بازخوانی پرونده سریال «شیخ بهایی»

خورشید در شرق می‌درخشد...

بازخوانی و مرور زندگی مفاخر علمی و فرهنگی این مرز و بوم با اهرم درام چند صباحی است که توسط سریال‌سازان مورد التفات قرار گرفته است. با توجه به دوره تاریخی و مقطع زمانی حیات این اشخاص، پروسه تولید چنین مجموعه‌هایی هم از منظر زمانی و از هم جنبه ریالی با فراز و نشیب‌هایی همراه است. سریال شیخ بهایی سال 81 گردونه تولیدش به غلتک افتاد و پس از 7 سال از پخش آن در زمستان 87 در محضر قضاوت مخاطبان قرار گرفته است! در مجالی کوتاه با تعدادی از دست‌اندرکاران این سریال همداستان شدیم.
کد خبر: ۲۳۸۸۵۷

زمان‌بندی بهینه و مناسب برای ثبت تصاویر در یک سریال تاریخی به شاخصه‌های گوناگونی وابسته است. با درایت و دقت نظر برنامه‌ریزان و دستیاران کارگردان، پروسه تولید و تصویربرداری در یک رویه منسجم طی می‌شود تا گروه سازنده بتوانند اندیشه‌های کارگردان را عینیت ببخشند. لاله مستوفی، دستیار و برنامه‌ریز سریال شیخ بهایی، نحوه اتصال خود به گروه سازنده را این‌گونه شرح می‌دهد: «من از آبان 81 به گروه شیخ بهایی متصل شدم و اسفند کلید زدیم. منتها قبل از حضور بنده از بهار 81، بازبینی لوکیشن و ساخت و ساز روستای جبل عامل شروع شده بود. سفرهایی به لبنان صورت گرفته بود. به هرحال تصمیم گرفتند که یک چیزی شبیه به جبل عامل به لحاظ جغرافیایی پیدا کنند که هم خشک باشد و هم زیتون زار داشته و هم نزدیک آب باشد. این دره‌ای که ما پیدا کردیم، محل خیلی بدی بود که در معرض سیل قرار داشت و در تابستان خیلی گرم می‌شد، منطقه‌ای نزدیک منجیل که خود اهالی بومی آن منطقه به آنجا می‌گفتند جهنم دره! محل وحشتناکی بود که پر از مار و عقرب و...! منتها به لحاظ شباهت سوق‌الجیشی به جبل عامل، مکان مناسبی برای کار به نظر می‌رسید.

ساخت و ساز روستای جبل عامل چند ماهی زمان برد، حالا در یک مقاطعی ممکن بود؛ به‌خاطر مسائل مالی کار بخوابد و دوباره شروع شود، در مجموع در نظر بگیرید با وقفه‌های کار، ساخت و ساز روستا 6 ماهی طول کشید.»

مستوفی در ارتباط با آماده‌سازی فیلمنامه و مراحل گزینش بازیگران و نخستین سکانسی که ضبط شد در ادامه می‌افزاید: «آقای دامادی فیلمنامه را نوشته بودند بعد یک بازنویسی آقای اسدی انجام داده بود. منتها در حین کار در یک مقاطعی روی همان نسخه بازنویسی شده، دوباره تغییراتی را کارگردان اعمال می‌کردند.

بستگی به بضاعت و آن موقع سینما که یک عده‌ای از هنرپیشه‌ها سرکار بودند و عده‌ای هم حضور نداشتند گزینش بازیگران انجام گرفت، ما به یکسری کاراکترهای خاص نیاز داشتیم. برای یافتن بازیگران مناسب نقش‌های سریال زمان زیادی صرف شد. به هر حال ما از انتخاب خود رضایت داشتیم یعنی در آن مقطع روی بهترین‌ها دست گذاشتیم، دوستان هم تشریف آوردند و کار را پیش بردند.

فکر می‌کنم اولین سکانسی که کار کردیم، سکانسی بود که خانم شهین علیزاده (‌ام رابعه) می‌آمد داخل خانه و رابعه را داخل پستو پنهان می‌کرد. به گمانم با داخلی شروع کردیم.»

علاوه بر جغرافیای جبل عامل، کاخ‌ها و ابنیه تاریخی گوناگونی در سریال مورد استفاده قرار گرفته است. دستیار و برنامه‌ریز شیخ بهایی در ارتباط با لوکیشن کاخ‌های عثمانی و کلیت زمان تصویربرداری می‌گوید: «برای یکسری از پلان‌های خارجی این کاخ‌ها از ابنیه تاریخی اطراف منجیل استفاده کردیم، جغرافیای بیرونی این ابنیه‌ها توسط گلاس شات کامل شد. داخلی‌های کاخ عثمانی را در شهرک غزالی گرفتیم.

منجیل (روستای جبل عامل ) را 9 ماهه بستیم. اسفند 81 تصویربرداری را شروع کردیم، اواخر آذر 82 بخش‌های جبل عامل را تمام کردیم. بعد یک مقطعی کار متوقف شد. پیش تولید فاز دوم سریال ماجرایش فرق می‌کرد. در فیلمنامه به 3 مقطع از زندگی شیخ بهایی تمرکز شده بود. مقطع جوانی و پیری شیخ بهایی باید در فاز دوم بسامان می‌رسید. چون تولید و پردازش مقطع جوانی زندگی قهرمان سریال خیلی پرهزینه بود، پیشتولید عظیمی می‌خواست! بودجه آن زمان سیما فیلم هم به‌اندازه‌ای نبود که ما بخواهیم شهر قزوین را در زمان شیخ بهایی بسازیم؛ به همین دلیل از ساخت بخش جوانی شیخ بهایی صرف نظر کردیم و مستقیم به بخش پیری قهرمان سریال پرداختیم.

فضا و جغرافیای محل وقوع رخدادها از شاخصه‌هایی است که به بازیگر در درک مناسبات میان آدم‌ها و شرایط داستان مدد می‌رساند

بخشی از سریال شیخ بهایی در لوکیشن شهرک غزالی سر و سامان گرفته است. مستوفی چند و چون تصویربرداری فاز دوم سریال را این‌گونه شفاف می‌سازد: «برای فاز اول در شهرک غزالی جسته و گریخته کار کردیم چون فقط لوکیشن‌های داخلی کاخ عثمانی را آنجا گرفتیم، یک چیزی حدود 15 روز در شهرک غزالی حضور داشتیم. کار ما در این مکان خیلی زمان نبرد! برای فاز دوم آمدیم کاخ شاه عباس را در شهرک غزالی ساختیم. کاخ شاه عباس همراه با سکانس‌های خارجی یک چیزی حدود یک ماه و نیم تصویربرداری آن طول کشید.

خارجی‌های کاخ شاه عباس را در اصفهان گرفتیم. اصفهان حدود 35 جلسه کار داشتیم. مدت زمانی حدود یک ماه هم در جزیره آشوراده، شهر قسطنطنیه کار کردیم. آنجا سکانس‌های اسکله و بازار را ضبط کردیم.»

پروسه تولید سریال‌های تاریخی با مجموعه‌های روتین و روزمره‌ای که ساخته می‌شود، تفاوت‌های بسیاری دارد، مستوفی که پیش از شیخ بهایی در تفنگ سرپر هم با تولید یک اثر نمایشی تاریخی کلنجار داشته است، تجارب خود را این گونه ارزیابی می‌کند: «در واقع کل سریال‌های تاریخی با آماده سازی و بازسازی جغرافیا رابطه مستقیمی دارد. برای هر سریال یا فیلم تاریخی اگر بخواهید مکانی را بازسازی کنید این پروسه سامان‌دهی لوکیشن‌ها به هر حال سخت است. شاید سختی یک کار ارتباطی به سوژه آن نداشته باشد. شرایطی که آن کار به ثمر می‌رسد در کیفیت نهایی محصول موثر است.

گاهی اوقات ضبط مفید ما به روزی 4 دقیقه هم می‌رسید. ولی در برخی مواقع که کار سخت می‌شد یا شرایط جوی ناسازگار بود به یک دقیقه مفید اکتفا می‌کردیم. جدای از شرایط محیطی و بازسازی لوکیشن‌ها گاهی بازیگران محدودیت‌هایی داشتند، مجبور بودیم یکسری سکانس‌ها را بر اساس شرایط زمانی آنها بگیریم؛ چون همزمان در سریال های دیگر کار داشتند، یا قرار بود به کار دیگری ملحق شوند به هر روی مجبور می‌شدیم کارشان را زودتر بگیریم. این جور مسائل نیز در برنامه‌ریزی ما تاثیر می‌گذاشت.»

مستوفی زمان خاتمه تصویربرداری و جمع و جور شدن کار را این‌گونه شرح می‌دهد: «سکانس بخصوصی داشتیم که در فضای برفی باید کار می‌کردیم. این سکانس‌های پایانی در کن سولقان تصویربرداری شد. متاسفانه من در ضبط سکانس‌های آخر این سریال که 4 روز زمان برد حضور نداشتم، چون در کار دیگری تعهد انجام وظیفه داشتم. به هر حال به گمانم زمستان 83 تصویربرداری سریال ختم بخیر شد که این مرحله پایانی هم با یک فاصله‌ای طولانی از کل کار اتفاق افتاد. چون قرار بود یک مسجد ساخته شود که با فاصله چندین ماهه این مرحله ساخت و ساز طی شد تا تصویر برداری به آخر خط رسید.»

ترس و لرز

شخصیت‌های یک داستان با ردای بازیگران در برابر دیدگان مخاطب معنا و هویت پیدا می‌کنند، مریم عبدالملکی که نقش رابعه دختر جوان و روان پریش سریال را ایفا کرد در ارتباط با چگونگی پیوستن به این گروه می‌گوید: «من در آن مقطع 2 سالی بود که دوره کارگاه آزاد بازیگری را نزد آقای تارخ گذرانده بودم. یک روزی به من زنگ زدند. توسط کارگردان تستی گرفته شد و بعد نقش رابعه را به بنده واگذار کردند. تنها دختر جوان سریال همین شخصیت رابعه است، شخصیت زن دیگری در این سن و سال در این سریال وجود ندارد.»

این بازیگر جوان در ارتباط با واقعی یا تخیلی بودن این آدم در این داستان تاریخی در ادامه می‌افزاید: «باید به شما بگویم خودم دقیق این قضیه را نمی‌دانم، حتی زمان تصویربرداری هم که پرسیدم آقای اسدی هم پاسخ خیلی قطعی به من ندادند. راستش را بخواهید تعلق خاطری به تاریخ و رخدادهایش ندارم. رویه اصلی شکل‌گیری شخصیت در منجیل لوکیشن سریال اتفاق افتاد. به هر روی بحث‌هایی که حین کار با آقای اسدی پیش آمد، راهگشای بنده برای نزدیکی به شخصیت رابعه بود. البته ما به آقای دامادی، نویسنده سریال دسترسی نداشتیم.»

هنرپیشه در تعامل دوجانبه با کارگردان به دریافت‌هایی تازه از شخصیت می‌رسد، عبدالملکی درباره نحوه هدایت کارگردان در این سریال می‌گوید: «سر صحنه چند مرتبه تمرین می‌کردیم و با راهنمایی کارگردان برای ضبط آماده می‌شدیم. به هر حال برخی سوال‌ها که برای خودم پیش می‌آمد دو سه روز قبل‌تر راجع به آن با کارگردان حرف می‌زدم. خوشبختانه آقای اسدی خیلی تمایل به مباحثه و تحلیل درست عملکرد شخصیت در ساختمان اثر داشتند و تحلیل‌های ایشان خیلی به من در شناخت شخصیت رابعه مدد رساند.

درونگرایی رابعه خیلی برای من جالب بود، این که اصلا هیچ دیالوگی نداشت و تمام بازی این شخصیت با نگاهش شکل می‌گرفت. من خیلی این رویه را دوست داشتم، حس‌های این آدم را می‌پسندیدم و اتفاق‌هایی که در درون این دختر می‌افتد برای بنده جذبه داشت. هر اتفاقی که از لحاظ اجرا و ارائه شخصیت رابعه جلوی دوربین قرار بود حادث شود با راهنمایی و هدایت کارگردان محقق می‌شد.

بیشترین تاکید ایشان بر بیماری رابعه استوار بود. عکس‌العمل‌‌های شخصیت بر اساس این موضوع که این آدم در موقعیت عادی نیست، شکل می‌گرفت. رابعه در واقع اصلا نمی‌داند در پیرامونش چه اتفاقاتی می‌افتد؛ از یک جایی به بعد ارتباطش با محیط به‌گونه‌ای قطع می‌شد. فقط آن شوک‌هایی که به او وارد می‌شد خیلی توجه او را جلب می‌کرد. این شوک‌ها شامل مرگ مادرش در ابتدای قصه و مرگ اسماعیل بود که ضربه کاری را به روح و روان این دختر وارد می‌کرد.

تصویری که از رابعه برای خودم داشتم، او را دختری می‌دیدم که حسی درگیر اسماعیل بود؛ شاید اصلا سردار عثمانی فقط برای او یک دشمن به تمام معنی به حساب می‌آمد، یعنی هیچ وقت این جوری نگاه نمی‌کردم که حالا این سردار به قصد رابعه آمده است. بیشتر لطمه‌هایی که به این دختر وارد شد آن نفرت از سردار عثمانی نبود بلکه آن عشقی بود که از دست داد.»

فضا و جغرافیای محل وقوع رخدادها از شاخصه‌هایی است که به بازیگر در درک مناسبات میان آدم‌ها و شرایط داستان مدد می‌رساند، بازیگر نقش رابعه در ارتباط با این موضوع معتقد است: «فضا و جغرافیای جبل عامل را که طراح صحنه سریال آن را ساخته بود خیلی می‌پسندیدم. آن خانه‌هایی که لوکیشن کار بود، خیلی به من در درک موقعیت شخصیت در قصه مدد رساند. البته آن منطقه‌ای که کار می‌کردیم، منطقه خطرناکی بود. گاهی اوقات وسط ضبط پلان بودیم که یکهو می‌دیدیم، عقربی روی دیوار دارد رژه می‌رود، نباید تمرکز مان را از دست می‌دادیم، به‌هر حال ترس هم داشتیم. حتی از این که مجبور بودیم گاهی اوقات در آن مکان‌ها بنشینیم یا بخوابیم، خیلی می‌ترسیدیم، این قضیه برای ما وحشتناک بود.»

لباس و چهره‌آرایی نیز به عنوان ابزار ثانوی به بازیگر جهت اشراف بر شخصیت مدد می‌رساند، عبدالملکی در ارتباط با طراحی لباس و چهره رابعه می‌گوید: «خیلی از این آدم‌هایی نیستم که درگیر گریم باشم یا بگویم چون گریم خودم را نمی‌پسندم انرژی خودم را از دست می‌دهم، صورت برای من خیلی مهم نیست. وقتی لباس این آدم را می‌پوشیدم، انگار به همان آدم تبدیل می‌شدم. از آن طرف کارگردان با دقت نظر و وسواس خاصی به عملکرد شخصیت جلوی دوربین می‌پرداخت البته وسواس‌های آقای اسدی اصلا این جوری نبود که دست و پای آدم را ببندد. قبل از ضبط خیلی راجع به رابعه حرف می‌زدیم، من چند اتود می‌زدم بعد آن وقت اگر ناراضی بودند یا در واقع چیزی که می‌خواستند در نمی‌آمد دوباره راجع به آن حرف می‌زدیم تا این که آن اتفاق بیفتد؛ ولی این جوری نبود که کارگردان بگویند فقط آن نگاهی که من می‌گویم درست است.»

یکی از ویژگی‌های شخصیت رابعه کم حرف بودن و سکوت وی بود که شرایط بدیعی را برای بازیگر مهیا می‌کرد تا واکنش‌های خلاقه‌ای از خود بروز دهد، بازیگر جوان نقش رابعه در ادامه می‌افزاید: «خیلی وقت‌ها این آدم متوجه دور و اطراف خود نمی‌شد. به هر روی برای خودم فرصت مناسبی مهیا شده بود که با توجه به ویژگی‌های این شخصیت که کم حرف می‌زد و بیشترین واکنش‌هایش را از طریق چهره نشان دهم، نگاه‌هایی که این آدم به هیچ جا نداشت خیلی می‌پسندیدم. یعنی آقای اسدی خیلی زمان‌ها می‌خواستند که هیچ جا را نبینم، خودم این تجربه را دوست داشتم.

همبازی‌های بنده در این کار فوق العاده بودند. نگاه‌های خانم گودرزی خیلی به من کمک می‌کرد، حضور و انرژی ایشان در صحنه در کار من تاثیر بسزایی داشت، با مرحوم شکیبایی هم یکی دو پلان بازی داشتم. به جرات می‌توانم بگویم که تنها نقشی بود که من واقعا از اجرا‌کردنش لذت بردم.»

واقعیت با چاشنی مجازی

به برکت رشد و توسعه ریزه‌کاری‌هایی که توسط رایانه به گوشه و کنار آثار نمایشی سنجاق می‌شود، اکنون در هزاره سوم، خالقان آثار نمایشی هر چه را در ذهن تصور می‌کنند به یاری پردازش‌های رایانه‌ای به عینیت بدل می‌شوند، مدت کوتاهی است که از تروکاژهای رایانه‌ای، فیلمسازان وطنی بهره نصف و نیمه‌ای می‌برند. «بهنام خاکسار» جلوه‌های ویژه‌ای رایانه‌ای سریال شیخ بهایی را سامان داده است، او در ارتباط با نحوه اتصال خود به این گروه می‌گوید: «فارغ‌التحصیل تئاتر در گرایش طراحی صحنه از دانشگاه هنر و معماری هستم. در واقع مدت 7 سال شاگرد آقای مجید میر فخرایی بودم که با ایشان فعالیت‌هایی را در زمینه طراحی صحنه داشتم، طراحی‌های سه بعدی و نقشه کشی‌های کامپیوتری کارهای ایشان را عهده دار بودم، موازی با این امور تمایل به فضاسازی مجازی با کامپیوتر داشتم ، راهنمایی استاد میرفخرایی، باعث شد که من به تروکاژهای رایانه‌ای علاقه‌مند شوم و این گرایش را دنبال کنم.

طراحی صحنه و لباس فاز دوم سریال شیخ بهایی به آقای میرفخرایی پیشنهاد شده بود که ایشان بنده را به آقای اسدی معرفی کردند. در واقع یکسری نمونه کارهایی را با دوربین دی‌وی‌کم شروع به تست زدن کرده بودم؛ آقای اسدی این نمونه کارها را دیدند و بنده را برای انجام تروکاژ‌های رایانه‌ای شیخ بهایی انتخاب کردند.»

خاکسار تروکاژ‌هایی که برای این سریال انجام داده را این‌گونه تشریح می‌کند: «در این سریال یکسری حذفیات باید انجام می‌شد. مثل سیم برق و دکل که ما اینها را حذف کردیم. برخی از نقاط سریال به فضاسازی نیاز داشت که در قسمت نهم، شهر قزوین را با تروکاژ رایانه‌ای بازسازی کردیم. در واقع شهری وجود نداشت و همه آن توسط ماکت و رایانه کامپوزیت شد و فضای شهر به‌وجود آمد. یک بخشی هم داریم که میدان نقش جهان اصفهان را نشان می‌دهیم که به شکل کروماکی کار شده است که کاملا فضای مجازی دارد؛ همه این جغرافیا توسط رایانه کامپوزیت و فضاسازی شده است، که در آن هم تکثیر جمعیت را انجام دادیم وهم فضاهای پیرامونی میدان نقش جهان را ساختیم.»

برای فضاسازی جغرافیای واقعی، طراح تروکاژ از منابع مختلفی مدد می‌گیرد، خاکسار در ادامه می‌افزاید: «ازمکان اصلی توسط دوربین، تصویر گرفته شد. بعد از حذفیات، فضای مجازی که توسط رایانه ساخته شده بود با تصاویر اصلی تلفیق شد. برای قزوین از تصاویر قدیمی که موجود بود بهره بردیم. من بر اساس آنها در واقع یک ماکت اولیه ساخته بودم و این ماکت‌ها توسط دوربین و رایانه با آن فضاها ترکیب شد.

البته هنگام تصویربرداری فاز نخست سر صحنه حضور نداشتم. کارگردان با آگاهی کامل نسبت به رایانه و اتفاقی که قرار بود بیفتد، تصویربرداری کردند بعد بنده بر اساس آن پلان‌هایی که گرفته شده بود، افکت‌ها را انجام دادم. در فاز نخست که داستان در جبل عامل رقم می‌خورد، یک سری گلاس شات داشتند. نماهایی که روی شیشه نقاشی کرده بودند، این نام‌ها را رتوش کردم. بعد یکسری سیاه چادر در صحنه داشتند که تکثیرشان کردم. یک اسکله‌ای بود که در آنجا شیخ زین‌الدین را ترور می‌کنند در این سکانس هم یکسری رتوش برای اسکله و ساختمان‌های اطراف آن انجام دادم.»

وقتی پلان‌های حرکتی نیز چاشنی اثر برای انجام تروکاژ می‌شوند کار افکت ساز سخت‌تر و زمان بر‌تر می‌شود، خاکسار این مرحله از کار این‌گونه شفاف می‌سازد: «دو سه مورد پلان حرکتی داشتیم، یک مورد پلان نگاه شیخ بهایی به روستا بود که داشتند خارج می‌شدند، یک مقدار از آن بازسازی شد. یکی دو پلان حرکتی در میدان نقش جهان اصفهان داشتیم، جایی که آن آدم‌هایی که عرق خوری کرده بودند در برابر شاه عباس زانو می‌زدند در واقع بک‌گراند این صحنه با حرکت بازیگران جلوی دوربین ترکیب شده بود. تمام میدان نقش جهان و ایوان عالی قاپو پرده آبی کار شده است.

میدان نقش جهان به یکسری تکثیر نیاز داشت که انجام دادم، بیشتر تکثیرهای سریال را در همین میدان نقش جهان کار کردم. چون به یک ایده‌آلی می‌خواستم برسم که مطلوب نظر کارگردان شود؛ اتودهای مختلفی زدم؛ فکر می‌کنم اگر فشرده بخواهیم در نظر بگیریم، تروکاژهای این سریال چیزی حدود 7 ماه زمان برد.

خاکسار در ارتباط با پروسه انجام تروکاژهای سریال و تجاربی که به‌دست آورده می‌گوید: «نسخه راف کات شده را به من می‌دادند روی آن کار می‌کردم، چون جلوه‌های ویژه مثل طراحی نیازمند دقت نظر و زمان بود تا اجزا به شکل دقیق کنار همدیگر قرار بگیرد، به خاطر همین مرحله به مرحله بنده به آقای اسدی تروکاژها را نشان می‌دادم ایشان نظر اصلاحی خود را اعلام می‌کردند که چه اتفاق‌هایی روی پلان‌ها باید بیفتد! چون کار ما یک جورهایی با آزمون خطا همراه است و به ممارست نیاز دارد. مواردی که به ذهنم می‌رسید به کار می‌افزودم. خط و جهت اصلی را آقای اسدی نشان می‌دادند، من هم در سمت و سوی اندیشه‌های کارگردان تروکاژها را پیش می‌بردم.

شیخ بهایی هم یک سریال فاخر است و آدم‌های کوچکی پشت آن نبودند، یک مقدار اگر از این زمان‌بندی و شیوه پخش سریال چشم پوشی می‌شد ماحصل کار از این چیزی که هست بهتر به نظر می‌رسید

در حقیقت شیخ بهایی تجربه نخست کاری بنده محسوب می‌شود، خیلی این پروسه کاری برای من دوست داشتنی و لذت‌بخش بود. بعد از شیخ بهایی نخستین کار من، فیلم سینمایی اخراجی‌های 1 بود. در سکانس بمباران هوایی، تمام آن جنگنده‌ها به صورت انیمیشن سه بعدی کار شد که با پلان اصلی ترکیب شد. بعد از این در فیلم سینمایی دیگری به نام محافظ، که یک کار اکشن بود، سکانس‌های طناب‌کشی داشت که در واقع طناب‌ها را با رایانه حذف کردم. از طریق مقاله‌هایی که در اینترنت وجود دارد، برنامه‌ها و یافته‌های تازه تروکاژهای رایانه‌ای را دنبال می‌کنم.»

برش‌های اعتمادساز

جان بخشی به راش‌های پراکنده به صناعت و خلاقیت‌های تدوینگران گره خورده است، «رضا بهارانگیز» نحوه اتصال خود به سریال شیخ بهایی را این گونه برش می‌زند: «من در دفتر آقای کاسه‌ساز یکی دو تله فیلم تدوین کرده بودم. تهیه‌کننده سریال هم خود جناب کاسه‌ساز بودند. تصویر برداری کل کار تمام شده بود. قرار شد که در بدو امر فاز دوم سریال را تدوین کنم. می‌خواستند 2 تدوینگر مجزا این 2 بخش را برش بزنند، که نگاهشان متفاوت باشد. بعد از این که تدوین فاز دوم را انجام دادم، نظر آقای اسدی این بود که فاز یک را هم بنده تدوین کنم.»

داستان در واقع به 2 بخش کودکی و پیری شیخ بهایی می‌پردازد که هر یک از این بخش‌ها ریتم بخصوصی را می‌طلبیده است، تدوینگر سریال در ارتباط با این موضوع می‌گوید: «خود آقای اسدی نسبت به مقوله تدوین، خیلی اشراف کامل داشتند، حتی برخی اوقات میزانسن‌ها یا تقطیع‌های ایشان بر اساس یک تدوینی بود که از قبل در ذهن داشتند، یکی از ویژگی‌های ایشان این بود که همیشه سر تدوین حضور داشتند، حالا به خاطر آن حساسیت‌ها و وسواسی که داشتند، حضورشان خیلی کمک می‌کرد.

در بدو امر ما فاز دوم را کار کردیم، فاز دوم خیلی بر ریتم درونی استوار بود. یعنی سکانس‌ها بیشتر بر اساس میزانسن و حرکت بازیگر معنا پیدا می‌کرد. ولی فاز یک ریتمش خیلی اکتیو‌تر بود، ‌اکشن زیاد داشت. تقطیع زیاد انجام شد تا ریتم تندتری کار پیدا کند. این دو نوع ریتم را برای 2 فاز سریال مد نظر داشتیم، به این توافق رسیدیم که تا آنجا که می‌شود فاز یک ریتم تندتری داشته باشد.

به فاز دوم اگر دقت کرده باشید بازیگران این بخش میانسال‌تر هستند، خیلی از موقعیت‌ها و شخصیت‌پردازی‌ها بر اساس دیالوگ است. غیر از یکی دو سکانس که در آن 2 قبیله به جان هم می‌افتند و دعوا می‌کنند، سکانس خاصی من ندیدم که بخواهیم در تدوین انرژی خاصی را بر آن معطوف کنیم. ولی فاز یک خیلی جای کار داشت. آقای اسدی با این که اشراف کامل بر کار داشت ولی یک جوری با من رفتار می‌کرد که من اعتماد به نفسم در حین کار دو چندان شده بود یعنی با هم کار می‌کردیم و برای برش پلان‌ها به مباحثه می‌پرداختیم.»

بخشی از داستان که به آتش زدن دهکده توسط سرداران عثمانی اختصاص دارد، طولانی و کشدار به نظر می‌رسد، بهارانگیز در ادامه می‌گوید: «بعد از من آقای غضنفری پشت میز تدوین نشستند یعنی یک قسمت مانده بود که کار تمام شود، من رفتم سریال وفا را کار کردم، یک مقدار زمان تدوین شیخ بهایی طولانی شد من قبلا با آقای سهراب پور صحبت کرده بودم و برای تدوین وفا تعهداتی داشتم، بعد هم که از لبنان برگشتم خیلی فاصله افتاده بود.

اکنون یکی دو قسمت از سریال را بیشتر ندیدم یعنی همان دو قسمت اول را چون سر کار بودم وقت نکردم مابقی قسمت‌ها را ببینم. قرار بود فاز یک در13 قسمت جمع شود و فاز دوم در 12 قسمت سامان بگیرد یعنی در مجموع سریال به 25 قسمت برسد. الان قسمت‌ها کمتر شده گویا آقای اسدی روی تدوین سریال دوباره کار کردند، این بخش‌ها را که از زمان کاسته شده آقای غضنفری پشت میز نشسته‌اند.

ماده اولیه زیاد داشتیم ولی همه چیز مشخص بود، یکسری سکانس‌های مونتاژی داشتیم مثل همان آتش زدن روستا و درگیری‌هایی که رخ می‌دهد؛ یعنی از هر بازیگر و هر صحنه به چند شیوه و از چند زاویه پلان گرفته بودند. دست مان باز بود ولی با این حال باز می‌دانستم که کارگردان چکاری می‌خواهد انجام دهد.»

سکانس مرگ زین‌الدین کنار اسکله، خیلی خوش ریتم درآمده است، اما در این سکانس با اینسرت‌های اندکی مواجه هستیم و ابزار قتل را کم می‌بینیم، تدوینگر شیخ بهایی فقدان اینسرت را این‌گونه شرح می‌دهد: «آقای اسدی اصلا اینسرت نگرفته بود. این سکانس را هر کاری می‌کردیم مثل پازل می‌شد، این قدر خوب کارگردان راش گرفته بود و مواد اولیه مناسب داشتیم که فکر کنم تا الان هم می‌نشستیم می‌توانستیم شکل‌های مختلف از داخل آن در بیاوریم، آن سکانس واقعا برای من کلاس درس بود.»

مسیر حرکت ابراهیم (دانیال حکیمی) برای رساندن پیغام به زین‌الدین، خیلی کند و کشدار شده است بیننده با رخدادهای اندکی در این مسیر مواجه می‌شود، بهارانگیز اعتقاد دارد: «اگر دقت کنید در تمام کارهای اسدی یک سفر وجود دارد. آن آدم وقتی سفرش تمام می‌شود، آن فرد گذشته نیست، من فکر می‌کنم این قضیه کشدار شدن مسیر حرکت ابراهیم را باید از کارگردان پرسید، چون اگر نگاه کنید این مسیر در روز واقعه همین شکل بود. در روز واقعه هم چنین شخصیتی داریم که از یک نقطه‌ای به نقطه‌ای دیگر می‌رود و وقتی به منزل آخر می‌رسد دیگر آن آدم گذشته نیست.

به هر روی شما با یک سریال روبه‌رو هستید و بر اساس مولفه‌های یک سریال تلویزیونی چنین اتفاقی رقم خورده است. یعنی اگر کار به شکل سینمایی بود، حجم چنین سکانسی کمتر می‌شود. تلویزیون برخی مواقع روی کیفیت کار اثر می‌گذارد خود کارگردان هم دوست ندارد که ریتم سریالش کند شود از آن طرف تعهدات زمانی کار هم باید رعایت شود.

شیخ بهایی هم یک سریال فاخر است و آدم‌های کوچکی پشت آن نبودند، یک مقدار اگر از این زمان‌بندی و شیوه پخش سریال چشمپوشی می‌شد ماحصل کار از این چیزی که هست بهتر به نظر می‌رسید. باز اگر بخواهید با سریال‌هایی که پخش شده یا اکنون در حال پخش است، شیخ بهایی را مقایسه کنید از سریال‌های دیگر چیزی کم ندارد؛ اگر این سریال همان موقع که داشتیم کار می‌کردیم پخش می‌شد خیلی بیشتر به چشم می‌آمد. این وقفه طولانی چند ساله که بین خاتمه تصویربرداری و زمان پخش سریال ایجاد شد، یک مقدار تاثیر‌گذاری سریال را از آن گرفته است.»

مشارکت در هر پروسه داستانی تجاربی برای گروه سازنده به ارمغان می‌آورد، بهارانگیز حضور خود را در سریال شیخ بهایی این‌گونه می‌سنجد: «تجربه خیلی خوب و بزرگی بود، اعتماد به نفسم زیاد شد. دوست‌های زیادی پیدا کردم، از خود آقای اسدی چیز‌های زیادی آموختم. نظم حرفه‌ای خوبی در کارشان داشتند. حیف که زود تمام شد. هر لحظه شما کنار آقای اسدی باشید یک نکته حرفه‌ای می‌آموزید. باید از اعتماد آقای شهرام اسدی و حبیب کاسه‌ساز در پایان تشکر کنم.»

علی احسانی

 

 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها