«آیا کسی هست که بتواند برایم قصههایی درباره اعمال جادوگران بگوید؟»
پس پسر شاه خافوا پیش آمد و گفت: «اعلیحضرتا، هم اکنون قصهای از ایام نیابت نبکا برایت نقل میکنم.»2
همچنین در پاپیروسهای مصری دیگر از جمله «گلنیشف» هم اشارههای مشابهی به قصهگویی شده است. در «کتاب مقدس» بسیاری از شکلهای قصههای گوی به صورت کامل و ناقص آمده است. در عهد عقیق نیز در چند مورد به قصهگویی اشاره شده که از آن جمله سفر داوران که یاتوم برای قانع کردن مردم شکیم در این مورد که ابن ملک، فرمانروایشان، دست به کارهای وحشتناکی میزند قصهای میگوید.
در متون باستانی یونانی هم اشاراتی به هنر قصهگویی شده است. از جمله اوری پیرس در نمایشنامه هراکلس (423 ق م« )آمفی تریون» به مگارا عروش سفارش میکند که وقتی شوهرش در سفر است چگونه باشد.
«آمفی تریون میگوید: آرام باش، چشمههای جوشان اشک را که چشمان کودکانت را پر کردهاند. بخشکان. آنان را با قصهها، این ربایندگان شیرین جلوههای بدبختی دلداری بده.4
آریستوفانس نیز در نمایشنامههایش اشارههایی به قصهگویی دارد. در نمایشنامه «لی سیترائا( »411 ق م) «پیرمردان هماواز چنین میگویند:
میخواهم برایت حکایتی بگویم که هنگامی که پسرک خردسالی بودم برایم میگفتند» افلاطون در کتاب جمهور (400 ق م) مینویسد
با گفتن داستانهایی برای کودکان آغاز میکنیم که هر چند به کلی عاری از حقیقت نیستند. اما در اصل موهوم و ساختگیاند، این داستانها هنگامی برایشان حکایت میشود که نشان اقتضای آموختن ارزشهای پهلوانی را نمیکنند... آغاز مهمترین بخش هر کاری است. به خصوص در ارتباط با موجودی خردسال و حساس چه این زمان دورانی است که شخصیت در خلال آن شکل میگیرد و تاثیر دلخواه به آسانی نهاد میشود.6
در ایران باستان هم در برخی منابع آمده است که افرادی بودهاند که در مجالس به نقل روایت داستان میپرداختهاند.
در کتاب «تاریخ ادبیات کودکان ایران» ذیل روایتگران در گستره فرهنگ شفاهی در توصیف قصهگویان دوران باستان آمده است.
در این دوران، افرادی بودهاند که به طور حرفهای به کار نقل و روایتگری ادبیات پرداختهاند. آنها از حافظهای نیرومند و بیانی شیوا برخوردار بودند و به یاری بیان و تصویرهای زبانی و حرکت صورت و دستها، مخاطبان را شیفته میکردند. در ایران کهن به این افراد «گوسان» میگفتند. گوسان در زبان پهلوی به معنای خنیاگر است.7
البته محققان گفتهاند که گوسان واژهای پارتی است. استرابو تاریخ نگار بر این باور است که پارسیان کار قصهگویی و خنیاگری را در هم آمیختهاند. او در سندی که ارائه داده است میگوید که در دوران باستان از سن 5 تا 24 سالگی به پارسیان میآموزند که چگونه تیروز زوبین بیندازند آموزگاران آنها با داستانها و افسانههای سودمند، کارهای ایزدان و مردان نامی را گاه با نوای موسیقی برای کودکان باز میگویند.
از گوسانها و کار آنها در منابع مکتوب از جمله شاهنامه فردوسی، مجمع التواریخ، ماخ پیرخراسان در پیشگفتار شاهنامه ابومنصوری و... اشارههایی شده است.
پیشینیان ما «قصه گو» را قصاص هم گفتهاند. در منابع مختلف آمده است که قصاصها کسانی بودند که در معابر مختلف برای مردم قصه میگفتهاند.
در کتاب مقامات بدیعالزمان همدانی آمده است که ظاهرا بیشتر گدایان و معرکهگیران بودهاند که برای مردم قصه میگفتهاند. اما در منابع دیگر هم گفته شده که کسانی بودهاند در معابر بر کرسی مینشستهاند و قصهای را شفاهی و گاهی از روی طوماری میخواندهاند. در دوران پس از اسلام حتی این قصهگویان به مساجد هم راه یافتهاند.
قصهگویان گاهی در میان قصه برای شنوندگان خود موعظه هم میکردند اما همواره جایگاه وعاظ و قصهگویان حفظ بوده است.
واعظان عموما از علمای بزرگ دوران خود بودهاند و با تکیه به سنت و کتاب خدا روایتی دینی را بازگو میکردند. اما قصهگویان با تکیه بر معلومات سطحی و محفوظات خود و با یاری صدای خوش و بیان فصیح شنوندگان خود را سرگرم میکردند. گاهی قصاص برای جلب توجه بیشتر شنوندگان صورتشان را با روغن زیتون و سیاه دانه و زیره بخور میدادند تا زرد شود (زردی علامت شب زندهداری و ریاضت است) بعضی از آنها هم چیزهایی همراه خود داشتند که وقتی آن را میبوییدند اشک از چشمهانشان جاری میشده است.
در بعضی منابع مکتوب آمده است که قصهگویان هنگام قصهگویی گاهی چنان از خودبیخود میشدند که جامه خود را میدریدند. 8
در ویژگیهای ظاهری قصهگویان «جاحظ» میگوید: قصهگو میبایست ریش انبوه و سفید داشته باشد و صدایی رسا و خوش و هیبتی زیبا و پاکیزه و اشکی در آستین.
ابن الجوزی هم میگوید: بعضی قصهگویان، احادیث ترغیب و ترهیب جعل میکردند و تدابیری به کار میبستند تا دلها را به طرب آورد و در سخن اهل تفنن و تنوع بودند.9
در برخی منابع تاریخی از برخورد حاکمان و فرمانروایان با قصهگویان سخن گفته شده است. در سال 279 به فرمان معتمد عباسی قصهخوانان از نشستن در راهها و در مساجد منع شده بودند همچنین در سال 367 عضدالدوله نیز دستور میدهد قصهگویان را به مساجد راه ندهند. در برخی منابع مذهبی نیز روایتهایی درباره قصهگویی نقل شده است.
مثلا گفتهاند که حضرت امیر دستور میدهد قصهگویی را از مسجد بیرون کنند. در مذمت قصهخوانان اخباری هم ابنالجوزی بازگو کرده است.10
همچنین اشاره شده است که قصهخوانی از صدر اسلام بوده و از اسودبن سریع به عنوان قدیمیترین قصهگویان نام برده شده که خدمت پیامبرص را هم درک کرده. ظاهرا او پس از بنای مسجد بصره نخستین کسی است که در آن مسجد به قصهگویی پرداخته است.11
البته مفسران گفتهاند که این اختلاف نگرش ناشی از روایتی است که قصهگویان باز میگویند. چرا که برخی از قصهگویان گاهی در کنار بازگویی داستانها، به حکایات و روایات دینی هم میپرداختند و شاید برای ایجاد توجه بیشتر مخاطبان خود چیزهایی از اصل مطلب کم یا زیاد هم میکردند و حتی گاهی روایات یهودی (اسرائیلیات) را نشر میدادند.
نقل داستانهای شاهنامه و هزار افسانه و کارنامه از دیرباز در ایران رواج داشته است. اما پس از ورود اسلام به ایران روایت مغازیها و وصف شجاعت صحابه فضیلتهای آنهاست.
کارآسی شاهنامه خوان نخستین ندیم عضدالدوله و فخرالدوله بوده که برای سلطان محمود شاهنامه و کتابهایی مربوط به پادشاهان قدیم ایران و «ملوک عجم» را میخوانده است.
کتاب هزار افسانه که اساس کتاب مشهور الف لیله و لیلیه (هزار و یک شب) بوده نیز شاهنامه در میان قصهگویان و قصهخوانان متداول بوده است.
در بسیاری از منابع از طبقات قصهگویان هم سخن گفته شده است. گروهی از این قصهگویان روایتکنندگان داستانهایی برای عامه مردم بودهاند. اینها معرکهگیرانی بوده که شهر به شهر میگشتند و برای مردم قصه میگفتهاند. برخی از این قصهگویان، کسانی بودهاند که در مجالس بزرگان قصه میگفتهاند.
با این اوصاف درباره مخاطبان قصهگویان کمتر سخن گفته شده است.
در بیشتر کتابهای تاریخی اشاره نشده است که مخاطبان قصهگویان بچهها بودهاند یا نه اما از اسنادی که از متون آنها به جای مانده روشن است که قصهگویان مخاطبان اصلی خود را از میان بزرگان انتخاب میکردهاند.
پانوشت ها:
westcar-1
.2- "Tales fo the mogicians". in Egyption Litra ture
ed.and ir by Epiphanius
.3- Golenlscheff
wilson
4 - ادری پیرس اثر هراکلس
5- Lysistrata
6 - دنیای قصه گویی. آن پلووسکی. ترجمه محمدابراهیم اقلیدی.
7 - تاریخ ادبیات کودکان ایران جلد اول نوشته محمدهادی محمدی، زهره قایینی. ص 14
8 - القصص و القصاص ص 68 به نقل از علیاصغر فقیری
9 - فن نثر در ادب فارسی جلد اول 1366 حسین خطیبی ص 558
10 - سفینه البحار، ج 2، ص 433
11 - الاشیعاب، ج یک، ص72
جواد صادقی