می‌خواهی در آخر به کجا برسی؟

سال‌هاست، زمانی که پای بحث‌های فیلسوفانه مدیریت ورزشی پیش می‌آید، صاحب مدیرانی می‌شویم که پا روی پا می‌اندازند و خود را دارای ایدئولوژی‌های نوین در کنترل و هدایت زیر مجموعه معرفی می‌کنند؛ مدیرانی که برنامه‌های خود را در حرف بیش از 10 سال می‌دانند و اما در عمل، سانتی متری بیشتر از مقابل بینی خود را نمی‌بینند.
کد خبر: ۲۴۷۲۲۲

چند مدیر را در این فوتبال به یاد می‌آورید که نتایج زندگی‌شان در پشت میز مدیریت، طی نیم دهه بعد مشخص شده باشد؟

فدراسیون فوتبال ایران، مستثنا از قاعده برخورداری از مدیران و هدایتگرانی نیست که خود را متخصصان و تکنیسین‌های برنامه‌ریزی معرفی می‌کنند، اما در عمل فقط موفقیت‌هایی پیش پا افتاده را دیده‌اند.

طی 2 دهه اخیر ، چند رئیس فدراسیون فوتبال را دیده‌اید که برای از دست نرفتن سرمایه‌های واقعی فوتبال ایران و استعدادهایی که در مناطق محروم و بی‌امکانات هستند، آستین‌های خود را برای ساخت کمپ یا زمین تمرینی بالا بزنند؟ چند معاون قهرمانی را در سازمان تربیت بدنی می‌شناسید که یک بار سری به نقاط مستعد جنوب ایران زده باشند و طرح‌های زنجیره‌ای (مانند آنچه 25 سال قبل در ژاپن آغاز شد و امروز به بهره‌برداری می‌رسد) را برای ساخت زمین‌های تمرینی نونهالان در هر شهر و روستا و محله و دهکده در دستور کار قرار دهند؟ 

*‌*‌*‌

بحثی را آغاز کرده‌ایم که نه نوپاست و نه هرگز در چنین مقطعی از زمان آن را به پیش می‌کشیدند. منتقدان فوتبال فارسی (که پس از جام جهانی، محمد مایلی‌کهن هم یکی از جدی‌ترین آنها بود) ریشه‌یابی شکست‌ها را همواره در پس شکست‌ها آغاز می‌کنند و به این واقعیت پشت می‌کنند که حتی می‌توان از پیروزی‌ها هم به دنبال ناکامی‌گشت.

منتقدانی داریم که در زمان بحث درباره نگاه مدیریتی در فوتبال اعراب، بصراحت از بی‌منطقی و بی‌تدبیری و بی‌صبری در انتخاب و اخراج مربیان حرف می‌زنند؛ اما در عمل مدیرانی در همین فوتبال داریم که حتی در زمان اخراج مربیان خود، کوچک‌ترین ادله و استدلالی را در پشت حکم خود نمی‌بینند.

در فوتبال اعراب یا به عبارتی دقیق‌تر در فوتبال عربستان، اگر طی 47 سال زندگی رسمی ‌تیم ملی فوتبال این کشور، نام 43 سرمربی را می‌بینیم، لااقل این ذهنیت وجود دارد که عربستانی‌ها در قبال هزینه‌های میلیاردی که برای پرورش فوتبال پایه خود و همین طور آماده‌سازی تیم‌هایشان متقبل می‌شوند، توقعاتی به اندازه نام و وجاهت مربیان خود دارند.

پس خیلی زود برافروخته می‌شوند و خود را به سوژه‌ای برای انتقادهای غربی‌ها در زمینه بی‌ثباتی نقش مربیان در تیم‌های ملی این کشور تبدیل می‌کنند. آیا در فوتبال ایران که امروز آمار 66 سال و 40 سرمربی را در کارنامه‌اش ثبت کرده است نیز می‌توان چنین توقعی را دید؟ الگوی مدیرانی که از برنامه‌های بلندمدت حرف می‌زنند، ولی هرگز مدیری را بیش از 3 سال بر مسند قدرت ننشانده‌اند و حتی بازده زندگی مربیان در تیم ملی را به حدود 16 ماه رسانده‌اند.

باز هم به نقطه اول برمی‌گردیم

مدیران ما در این فوتبال چه اهدافی را جستجو می‌کنند؟ وقتی می‌شنویم ژاپنی‌ها برنامه‌ای را تدوین و از سال 2006 به اجرا در آورده‌اند که بر اساس آن، بی‌تردید تیم ملی ژاپن در جام جهانی 2050 به مقام قهرمانی جهان خواهد رسید و از سوی دیگر به هدف نهایی مدیران خود که در نهایت صعود به جام‌جهانی را می‌بینند و در صورت برآورده شدن آن، بر سر تقسیم غنائم آن یکدیگر را به زیر می‌کشند، نگاهی می‌اندازیم، احساس شکست می‌کنیم. آیا تمام وظیفه مدیران امروز فوتبال ایران از راس تا قعر در همین عزل و نصب‌ها خلاصه می‌شود؟

هفته‌هایی را به بررسی ناکامی‌تیم ملی گذراندیم و علی دایی را قربانی بی‌تدبیری مدیرانی کردیم که بی‌دلیل و بدون آینده‌نگری نه فقط خود او و آینده مربیگری‌اش را با استخدام بی موقع او زیر سوال بردند که حتی فرصت صعود تیم ملی به جام‌جهانی را هم به مخاطره انداخته‌اند. می‌توان پرسید همین مدیران که از راس مدیریت ورزش کشور تا جزییات مجموعه‌های فدراسیون را در  دست گرفته‌اند، بجز راهی شدن به جام جهانی چه هدف دیگری را داشته‌اند؟‌!

این همان نقطه اول است. امروز برای قربانی کردن اسطوره‌ها و نامی‌های فوتبال ایران کورس بسته‌ایم و از خود نمی‌پرسیم نقش مدیرانی که در بی‌موقع‌ترین زمان ممکن حکم مربیگری یک جوان را امضا می‌کنند و بدون اعلام چشم‌انداز نهایی خود، یک باتجربه را بر سر تیم می‌گذارند، چیست‌‌!

شکست می‌خوریم، چون در نهایت نوک بینی خود را دیده ایم. بیشتر از این هدفی پیش روی ما نیست‌‌.

پیام یونسی‌پور

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها