درباره فیلم «یکی می‌ماند، یکی‌ می‌رود»

چه کسی می‌ماند، چه کسی می‌رود؟

«یکی می‌ماند، یکی‌ می‌رود» فیلم تحسین شده کلودبری است که در حال حاضر نمایش عمومی دوباره خود را در فرانسه تجربه می‌کند و مورد توجه تماشاگران و منتقدان سینما در فرانسه قرار گرفته است. در تاریخ سینمای فرانسه کمتر اتفاق افتاده که یک فیلم سینمایی در مدت زمان کوتاهی از نمایش اول خود، دوباره روی پرده سینماها برود. اما این اتفاق برای «یکی می‌ماند، یکی می‌رود» افتاده است. این کمدی درام اجتماعی سال 2005 در سینماهای فرانسه اکران عمومی ‌شد و فروش خوبی در گیشه نمایش کرد. علت نمایش دوباره فیلم این است که این بار تماشاگران می‌توانند نسخه جدید‌تر و کامل‌‌تری از آن را تماشا کنند.
کد خبر: ۲۵۰۳۹۳

بخشی از صحنه‌های فیلم در زمان ساخت گم شده بود و نسخه اولی که به نمایش عمومی درآمد، فاقد این صحنه‌ها بود. با پیدا شدن این صحنه‌ها، فیلم تدوین مجدد و راهی اکران عمومی شد. فیلمنامه «یکی می‌ماند، یکی می‌رود» را بری با همکاری فیلیپ راتو نوشته است. شارلوت گیزنبرگ، دانیل اوتوی، ناتالی بی، پی‌یر آردیتی، میو‌میو و لوره دوتیلو بازیگران فیلم هستند.

قصه

دانیل (با بازی دانیل اوتوی)‌ در اواسط پنجاه سالگی خود است او سال‌هاست ازدواج کرده و زندگی آرام و راحتی دارد.

او در زمینه کاری هم آدمی موفق است. تمام شواهد امر حکایت از این می‌کند که او زندگی خانوادگی خوب و راحتی دارد، اما می‌تواند این طور هم نباشد و فقط به نظر برسد که وی آدم خوشبختی است. دوست او آلن (با بازی پی‌یر آردیتی) هم هم‌سن و سال دانیل است. او هم ازدواج کرده و زندگی سعادتمندی دارد، اما می‌تواند این طور نباشد و فقط به نظر برسد که او هم آدم خوشبختی است و زندگی خانوادگی راحتی دارد. دانیل قبل از این یک بار ازدواج کرده که به جدایی ختم شده است. او پسری از ازدواج سابق خود دارد. زمانی که پسر دانیل بر اثر یک تصادف شدیدا مجروح می‌شود، وی به دیدنش می‌رود. در آنجا او با جودیت (با بازی شارلوت گیزنبرگ) آشنا می‌شود که با پسرش تصادف کرده است. این آشنایی تاثیر زیادی در زندگی دانیل می‌گذارد. از سوی دیگر، آلن در گالری خود زنی اهل سنگال به نام فریدا (با بازی آیسا میگا) را استخدام می‌کند. فریدا طرح‌هایی برای بهتر شدن کار گالری می‌دهد که آلن هیچ وقت به آنها فکر نکرده بود. حضور فریدا تاثیر زیادی در زندگی آلن می‌گذارد. آلن و دانیل هر دو به فکر فرو می‌روند و حالا احساس می‌کنند تا به امروز در حال گول زدن خودشان بوده‌‌اند. خوشبختی می‌تواند چیز دیگری باشد و آنها طی این مدت فکر می‌کردند که آدم‌های خوشبختی هستند. حالا آنها باید تصمیم نهایی خود را بگیرند: بروند یا بمانند، اما در رابطه با موقعیت قابل احترامی که دارند، اتخاذ تصمیم نهایی کمی مشکل است.

نقد

«یکی می‌ماند، یکی می‌رود» به زبانی ساده زندگی آدم‌هایی را تعریف می‌کند که دوران میانسالی را سپری می‌کنند و پس از یک عمر زندگی به شیوه قدیمی و سنتی‌ خود، حالا به سختی می‌توانند تغییر بزرگ در این زندگی به وجود بیاورند. چیزهای ساده‌ای مثل یک رسیتال پیانو، کیک تولد، سالگرد ازدواج و تصادف می‌تواند سرآغاز یک بحران جدی باشد که یک آدم میانسال را در این رابطه به فکر فرو ببرد که تا به امروز چه کرده و آیا واقعا خوشبختی مورد نظر خویش را به دست آورده است یا خیر. همه چیز قصه فیلم، با مطرح کردن مسائل ساده شروع می‌شود، اما مضمون فیلم به هیچ وجه ساده نیست. قصه باشکوه و پیچیده فیلم، پیچیدگی‌های موجود در روابط آدم‌ها را به شکلی زیبا به نمایش می‌گذارد و بحران‌های مربوط به زندگی‌های خانوادگی را (که سال‌هاست بدون هیچ تغییری به روال عادی و همیشگی خود ادامه می‌دهد) مورد بحث و بررسی قرار می‌دهد. یک چنین موضوع حساسی در دستان فیلمساز حساس و توانایی مثل کلود بری می‌تواند تبدیل به یک شاهکار شود و «یکی می‌ماند، یکی می‌رود» دقیقا چنین فیلمی است. قصه فیلم او کاملا قابل لمس، تاثیرگذار و تکان‌دهنده است و تماشاچی با وارد شدن به داخل زندگی دو خانواده مجزا، دنیا و باورهای آنان را کشف و همراه آنها زندگی می‌کند. در کنار دو کاراکتر اصلی مرد فیلم و انسان‌هایی که در طول قصه ملاقات کرده و آشنا می‌شوند، همسران دانیل و آلن یعنی ایزابل (با بازی لوره دوتیلو) و فانی (با بازی ناتالی بی) هم نقش‌های مهمی در قصه فیلم دارند. اگرچه در نگاه اول، آنها شخصیت‌های مکمل قصه به نظر می‌رسند، ولی با پیشرفت ماجراها، اهمیت حضور آنها بیشتر و بیشتر احساس می‌شود. با مجروح شدن پسر دانیل، زمینه برای حضور همسر اولش آن ماری (با بازی میو میو) فراهم می‌شود و این حضور کاملا طبیعی، منطقی و توجیه‌پذیر است. میو میو که چند دهه قبل یک کمدین جوان بود، در این جا هم لحظه‌های شادی را برای قصه و تماشاچی رقم می‌زند و باعث خنده بیننده می‌شود. «یکی می‌ماند، یکی می‌رود» پر از لحظه‌ها و صحنه‌های تاثیرگذار است. صحنه‌هایی که قصه به اوج بحران خود می‌رسد، خیلی خوب کار شده و حکایت از توانایی کلود‌‌‌‌بری در تعریف یک موضوع خانوادگی می‌کند. در فیلمی مثل «یکی می‌ماند، یکی می‌رود» بازی‌ها نقش و اهمیت خیلی زیادی در کلیت قصه و ماجراهای آن دارند. به همین دلیل، باید از بازی‌های روان، یکدست و ملموس تمام بازیگران آن اسم برد. به سختی می‌توان گفت کدام‌یک از بازیگران فیلم از آن دیگری بهتر بازی کرده است. در فیلم نقش اول و مکمل وجود ندارد و کلود بری به تمام کاراکترهای فیلمش به یک اندازه بها داده است. صحنه‌آرایی فیلم درست و در خدمت کل قضایاست و نکته درخشان آن فیلمنامه بی‌عیب و نقص آن است. کلود‌‌‌بری بیش از 4 دهه است که در سینمای فرانسه مشغول به کار است و این روزها حکم یک هنرمند کهنه‌کار و کلاسیک را دارد. عمده فیلم‌های او آثار خانوادگی هستند که با یک پس‌زمینه اجتماعی قوی، به طرح مسائل و مشکلات مردم عادی (بویژه طبقه متوسط جامعه فرانسه) می‌پردازند.

کیکاووس زیاری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها