اولین بار این کتاب سال گذشته مطرح شد و بسیاری از منتقدان و کارشناسان حوزه کتاب آن را اثری منحصر به فرد دانستند اما برای علاقهمندان سینما کتاب «دا» زمانی جذابیت پیدا کرد که تهمینه میلانی این کتاب را تمجید کرد و گفت که تصمیم دارد بر اساس آن فیلم بسازد. همه آنهایی که سینماگران و روحیه آنها را میشناسند، میدانند که میلانی از آن دست آدمهایی نیست که همینجوری و به اصطلاح روی هوا حرفی را بزند و وقتی او میگوید کتاب «دا» را خوانده و از آن خوشش آمده یعنی واقعا این کتاب را خوانده و از آن لذت برده است. زمان گذشت و از گوشه و کنار خبر رسید که مدیران موافقت نکردهاند که میلانی بر اساس کتاب «دا» فیلم بسازد. میلانی در این رابطه واکنش خاصی ابراز نداشت و البته بعد از آن دیگر نگفت که میخواهد فیلم مورد نظر خود را بر مبنای خاطرات کتاب «دا» بسازد. امسال اما این کتاب بین سینماگران موجی راه انداخت و گروهی از سینماگران اعم از بازیگر و کارگردان اعلام کردند که «دا» را خواندهاند و آن را اثری بینظیری میدانند. یکی از این کارگردانان داریوش مهرجویی بود که اعلام کرد تمایل دارد بر اساس کتاب «دا» فیلم بسازد. وقتی مهرجویی این خبر را اعلام کرد فروش کتاب «دا» افزایش پیدا کرد چون همه میدانند که مهرجویی هم بیخود از اثری تعریف نمیکند اما انگار این تعریف به مذاق آنانی که از کتاب «دا» و انتشار آن حمایت میکردند خوش آمد چون در روزهای بعد هم مرتب دیدیم و شنیدیم که سینماگران و بازیگران از این کتاب تعریف و تمجید میکنند. در این که کتاب «دا» اثری ارزشمند است اصلا جای شک و بحث نیست اما واقعیت این است که برخی اوقات تبلیغات نامناسب ضد تبلیغات میشود و حتی ارزش کار را هم زیر سوال میبرد. در همان روزهایی که اکثر سینماگران در ستایش کتاب «دا» سخن میگفتند برخی بازیگران هم به تمجید این کتاب پرداختند که نه به گروه خونی آنها میخورد که وقت بگذارند و بیش از 900 صفحه خاطره جنگی را بخوانند و نه به آنها میآید که در چنین آثاری بازی کنند. البته ابراز عقیده سینماگران درباره «دا» باعث شد تا این کتاب حرکت خود را روی موجی از حمایتها آغاز کند. این حمایتها تا جایی پیش رفت که نمایندگان مجلس از مدیران سینمایی و تلویزیون خواستند که هر چه زودتر این کتاب را به اثری سینمایی یا تلویزیونی تبدیل کنند چون «دا» یک اثر ملی است و برای برگرداندن آن به فیلم یا سریال به عزمی ملی نیاز است! همه اینها را میتوان به فال نیک گرفت، کتابی درباره جنگ نوشته شده است و همه دارند از آن حمایت میکنند. تا این جای کار هیچ اشکالی وجود ندارد اما شاید اشکال عمده از زمانی آغاز میشود که روی یک طرح نام اثر ملی گذاشته میشود. این صفت باعث میشود که تولید آن اثر با سالها وقفه روبهرو شود. میگویید نه، نگاهی بیندازید به فیلم روز رستاخیز که چندین سال است احمدرضا درویش میخواهد آن را کارگردانی کند. همه مدیران سینمایی که سکان سینما را به دست گرفتهاند در اولین واکنش به این فیلم از آن به عنوان اثری ملی یاد کردهاند و گفتهاند باید با عزم ملی این فیلم به سرانجام برسد اما جالب اینجاست که این فیلم به سرانجام نمیرسد؛ احمدرضا درویش فیلمهایی مانند کیمیا، سرزمین خورشید و دوئل را با موضوع جنگ ساخته است؛ فیلمهایی که میتوان آنها را مهمترین فیلمهای دفاع مقدس نامید و در همه این فیلمها به نوعی سقوط و حماسه خرمشهر و آبادان را به تصویر کشیده است اما نکته اینجاست که او این فیلمها را زمانی ساخت که به فیلمش لقب اثر ملی ندادند. اگر فیلمهای کیمیا، سرزمین خورشید و دوئل را بررسی کنیم میبینیم که در همه این فیلمها درویش از خاطرات مردم خرمشهر بهره برده است هر چند خود او خرمشهری است و میداند که مردم این شهر در زمان جنگ و حمله عراق به این شهر چه حماسهها آفریدند و چهها کشیدهاند.
از درویش که بگذریم به ابراهیم حاتمیکیا و سریال خاک سرخ میرسیم. حاتمیکیا این سریال را براساس اتفاقات خرمشهر در زمان حمله عراق ساخت. نمیتوان گفت که نویسنده فیلمنامه خاک سرخ و حاتمیکیا اتفاقاتی را که در این سریال به تصویر کشیدند از روی تخیلات خود نوشتند و طراحی کردند. حتما آنها برای ساخت سریال خاک سرخ از خاطرات مردم خرمشهر استفاده کردهاند، بخصوص اینکه شخصیتهای اصلی سریال یک مادر و 2 دختر او هستند. حاتمیکیا هم زمانی سریال خاک سرخ را ساخت که این سریال عنوان اثری ملی را یدک نمیکشید. خاک سرخ ساخته شد چون سازندگان آن احساس میکردند که مردم خرمشهر به گردن تمام ایرانیان حقی دارند و آن حق در سادهترین شکلش این است که مردم بدانند هموطنان آنها در زمان حمله عراق به خرمشهر چهها دیدند و چگونه استقامت کردند.
«دا» کتاب ارزشمندی است. همانقدر که فیلمهایی مانند دوئل، خاک سرخ، سرزمین خورشید، کیمیا و... ارزشمند هستند، همانقدر که رمانهایی مانند زمین سوخته، زمستان 62، شطرنج با ماشین قیامت و... ارزشمند هستند. اما قبول کنیم که گاهی تبلیغات بیش از اندازه باورپذیری را کم میکند.
دیدنی شدن یک برنامه رادیویی
هفته گذشته این خبر روی همه سایتهای سینمایی مخابره شد: تهمینه میلانی در نیمههای برنامه رادیویی و زنده سینما صدا این برنامه را برای نشان دادن اعتراض خود ترک کرد. علاقهمندان سینما و منتقدان و کارشناسان سینمایی حالا دیگر مشتری همیشگی برنامه سینما، صدا هستند که جمعه شبها از رادیو گفتگو پخش میشود. اجرای این برنامه را فرزاد حسنی به عهده دارد. شاید در ابتدا که این برنامه به روی آنتن رفت حضور فرزاد حسنی اولین جذابیتی بود که مردم را علاقهمند میکرد این برنامه را گوش کنند اما به تدریج حسنی این برنامه را به برنامهای چالشی تبدیل کرد که علاقهمندان سینما به آن گوش میدادند تا حرفهای ناگفته کارگردانان را درباره فیلمهایشان بشنوند. مثلا بدانند که حاتمیکیا درباره فیلم دعوت چه میگوید و چگونه از آن دفاع میکند. چون حاتمیکیا درباره فیلم دعوت با هیچ نشریهای مصاحبه نکرد و حضور او در برنامه سینما، صدا جذابیت لازم را داشت. وقتی مسعود دهنمکی روی صندلی این برنامه نشست همه این نکته را یادآور شدند که صبر دهنمکی زیاد است و چون خودش آدمی است که دوست دارد همه چیز را به چالش بکشد بدش نمیآید که کسی هم پیدا شود و او را و فیلمش را به چالش فرابخواند. دهنمکی تا پایان برنامه سینما صدا دوام آورد و به همه سوالات منتقد برنامه و فرزاد حسنی پاسخ داد. مهم این بود که او تا آخر برنامه نشست و به سوالات پاسخ داد و اصلا مهم نیست که پاسخهای او به مذاق گروهی خوشآمد و به مذاق گروهی دیگر خوش نیامد.
وقتی شنیده شد که قرار است تهمینه میلانی در برنامه جمعه شب سینما، صدا در تاریخ 4 اردیبهشت مقابل فرزاد حسنی بنشیند شاید کمتر کسی باور میکرد که این برنامه به بحث برانگیزترین برنامه از مجموعه سینما، صدا تبدیل شود. واقعیت این است که میلانی در این برنامه دوام نیاورد. او نتوانست عصبانیت خود را مخفی کند و برآشفت و برنامه و کارشناس و مجری برنامه را متهم کرد که قصد تخریب او را دارند. شاید این حق میلانی است که عصبانی شود و از حریم فکری خود دفاع کند اما میلانی میدانست که ذات و ساختار برنامه سینما، صدا چگونه است و با آشنایی از همین ساختار حاضر شد تا در این برنامه زنده حاضر شود و به پرسشها پاسخ بگوید. او حتما میدانست که با سوالاتی متفاوت روبهرو خواهد شد؛ سوالاتی که شاید تاکنون از زمانی که فیلم سوپر استار اکران شده است از او پرسیده نشده است. اما میلانی همچنانکه پیشبینی میشد برآشفت و دوام نیاورد. شاید گروهی از مخاطبان برنامه سینما، صدا موج این برنامه را روی گیرندههای خود تنظیم کردند تا واکنشهای میلانی را بشنوند چون همه میدانند که میلانی زود عصبانی میشود اما میلانی میتوانست دوام بیاورد و با پاسخهای خود برگ برنده را از آن خود کند همچنانکه ده نمکی این برگ را با خود از استودیو بیرون برد. اکنون برگ برنده در دست برنامه، سینما صدا است؛ برنامهای که ثابت کرده است به سینما و آثار آن نگاهی جدی دارد.یادمان هست از شبی که احمدرضا درویش به برنامه شب شیشهای آمد و در اواخر برنامه عصبانی شد اما صندلی خود را ترک نکرد، اعتراض کرد اما ماند تا نشان دهد که یک مجری هرچند متفاوت باید حد و حدود کاری خود را رعایت کند اما واقعیت این است که عصبانیت درویش، هم به نفع برنامه شب شیشهای تمام شد و هم به نفع مجری آن. چون مجری شب شیشهای را نشان داد که میتواند از برنامهاش دفاع کند و درصد بینندگان آن را افزایش دهد.
با نگاهی به این دو برنامه میتوان گفت که برگ برنده در دست کسی است که میماند، پاسخ میدهد و بدون عصبانیت از عقاید خود دفاع میکند. بنابراین ایکاش در عرصه رسانه فراگیری مانند صدا و سیما برگ برنده در دست هنرمندانی باشد که فیلم میسازند و مردم را به آشتی دعوت میکنند.
سارا بختیاری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم