نقش‌های‌ماندگار

شخصیت‌های فیلم‌های خوب، همچون انسان‌های واقعی زنده‌اند و اگر در فیلمنامه به اقتضای داستان، زندگی‌شان خاتمه یابد، در دنیای اذهان، نامیرا و ابدی‌اند. نقش‌های ماندگاری که به «تاریخ» می‌پیوندند: تاریخ حیات بشر.
کد خبر: ۲۴۸۶۶۷

«دیوید» در «هوش مصنوعی»*

روباتی است که می‌تواند عشق بورزد. آن هم نه عشقی مانند عشق ناپایدار بیشتر انسان‌ها بلکه عشقی ابدی و بی بازگشت که برای خلاصی از آن تنها یک راه وجود دارد: انهدام روبات. با این حساب خیلی راحت می‌شود مهم‌ترین درد و رنج این روبات را شناخت: تنهایی. همان همزاد همیشگی عشق. بهای عشق تنهایی است.

پینوکیو شخصیت داستانی محبوب دیوید است و سرنوشت زیبای او آرزوی دیرینه دیوید. مهم‌ترین وجه تمایز این روبات عاشق از دیگر روبات‌ها هم همین توانایی او برای خواستن و اراده کردن است. قدرت شگرف اختیار. ویژگی منحصر به فردی که او را در کمترین فاصله ممکن با هستی انسان واقعی قرار می‌دهد. پروفسور هابی دراین باره به دیوید می‌گوید: «قبل از تو روبات‌ها خواب نمی‌دیدن... روبات‌ها آرزویی نداشتن مگه این‌که ما بهشون می‌گفتیم چه چیزی رو بخوان. تو می‌دونی تبدیل به چه موفقیتی شدی؟ تو یه داستان پریان پیدا کردی و به یکی علاقه‌مند شدی، سرشار از خواسته خودت شدی و تصمیم گرفتی که اون تو رو یه پسر واقعی کنه و مهم‌تر از همه این‌که هیچکس به تو اینها رو یاد نداده بود... در آخر تو به فرشته مهربون رسیدی که یکی از نقص‌های بشره: این‌که چیزهایی رو آرزو کنه که وجود ندارن. و یا بزرگترین استعداد بشر: توانایی دنبال کردن خواسته‌ها و این چیزیه که هیچ ماشینی قبل از تو انجام نداده بود. تو اولین نفر از یک نسل هستی... تو واقعی هستی.»

پروفسور هابی در ادامه این گفتگو از دیوید می‌خواهد همانجا منتظر بماند تا او همراه با گروه تحقیقاتی‌اش برای شنیدن ماجراهای او برگردند اما دیوید قرار نیست از خواست سازنده‌اش تبعیت کند درست همانطور که خود هابی گفته بود. تنهایی و غربت، کار دیوید را به خودکشی می‌کشاند اما تقدیر یا به بیان بهتر آفریدگار اصلی او، آفریدگار همه آدم‌های واقعی، رهایش نمی‌کند. ماهی‌ها دیوید را دوره می‌کنند و محل زندگی فرشته مهربان را نشانش می‌دهند. دیوید پس از این حیات دوباره با ایمان و امید و عشقی مثال زدنی آرزومند واقعی شدن است. دیوید (به مجسمه فرشته مهربان« :)فرشته مهربون لطفاً. لطفاً لطفاً من رو یه پسر واقعی کن. من رو واقعی کن. لطفاً لطفاً من رو یه پسر واقعی کن...»

اما این آرزوی اصلی دیوید نیست. آرزوی او ملاقات دوباره مادر و دوست داشته شدن از سوی اوست. واقعی شدن هم مقدمه‌ای برای همین آرزوی اصلی است. دیوید ملتمسانه «خواست» و سرانجام نیز «توانست.» وقتی مادرش پس از آن روز به یادماندنی، وقتی دارد می‌خوابد و فقط دیوید می‌داند که این آخرین لحظه دیدار است، به دیوید ابراز عشق می‌کند حالا این روبات استثنایی حتی می‌تواند اشک بریزد و این همان لحظه ابدی است که دیوید همیشه انتظارش را می‌کشید. دیوید حالا برای اولین بار در زندگی‌اش به جایی رفت که رویاها در آن متولد می‌شوند. دیوید توانست بخوابد و به سرزمین رویا و خیال پرکشد. او حالا اگر بهتر از انسان‌های «واقعی» نباشد، هیچ چیز از آنها کمتر ندارد.

پانوشت:

* محصول 2002 آمریکا، نویسنده و کارگردان: استیون‌اسپیلبرگ

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها