در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
عارفه دختر 7 سالهای که نخستین قربا نی کودکآزاری در سال جاری است، زندگی پرفراز و نشیبی داشته است او 4 ساله بود که والدینش از هم جدا شدند. ابتلای پدر به اختلالات روحی و روانی دلیل این جدایی بود. با این وجود حضانت کودک به پدر سپرده شد و عارفه در خانه نامادری بارها و بارها مورد آزار و اذیت قرار گرفت به گونهای که لاغری مفرط او نگرانیها را برانگیخت و سرانجام دادگاه حضانت او را از پدر سلب کرد و به مادر سپرد. اما زن جوان توانایی مالی برای نگهداری از فرزندش را نداشت. این گونه بود که عارفه به شیرخوارگاه آمنه سپرده شد و از آنجا به بنیادی دیگر سپرده شد اما پدر آبان ماه سال گذشته بار دیگر با حکم دادگاه عهدهدار نگهداری از عارفه شد و این کودک پس از آن چندین بار مورد آزار قرار گرفت تا این که سومین روز فروردین ماه سال جاری وی را در حالی که در خیابانی در شمال تهران رها شده بود، یافتند. دخترک به شدت لاغر شده بود، آثار سوختگی که ناشی از خاموش کردن سیگار روی بدنش بود، به چشم میخورد، توانایی صحبت کردن نداشت و از لحاظ روحی و روانی در وضع آشفتهای به سر میبرد. شرایط بغرنج عارفه پروندهای را در شعبه 7 دادسرای ناحیه یک تهران گشود و وقتی پدر او احضار شد گفت: چون عارفه میخواست مادرش را ملاقات کند و امکان این کار وجود نداشت او عصبانی شد و ...
کمی آن سوتر، در کرج، مهسا، دخترک 6 ساله نیز دچار وضعیتی تقریبا مشابه شد. او نیز فرزند طلاق است اما با مادرش و در خانه ناپدری زندگی میکرد. آن طور که مادر مهسا میگوید ناپدری دختربچه را در نبود او مورد آزار قرار داده و با چاقو به جانش افتاده است. مهسا تا زمان تنظیم این گزارش در بیمارستان بستری بود و پزشکان نجات او را کاری دشوار اعلام کرده بودند.
احمد وزیری، روانشناس، آزار را به 3دسته جسمی، روانی و جنسی تقسیم میکند و میگوید: «آزار جسمی همان کتک زدن، سوزاندن و ... است و آزار روانی شامل بیاعتنایی، کم محبتی و خشونت کلامی میشود و تعریف آزار جنسی که در ایران به ندرت شاهد آن هستیم نیز کاملا مشخص است.»
او ادامه میدهد: «آزارهای روانی و خشونتهای کلامی که بر کودکان اعمال میشود معمولا پنهان میماند چرا که این اتفاق در حریم خانواده رخ میدهد و هیچ جلوه بیرونی ندارد. این نوع آزار آسیب جدی به کودک وارد میکند و آینده او را تحت تاثیر قرار میدهد. به عنوان مثال وقتی پرونده بزهکاران حرفهای را مرور میکنیم متوجه میشویم اکثر آنان در کودکی از مشکلات عاطفی رنج میبردند و همین خلا‡ها و کمبودها زندگی آنان را دگرگون کرده است. درباره آزارهای جسمی نیز ممکن است ماجرا هرگز فاش نشود در واقع افشای جرم کودکآزاری امری سخت و دشوار است و اولیای مدارس میتوانند در این زمینه نقش مهمی ایفا و چنین کودکانی را شناسایی کنند تا تحت درمان قرار بگیرند.»
چگونگی شناسایی کودکان آزار دیده یکی از مباحث جدی فعالان اجتماعی است. راهاندازی اورژانس اجتماعی یکی از راهکارها در این خصوص است اما هنوز به نتیجه مطلوب نرسیده. از سویی دیگر کودکآزاری جرمی عمومی تلقی شده است و هر شهروندی به محض اطلاع از آن میتواند موضوع را گزارش بدهد. هر چند مشکلات و موانع زیادی برای آشکار شدن جرم کودک آزاری وجود دارد، تحقیقات صورت گرفته در این زمینه آمارهایی را در اختیار کارشناسان و مسوولان قرار داده است. طبق این آمار 56 درصد کودکان آزار دیده دختر و 44 درصد پسر هستند. همچنین 5/37 درصد کودکآزاریها توسط پدران و 8/18 درصد توسط مادران انجام میشود ضمن این که در 8/13 درصد موارد پدر و مادر با هم در آزار کودک مشارکت میکنند. پس از آن نامادری با 6/10 درصد، ناپدری 4 درصد، پدرخوانده و مادرخوانده با مشارکت هم 7/3 درصد، پدر و معلم 3/6 درصد، مادر و ناپدری به صورت مشترک 9/1 درصد و موسسات نگهداری از کودکان 5/2 درصد از این جرم را رقم میزنند.
کودکآزاری یکی از آسیبهای اجتماعی است که باید به آن نگاهی چندبعدی داشت. چرا این جرم به وقوع میپیوندد، راههای پیشگیری از آن چیست، چگونه باید با این مجرمان برخورد کرد و کودکان آزار دیده چه سرنوشتی خواهند داشت. وزیری معتقد است کودکآزاری در خانوادههای نابسامان رخ میدهد: «خانواده رکن اساسی هر جامعه است و در زندگی کودک نقش بسزایی دارند. هر چقدر که محیط خانواده متشنجتر باشد احتمال بروز چنین پدیدهای بیشتر است. فقر مالی و فرهنگی، بیاعتقادی، اختلالات روحی و روانی والدین و طلاق زمینهساز این جرم است. در پدیده کودکآزاری والدین یا ناپدری و نامادری به نوعی کودک را مزاحم زندگی خود و مسوول شکستها و ناکامیهایشان میدانند و به همین خاطر رفتارهای پرخاشگرایانه از خود بروز میدهند.»
کارشناسان معتقد هستند مهمترین راه برای پیشگیری از کودکآزاری، اطلاعرسانی و آموزش دادن به زوجهای جوان است. ناصر قاسمزاد، روانشناس و مشاور خانواده بهترین زمان را برای بچهدار شدن 3 سال پس از ازدواج میداند چرا که معتقد است در این 3 سال زوجین به تفاهم و درک متقابل رسیدهاند و فضای خانواده آرامتر و با کم شدن تشنجها و اختلافات خدمت برای تربیت فرزند مناسبتر میشود. او میگوید: «باید به خانوادهها آموزش داده شود تا از الگوهای تربیتی مناسبی برای فرزندانشان استفاده کنند و با توجه به بحث بهداشت روان از متلاطم شدن فضای خانواده بپرهیزند.»
به غیر از اطلاعرسانی و تلاش برای ایجاد فضای خانوادگی امن و آرام برخوردهای قضایی نیز میتواند تاثیر عمدهای در این خصوص داشته باشد. محمد مصطفایی، حقوقدان و وکیل عارفه میگوید: «مجازات کودکآزاران برای دیگران درس عبرتی میشود و سبب میشود والدین امنیت جسمی و روحی برای کودکان خود فراهم کنند. اگر دستگاه قضایی برای حقوق کودکان اهمیت بیشتری قائل شود و در برابر این جرم واکنشهای جدی نشان بدهد نقش مهمی در ایجاد آیندهای بیدغدغه برای کودکان خواهد داشت.»
در این بین برخی حقوقدانان بر این عقیده هستند که در رابطه با بحث کودکآزاری خلا‡هایی داریم. با این که دستگاه قضایی بارها اعلام کرده کودک آزاری نیاز به شاکی خصوصی ندارد و حتی اگر والدین شکایتی نداشته باشند، دادستان میتواند وارد پرونده شود، حقوقدانان اتخاذ تدابیر جدیتری را ضروری میدانند. محمدحسین شهریاری، بازپرس شعبه هفتم دادسرای امور جنایی تهران قوانین مبارزه با کودکآزاری را اینطور توضیح میدهد:
طبق معاهدات بینالمللی مانند پیماننامه حقوق کودک، کنوانسیون توکیو و پروتکل مبارزه با قاچاق زنان و کودکان، کودکآزاری جرم است. علاوه بر این در قانون مجازات اسلامی نیز این عمل جرم جزایی تلقی شده بنابراین باتوجه به این قانون و اینکه ایران نیز معاهدههای بینالمللی را در این خصوص پذیرفته است در جرم انگاشته شدن کودکآزاری تردیدی وجود ندارد اما بحث بر سر میزان بازدارندگی این قانون است.»
وی میافزاید: « 3 گروه خانواده، جامعه و دولت وظیفه حمایت از کودکان را برعهده دارند و آنچه که در دنیا مرسوم است، این است که دولت به عنوان آخرین مرحله برای دفاع از حقوق اطفال وارد عمل میشود و باید نقشی قاطع در اینگونه موارد داشته باشد. یکی از راهکارها این است که اگر کودکی از سوی خانواده مورد آزار و اذیت قرار گرفت دولت میتواند از طریق برگزاری جلسات مشاوره و نظارت مداوم بر رفتار خانواده با کودک، از طفل آزاردیده محافظت کند و اگر آزار تداوم یافت و خشونت بیشتر شد سرپرستی کودک را به سایر افراد خانواده یا نهادها و سازمانهای مربوطه بسپارد و حتی محل سکونت فرد آزاررسان را تغییر بدهد. در واقع باید مشخص شود 3 گروه یادشده تا چه حد وظیفه خود را بدرستی انجام میدهند و اگر کودک از سوی افراد خانواده مورد اذیت و آزار قرار گرفت چه کسی مسوول حمایت از او است.» آنچه که در کنار این بحثها حائز اهمیت است، آینده عارفه و عارفهها است. آنها با زخمهایی که روحشان را میخورد چه میکنند و تکلیف با آن جمله معروف و دیگر به کلیشه تبدیل شده «آزاردیده امروز آزارگر فردا» است، چیست؟ وزیری میگوید: «درمان» و بر این کلمه تاکید میکند و ادامه میدهد: «متاسفانه در جامعه ما رواندرمانی جانیفتاده است. همه برای درمان بیماریهای جسمی خود به پزشک مراجعه میکنند اما التیام زخمهای روانی را ضروری نمیدانند و آن را نادیده میگیرند.» بنابه نظر کارشناسان بازنگری در قوانین، توجه بیشتر به نهادهای حمایتی و حمایت از خانوادههای بدسرپرست مهمترین نقش را در جربان خسارت ناشی از کودکآزاری دارد و برعهده مسوولان است که در این زمینه تلاش کنند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: