روزی که بچه‌ها جنگیدند

کد خبر: ۲۳۸۱۸۳

کلاس مثل دسته‌گل شده بود. همه چیز از تمیزی برق می‌زد. خانم معلم وارد کلاس شد. بچه‌ها همه از پشت صندلی‌هایشان بلند شدند. خانم معلم با دست به بچه‌ها اشاره کرد که بنشینند و همان‌طور که در و دیوار کلاس را نگاه می‌کرد، با خنده گفت: خسته نباشید بچه‌ها! کلاستان چقدر قشنگ شده است.

ستاره گفت: خانم اجازه! ما شیشه‌ها را پاک کرده‌ایم.

سمانه گفت: خانم، ما هم کمکشان کرده‌ایم.

زهرا گفت: اجازه خانم! ما آن دسته گل گوشه تخته سیاه را کشیده‌ایم.

فاطمه گفت: خانم، من و مریم و مژگان هم کلاس را تزئین کرده‌ایم.

ریحانه گفت: خانم ما...

خانم معلم گفت: آفرین بچه‌ها! کار همه شما خوب بود. خانم معلم حرفش را ادامه داد و گفت: بچه‌ها! هیچ می‌دانید توی آن سال‌های خیلی دور که هنوز شما نبودید، بچه‌ها در کنار بزرگ‌ترهایشان جنگیدند و باعث پیروزی انقلاب شدند؟

معصومه گفت: خانم اجازه! بچه‌ها چطور جنگیدند؟

ستاره گفت:‌اجازه خانم! مگر بچه‌ها هم می‌توانستند تفنگ به دست بگیرند؟

بچه‌ها همه زدند زیر خنده. خانم معلم هم خندید و گفت: بچه‌های عزیز! برای جنگیدن لازم نیست که همیشه اسلحه داشت. هرکس می‌تواند به اندازه توانش بجنگد. مثلا یکی با پخش کردن اعلامیه میان مردم، یکی با نوشتن شعار روی در و دیوار خانه‌ها و یکی با کمک کردن به زخمی‌ها و پنهان کردن آنها توی خانه‌اش. همه این کارهایی که گفتم، کارهایی است که بچه‌ها در زمان انقلاب همراه با پدر و مادرهایشان آنها را انجام می‌دادند. فهیمه گفت: خانم اجازه! پس بچه‌ها هم در پیروزی انقلاب نقش مهمی داشتند؟ خانم معلم گفت: بله بچه‌ها! توی آن سال‌ها، بچه‌ها هم مثل پدر و مادرهایشان در پیروزی انقلاب نقش مهمی داشتند.

آن وقت خانم معلم از روزهای انقلاب برای بچه‌ها گفت و از شعارهایی که بچه‌ها روی در و دیوار خانه‌ها می‌نوشتند.

لعیا اعتمادی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها