گپ و گفتی خودمانی با علی رضازاده، حافظ جوان قرآن و نهج‌البلاغه

هم حوزوی هستم، هم دانشگاهی

باید کمی به عقب‌تر برگردیم. حدودا هشت نه سال پیش. سال 79 بود که پس از درخشش خردسال‌ترین حافظ قرآن کریم یعنی سیدمحمدحسن طباطبایی، حافظ کل دیگری به نام علی رضازاده جویباری، در سن 9 سالگی به عنوان خردسال‌ترین حافظ نهج‌البلاغه در جهان مطرح شد. اینک اما او دیگر خردسال نیست چراکه در سن 18 سالگی دوران جوانی را آغاز کرده و با این حال طلبه پایه ششم حوزه و دانشجوی کارشناسی ارشد رشته علوم قرآن و حدیث است. مصاحبه صمیمانه ما با علی آقای جوان که زمانی مردم او را در دوره خردسالی به عنوان حافظ کل قرآن و نهج‌البلاغه در تلویزیون و برنامه‌های مذهبی می‌دیدند در موسسه قرآن و نهج‌البلاغه که توسط پدر ایشان اداره می‌شد، انجام گرفت. بخوانید:
کد خبر: ۲۴۷۷۴۶

اگر اجازه بدهید یک مقدار برگردیم به عقب. از چه سنی حفظ قرآن و نهج‌البلاغه را شروع کردید و چه زمانی حافظ کل این 2 کتاب گرانقدر شدید؟

راستش من از 5/4 سالگی به کمک پدرم که مربی من بود، حفظ قرآن را شروع کردم و در کمتر از 3 سال یعنی در 7 سالگی به لطف خدا موفق به حفظ قرآن شدم. پس از آن در مدت کوتاهی خطبه حضرت زهرا(س)‌ را حفظ کردم و سپس در سن 9 سالگی توفیق آن را داشتم که خردسال‌ترین حافظ کل نهج‌البلاغه شوم.

در آن سنین خردسالی، حفظ توامان قرآن و نهج‌البلاغه برایت سخت نبود؟

چرا خب بود، ولی من چون به تدریج قرآن را حفظ کردم، این حافظ قرآن بودن به من بسیار کمک کرد تا بتوانم نهج‌البلاغه را راحت‌تر حفظ کنم.

پس از آن هم که دیگر سفرهای داخلی و خارجی‌ات و حضور در مسابقات و محافل کشوری و بین‌المللی شروع شد... .

بله، جدای از مسابقات و جلسات قرآنی کشوری، ما (من به همراه پدرم)‌ به کشورهای مختلفی چون لبنان، سوریه، فرانسه، بلژیک، عربستان، هلند، آلمان، سوئد، لیبی، مصر، امارات، کویت، قطر و عمان دعوت شدیم و به آنجا رفتیم.

البته در اکثر این کشورها، چون بیشتر مسلمانان آنجا سنی‌مذهب بودند، بالطبع بیشتر برنامه‌ها قرآنی بود تا مربوط به نهج‌البلاغه، اما خب من در لابه‌لای بحث‌های موضوعی قرآن که از من سوال می‌شد، گریزی هم به کتاب ارزشمند امیرالمومنین علی(ع) می‌زدم که اتفاقا تاثیر زیادی هم روی مردم داشت.

در سوریه که بودیم در برنامه 8 تا 10 ساعته‌ای که در مجمع اساتید دانشگاه دمشق داشتیم پس از موفقیت در این برنامه، آنها به من مدرک دکترای افتخاری دادند که این مساله مربوط به سال 80 می‌شود.

کارشناس ارشد رشته قرآنی

من در کنار دروس حوزه، دبیرستان را ادامه دادم و دوست داشتم وارد دانشگاه شوم تا این که مطلع شدم براساس مصوبه‌ای که مجلس در سال 76 داشته، کسانی که حافظ قرآن باشند، می‌توانند بدون گذراندن مقطع مربوط به کارشناسی، در آزمون کارشناسی ارشد رشته قرآنی شرکت کنند.

من 3 سال در کنکور ارشد شرکت کردم. سال اول (سال 84)‌ رتبه‌‌ام 444 شد، سال بعد رتبه 30 آوردم و بالاخره در سال سوم یعنی سال 86 توانستم رتبه سوم را کسب کنم و الان هم مشغول گذراندن ترم دوم مقطع کارشناسی ارشد پردیس قم و دانشگاه تهران هستم.

در سفرهای خارجی که داشتید، مردم آن کشورها چه برخوردی با تو داشتند و در این سفرها چه چیزهایی برای تو جالب بود؟

جدای از سوالاتی که از من می‌پرسیدند آنچه برای شخص من خیلی جالب بود این که واقعا استقبال زیادی از برنامه‌های قرآنی داشتند. یادم هست در پاکستان جمعیتی حدود 100 هزار نفر در برنامه قرآنی ما شرکت داشتند و اینها همه نشان دهنده شور و شوق وصف نشدنی مسلمانان جهان نسبت به قرآن کریم و امور مذهبی‌شان بود و این در حالی است که می‌بینیم رسانه‌های غربی در تبلیغات خود سعی می‌کنند مسلمین را از دین و اعتقادات‌شان دور کنند. این استقبال‌ها حتی محدود به مسلمانان نبود بلکه غیرمسلمانان هم که به صورت بی‌طرفانه به دنبال تحقیق راجع به حقانیت مذاهب گوناگون بودند، نیز حضور داشتند.

علی آقا! در سفرها یادت هست که جوانان و نوجوانان خارجی، چه دیدگاهی نسبت به مردم و جوانان ایرانی داشتند؟

یادم هست در مصر خیلی مردم و جوانان آنجا به مردم و انقلاب ایران ابراز علاقه می‌کردند و حتی برخی از آنها می‌گفتند دوست داشتند اگر مصری نبودند، در ایران باشند یا در کشور فرانسه راننده‌ای که فهمیده بود ما ایرانی هستیم خیلی ابراز محبت می‌کرد و می‌گفت مایلم شما را به هر کجا که می‌خواهید برسانم. در کل وضع این‌طور بود و یک ارتباط صمیمی وجود داشت.

از چه زمانی علاقه‌مند به حوزه شدی و دروس حوزوی را آغاز کردی؟

از سال 81 کم‌کم مقدمات را شروع کردم اما خب به طور رسمی از مهر 82 دروس حوزوی را شروع کردم و الان هم در پایه 6 حوزه مشغول به تحصیل هستم.

برایت دشوار نیست که همزمان با تحصیل دروس سنگین حوزه، درس‌های دانشگاه را هم می‌خوانی؟

طبیعی است که سخت هم باشد اما خب چون رشته دانشگاهی من قرآن و حدیث است خیلی با دروس حوزه در ارتباط است و این مساله به من در یادگیری مطالب کمک می‌کند. البته برای من دروس حوزه در درجه اول اهمیت قرار دارد، اما خب دانشگاه باعث می‌شود که به صورت کلاسیک‌تر، علم‌آموزی را دنبال کنم.

شاید خیلی از جوان‌ها دوست داشته باشند بدانند فردی مثل شما از صبح که از خواب بلند می‌شود تا شب چه کار می‌کند، چه برنامه‌ای برای زندگی روزمره‌ات داری و چند ساعت را به درس‌هایت اختصاص می‌دهی؟

راستش من پس از نماز صبح، ‌گاهی اوقات بیدار هستم و گاهی هم تا ساعت 8 صبح می‌خوابم. شب‌ها هم بین ساعت 11 تا 12 می‌خوابم. در خصوص درس‌ها، زمانی که اختصاص می‌دهم، بستگی به برنامه‌هایم دارد اما معمولا صبح‌ها حدود 3، 4 ساعت و بعدازظهر‌ها هم بین 4 تا 5 ساعت به درس‌ها می‌پردازم. روزانه بین نیم یا یک ساعت هم به حفظ قرآن و مرور مشغول هستم. بقیه ساعات هم وقت آزادم محسوب می‌شود.

اوقات فراغت را به چه کارهایی مشغولی؟

یا تلویزیون نگاه می‌کنم یا در خانه بازی کامپیوتری می‌کنم.

اهل ورزش کردن که هستید؟

بله، البته چند سال پیش بیشتر اما خب همین حالا هم هر وقت فرصتی دست می‌دهد فوتبال و پینگ‌پنگ بازی می‌کنم.

میانه‌ات با سینما چطور است؟

حقیقتش را بخواهید، اهل سینما رفتن نیستم اما خب بیشتر فیلم‌های سینمایی روز دنیا را که از تلویزیون پخش می‌شود، می‌بینم و آخرین فیلم سینمایی ایرانی هم که دیدم فیلم «میم مثل مادر» بود.

در بحث‌های فوتبالی، طرفدار قرمز و آبی هستی یا نه؟

نه، من روی تیم خاصی تعصب ندارم ولی به تیم‌های خوب که با کیفیت بازی می‌کنند، علاقه‌مند هستم.

چقدر فوتبال روز دنیا را پیگیری می‌کنی؟

راستش فوتبال‌های جذاب را می‌‌بینم. یک زمانی به نظرم تیم آرسنال خیلی خوب بازی می‌کرد اما الان از نحوه بازی بارسلونا خوشم می‌آید.

به عنوان یک جوان حافظ قرآن، فکر می‌کنی چقدر قرآن در جامعه ما مهجور است؟

متاسفانه خیلی! غالبا قرآن به عنوان یک کتاب قابل استفاده و کاربردی در جامعه ما مهجور است. شاید بشود گفت در حد 98 تا 99 درصد حتی بین خود امثال ما که حافظ قرآن هستیم یعنی این‌که ما هم از اول بیشتر سعی می‌کنیم قرآن را بخوانیم اما این‌که چقدر آن را یاد بگیریم و در زندگی به کار ببندیم معلوم نیست در حالی که باید بدانیم قرآن به معنای واقعی، کتاب زندگانی است نه این‌که تصور کنیم این کتابی است که نمی‌شود از آن استفاده کرد. مهم این است که قرآن را وارد زندگی خود کنیم، آن وقت برکات آن را به وضوح می‌‌بینیم.

بحثی که وجود دارد این است که متاسفانه الان خیلی از جوان‌های کشور ما در یک نوع وضعیت بی‌‌تفاوتی، بی‌انگیز‌گی، رخوت و افسردگی به سر می‌‌برند و انگار اصلا در زندگی‌شان هدف و برنامه‌ خاصی را دنبال نمی‌کنند.

بله خب این مساله تا حدودی در جامعه جوان ما وجود دارد. به نظر من وقتی کسی خود را مجبور به کاری نکند و برنامه‌ای نداشته باشد خواه‌ نا خواه اوقاتش به بطالت می‌گذرد و در نتیجه همان رخوت و سستی که شما فرمودید، به سراغش می‌آید.

به نظر من اگر یک جوان برای زندگی‌اش هدف و برنامه داشته باشد و در طول شبانه‌روز، بخشی از وقت خود را به قرآن و نماز و نیایش اختصاص دهد و خصوصا اهل مسجد رفتن باشد، یقین بداند که برکات زیادی را در زندگی‌ا‌ش مشاهده خواهد کرد و چه بسا که مسیر زندگی‌اش عوض شده و سعادتمند گردد.

صحبت از مسجد شد. به نظر تو به عنوان یک نسل سومی، چرا در حال حاضر حضور جوانان در مساجد آن‌طور که باید و شاید پررنگ نیست؟

ببینید در قدیم مسجد رفتن امری لازم و ضروری بود اما به نظر می‌رسد حالا این طور نیست شاید بشود گفت در این خصوص پدر و مادرها تا حدی کم کار کرده‌‌اند و در تربیت فرزندان خود اولویت را به حضور در نماز جماعت نداده‌‌اند.

مساله دیگر مربوط به اداره مسجد می‌شود. شما اگر به خارج از کشور بروید در بسیاری جاها، مساجد در غالب ساعات روز باز است، برخلاف کشور ما که عموما فقط برای انجام فریضه نماز جماعت باز است.

نکته مهم دیگر هم این است که متولیان مسجد باید با جوانان یک رابطه صمیمانه برقرار کند به گونه‌ای که خود را به جوانان نزدیک کند و با رفتار و گفتار و اخلاق حسنه در برخورد با مردم خصوصا نسل جوان، به نوعی تبلیغ عملی دین انجام دهد، ضمن این‌که معتقدم مسجد باید جدای از مکان عبادی، تبدیل به فضایی مفرح و با نشاط برای جوانان شود و برنامه‌های آن فقط منحصر به نماز جماعت یا مجلس ختم نشود.

از این‌که این وقت را به ما دادید، بسیار سپاسگزاریم.

سیدمحمدمهدی موسوی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها