شگردهای یک سیاستمدار کهنه‌کار

مجله تایم در سال 1951، چند ماه پس از ملی شدن نفت، دکتر محمدمصدق را به رغم مخالفت با روش و سیاست‌های او، به عنوان بزرگ‌ترین مرد سال 1951 معرفی کرد و طی 4 صفحه به شرح زندگی این مرد سال پرداخت. در این مجله، نکات قابل توجهی از ترفندها و شگردهای دکتر مصدق در برخورد با توقعات دوستان و سیاستمداران داخلی و خارجی را بیان می‌کند. این مجله که نوشته‌هایش بعضا خالی از شائبه نیست، در مورد دکتر مصدق می‌نویسد:
کد خبر: ۲۳۹۹۸۹

جواب «نه»از زبان معصومه کوچولو

.. اشک‌ها و خنده‌ها و ضعف و غش‌های او دنیایی را متوجه خود ساخت و مشرق زمین را به لرزه درآورد... مصدق روش عجیبی در حکومت خود دارد و کارهای خارق‌العاده و عجیب می‌کند؛ مثلا فرمانداران ولایات در زمان حکومت او به حکم قرعه انتخاب می‌شوند، جلسات کابینه در منزل او دور تختخوابش تشکیل می‌گردد.

دکتر مصدق هم مانند اشراف قدیمی ایران، دوستان و اقوام و آشنایان بسیاری دارد که هر کدام از او توقعاتی دارند. دکتر مصدق نمی‌تواند شخصا به تقاضاهای آنها جواب رد بدهد. ولی برای رهایی از این مشکل هم فکر بکری کرده است؛ هر وقت یکی از این اشخاص به ملاقات او می‌رود، مصدق نوه خود را که دختر کوچکی است نزد خود می‌خواند و پهلوی تختخوابش می‌نشاند. وقتی که از او تقاضاهایی می‌کنند؛ مصدق جواب را به نوه کوچکش واگذار می‌کند و معصومه کوچولو به دستور قبلی جواب منفی می‌دهد، مصدق همین جواب منفی را دستاویز خود قرار می‌دهد و می‌گوید: «چطور من حرف او را زمین بگذارم!»

مصدق در ملاقات‌های سیاسی خود هم گاهی به این حربه متوسل می‌شود و جواب را به نوه کوچکش واگذار می‌کند... او در رختخواب خود خوابیده بود و هزاران فرسنگ دورتر ، چراغ‌های وزارتخانه‌های دول بزرگ تا نزدیکی صبح روشن بود و سیاستمداران، مشغول مباحثه و مجادله برای مقابله با اقدامات او بودند.

نصرالله شیفته
زندگینامه و مبارزات سیاسی دکتر مصدق صص 359 -358.

 

«مصی» پیر!

دانیل یرگین ضمن اعطای لقب «مصی پیر» به مصدق ، شگردها و ترفند های رهبر نهضت ملی را ‌از زبان آنتونی ایدن، چنین رقم زده است:

وی = [ مصدق] ثابت کرد که برای نیل به اهدافش، در آمیختن هنر نمایش با سیاست استاد است. در حضور جمع ناگهان به گریه می‌افتاد و ناله سر می‌داد. بسیار پیش می‌آمد که در اوج یک سخنرانی از هوش برود. یک بار در میان یک سخنرانی پرشور به کف سالن مجلس فروافتاد. یکی از نمایندگان مجلس که در عین حال پزشک بود و از آن بیم داشت که پیرمرد ممکن است در واپسین لحظات زندگی خود باشد، دنبال مچ او می‌گشت که نبض او را بگیرد، به محض این که نبض وی را یافت، مصدق یک چشم خود را باز کرد و به وی چشمک زد!

دانیل یرگین، نفت، پول، قدرت، 2 / 620.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها