مهدی هاشمی در یک نگاه

هنوز دود از کنده بلند می‌شود!

شروع کار مهدی هاشمی در زمانی بود که پس از یک فترت زمانی، موج گسترده‌ای از هنرمندان، در پی تحقق بخشیدن به معنای والای هنر، در عرصه‌های گوناگون فرهنگی وارد شدند. سال 1348 که هاشمی 23 ساله، بازیگری را به عنوان علاقه و حرفه خود انتخاب کرد، سالی بود که سینمای ایران با دو فیلم داریوش مهرجویی و مسعود کیمیایی سرانجام از قید فیلم‌های بازاری رها شد و روشنفکران و تئوریسین‌های آن زمان، این هنر را جدی‌تر گرفتند. تا پیش از آن، برای بازیگر شدن، تنها رابطه با دست‌اندرکاران سینما، قیافه و تیپ مناسب آن روزگار و البته مقدار زیادی شانس و اقبال مورد نیاز بود اما در آن مقطع، معیار تازه‌ای شکل گرفت که نسل مهدی هاشمی با توسل به آن پا به عرصه نهادند، تلاش کردند و ماندگار شدند: توانایی.
کد خبر: ۲۴۸۶۸۴

هاشمی 23 ساله که با عضویت در گروه تئاتری «پیاده» به سرپرستی داریوش فرهنگ علاقه‌مندی خود را به بازیگری نشان داد، به این اتفاق بسنده نکرد؛ در رشته هنرهای نمایشی در دانشکده هنرهای زیبا درس خواند و 4 سال بعد فارغ‌التحصیل شد و با شناخت و تجربه‌ای که آموخته بود، به علاقه خود اعتبار بخشید. در آن زمان بازیگران 2 دسته بودند؛ سینمایی‌های فیلمفارسی، سینمایی‌های باسواد؛ تئاتری‌های لاله‌زاری، تئاتری‌های درس‌خوانده. از سال‌ها قبلش، تئاتری‌های درس‌خوانده که لاله‌زار را خالی از شکوه و اعتبار گذشته‌اش می‌دیدند، به سنگلج عزیمت کردند و در نمایشنامه‌های ارزشمندی که آنجا اجرا می‌شد شرکت می‌کردند. سینمایی‌های نوآمده نیز یا راه اصحاب فیلمفارسی را در نمونه‌های جدیدش ادامه می‌دادند و یا به جریانی می‌پیوستند که جدای از سرگرم‌ کردن تماشاگر به هر قیمتی، در خدمت ساختن فرهنگی تازه نیز بود. نزد این گروه دوم، بازی در فیلم سینمایی، لزوما هدف اصلی نبود. بسیاری از بزرگ‌ترین هنرمندان عرصه بازیگری دهه 40، مثل مرحوم پرویز فنی‌زاده، عزت‌الله انتظامی و علی نصیریان، سال‌ها پس از شهرتشان در تئاتر، وارد سینما شدند و حتی نقش‌هایی که در سینما به عهده می‌گرفتند، فرق اساسی داشت با رل‌هایی که آرتیست‌های فیلمفارسی بازی می‌کردند. به همین دلیل است که اولین فیلمی که مهدی هاشمی در آن بازی کرد («زنده‌باد» اثر خسرو سینایی) تقریبا یک دهه پس از شروع فعالیتش بود. بنابراین او شهوت تبدیل شدن به چهره‌ای مشهور را نداشت و هدفش از بازیگری، ستاره شدن نبود. این خصلت، بعدها نیز به یاری او آمد تا هر پیشنهادی را به صرف تداوم حضور حرفه‌ای‌اش در سینما و تلویزیون نپذیرد.

صحبت کردن درباره مهدی هاشمی که سریال اشکها و لبخندها با بازی او در حال پخش است، بدون بررسی آثار درخشان او در عرصه نمایش، سینما و تئاتر، نابسنده خواهد بود. در اینجا به عمده نقش‌های موثری که بیش از همه با آنها شناخته می‌شود اشاره می‌کنیم.

1. مرگ یزدگرد : این اثر ستایش‌ شده بهرام بیضایی درباره آخرین روز زندگی یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی است. بیضایی مرگ یزدگرد را زمانی ساخت که بازیگران فیلم‌های قبلی‌اش به هر دلیل مناسب ایفای نقش‌های این فیلم نبودند و او دوره دوم فیلمسازی‌اش را با مرگ یزدگرد آغاز کرد. اگر پروانه معصومی بازیگر شاخص فیلم‌های دوره اول کارنامه این کارگردان بود، سوسن تسلیمی در دوره دوم حرفه‌ای بیضایی نماد آثار او شد و سپس مژده شمسایی در دوران اخیر جای آن بازیگران را گرفته. مرگ یزدگرد یکی از پیچیده‌ترین فیلم‌هاست در تشخیص این که چه فاصله ظریفی می‌تواند میان بازی تئاتری با بازی سینمایی باشد. البته پیشتر مهدی هاشمی نقش یزدگرد را در نمایشی روی صحنه هم بازی کرده بود اما در این فیلم که همه حوادثش در یک مکان بسته می‌گذرد، نوع قرار گرفتن دوربین آن‌قدر مهم بود که بازیگر بتواند احساس کند که در یک کار سینمایی ناب، چه شگردهایی را باید رعایت کند که کارش را از یک اثر تئاتری متمایز کند. هاشمی در این فیلم، به تناوب نقش یزدگرد و آسیابان را با هم بازی کرد و بیشترین حجم بازی‌اش رودرروی سوسن تسلیمی بود که در آن زمان در اوج دوران حرفه‌ای‌اش بود.

2. خارج از محدوده :‌ هاشمی در این فیلم ساخته رخشان بنی‌اعتماد، ایفاگر نقش یک کارمند دون‌پایه سیستم اداری زمان شاه است که پس از دستگیری یک دزد، برای معرفی او به نهادهای مربوطه درگیر ماجراهای بامزه‌ای می‌شود. این فیلم جزو اولین آثار قابل‌تامل سینمای کمدی در سال‌های پس از انقلاب محسوب می‌شود. اهمیت کار هاشمی در این کمدی انتقادی، جان بخشیدن به شخصیتی است که در قفس قانون‌گرایی بی‌هدف زمان خودش گرفتار شده و با این که در راستای اعتقاداتش تلاش می‌کند، اما جامعه قانونی را بی‌دروپیکرتر از آن می‌بیند که نتیجه‌ای از کارش به دست آورد.

3. ناصرالدین‌شاه آکتور سینما: شاید بسیاری از بازیگران سینمای کمدی ایران، هنوز فرق میان کمدی را با هجو درک نکرده‌اند. به همین دلیل است که در برنامه‌های تلویزیونی، آنان نقش‌های طنزآمیز را همان جوری بازی می‌کنند که موقعیت‌های هجوآمیز را. این فیلم مخملباف نه تنها یکی از بهترین آثار این کارگردان است بلکه یکی از درخشان‌ترین آثار پارودیک است با موضوع تاریخ و شکل‌گیری سینما در ایران. مهدی هاشمی با ایفای نقش ابراهیم‌خان عکاس‌باشی، بار دیگر توانایی خود را در ایفای یک نقش پیچیده نشان داد. او مجبور بود علاوه بر حفظ خصوصیات شخصیتی روشنفکر و هنرمند عصر قاجاری، در قالب شخصیت‌های سینمایی نیز فرو برود و با رعایت تکیه‌کلام‌های بازیگران مشهور و تقلید رفتار آنان، موقعیتی هجوآلود بسازد. این نقش زمانی در کارنامه هاشمی برجسته می‌شود که بدانیم او در سریال «کوچک جنگلی» نیز در ایفای یک نقش جدی تاریخی همان‌قدر موفق بوده که در ایفای نقش‌های کمدی و هجو.

4. همسر‌ : هنوز در سینمای ایران جایگاه این فیلم کمدی درخشان آن‌گونه که شایسته‌اش است شناخته نشده است. مهدی فخیم‌زاده برای ساختن «همسر» با درک دقیق کلیشه‌های کمدی‌های ایتالیایی دهه 70 و کمدی‌ رمانتیک‌های دهه 80 و اوایل دهه 90 آمریکا، و نیز تطبیق آن با شرایط جامعه ایران، اثر بسیار ملموس و دوست‌داشتنی‌ای ساخت که همه را به یک اندازه به تحسین واداشت؛ هم تماشاگران عادی را و هم منتقدان و کارشناسان را. دعواها و آشتی‌های زوج تحصیلکرده این فیلم با بازی مهدی هاشمی و فاطمه معتمدآریا، یکی از بهترین موقعیت‌های نمایشی سینمای ایران بود، که اولا روابط زناشویی در جامعه امروز را به شکلی باورپذیر منعکس می‌کرد و ثانیا «همسر» جزو اولین آثاری بود که مخاطبش را از میان افراد تحصیلکرده طبقه متوسط جستجو می‌کرد.

5. افسانه سلطان و شبان: یکی از اولین و جدی‌ترین تجربه‌های هاشمی بود. او با بازی در این سریال زیبا و خاطره‌انگیز در سال‌های اولیه دهه 60 هم به چهره محبوبی برای مردم تبدیل شد و هم مورد توجه کارشناسان قرار گرفت. این سریال نیز یکی دیگر از آثار تاریخی این بازیگر بود با این تفاوت که هیچ مابه‌ازای عینی و واقعی‌ای در تاریخ ایران نداشت و مدلی عمومی بود از همه پادشاهان سلطه‌گری که عنایتی به مردم جامعه‌اش ندارد. اتفاقا بار دیگر هاشمی در این سریال تاریخی در 2 نقش متضاد پادشاه و رعیت نقش‌آفرینی کرد والحق والانصاف کارش آن‌قدر دلنشین بود که نمی‌توان این سریال را بدون حضور او تصور کرد.

6 . روزگار قریب: آخرین سریال کیانوش عیاری در حکم اثبات این ضرب‌المثل مشهور بود که هنوز دود از کنده بلند می‌شود. انگار در تقدیر این بازیگر نوشته‌اند که در آثار درخشانش باید چند نقش را ایفا کند. در روزگار قریب او دوره‌های مختلف میانسالی تا مرگ دکتر محمد قریب را به عالی‌ترین شکل ممکن ایفا کرد. کار بزرگ او جان بخشیدن به شخصیتی بود که آثار و نشانه‌های فراوانی از خلق‌وخویش وجود نداشت و اگر هم داشت کارگردان صاحب‌سبک ایرانی می‌خواست قریب را براساس تخیلات خودش بازآفرینی کند. این سریال که می‌توان آن را مهم‌ترین اتفاق در تلویزیون سال گذشته ایران دانست، بخش مهمی از اعتبارش را مدیون بازی بی‌نقص و فوق‌العاده هاشمی است.

امان جلیلیان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها