افسانه، اسطوره و ترکمن

حاکمیت فرهنگ شفاهی و سنتی بر جوامع انسانی، حضور بینش افسانه‌ای و اسطوره‌ای را باعث شده است. بر شکل و بینش اسطوره‌ای، عواملی چون گذشت زمان، تغییر مکان، نیازهای تاریخی، جنگها، آرزوها، تخیلات و پندارها، تاثیر انکارناپذیری گذاشته است. اما همیشه اسطوره‌ها، اساطیر و قهرمانان افسانه‌ها در مرحله تکوین و تدوین خود، در هاله‌ای از تخیلات و اغراق‌گویی‌ها قرار گرفته‌اند. اما این به معنای واقعی نبودن قهرمانان نیست. در فرهنگ ایرانی در خطه سیستان پهلوانی به نام رستم وجود داشت؛ اما هوشمندی چون فردوسی با تخیل قوی و با افزودنی‌های درام و شگفت‌انگیز خود، به رستم جایگاه اساطیری بخشید.
کد خبر: ۲۳۷۹۹۴

فردوسی خود در این موارد چنین می‌گوید:

که یلی بود در سیستان

منش کردم رستم دستان

این هنرنمایی فردوسی در جوامع دیگر نیز انجام شد. هومر حماسه‌سرای یونان با جمع‌آوری افسانه‌های یونان و با پرداخت اساطیری آنان به یک کار اسطوره‌ای دست زد. دو مجموعه ایلیاد و اودیسه حاصل هوشمندی اوست. شخصیت‌های اسطوره و قهرمانان افسانه‌ها با توجه به موقعیت جغرافیایی، موقعیت فرهنگی و خاستگاه اجتماعی مردم کارکردهای اجتماعی خود را به نمایش گذاشته‌اند. بدون آن که میان فرهنگ‌ها و جوامع رابطه‌ای وجود داشته باشد.

اساطیر و قهرمانان افسانه‌ها مفاهیم مشترک را القاء‌ می‌کنند. این مفاهیم مشترک به ما این امکان را می‌دهد که قهرمانان افسانه‌ها و شخصیت‌های اسطوره‌ای ملل را به یکدیگر پیوند زنیم. رستم در قالب و جغرافیای نظام پادشاهی باستانی و قهرمانی کارکرد اجتماعی خود را به نمایش می‌گذارد و گور اوغلی در قالب و جغرافیای ترکمن، موانع سخت پیش روی خود را طی می‌کند. در افسانه‌های ایران باستان اسفندیار، قهرمانی رویین ‌تن است. در یونان باستان آشیل و در اسکاندیناوی بالدر رویین‌تن است و عموما هم کارکرد اجتماعی خاص خود را دارند و مفاهیم اجتماعی مشترک را القاء‌می‌کنند.

در افسانه‌ها و آثار اسطوره‌ای ترکمن، زمان و مکان معلوم نیست، سفر قهرمانان به ناکجاآباد است. این خصوصیت را در بسیاری از افسانه‌ها و آثار اسطوره‌ای دیگر ملل هم می‌توان یافت. مثلا «گیل گامش» به «دیلمون» می‌رود. اما کسی نمی‌داند دیلمون کجاست. می‌گویند گوراوغلی از «گوری» بیرون آمد و خانهای مختلف و سخت را طی کرد. اما کسی نمی‌داند این گور یا گورستان کجاست؟

ترکمن به مدد تاریخ طولانی خود در دنیای افسانه‌ها و اسطوره‌ها جایگاه ویژه‌ای دارد. زبان، فرهنگ و هنر، آداب و رسوم، صنایع دستی ساختارها و بن‌مایه‌های اسطوره‌ای و افسانه‌ای آنها موید سخن ماست. «ذکر خنجر» از آیینی است که روح اسطوره‌ای دارد. گروهی با یک تیپ و اشعار هدفمند و حرکات موزون روح اسطوره‌ای را القا می‌کنند. در ذکر خنجر، مردان قدرت و توان گروهی خود را به رخ دشمن می‌کشند. نیروی خود را جمع می‌کنند و در فرصت مناسب که به لحاظ جسمی و روحی به مرحله اوج رسیده‌اند، به دشمن می‌تازند و دشمن را شکست می‌دهند. این آیین چون یک قصه آغاز، میانه و پایان دارد. در آغاز آن نیروها جمع می‌شوند.

در میانه به تبادل نظر و تجدید قوا می‌پردازند. وقتی به لحاظ قوای جسمی و روحی به مرحله باور و توانستن رسیدند به دشمن می‌تازند و چیره می‌شوند. این کارکرد اجتماعی ذکر خنجر، زمانی زیباست که با زبان اسطوره و فضای اسطوره فرصت نمایش می‌یابد.

زندگی‌ آدمی سه مرحله آغاز، میانه و پایان دارد و اسطوره نمایشی درام از زندگی کهن آدمی است که در اشکال مختلف بروز کرده است.

اسطوره زمانی در قالب یک داستان، گاهی در قالب یک نقش یا یک رقص سنتی نمایان می‌شود. اسطوره با توجه به نیاز جوامع و تحولات اجتماعی شکل و قوام می‌گیرد. ایرانیان در دوره‌ای از تاریخ به قهرمان نیاز داشتند که خانهای سخت را درنوردد و کشور را از دست دشمن رهایی بخشد. به همین دلیل هم رستم با حماسه آمد، به جنگ رفت. این مقوله در اسطوره و افسانه‌های ترکمن نیز نمود دارد. اسطوره‌ عموما نزد ترکمن نقش‌ آموزشی و خردگرایی داشته است تا حماسی و رزمی. به عبارتی اساطیر ترکمن با شخصیت‌های افسانه‌ای تنومند نبودند. شیشه به دست به جنگ دشمن نرفتند، بلکه تمام توان و نیروی آنها عقل و خرد بود. در بسیاری از افسانه‌ها خردمندی، زیرکی و هوشمندی افراد خودنمایی می‌‌کند. به جای این که گره‌ها با زور بازو گشوده شود با هنروری عقل گشوده می‌شود. اسطوره ترکمن در روند تکامل خود هنر و ابزارهای نمایش را نیز به خدمت می‌گیرد. افسانه «گور اوغلی» نمونه کامل و صیقل‌یافته همین روند است.

این بار ترکمن به جای این که به بیان مستقیم اسطوره‌ها بپردازد، سعی می‌کند نمایش و ابزار عناصر نمایش و تصویر را به اسطوره تزریق کند. اساطیر خود را به صورت نمایش معرفی کند. گوراوغلی داستان و روند تکامل نمایش را دارد. گوسفندی هر روز به گورستان می‌رود. اهل محل در بهشت و حیران هستند و بالاخره راز این گوسفند را متوجه می‌شوند. موجودی پشمی از گور بیرون می‌آید و از پستان گوسفند شیر می‌‌خورد. این کار هر روزه گوسفند است. این موجود عجیب پشمی، وارد محل می‌شود و به مرور به شکل انسان درمی‌آید. به این ترتیب کارکرد اجتماعی و اساطیری گوراوغلی شروع می‌شود.

او در روند اجتماعی خود عمل و زور را در مقابله با ناملایمات با هم به کار می‌برد. روند زندگی و نوع برخوردش با ناملایمات بسیار درام است. او می‌تواند فکر کند، مردمدار باشد و با ظالمان درگیر شود.

جلوه‌های اسطوره در نقش و نگارهای ترکمن نیز دیده می‌شود. نقشهای سوزن‌دوزی شده با نقشهای قالی نشان از ذهن خلاق و ساختار اسطوره‌ای دارد که ترکمن آن را با نمادهای اسطوره و مظاهر طبیعت طراحی کرده است و با رنگ و پشم و نخ نقشهایی آفریده که هر یک داستانی از تاریخ، باور قومی اجتماعی و روابط اقوام دارد. در نقش و نگارهای اسطوره‌ای، رنگ نیز نقش ایفا می‌کند.

ترکمن برای هر رنگ، ساختاری برمی‌گزیند و پیام خود را با نقش و نگار در هم می‌آمیزد. رنگ سفید نشانه مهر و گستردگی است. رنگ سبز نشانه حیات و رنگ سرخ گامی برای بقاء و ماندن است بنابراین نقش و نگارهای اسطوره را باید از ارکان سازه‌های تعیین‌‌کننده در فرهنگ کهن و مدنیت باستانی نامید. هر یک از این نقشها متعلق به دوره اقوام خاصی است. زن ترکمن با بهره‌گیری از ساختار اسطوره در هر دوره با توجه به نیاز و دانش خود طرحی و نقشی ساخته که برای شناخت آن دوره باید دانش و ساختار اجتماعی آن دوره را شناخت. با نقش و نگار ترکمن می‌توان رفتارهای فرهنگی، اجتماعی و روحی و روانی ترکمنی را تحلیل کرد. او در این نقشها با فرهمندی نظام آفرینش را به تصویر می‌کشد، ابتدا آنچه که در قدرت رویت و دید اطراف اوست اولویت دارد.

پس در مرحله نخست زمین را به تصویر می‌کشد. در اسطوره ترکمنی ابزار و عناصر از زمین آغاز می‌شود. نقش قالی و نمد ترکمن همگی به گونه‌ای گرد و کروی مانند هستند در نوع نقش و نگار، زمین هیچ‌گاه مسطح نیست. بلکه کروی است. این نوع شکل تنها در شکل ظاهری و فیزیکی خود محصور نمی‌شود. بلکه چون علم زمین‌شناسی طبقات زمین و قسمتهای مختلف آن را به تصویر می‌‌کشد. در اشکال و نقوش اسطوره‌ای ترکمن، این حمل تصادفی یا تخیل محض نیست. بلکه نشان از نوع نگرش وی به نظام آفرینش زمین و خصوصیات آن دارد. او با نقوش قالی‌اش می‌گوید: زمین تنها یک شکل برآمده از خاک نیست، بلکه در سطح زمین جایی برای کشاورزی، دامداری، دریا، برکه و رودخانه وجود دارد. در این نقوش زمین تنها نیست بلکه همسایگان دور و نزدیک دارد که بر آنها مظاهر ترکمن حکم می‌رانند.

نقش و نگارها عمدتا از عناصر گیاهی، حیوانی و نشان ترکمنی تشکیل شده‌اند که حکایت از جریان زندگی و حفظ بقا هستند. می‌گویند ترکمن‌ها در برهه‌ای از حیات خود در درون کوهی محصور بودند. به مرور زمان تعدادشان زیاد شد و محیط کوچک کوه برای همه‌شان جا نداشت. بنابراین به فکر جای بزرگتر افتادند که همه بتوانند در آنجا زندگی کنند، اما برای بیرون آمدن از کوه نقشه‌ای نداشتند. آهنگری راهنمایی شان کرد که بخشی از کوه از آهن است. پس عقل حکم می‌کند آتش روشن کرده، آن را ذوب کنید.

ترکمن‌ها چنین کردند، قسمت آهن کوه ذوب‌شد و ترکمن‌ها از کوه بیرون ریختند و به سرزمین سبز و خرم پا نهادند تا ادامه حیات دهند.

هودی‌های لالایی مادران ترکمن از دیگر نمادهای اسطوره است. ساختار اشعار هودی‌، حتی‌ها آهنگ و ریتم هنری آنها فضایی دراماتیک اسطوره‌ای دارند. عموما اسطوره‌ها و فرهنگ اسطوره‌ها خصوصیت روان تاثیری دارند. وقتی مادر هودی می‌خواند، خصوصیت روان تاثیری آن بیش از دیگر تاثیراتش است و این یک تصادف یا رویا نیست چراکه کودک وی برای آرامش و خواب شیرین نیاز به صدایی آهنگین، موزون و خیال‌پردازانه دارد و آن در هودی نهفته است.

از دیگر خصوصیات اسطوره، زبان اسطوره است که زود جایگاه خود را در موقعیت‌های مختلف می‌یابد و بومی می‌شود.

یک اثر اسطوره‌ای یا یک اثر با بن‌مایه‌‌های اسطوره‌‌ای توجه مخاطبان خود را به سرعت جلب می‌کند. این به لحاظ گستردگی زبان و روان‌شناسی اسطوره است.

اصلا اسطوره یک پدیده تصویری است یا حداقل پدیده تصویرساز است. همین خصوصیت به اسطوره این فرصت را می‌دهد که مخاطب یا مخاطبان را به خود معطوف کند. در بسیاری از آثار داستانی و افسانه‌های میزانسن‌های سینمایی احساس می‌شود و گاهی هم خود را مثل یک اثر دکوپاژ شده نشان می‌دهد که آن را دیدنی و شنیدنی می‌کند. رقص و موسیقی نیز از اسطوره‌ جان می‌گیرد یا به عنوان نمادی از اسطوره خود را بروز می‌دهد. اگر رقصی شیرازه ، فیزیک و جغرافیای اسطوره را بیان می‌کند، موسیقی روح آن را می‌کاود.

رقص آیینی شمنی و روان‌درمانی بیماران توسط شمنی‌ها ، گواه سخن ماست. چه دروغ چه راست خود ابزار و عناصر موسیقی که دو تار شاخص‌ترین آنهاست، روایت‌های گوناگونی دارد. در برخی از روایات سازنده دوتار شخصی به نام «بابا قنبر» بوده است که از درخت توت آن را ساخته است. اما این روایت مستند نیست، در‌حالی‌که، سالها قبل از وی دوتار وجود داشته است.

در روایتی دیگر آمده است: چون زمین کروی است، سازنده دوتار آن را کروی‌مانند ساخته است. دوتار رازها و افسانه‌های داستانهای نهفته فراوانی دارد. داستان «حاجی قولاق» شکر با خشی از آن جمله‌اند. حاجی قولاق نوازنده‌ای است که خان دستان او را می‌برد. خان از او می‌خواهد دخترش را بگیرد، اما او دل به دختر دیگری سپرده است یا خان از او می‌خواهد سازی را بزند که او در خواب دیده باشد. حاجی قادر به این کار نیست. خان دستور می‌دهد دستان او را ببرند.

روایت‌های موجود در موسیقی، افسانه‌ها، نقش و نگارها، اشعار موزون در آیین و آداب و رسوم ترکمن‌ها ردپای اشکال مختلف را به نمایش می‌گذارد که با ترکمن در طول حیات اجتماعی‌اش همراه بوده است، و ترکمن رنگ و شکل زندگی خود را با همان اشکال و جهت‌گیری اجتماعی سازگار کرده است. این سازگاری به ترکمن فرصت ادامه حیات و تغییرات اجتماعی را داده است. به طوری که امروز بدون تعمق و تفحص در حوزه اسطوره و نمادهای آن، شناخت ترکمن ممکن نیست.

یوسف سقالی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها