهایی مثل دفاع از آزادی، برابری و حقوق زن بسیار فراتر رفت و جنبههای فلسفی تر و ایدئولوژیک تری را به خود گرفت. کتاب "جنس دوّم" نوشته سیمون دوبووار را غالباً نقطه عطف مرحله دوم فمینیسم دانسته اند و نقد فمینیستی نیز با کسانی مثل ویرجینیاولف به گستره ادبیات، شعر، هنر، رمان و انقلابی وارد شد و منتقدان ادبی فمینیست به نقد زبان مردصفتانه کل ادبیات، هنر و فلسفه گذشته و رایج رو آوردند و به گونه ای "ساختار شکنی-" تحت تأثیر آرای نیچه، دریدا و فوکو- در ادبیات مرد محور پرداختند. مرحله یا موج سوم فمینیسم را معمولاً از دهه 90 دانسته اند که بسیار به افراط کشیده شده است. فمینیسم در آغاز خواسته ای اخلاقی و برابری جویانه و ظلم ستیزانه بود. در پی رفع اقدامات زن ستیزانه از سوی مردان و اصلاحات قانونی بود تا تبعیض را از میان بردارد و به زن نیز اجازه ورود درعرصه جامعه و "پیشرفت" علمی و اجتماعی بدهد. لذا این نگرش را در ادبیات فمینیستی "فمینیسم لیبرال" نام نهاده اند. امّا فمینیسم انقلابی و رادیکال و انواع فمینیسمهای موج دوم بر مسئله "فرودستی زنان" (Subordination) حتی در امور جنسی و زناشویی پرداختند و با بهره گیری از نظریههای روانکاوان و تحلیل روانی کسانی مثل فروید و به خصوص اندیشههای ژاک لاکان، و با تأکید بر نگرشهای ژان کریستوا، ایریگاری و زبان شناسانی مانند سوسور به مباحثی در حوزه زبان، اندیشه، هنر، نقد ادبی و فلسفه و روانشناسی و معرفت شناسی روی آوردند که بسیار افراطی و خطرناک بود و تا آنجا پیش رفتند که از سر اعلام استغنا نسبت به مردان به همجنس بازی و دفاع از امور شنیعی پرداختند که بنیان خانواده را فرو می پاشد و اخلاق را یکسره زیر پا می نهد. اموری که هیچ انسان شریف و آزاده و سالمی آن را تأیید نمی کند و با بنیانهای سالم فرهنگی و عرف یک جامعه دینی اصیل سازگاری ندارد.

این دسته از فمینیستها را طرفداران نوعی "فمینیسم جنسی" (Lesbian Feminism) و برتری جنسی زن بر مرد خوانده اند که با بهره گیری از آرای اگزیستانسیالیستهایی مثل ژان پل سارتر و سیمون دوبووار معتقد به نفی طبیعت و ماهیت ثابت برای "زن" و "مرد" هستند و تعریف مردان از زن را ردّ کرده و به تعریفهای جدیدی در مورد جنس (Sex) و جنسیت (Gender) پرداخته اند.

یعنی "زن بودن" را دیگر با تمایزهای زیستی و جنسی و بدنی و فیزیولوژیک تعریف نمی کنند بلکه آن را با شرایط فرهنگی، اجتماعی، عرف، تربیت و روابط سلطه مردانه و پدرسالارانه و رسوبات تفکر مرد محورانه توضیح می دهند. و اساساً منکر ماهیت ثابت زنانه یا مردانه هستند. آنان معتقدند که هیچکس "زن" به دنیا نمی آید بلکه "زن" می شود و مقصودشان اینست که شرایط سلطه مردانه در جامعه موجب ضعیف شدن و تحقیر و فرودستی زنان می شود و قابلیتهای آنها را نادیده می گیرد یا از بین می برد و از آنان "زن" می سازد، امّا چیزی به نام ماهیت و طبیعت ثابت زنانه وجود ندارد. ماهیت بشری سیّال و پسینی است نه پیشینی و از پیش معلوم شده.

پیداست چنین نگرشی بسیار افراطی، خطرناک و زیانبار است و پیامدهای ناگواری دارد که نه لزوم مراعات عفّت قلم اجازه تشریح آنها را می دهد و نه با عرف و اخلاق و وضع فرهنگی جامعه ما سازگاری دارد که بخواهیم در آن خصوص بحث کنیم. لذا اصلاً مشکل ما نیست و بحث در این زمینه هیچ ضرورتی ندارد. البته این نکته را هم تذکر دهم که مخالفان فمینیسم غالباً به همین نوع اخیر از نگرشهای فمینیستی پرداخته و با شعار سرایی و تقبیح برخی از عقاید و تمایلات افراط آمیز و منافی اخلاق این گروه از فمینیستهای افراطی خواسته اند کل صورت مسئله را پاک کنند یا خود را از پاسخ به اعتراضات موجّه زنان آسوده ساخته و رنج پاسخگویی به پرسشهای دشوار و اندیشه سوز فلسفی و الهیاتی و معرفت شناختی را از دوش خود بردارند که پیداست چه مغالطه رقّت بار و عظیمی را مرتکب شده اند. نه فمینیسم منحصر به نوع اخیر آن است و نه همه کسانی که طرفدار حقوق زنان و حفظ کرامت انسانی آنان هستند به اینگونه مسایل و امور مبتذل وقعی می نهند. کدام انسان آزاده و شرافتمندی می تواند با آن همه افراطهای برخی از گروههای فمینیستی در کشورهای غربی درباره سقط جنین، ازدواج، طلاق، همجنس بازی و دیگر موارد شنیع و نابخردانه در امور زناشویی موافق باشد و چرا باید همیشه در نقد افکار به برخی پیامدهای قبیح و ناپسند آنها تمسک جسته و به جای پاسخگویی منطقی و استدلال و رفع اشکالهای فکری دهان خصم را ببندیم که دیگر جرا‡ت طرح اصل مسئله را هم پیدا نکند. این روش به طور قطع ناصواب و دور از خرد است.

از دهه 60 الهیات فمینیستی در غرب ظهور یافت و رو به رشد و گسترش نهاد. فیلسوفان و معرفت شناسان و متکلمان بزرگی در غرب پیدا شدند و آثاری پدید آوردند که از اقبالی همگانی و جهانی برخوردار شد.

الهیات فمینیستی یک جریان فکری مبتنی بر آموزههای مسیحی است که در دهه 60 و 70 میلادی در مغرب زمین به خصوص انگلستان و فرانسه پاگرفت و در پی ارتقای روحی، اخلاقی، فکری زنان و احیای حقوق آنان و برابری کامل زن و مرد در جامعه و در کلیسا بود. و پس از ظهور این نظام الهیاتی نوین- که در گذشته بی سابقه بود هم در جهان اسلام و هم در جهان مسیحیت و البته چنانکه مکرّر در این مقاله تذکّر داده ام نهضت دفاع از حقوق زنان یا جنبشهای طرفداری از زن را با این نظام الهیاتی جدید که محصول دهه 60 و 70 میلادی در مغرب زمین است و خاستگاهی غربی و مسیحی دارد و در متن فرهنگ غرب و دین مسیحیت پدید آمده و بالیده است یکی انگاشت یا با هم در آمیخت- صدها و هزاران متکلم و تئولوگ بزرگ و توانا در غرب ظهور کرد. بسیاری از آنان دارای درجه استادی کامل (Full Professor) در دانشگاههای معتبر امریکا و اروپا هستند و بسیاری دیگر در مدارس تبشیری و کالجها و حوزههای علمیه مسیحی (Seminary) مشغول تدریس و صاحب کرسی درس وبحث‌اند. امروز کرسیهای تدریس الهیات فمینیستی به شکل واحدهای مصوّب دانشگاهی در بسیاری از دانشگاههای معتبر جهان تأسیس شده و دایر و فعّال اند و تقریباً در همه حوزههای علمیّه و کالجهای تبشیری (Missionary college) در سراسر جهان چنین برنامههای آموزشی مختص و ویژه الهیات فمینیستی وجود دارد. صدها نشریه علمی1 و دانشگاهی به زبانهای زنده جهان به طور تخصصی و متمرکز بر روی مباحث الهیات فمینیستی در حال انتشار است.

سخنرانیها، مصاحبهها، کنفرانسهای گسترده و منظم و عظیم درباره الهیات فمینیستی بر پا گشته و فعالیتهای علمی و انجام پروژههای تحقیقاتی و انواع مطالعات میان رشته ای، چند رشته ای، مطالعات میدانی، علاوه بر صدها و هزاران تألیف و ترجمه و کتاب و مقاله در زمینههای جامعه شناسی، روانشناسی، ادبیات، هنر، فلسفه، معرفت شناسی و ... فمینیستی انجام گرفته و می گیرد. آیا با توجه به این موقعیت علمی و دانشگاهی و با این حجم گسترده کارهای پژوهشی و آموزشی که درباره نظام الهیاتی فمینیستی صورت گرفته و می گیرد باز هم می توان لجوجانه و متعصبانه الهیات فمینیستی و خود پدیده فمینیسم را نادیده گرفت و بی خبرانه و غرورآلود به شعارسرایی پرداخت؟ آیا با برچسب زدن بر چنین پدیده الهیاتی و معرفتی رو به رشد و چنین چالش عظیم فرهنگی می توان غافلانه از کنار آن گذشت؟ آیا با غفلت و بی خبری مشکل حلّ می شود؟ یا اینکه راهکار درست و معقول آن است که وارد این جریان عظیم فکری بشویم و با متفکران جدّی و ممتاز و الهی دانهای مطرح و برجسته فمینیست در جهان وارد مباحث و مذاکره و داد و ستد علمی بشویم و مبانی خرد پذیر و عقل پسند و عمیق انسانی دین اسلام را برای آنان توضیح دهیم و مثل دیگر موارد به دیالوگ و گفت و گو رو بیاوریم؟ خود را از صحنه فرهنگی دنیای امروز نمی توان و نباید کنار کشید. نسل جوان فرهیخته ما، خیل عظیم زنان و دختران اندیشمند و تحصیلکرده جامعه ما که برخوردار از استعدادها و تواناییهای سرشار و حیرت آوری هستند نیاز به بحث مستدل علمی، پاسخهای اقناع کننده، راه حلهای جدید، حرمت، گفت و گو، اطلاع رسانی درست و مؤثر و بستر مناسب برای طرح دیدگاهها و اندیشههای شان دارند. چرا بهراسیم؟ ما که در سنّت غنی اسلامی و دین توحیدی و عرفان ریشه دار و لطیف اسلامی و مبتنی بر عقلانیت زیست می کنیم چرا بهراسیم؟ از اندیشه نهراسیم. به زنان و دختران جوان هوشمند و اندیشورمان اجازه طرح عقایدشان را بدهیم و مطمئن باشیم که اسلام در پاسخگویی به پرسشهای فکری و فرهنگی این نسل در نمی ماند و هیچگاه در نمانده است. البته شرط آن مطالعه و تحقیق و اجتهاد عالمانه و تماس علمی مستمر با دنیا و سختکوشی و کار جدّی پژوهشی و حفظ حرمتها است. باید با علوم انسانی جدید و علوم اجتماعی به خوبی آشنا بشویم. دست از رسوبات و خرافات فرو شوییم و اسلام را درست بفهمیم و بشناسانیم. کاری که همواره سیره عالمان راستین ما در طّی قرنها و سدهها بوده است. اسلام دین خردورزی و عقلانیت و پاسدار اندیشه و معرفت است و هیچگاه تنگناهای معرفتی و فلسفی دیگر ادیان را نداشته و ندارد که از ظهور بحران یا عجز در پاسخ دهی بهراسیم. ساختار اسلام با مسیحیت و دیگر ادیان کاملاً متفاوت است. در این دین تفکر و تعقل عبادت است، حتی گاهی برتر از نماز و روزه، در این دین نه تثلیث راهی دارد و نه تناسخ. نه برای آمرزش و کفّاره گناهان کل بشر، مردی مصلوب گشته است و نه "فرزند خدا بودن" درباره پیامبرش مطرح است که کسی همچون متکلمان فمینیست بپرسد چرا فرزند خدا پسر است و دختر نیست؟

پرسشی که در الهیات فمینیستی بارها مطرح شده و متکلمان فمینیست را به طور جدّی به چالش کشیده است- و امروز نیز از مباحث زنده و کاملاً مطرح و مناقشه انگیز در کل الهیات مسیحی است در هر سه مذهب عمده آن کاتولیک، پروتستان و ارتودوکس، از میان صدها متکلم نامدار و برجسته جریان الهیات فمینیستی خانم الیزابت شوسلرفیورنزا همواره به عنوان پیشگام وبنیانگذار یاد کرده می شود. او کتابهایی نگاشت که امروز از متون اصلی و عمده تدریس و آموزش الهیات فمینیستی به شمار می روند. او کوشید تا تفسیر جدیدی از انجیل و عهد جدید ارائه دهد که مرد محورانه نباشد و بر جنسیت تکیه نکند و زن و مرد مسیحی هر دو را مخاطب قرار دهد.

پس از او متکلم برجسته فمینیست خانم رزماری رادفورد روتر است که صاحب کتابها و مقالات بسیاری است، بیش از سی کتاب و صد مقاله تاکنون از او منتشر شده است. و علاوه بر نویسندگی و قلمزنی و مصاحبه با نشریات علمی هم در دانشگاه و هم در حوزههای علمیه مسیحی تدریس می کند. البته او گاه دیدگاههای افراطی فمینیستی نیز ابراز کرده که قابل نقد است. اما اهمیت او را در تفکر فمینیستی و الهیات معاصر مسیحی نمی توان نادیده گرفت.

مری دالی و بِل هوکز نیز دو تن دیگر از الهی دانهای معاصر فمینیست هستند که دارای آثار شاخصی در حوزه مطالعات زنان و مباحث الهیاتی اند و خانم هوکز نیز دارای افکار افراطی و تندروانه ای است که نیاز به نقد علمی دارد.

خانم الیزابت کدی استانتون نویسنده کتاب معروف و پرآوازه "انجیل زنان" نیز در شمار متألهان فمینیست است. ژانت ووتون 6 سر دبیر نشریه "الهیات فمینیستی" است و خود در زمره صاحبنظران این جریان فکری است . سالی مک فاگو آن کار، دافنه همپسون، آنه کلیفورد، سارا گریمکه، سرن جونز، لتّی راسل، آلیس روسّی، کریستین گادورف، آنتونیت براون، - نخستین زنی که به منصب کشیشی رسید- و فیلسوفان فمینیستی مانند لیندا نیکلسون، و سینتیا استارک قابل ذکرند. اینها غیر از صدها روانشناس، جامعه شناس، منتقد ادبی، شاعر، رمان نویس، روزنامه نگار، فعّالان سیاسی نظریه پرداز فمینیست اند که در سراسر جهان به فعالیت مشغولند.

تأثیر الهیات فمینیستی بر دین پژوهی معاصر امری انکارناپذیر است و دین پژوهان برجسته معاصر خود صریحاً بدان اقرار کرده اند. به دلیل همین اهمیت و نیز به سبب ناشناختگی این نظام الهیاتی و نظریه‌های مطرح در آن و صاحبنظران کنونی و معاصر این جریان فرهنگی مهم و تأثیر گذار در اینجا به اختصار و شتابان درباره مهمترین مدعّیات الهیاتی و اعتقادی طرفداران الهیات فمینیستی و متکلمان معاصر وابسته به این جریان فرهنگی توضیحاتی می آورم و امیدوارم راهنمایی برای مطالعات عمیق و جدّی دانشجویان پژوهشگر و بانوان معرفت آموخته و هوشمند ما باشد.

جریان الهیات فمینیستی در میان پروتستان ها کوشیده است تا با به کارگیری روش "نقد متون" (Text criticism) و "نقد انجیلی" (Biblical criticism) راهی برای تحول فهم الهیات در مورد زن باز کند

الهیات فمینیستی، طبق تعریف نمایندگان اصلی و برجسته اش، یک جریان فکری و فرهنگی مبتنی بر کتاب مقدس (عهد قدیم و عهد جدید) است که خواهان برابری و عدالت بین مردان با زنان و کودکان در درون و بیرون کلیساست. خواهان محو تحقیر و بی حرمتی کلیسا به زن و اعاده حقوق و کرامت انسانی زن است که او هم مثل مرد، طبق تصریح آموزههای مسیحی، بر صورت خدا آفریده شده است و مخلوق و مظهر اوست. الهیات فمینیستی که صبغه اصلی و ماهیت اولّیه اش مسیحی و وابسته به سنت مسیحی است و در دل همین سنّت هم ظهور کرده و بالیده است به جدّ معتقد به لزوم تغییر دیدگاههای الهیاتی رایج در مسیحیت رسمی است و به انتقاد از سنّت الهیاتی رایج در جهان مسیحیت و شیوه تفسیر کتاب مقدس (Scripture) پرداخته است. این نظام الهیاتی به امکان تأسیس یک فمینیسم مسیحی کاملاً باور دارد و به اهمیت تجربه‌های زنانه (Woman's experience) در مورد دین و خدا تأکید می کند. نگاه زن محور به مسیح و مریم از اصول این مکتب الهیاتی است. این نظام الهیاتی به دنبال ارائه قرائتی نو و زن محور از سنّت مسیحی است و معتقد است که سنّت مسیحی و کتاب مقدس تاکنون همواره به گونه ای مرد سالارانه و مرد محورانه تفسیر و عرضه شده است. بازخوانی و بازاندیشی سنّت به معنای وسیع الهیاتی آن و نیز قرائتی جدید از منابع دینی وجهه همت اصلی این جریان الهیاتی روزگار ماست. این نظام الهیاتی معتقد است که زنان همواره اسیر سلطه مردان و ستم آنان بوده اند و هیچگاه امکان شکوفایی استعدادهایشان به ایشان داده نشده بلکه برعکس، همیشه تحت سرکوب مردان و تحقیر از سوی آنان قرار گرفته اند به طوری که خودشان نیز تاحدودی باور کرده اند که واقعاً در آفرینش و واقعیت هم موجودی فرودست و ضعیف آفریده شده اند و وضع طبیعی همین است که تحت انقیاد مردان باشند. زورگویی و خشونت مردان بر علیه زنان و شرایط دشوار جامعه مرد سالار و نظام خانوادگی پدرسالارانه در طول قرون همراه با خرافههای به ظاهر دینی و اسطورهها و معرفی سنن مرد محور، زنان را از خود و گوهر حقیقی خویش بیگانه ساخته و از آنان موجوداتی برده و خدمتکار و کنیزکانی در خدمت مرد و امیال او به وجود آورده است.

الهیات فمینیستی بر این باور است که طرح مسئله برابری زن با مرد موضوع جدیدی در سنّت مسیحی است و در گذشته سابقه ای نداشته است. فمینیستها به مشکلات زنان در جهان امروز استناد کرده و محرومیت آنان از مراقبتهای بهداشتی، بیمههای اجتماعی، سوء تغذیه، بی پناهی در مقابل مردان، مشکلات بچه داری، زایمان، شغل، آزادی بیان، حق رای و دیگر محرومیتها را در کنار تبعیضهایی مثل عدم نیل به منصب کشیشی در کلیسا و احراز مقامات روحانی در مسیحیت به عنوان ستم مضاعف مردان به زنان و محرومیت مضاعف آنان یاد می کنند. این بحث که چرا زن در سلسله مراتب کلیسایی حضور نداشته و از احراز مقامات عالیه روحانیت محروم است همواره یکی از مباحث مهم الهیات فمینیستی بوده است و شاید همین فشار اعتراضها و انتقادها بوده است که بعضی کلیساها را وادار به برخی تعدیلها در این خصوص کرده است که امروز شاهد تحولات جدیدی در جهان مسیحیت و به خصوص کلیسای کاتولیک رومی هستیم.

متکلمان فمینیست بر این باورند که سمبلهای دینی (در مسیحیت) مردانه اند نه زنانه. و از اینجا نتیجه می گیرند که مسئله جنسیت (Gender) و نوع جنس و برتری مرد بر زن تا چه حدّ در تعلیمات مسیحی و تلقی مسیحی رایج رسوخ کرده است. آنان حتی با تحلیل پاره ای اسطورهها، قصّهها، داستانهای عامیانه، ضرب المثلهای به ظاهر دینی یا کلمات قصار شبه دینی نشان می دهند که چگونه محور اساطیر و قصّهها همواره مردان اند نه زنان و دیگر اینکه چگونه در عرف و آموزههای دینی و نگرش دینداران زن تحقیر شده و موجودی ناقص و فرودست و درجه دو انگاشته شده است. متکلمان فمینیست معتقدند که مردان همواره برای بسط سلطه خود بر زنان تفاوتهای زیستی و جسمی را پیش کشیده و آگاهانه و به عمد آن را بهانه ای برای تحقیر و سرکوب و استثمار زن و برتری خودشان قرار داده اند. به نظر متکلمان فمینیست، تصورات مسیحی رایج یکسره مرد محورانه و زن ستیزانه اند گویی که خواست خداوند در آفرینش نیز همینگونه بوده است که زن زیردست مرد و مطیع و منتقاد و برده او باشد! فمینیستها معتقدند در طرح مباحث فرهنگی و الهیاتی فمینیستی و هرگونه مطالعات زنان باید به بافت فرهنگی خاص هر جامعه توجه کرد. آنان حتی تأکید می کنند که الهیات فمینیستی سفید پوستان و رنگین پوستان متمایزند و می توان از الهیات فمینیستی امریکایی، افریقایی، آسیایی، خاور دور و امثال اینها سخن گفت. امّا آنچه که به اعتقاد آنان در کل فرهنگ بشری غالب و رایج است تلقی زن به عنوان موجودی ثانوی و طفیلی مرد است. وضع اسفبار زنان در جوامع و پدیدههای رقت انگیزی مثل خودفروشی، هرزگی، اعتیاد و شغلهای کاذب و مبتذل بعلاوه تلقیهای رایج زن ستیزانه و مردسالارانه در اغلب سنن دینی جهان مورد تأکید و وفاق همه متکلمان فمینیست است و در این خصوص اختلافی ندارند.

الهیات فمینیستی به صراحت اظهار می کند که در سنن دینی (به ویژه مسیحیت) زن را موجودی منفعل، وابسته، احساساتی، دارای ضعف بدنی و توان معنوی اندک، موجودی بچه زا و شیرده، منقاد، کودک صفت، به خصوص عامل و علت اصلی گناه و شرّ در خلقت و در این عالم معرفی کرده اند. امّا تلقی رایج سنن دینی از مرد، موجودی توانا، حاکم، مدیر، با تدبیر، عاقل، مستقل، فعّال، قوی، شجاع، خداگونه و مظهر خیر و برکت است. در مقابل، زن موجودی کوچک مغز و ناتوان و محتاج دستگیری استکه موجب "هبوط آدم از بهشت" شد و در زمین نیز بذر شهوت پاشید و مردان را به انحراف کشاند و لذا عامل اصلی هرگونه شرّ و گناه است. الهیات فمینیستی در اینجا بخصوص به "داستان خلقت" به روایت مسیحی و جریان هبوط آدم و خروج او از بهشت تأکید می کند. دقیقاً یکی از وجوه تفاوت اسلام با مسیحیت در همینجاست که تفسیر آفرینش و گناه آدم و هبوط او در این دو دین بزرگ کاملاً متفاوت است و جعلیات اسرائیلی در اسلام ردّ شده است. مسئله مهم و گسترده ای که اینجا مجال بحث در مورد آن نیست امّا تلقی گناه در مورد پیامبری مثل آدم (ع) و عقیده به "گناه اولیه" و انتقال ارثی آن به همه نسل بشر و آلودگی جبّلی و فطری انسانها اصلاً در اسلام جایی ندارد و انسان شناسی اسلامی و تفسیر آن از مقام عصمت پیامبران و حضرت آدم (ع) و مسئله گناه و گناه اندیشی و گناه آلودگی آدمی نتایج مترتب بر آن همه از اسرائیلیات و مجعولاتی است که مفسّران قرآن و فقیهان و حدیث شناسان مسلمان در طول قرنها به ردّ و نفی آن پرداخته اند و این یکی از همان دلایل و زمینه‌هایی است که در آغاز این مقاله گفتیم و بر آن تأکید نمودیم که فمینیسم و الهیات فمینیستی در اسلام نه مجالی و نه ضرورتی و نه زمینه ای برای ظهور ندارد زیرا ساختار تعلیمات این دین تفاوتهای اساسی با دیگر ادیان دارد. البته این بدان معنا نیست که مسلمانان نیز در این زمینه قصوری نورزیده اند یا بر زنان در جوامع اسلامی هیچ ستمی نرفته است و یا اینکه محتاج اجتهادهای فقهی روزآمد و کاوشهای عالمانه در فقه و کلام و دیگر علوم اسلامی نیستیم. سخن فقط بر سر تمایز ساختارهای اصلی برخی ادیان است و گرنه کیست که نداند که عملکرد مسلمانان نیز در طول تاریخ آلوده به خطاها و لغزشها شده و گاه نیز چندان انحراف یافته که از روح تعالیم اسلامی فاصله بسیار گرفته است! و در جوامع اسلامی گذشته و حال بر زنان به نام دین چه ستمها رفته است. امّا آموزههای اصلی دین اسلام به سبب تفاوتهای ساختاری با مسیحیت یا دیگر ادیان مجال بروز یک الهیات زن محور را نمی دهد.

در تصویر مسیحی، خدا مردی است که دارای علم مطلق، قدرت مطلق، حضور مطلق است و خود نیز عین خیر مطلق است. خدا مردی بزرگ شده در ابعاد بی نهایت است ولی نهایتاً یک مرد است نه زن. آنها ادعّا می کنند که معمولاًَ در الهیات مسیحی و فلسفه سنّتی مسیحی گفته شده که خدا ورای جنس و جنسیت و تأنیث و تذکیر است. امّا در متن دعاها، مناجاتها و عبادتهای مسیحی خلاف این را می بینیم و خدا موجودی مرد صفت است زیرا همواره از زبانی مردصفتانه برای توصیف او یا مخاطب قرار دادن او و اظهار حاجت و درخواست از او استفاده می شود:

یعنی تعبیر پدر. (Father) خدای مسیحی، یک پدر است نه یک مادر! و در اینجا نیز سهم زن، به اعتقاد فمینیستها، نادیده گرفته شده و خدا به عنوان "پدر" مخاطب واقع می شود و پدر است که خالق جهان و انسان است نه مادر. ملاحظه می کنید که این مشکل در مسیحیت چگونه معنا و جایگاه می یابد ولی در دین اسلام اصلاً زمینه ای ندارد و خدا موجودی مطلق و در اوج ..... و مبرّا از هر وصف و نقص است نه عضوی از تثلیث آن هم به نام پدر! تلقی جنسی و پدروار از خدا و تصویر مردانه از او چه مشکلاتی برای الهیات مسیحی پدید آورده است. در حالیکه در دین اسلام خدا ورای اسم و رسم و وصف و تعیّن و در مقام "اطلاق" بلکه ورای "اطلاق" است و از هر قیدی و وصفی آزاد است.

فمینیستها حتی فراتر از این رفته و می گویند دانش الهیات مسیحی نیز مذکّر مآبانه است زیرا "تئوس" (Theos) یعنی "خدای مذکّر" و تئولوژی (دانش الهیات و بحث از خدا و صفات و افعال او) نیز یعنی دانش شناخت خدای مذکّر! خداشناسی مذکّرانه و مرد محورانه! و اگر بخواهیم تعبیر صحیح را در این مورد به کار ببریم باید به جای تئولوژی فمینیستی (Feminist theology) تعبیر الهیات خدای مؤنث (Feminist theology) را به کار ببریم، زیرا زبانی که در مسیحیت برای توصیف خدا به کار رفته مطابق با خدای مذکّر (god-male) است، نه خدای مؤنث (god-female) و ضمیر سوم شخص مفرد مذکّر "او" (He) و مال او (His) که به شیوه ای انسان مآبانه برای خدا به کار رفته است به وضوح حکایت از همین مذکّر بودن محض خداوند می کند! و البته راه حلّ برخی الهی دانان فمینیست معاصر این است که در مورد خدا قایل به دو جنسی بودن (Androgyny) می شوند یعنی آمیزه ای از مذکّر و مؤنث! می بینید که تعبیر "خدای پدر" و تلقی خطا آلود از خداوند چه پیامدهایی داشته و چه مشکلاتی برای تئولوگهای فمینیست به بار آورده است! ولی در اسلام خداوند "کفو" و همتا ندارد و "لیس کمثله شیی" است. نظیر و شبه و مثل ندارد و ورای عقلها و فهمهاست. هر چند که نزدیک است و هم جان جهان است و هم جان جان و هم معشوق اصلی و جانان مؤمنان! دینهای دیگری هم که تلقی شخص گونه یا انسانوار از خدا ندارند با چنین مشکلی روبرو نیستند. امّا مسیحیت عمیقاً با چنین مسئله ای رویاروست.

الهیون فمینیست مسیحی این استعاره (Metaphor) پدر بودن خداوند را هم به معنای نمادین و هم به معنای زیستی و جنسی آن نشانه مرد محوری و مرد سالاری سنّت مسیحی و "زبان دینی" رایج در متون مسیحی می دانند و خواستار تغییر آن و بازاندیشی جدّی و اساسی در الهیات مسیحی هستند. به اعتقاد آنها "مادر بودن" با نقش خداوند به عنوان خالق تولیدگر و پرورنده و نگهدارنده و تغذیه کننده (رزاّق) انسانها بسیار نزدیکتر است تا "پدر بودن" و رابطه عاطفی عمیق خداوند و مهر و رحمت او به انسانها نیز با جنبههای عاطفی مادرانه بیشتر قرابت دارد تا پدر. لذا تلاش عجیبی در الهیات فمینیستی معاصر صورت گرفته تا خدایی مؤنث بسازند! و خودشان نام این اقدام را "مؤنث کردن خدا" (Feminization of God) نامیده اند! آنها معتقدند که آموزه تثلیث (Trinity) کاملاً مذکّرانه است زیرا دو عضو یا اقنوم (Hypostasis) از سه عضو اصلی یا "اقا نیم ثلاثه" مذکّرند: پدر و پسر. و این عین مرد محوری و مرد سالاری است.

فمینیستها به جدّ در پی ساختن تصویری از "خدای آمیخته( "دارای جنبه مذکّر و مؤنث با هم) و تفسیر و عرضه جدیدی از "آموزه تثلیث" اند و معتقدند باید زبان دینی که در متون مقدس و مواعظ، سرودها، ادعیه و مناجاتهای مسیحی بکار رفته از بن دگرگون شود و زبانی زن محور - و نه حتی خنثی و فاقد عنصر جنسیت- جایگزین آن شود و برای تحقق این هدف می کوشند. آنها در پی محو کامل آثار و رسوبات مردآلود و مذکّرانه از کلّ سنّت مسیحی و آموزههای آن هستند. متکلمان فمینیست می گویند در "مسیح شناسی" (Christology) نیز یکسره با تلقی مردمحورانه و مردسالارانه مواجه هستیم که باید تغییر بیابد. مسئله رستگاری و نجات (Salvation) در مسیحیت کنونی نیز آشکارا مردمحورانه است زیرا از طریق مصلوب گشتن مسیح (یک مرد) و آمرزش و کفّاره (Atonement) گناهان بشر، یا از طریق ایمان آوردن به عیسی مسیح (که یک مرد است) و از طفیل وجود او رستگاری و آمرزش و "برائت" (Justification) حاصل می شود و مدار و محور همه این فیوضات و برکات همواره جنس مرد است نه زن. به همین سبب است که خانم رزماری رادفورد رویتر که از پیشگامان الهیات فمینیستی است به صراحت از "بحران ایمان مسیحی" سخن می گوید و معتقد است که الهیات مسیحی رایج کنونی به شدّت بحران زده و آلوده به مرد محوری و برتری مردان است.

جریان الهیات فمینیستی در میان پروتستانها کوشیده است تا با به کارگیری روش "نقد متون" (Text criticism) و "نقد انجیلی" (Biblical criticism) راهی برای تحول فهم الهیاتی در مورد زن باز کند. متکلمان فمینیست پروتستان آثار فراوانی در این زمینه پدید آورده اند که برای نمونه آثار فیلیس ترایبل، اولنبرگ، مارتنز وهاسل را می توان ذکر کرد. هر چند آثار خانم رتینا ویمز در این خصوص بسیار معروفتر و خواندنی ترند. او هم مسئله خشونت بر علیه زنان را از دیدگاه الهیاتی و اجتماعی مورد بحث قرار داده، هم به مسئله ازدواج و خانواده و عشق پرداخته و هم درباره ردّ تصویر مردمآبانه از خدا سخن گفته است.

تفسیر فمینیستی "عهد جدید" بخش دیگری از کوششهای متکلمان فمینیست مسیحی را تشکیل می دهد. آنان طرفدار "نگاه عصری" به کتاب مقدس اند و معتقدند تاریخ اجتماعی مسیحیت نخستین با نگاهی مردمحورانه نگاشته شده و از نو باید نگاشته و تدوین شود. معمولاً بهترین تفسیر فمینیستی "عهد جدید" را از آن خانم الیزابت شوسل فیورنزا- که پیشتر در این مقاله از او یاد کردیم- می دانند. او رئیس نخستین انجمن ادبیات انجیلی بوده است. در یادنامه ای که او به اهدا شده مجموعه ای از مقالات شاگردانش به چاپ رسیده که "مدعیّات الهیاتی" نهضت فمینیسم معاصر را مورد بحث قرار داده اند. در آن کتاب نیز اصل تحول فهم رایج از کلیسا و مسیح و بازنگاری تاریخ مسیحیت اوّلیه مورد تأکید و وفاق همه قرار گرفته است.

مسئله دیگری که الهیات فمینیستی و متفکران وابسته به این جریان مورد بحث قرار داده اند و شاهدی بر مدعّیات خود دانسته اند مسئله "حواریون" عیسی مسیح است که منحصر به مردان بوده است و زنان در میان آنان حضوری نداشته اند. متکلمان فمینیست به شدت زنان را ترغیب به شاگردی مسیح می کنند تا با تبعیت و ایمان به مسیح به جرگه "حواریون" او بپیوندند و به خصوص زمام رهبری رسولانه (Apostolic) کلیساها را بدست گیرند و عشق خدمت به کلیسای مسیح را در عمل و با رهبری کلیسا از خود نشان دهند.

"حواری بودن زنان" (Discipleship of wonen) و نفی انحصار حواری بودن از مردان، از مباحث زنده کنونی الهیات فمینیستی است. زنان نیز باید بتوانند در ردیف رسولان مسیح (Apostles) قرار گیرند و در مناصب بالای روحانی به رهبری کلیسای مسیح بپردازند.

متکلمان فمینیست معتقدند که در مورد زبان دینی و "نامیدن خدا" (Naming God) باید به حکمت و فلسفه باستانی بشر بازگشت و خدا را حکمت محض، عقل محض و خرد صرف (Sophia) نامید تا از شرّ مشکل مذکّر یا مؤنث بودن برای همیشه خلاصی یافت. سخن گفتن از خدای حکمت (Sophia-God) به جای خدای پدر، پیشنهاد این متألهان است. زبان دینی کنونی الهیات مسیحی سخت نارساست و باید زبان دینی نوینی پدید آورد.

تجربه رنج (Suffering) مسیح و به صلیب آویختن او و الهیات صلیب (Theology of cross) نیز با رنجهای زنان- زایمان و آبستنی و خانه داری و تربیت فرزندان و مراقبت از کودکان و مانند اینها- قابل مقایسه تر است تا مردان و باید کوشید که این فضیلت را از انحصار مردان در آورد.

فمینیستها می گویند تجربه رنج و مرگ مسیح و مصلوب گشتن او همه "مردانه" است. آمرزش و کفّاره گناهان توسط او نیز حکایت از نقش انحصاری مردان می کند. وحی (Revelation) که درمسیحیت کلام و کتاب نیست بلکه خود مسیح است، باز واقعه ای "مردانه" است.

"حلول و تجسد" (Incarnation) خدا در مسیح که به صورت گوشت و خون در آمد و انسان شد و رنج کشید و بر بالای صلیب رفت، همه مردانه و مذکّر مآبانه است و "زن" هیچ سهم و نقشی در حلول ندارد. "ملکوت خدا" (Kingdom of God) و عدالت آخر زمانی توسط مسیح نیز مردمحورانه است و همه جا یک مرد است که فاعل و کنشگر اصلی است و "زن" ایفای نقش نمی کند و از صحنه غایب است.

تنها مسئله "رستاخیز مسیح" (Resurrection) و برخاستن از قبر و حضور درمیان مردگان است که زنان در آن حضور دارند.1 شرح ماجرا این است که طبق سنّت مسیحی و روایت انجیلهای کنونی عیسی پس از بردار شدن و مصلوب گشتن، جنازه اش توسط برخی زنان پایین آورده شد و دفن گردید و پس از سه روز که زنان بر سر قبر آمدند جسدی در آن نیافتند زیرا مسیح به آسمان عروج کرده بود و این نمایش قدرت الهی او بود که زنان شاهد آن بودند و گواه بر آن.

تنها صحنه ای که حضور زنان در مسیحیت و وقایع زندگی عیسی مسیح انعکاسی ژرف و بی بدیل دارد همین صحنه است. صحنه مشاهده شکوه و جلال خداوند و ابراز قدرت مطلق او که فرزندش را نزد خود به عرش برد و زنان شاهد این صحنه بودند و شایستگی حضور در این واقعه عظیم و گواهی بر این معجزه بزرگ را داشتند. قصّه رستاخیز عیسی نشانگر پیوند وثیق و نهایی مسیح با زنان و جنس زن است، آخرین دیدار، آخرین مشاهده و ملاقات و وداع آخرین و واپسین حضور مسیح پاک در عالم خاکی!

متکلمان فمینیست می گویند که الهیات مسیحی و زنان مسیحی و فمینیستها باید از همین قصّه شروع کنند اینجا تنها جایی است که زنان در آن حضور دارند، حضور فعّال و استثنایی. نقطه آغازکار الهیات فمینیستی باید همینجا باشد، همین قبرخالی که جسم عیسی را گنجایی و تاب نیاورد و زنان واپسین معجزه شکوهمند و هیبتناک را مشاهده کردند و حاضر بودند. داستان مصلوب شدن مسیح و آمدن زنان بر سر جنازه او و سپس بازگشت به قبر و مشاهده آن قبر خالی.

قبر خالی مسیح آخرین پیام اوست و اگر راهی به تحول الهیات مسیحی باشد به اعتقاد متکلمان فمینیست، باید با رجوع به آن قبر خالی آغاز شود از همانجا.*

پا نوشتها و منابع دردفتر روزنامه موجود است.

* پیداست که این قصّه براساس روایت انجیلها و حکایت منابع مسیحی پدید آمده است ولی در منابع اسلامی ماجرای پایان زندگی حضرت مسیح همچون دیگر مواضع زندگی او روایت دیگری دارد و تصویر اسلامی- قرآنی مسیح تفاوتهای بارزی با تلقی مسیحی از شخصیت و پایان حیات این پیامبر بزرگ خداوند دارد که اکنون مجال شرحش نیست.

دکتر همایون همتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها