قتل‌های سریالی زنان همچنان ادامه دارد

مردانی که می‌کشند، زنانی که می‌میرند

آفتاب همچنان بر جسد می‌تابد و خونابه‌ها از درون گونی می‌تراود. مگس‌ها جمع‌شان جمع شده است و بر بزم مرگ نشسته‌اند. 2 روز است که سرنوشت برای دختر 15 ساله این‌گونه رقم خورده و امید از پشت دیواری شکسته نظاره‌اش می‌کند. هنوز سر و کله پلیس‌ها پیدا نشده، شاید او همین جا درون گونی بپوسد. چه بهتر، این جمله‌ها در ذهنش رژه می‌روند، اما او با خود پیمان بسته که دخترک را تنها نگذارد، آخر او خیلی از تنهایی می‌ترسید. باید به سراغ طعمه‌هایش برود و آنها را هم کشان‌کشان به این ویرانه بیاورد. زیاد طول نمی‌کشد، چند نفر را نشانه گرفته، فقط موقعیت می‌خواهد، فکرش را جمع و جور می‌کند. آخرین طعمه‌اش، همان که درون گونی است، خیلی آزارش داد از بس جیغ کشید و کمک خواست.
کد خبر: ۲۴۳۸۶۴

اصلا دختر خوبی نبود، صدای فریادهایش شعله انتقام را درونش پر و بال می‌داد. التماس کن، التماس کن لعنتی! دختر که ترس از چشم‌هایش می‌بارد فرمان می‌برد. چه قشنگ التماس می‌کند، انگار آبی بر آتش درونش می‌ریزند. او می‌خواهد که امید ولش کند، اما نمی‌شود، فقط لذت انتقام است که سردرد دائمی‌اش را ساکت می‌کند. مسکن درد امید خون است. خیلی چیزها یادش می‌آید؛ گذشته‌اش، مادرش، پدرش، آن زمان که خیلی فقیر بودند، آن وقت که از شدت کتک و درد جای دست پدر خوابش نمی‌برد... دیگر نمی‌خواهد به چیزی فکر کند. کارش زیاد است، باید این دختر را زودتر خلاص کند. چاقو هم که تیز است، فقط بریدن می‌خواهد. یک، دو، سه می‌شمارد و جیغ‌های دختر سرانجام پایان می‌گیرد. تنها خدا می‌داند لحظه‌هایی که سروش مرگ بر سر کسی که در دام قاتلی افتاده پرواز می‌کند، او چه حالی دارد. در مخفیگاه قاتل امیدها از همه جا ناامید می‌شود و ناله‌ها راه به جایی نمی‌برد؛ همان شرایطی که تاکنون خیلی از زنان و دختران دنیا به دور از چشم فریادرسی آن را تجربه کرده‌اند. حتما آن زنی که مهرماه سال 85 برادرشوهرش به خاطر این که او را به چهره شیطان می‌دید با ضربات چاقو به کام مرگش فرستاد یا زنی عرب که به خاطر نداشتن فرزند پسر به دست شوهرش کشته شد هم همین احساسات را داشته‌اند. ولی چه کسی می‌داند اویی که اسیر چنگال کینه و انتقام است چه حالی دارد. سال‌هاست در ایران و جهان بسیاری از زنان و دختران مرگ را با فجیع‌ترین شیوه‌اش تجربه می‌کنند؛ همان‌ها که تاوان گناهی را پس می‌دهند که هرگز مرتکب نشده‌اند. ولی گاه این قتل‌ها به شکل زنجیره‌ای درمی‌آید که نه یک نفر که آدم‌های زیادی را به نابودی می‌کشاند. همین است که جرم‌شناسان پذیرفته‌اند زمانی که شگرد ارتکاب به قتل، نحوه انتخاب طعمه‌ها و از بین بردن جسدها در چندین فقره قتل با شیوه‌ای مشابه انجام شود، زنگ وقوع جنایتی سیاه به صدا درآمده است. زیاد دور نیست زمانی که فرید بغلانی مرد 45 ساله آبادانی که هرگز مجنون بودنش به تایید نرسید برای به دل گرفتن کینه از زنان با به خاک و خون کشیدن سریالی‌شان از آنان انتقام گرفت. 4 ماه نیز بیشتر از زمانی که امید، جوان کرجی، همانی که در 6 ماه 8 زن را خفه کرد، نمی‌گذرد. روان‌شناسان امید را در زمره مجرمان مزمن که مرتب مرتکب جرم و جنایت می‌شوند دسته‌بندی می‌کنند ولی آنچه ناگوار است، وجود امیدهایی فراوان در سراسر جهان است؛ همان انسان‌های مخوفی که در پشت پرده یک جنایت قرار می‌گیرند و با اندیشه‌های مجرمانه در محکمه وجدان خویش انسان دیگری را محاکمه و به مرگی محکوم می‌کنند که خودشان عهده‌دار اجرای آن می‌شوند. ولی آنچه مهم است، چرایی سر برآوردن این قبیل آدم‌ها از متن یک جامعه است؛ اتفاقی که روان‌شناسان آن را پدیده‌ای زائیده درونیات قاتل می‌دانند. وقتی این موضوع را با دکتر علی‌‌اصغر احمدی، روان‌شناس و متخصص مسائل خانواده در میان گذاشتیم، او گفت عواملی که سبب روی آوردن یک فرد به قتل‌های سریالی می‌شود آنقدر فراوان است که نمی‌توان روی مجموعه‌ای خاص دست گذاشت، ولی به طور معمول بیشتر قاتلان زنجیره‌ای زنان، وجهی مشترک میان زنان و دخترانی که طعمه‌اند می‌یابند؛ اشتراکاتی که از خاطرات آنان از زنانی که به نوعی در زندگی‌شان دخیل بوده‌اند سرچشمه می‌گیرد. آن‌گونه که این روان‌شناس بیان می‌دارد، وقتی پسربچه‌ای نتوانسته از مادرش چهره‌ای حمایت‌کننده و پذیرا داشته باشد، گویی این کینه را نهادینه کرده و به محض قدرت یافتن، هر الگویی را که شبیه مادرش باشد قربانی انتقام می‌کند. البته این وضعیت شامل حال مردی علاقه‌مند که شکست عشقی خورده و از دختر مورد علاقه‌اش بی‌مهری دیده است نیز می‌شود، به طوری که او دید کینه توزانه‌اش را به تمام دختران شبیه به وی تعمیم می‌دهد. این اظهارات احمدی به یک حقیقت اشاره دارد و آن نیاز وابسته‌گونه مردها به زن‌هاست؛ همان حالتی که در آن عشق و وابستگی به جنس مخالف به هم پیوند می‌خورد. به سبب همین ویژگی روحی و روانی مردهاست که اگر از سوی کسی که به آن علاقه‌مند و نیازمند هستند طرد شوند، بشدت کینه در دل می‌گیرند و اگر زمینه‌های قاتل شدن را داشته باشند، آغازگر زنجیره‌ای می‌شوند که محتوایش قتل است.

البته بدان سان که این روان‌شناس توضیح می‌دهد، در پدیده آدم‌کشی، عوامل متعددی دخیلند، به طوری که بسیاری از قاتلان رگه‌هایی از شخصیت‌ ضداجتماعی دارند؛ همان حالتی که در جامعه‌شناسی به آن سوسیوپات می‌گویند. به گفته دکتر احمدی، زمانی که فردی شخصیتی ضداجتماعی پیدا می‌کند، برای قاتل شدن بسیار مستعد می‌شود، ضمن آن که اگر عقده حقارت در این افراد را نیز به حساب بیاوریم، می‌توان چنین استدلال کرد که این افراد نمی‌توانند پس از برخورد با ناکامی‌ها راه‌های جبرانی را برگزینند، پس آنها می‌مانند و شکستی که از طرف یک زن یا دختر خورده‌اند و انتقامی که نمی‌توانند از آن صرف‌نظر کنند، اما همیشه چند عامل وجود دارد که پای ثابت در تمام جرائم است، به طوری که به گفته این روان‌شناس، پرخاشگری نهفته و تجربیاتی از تجاوز در دوران کودکی که تقویت‌کننده احساسات کینه‌توزانه است از عوامل بروز قتل‌های زنجیره‌ای است.

ولی نگاهی به پرونده قتل‌ها نشان می‌دهد اگرچه پرخاشگری عنصری جدانشدنی از قتل‌هاست، اما بعضی آدم‌کشی‌ها به سنگدلانه‌ترین روش انجام می‌شود؛ همان اتفاقی که دکتر احمدی در توضیح آن می‌گوید: به طور کلی قتل شدیدترین نوع پرخاشگری است، اما گاهی عنصر بی‌رحمانه بودن به بعضی قتل‌ها اضافه می‌شود که این مساله به میزان تجربه فرد از حادثه‌ای که باعث ایجاد هسته نخستین انتقام و تصمیم به آدم‌کشی شده بازمی‌گردد؛ قاتلی که توان کنار آمدن با تجربه‌ای که از دید او غیرقابل تحمل است را ندارد، تصمیم به انتخاب روشی می‌گیرد که در آن چون با کشته شدن فرد ارضا نمی‌شود پس او را تکه‌تکه می‌کند یا می‌سوزاند یا در شدیدترین وضعیت، مقتول خود را می‌‌خورد تا مگر حس کینه و انتقامش را با این شیوه ساکت کند. البته مطالبی که دکتر احمدی بر آن دست می‌گذارد، همان عواملی هستند که دیگر روان‌شناسان و جرم‌شناسان بر آنها مهر تایید می‌زنند. در واقع حس انتقامجویی، پایین بودن سطح سواد و سرخوردگی به خاطر آن، شرایط نامساعد خانوادگی، محیطی، اقتصادی و فرهنگی، شخصیت خودمحور، پرخاشگر و بی‌تفاوت نسبت به التماس آدمی که قرار است کشته شود همه آن عواملی است که روان‌شناسان بر آن هم‌عقیده‌اند. این در حالی است که بنا بر تعریف دادستانی آمریکا بیماری روانی و رفتارهای ضداجتماعی نیز بر مجموعه این عوامل اضافه می‌شود. البته براساس داده‌های انجمن روان‌شناسان آمریکا، بسیاری از قاتلان سریالی از روان‌پریشی (بیماری‌های پسیکوتیک)‌ رنج می‌برند. این بیماری‌ها طیف گسترده‌ای از بیماری‌های شدید روانی، از اختلالات شخصیت گرفته تا اسکیزوفرنیا را در بر می‌گیرد. معمولا این قاتلان برای خود رسالتی ویژه قائل می‌شوند یا خود را در موقعیتی برای اعمال قدرت به زور خشونت فرض می‌کنند. این بیماران توهم‌های شنیداری و دیداری خود را که آنان را در برابر اعمال خشونت برمی‌‌انگیزاند، واقعی می‌پندارند و بسرعت تحت‌‌تاثیر این توهمات قرار می‌گیرند. خیالپردازی و تقلید از موارد مشابه نیز نقش مهمی در تقویت انگیزه‌های قاتلان دارد.

رفتارهای نابهنجار گاه ریشه در دوران کودکی دارد؛ این نظریه را تمام روان‌شناسان قبول دارند. به باور آنان نخستین جلوه‌های مجرمانه در 12 یا 13 سالگی بروز می‌یابد

این افراد از دوران کودکی و نوجوانی به خیالپردازی درباره قتل و جنایت می‌پردازند، نقاشی‌های حاوی تصاویر قتل و مرگ می‌کشند یا حتی اقدام به آزار و اذیت دیگران یا حیوانات اهلی می‌کنند. اما به طور کلی آن‌گونه که این انجمن گزارش می‌دهد، روان‌شناسان جنایی با بررسی ده‌ها مورد از قاتلان سریالی و قتل‌عام‌کننده‌ها سه ویژگی مشترک در زمینه رفتارهای ضداجتماعی را در میان آنها یافتند، یعنی به آتش کشیدن عمدی یک مکان مسکونی، حیوان‌آزاری بی‌رحمانه و شب‌ادراری مداوم تا اواخر نوجوانی. البته در این میان افرادی نیز هستند که همچون دکتر حسین باهر رفتارشناس، فیلم‌های خشن هالیوودی را عامل تحریک افراد به قتل می‌دانند، هرچند روان‌شناسانی چون دکتر احمدی این مساله را قبول ندارند و این قبیل فیلم‌ها را تنها عاملی تشدیدکننده می‌دانند. این روان‌شناس می‌گوید: اساسا نمی‌توان فیلم‌ها را در ایجاد پرخاشگری موثر دانست، زیرا فیلم‌های با محتوای خشن نیز تنها توسط پرخاشگرانی انتخاب می‌شوند که در آن رگه‌هایی از شخصیت خود را می‌یابند.

قتل؛ پدیده‌ای که قابل کنترل است

رفتارهای نابهنجار گاه ریشه در دوران کودکی دارد؛ این نظریه را تمام روان‌شناسان قبول دارند. به باور آنان، نخستین جلوه‌های مجرمانه در 12 یا 13 سالگی بروز می‌یابد، ولی در افراد قاتل این رفتارها در 6 یا 7 سالگی ظهور می‌کند. پس این یک وظیفه همگانی است تا رفتار کودکانمان را زیر نظر بگیریم و اختلالات احتمالی شخصیت آنان را بشناسیم. دکتر احمدی معتقد است با دقت در رفتار فرزندان می‌توان جلوی بسیاری از ناهنجاری‌های آنان در بزرگسالی را گرفت. به گفته او، کودک یا نوجوانی که به شکل افراطی سکوت می‌کند، ارتباط کلامی‌اش را با دیگران قطع می‌کند و دست به پنهان‌کاری می‌زند، ریسک خلاف و آسیب زدن به خود و دیگران در او بالاست.

در واقع بچه‌ای که به نحو چشمگیر و معناداری ارتباطش با دیگران را کاهش می‌دهد و رفتارهایی چون پاره کردن شکم عروسک یا کشتن حیوانات از او سر می‌زند، زنگ خطری را برای ما به صدا درمی‌آورد تا هرگز از کنارش بی‌تفاوت نگذریم. البته برخی صاحبنظران چون محمد زاهدی‌اصل، رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران نسبت به کمبود محبت، نداشتن اعتماد به نفس و ضعف ایمان هشدار می‌دهند و افرادی چون علی دلداری، دادیار اظهارنظر دادسرای امور جنایی بر لزوم اطلاع‌رسانی و آگاه کردن مردم از خطرات موجود در جامعه تاکید می‌کنند. به همین سبب است که روان‌شناسان پیشگیری، و دکتر احمدی آموزش نحوه رفتار درست به افراد را بهترین راه‌حل می‌دانند.

او می‌گوید: خانواده یکی از مهم‌ترین مکان‌هایی است که رفتار شکل بنیادی می‌گیرد و بسیاری از مسائل چون خشونت از پدر و مادر بویژه مادر سرچشمه می‌گیرد. پس کار کردن و آموزش دادن به زنان و دختران باید در دستور کار سیستم مدیریتی کشور قرار بگیرد، هرچند که این آموزش و تربیت عمیق در سیستم حکومتی ما به خوبی دیده نمی‌شود. به باور احمدی، دختران ما زمانی که ازدواج می‌کنند، هزار مساله حل‌نشده دارند و مهارت‌های لازم برای زندگی و تربیت فرزند را ندارند. پس برای چنین دخترانی ازدواج خود منشا استرس می‌شود و شیوه‌های نادرستی نیز که برای تخلیه آن به کار می‌رود خود استرس‌زا می‌شود. برای همین است که جهت داشتن زندگی‌ای آرام و خالی از خشونت، باید شناخت خود، شناخت دیگران و نحوه تعامل با دیگران را در صدر امور قرار داد. در چنین شرایطی زنان باید نقش محوری خود را در خانواده ایفا کنند و به جای آن که تمایلات پرخاشگرانه را در بچه‌ها شکل بدهند و روزی این پرخاشگری از پشت لب‌های بسته و صندوقچه دل و ذهن آنها به صورت قتل خارج شود، دوستی و تفاهم را ایجاد‌‌کنند.

قتل‌های سریالی، سکوت خبری یا اطلاع‌رسانی

وقتی روان‌شناسان و جامعه‌شناسان بر اطلاع‌رسانی بموقع به عنوان عامل کاهش قتل‌های سریالی دست می‌گذارند، آن‌قدر اهمیت دارد که انکارشدنی نیست، اما پلیس و برخی مسوولان قضایی معتقدند هنگام ارتکاب قتل‌های سریالی و جرائم سازمان‌یافته، سکوت خبری بهترین روش برای دستگیری قاتل است. البته کارشناسان هرگز با این ایده کنار نمی‌آیند، زیرا بر این باورند که اطلاع‌رسانی برنامه‌ریزی‌شده و هدفمند در این پرونده‌ها به افزایش سطح هوشیاری و مراقبت‌های شخصی شهروندان و سخت شدن شرایط وقوع جرم کمک می‌کند. اطلاع‌رسانی در پرونده‌های مربوط به قتل‌های سریالی تا آنجا دارای اهمیت است که ناصر سراج، معاون سیاسی، امنیتی دادستان کل کشور نیز همگام با کارشناسان معتقد است از آنجا که در جریان وقوع جرائم سریالی بخصوص قتل، مجرم از هر روشی برای رد گم کردن استفاده می‌کند و با توجه به این که قاتلان سریالی تا زمان دستگیری همچنان به جنایت‌های خود ادامه می‌دهند، ضروری است مسوولان به صورت حساب‌شده درباره موضوع اطلاع‌رسانی کنند و در بیداری و آگاهی شهروندان بکوشند. پس ضروری است مجموعه پلیس و دستگاه قضایی با بازنگری در باورهایشان بپذیرند که اطلاعات مربوط به قاتلان سریالی که مردم نخستین طعمه‌های آنان هستند، هرگز نباید به صورت اسناد سری و دور از دسترس نگهداری شود؛ چراکه پنهان‌کاری تنها سبب عمیق‌تر شدن جنایات می‌شود.

مریم خباز

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها