بعد از انقلاب اسلامی و وقوع انقلاب فرهنگی، وارد تلویزیون شد و هم زمان دورههایی را با برخی از استادان سینما گذراند. با شروع جنگ تحمیلی به همراه یک گروه برای فیلمبرداری به سوی جبهههای جنگ شتافت و پس از بازگشایی مجدد دانشگاهها، تغییر رشته داد و در رشته سینما از دانشکده سینما و نیز در رشته تئاتر از دانشگاه هنر فارغالتحصیل شد. تبریزی فعالیتهای سینماییاش را با کارگردانی، نویسندگی، فیلمبرداری و تدوین فیلمهای کوتاه از سال 1358 آغاز کرده بود، اما فعالیت حرفهای او در سال 1364 و با دستیار کارگردانی ابراهیم حاتمیکیا در فیلم هویت آغاز شد و او تجربهای در زمینه کارگردانی به دست آورد. تبریزی در سال 1366، اولین تجربه مستقل فیلمسازیاش را عرضه کرد. این فیلم عبور نام داشت و تبریزی خود فیلمنامه آن را نوشته بود. ماجرای عبور در جنگ میگذشت و درباره دو دوست قدیمی بود که بعد از 6 سال جدایی بار دیگر در میدانهای جنگ یکدیگر را مییابند و با هم همدل میشوند. عبور بهعنوان اولین اثر مستقل تبریزی قابل قبول بود، اما این فیلم برخوردار از ضعفهایی بود که تنها تجربه، میتوانست آنها را بر طرف کند. دومین فیلم بلند تبریزی، در مسلخ عشق (1369) نام داشت. این فیلم نیز در جنگ میگذشت و درباره گروهی از رزمندگان بود که در محاصره دشمن قرار میگیرند و شکست میخورند و علت آن نیز، خیانت برخی فرماندهان است. سومین فیلم تبریزی با نام پایان کودکی (1372) بود، که بخشی از استعدادهای بالقوه تبریزی را در عرصه فیلمسازی نشان داد و به نوعی آغاز دوران درخشش او بود. پایان کودکی، فیلمی ساده بود که ماجرای بزرگ شدن یکباره کودکی روستایی را در نبود پدر و در دفاع از مادر و خواهرش، در وسط بیابانی خشک و در برابر چند سرباز عراقی نشان می داد. پس از این بود که او شیدا را ساخت و به دنبالش به ترتیب گاهی به آسمان نگاه کن، فرش باد،مارمولک، یک تکه نان، همیشه پای یک زن در میان است و پاداش را کارگردانی کرد.
داستان فیلم شیدا درباره رزمندهای به نام فرهاد است که در جنگ مجروح شده و موقتا بیناییاش را از دست داده و برای همین به بیمارستانی صحرایی منتقل میشود که در آن پرستاری به نام شیدا از مشاهده مقاومت فرهاد در تحمل درد شگفت زده میشود و بتدریج میفهمد که میتواند با تلاوت قرآن، التیام بخش او باشد. مراقبت شیدا از فرهاد به مرور پیوندی عاطفی بین آنها ایجاد میکند که مرخص شدن ناگهانی فرهاد از بیمارستان، منجر به جداییشان میشود. فرهاد در جستجوی شیدا به جبهه برمیگردد، ولی با پذیرش قطعنامه 598 جنگ تمام میشود و کار جستجو را برای فرهاد دشوار می کند. فرهاد بارها در پی صدایی که شبیه به صدای شیدا باشد میگردد اما کمتر مییابد و سرانجام به اصرار پدر و مادرش با دختری از خانوادهای مرفه و ثروتمند عقد میکند که فکر مهاجرت از ایران را در سر دارد. وقتی که معلوم می شود ترکش سمیای که زمانی از سینه فرهاد بیرون آمده، برای سلامت او عوارض وخیم دارد، نامزد فرهاد او را ترک میکند و به خارج از کشور میرود. فرهاد در بیمارستانی که شیدا در آنجا پرستار است بستری میشود، ولی شیدا خود را از چشم فرهاد پنهان میکند، اما به اصرار مادر فرهاد یک بار دیگر شیدا با خواندن قرآن و به مدد نیروی عشق موفق میشود زندگی را به فرهاد بازگرداند.
شیدا در هفدهمین دوره جشنواره فیلم فجر شرکت کرد و در 3 رشته چهرهپردازی ( فرید کشنفلاح)، طراحی صحنه (محمدعلی نجفی) و نقش اول زن (لیلا حاتمی) نامزد شد که البته به مرحله دریافت جوایز و سیمرغها نرسید. جدا از این و برخی دیگر از جشنوارههای داخلی، این فیلم در برخی از محافل خارجی نیز شرکت کرد که از آن جمله میتوان به جشنواره بینالمللی فیلمهای ایرانی در موزه هنرهای زیبای هیوستن (آمریکا)، جشنواره بینالمللی فیلمهای ایرانی در مرکز فیلم شیکاگو دوره دهم (آمریکا)، جشنواره هفته فیلم ایران در کاخ فرهنگی شارجه (امارات)، جشنواره هفته فیلم ایران در دمشق (سوریه)، و جشنواره بینالمللی فیلم بنگلادش دوره دوم اشاره کرد.
شیدا مضمونی لطیف دارد. جدا از موضوع عشق، نفس این که از طریق صدا این بحث را تعقیب کرد جذابیت فراوان دارد. از این حیث فیلم شیدا تداعیکننده آن غزل یوسفعلی میرشکاک است که با این مطلع آغاز میشود: <تمام شهر را گشتم به دنبال صدای تو....> بدین ترتیب عشقی که شکل میگیرد فارغ از جنبههای مادی و صوری است و معصومیت و پاکی آن را دو چندان میسازد. این ویژگی زمانی که با تلاوت آیات قرآن کریم همراه میشود شکل معنوی مضاعفی به خود میگیرد و مخصوصا باتوجه به معنای آیات قرائت شده (یا ایها المزمل، قم اللیل الا قلیلا، نصفه او انقص منه قلیلا، اوزد علیه ورتل القرآن ترتیلا، انا سنلقی علیک قولا ثقیلا) که هم مفهوم امر به برخاستن و هم عنایت به آیات گرانقدر الهی را در بر دارد، این حس عاطفی انسانی، زمینههای آسمانی پررنگی پیدا میکند. تبریزی زمینه شکلگیری این پیوند را با لطافت خاصی خلق میکند و با قرائنی مانند اشاره به المان بهارنارنج تقویتش میسازد. البته شیدا زمینههای دیگری را هم دنبال میکند ؛ مثل نوع واکنش رزمندگان به شنیدن اخبار پذیرش آتشبس (واکنش فرهاد نیز مانند بقیه نوعی بهت معطوف به ناراحتی است؛ اما با توجه به اینکه میدانیم او در هم حاشیه جنگ در پی معشوق است، حس سرخوردگی او باورپذیرتر و زیباتر نمود یافته است) و یا نفی استفاده ابزاری از سوابق جبهههای رزمندگان که از قضا همینها تا حد زیادی انسجام متن را مخدوش کرده است و خصوصا لودگیهای مربوط به همرزم چاق فرهاد (با بازی محمدرضا شریفینیا) که فیلم را از مسیر اصلیاش دور نگه میدارد.
یکی از امتیازهای اصلی فیلم شیدا، بازی لیلا حاتمی است.حاتمی تا قبل از آن (اگر نقش فرعیاش در دلشدگان را نادیده بگیریم)، فقط در فیلم لیلا (داریوش مهرجویی) نقشی محوری را ایفا کرده بود و حالا قرار بود در دومین کارش نقش شیدا را بازی کند. برخی معتقد بودند شباهت زیادی بین دو شخصیت لیلا و شیدا در فیلمهای مهرجویی و تبریزی وجود دارد و همین باعث شده است که حاتمی روندی تکراری را در فیلم دوم رقم بزند. اما واقعیت چنین نیست. خود حاتمی در مصاحبهای هنگام اکران شیدا گفته بود: <انفعال لیلا و شیدا از یک جنس نیست. انفعال لیلا از جنس حرص درآور است و به قول روزنامهها در مظلوم نماییاش است. خیلی وقتها زنها چیزی را که دوست دارند به شوهرشان بگویند مستقیم نمیگویند و انتظار دارند او بفهمد و میخواهند آنقدر جلو برود تا او خجالت بکشد. ولی مساله شیدا کاملا متفاوت است. عشقی که بین دو تا آدم به وجود میآید اصلا مادی نیست. کسی خواستگاری میکند و بعد غیبش میزند. اینجا انفعالش از جنس انفعال لیلا نیست. لیلا میخواست حرص آن آدم را دربیاورد تا او را پشیمان کند. ولی شیدا اولا فاقد بدجنسیهای زنانه و مادی لیلا است و ثانیا همه چیز را به خدا واگذار کرده... لیلا مظلوم بود و شیدا معصوم> بازی حاتمی در شیدا بخوبی این تمایز را نشان میدهد. بیشترین تاکید حاتمی برای انتقال حس درونی شخصیت شیدا به مخاطب، با دو عنصر نگاه و صدا صورت گرفته است. مثلا لرزش صدا که شکلی آگاهانه دارد، البته موقع تلاوت آیات قرآن یا نوع نگاه محجوبانهای که به یک پسرجوان نابینا دارد. حاتمی که امسال جایزه بهترین بازیگر زن را گرفت، جدا از بحث بازی خوبش در فیلم بیپولی، به نوعی سینمادوستان را یاد فعالیتهایی انداخت که در طول این ده دوازده سال داشته است؛ راهی که با لیلا و شیدا آغاز شد و با آثاری از قبیل سالاد فصل تداوم پیدا کرد و امسال به هرشب تنهایی و بیپولی رسیده است؛ مسیری با حداقل نقص و ضعف.
مهرزاد دانش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم