در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فیالواقع حدود پنجاه تا نامه و هشتاد نود تا ایمیل (واحد شمارش نامه و ایمیل چیه؟) رسیده دستمان و نمیدانیم چه کارش کنیم. پس اگر جوابها تلگرافی شد خیلی حرص نخورید. دست ما نیست.
یک نفری بدون اسم تهدیدمان کرده که اگر ایمیلش را چاپ نکنیم به وروجک میگوید یک لیوان آب جوش خالی کند روی سرمان. البته ما که چاپ کردیم، ولی برای اطلاعتان باید عرض کنیم ما پوستمان کلفت شده، این وروجک نیموجبی اسید هم رویمان بپاشد، نه خیلی تعجب میکنیم نه خیلی میسوزیم، بله!
لیدا خانم تئاتری چرا حالت گرفته بود؟ به خاطر تمام شدن اجرای نمایش؟ ای بابا، این که غصه ندارد. انشاءالله کارهای بعدی دخترم، اینقدر غصهدار نباش.
پریچهر. م شما بنویس گردن ما از مو باریکتر چرا چاپ نکنیم؟
شقایق خانم ببخشید، نمیدانم چرا اسمت چاپ نشده، شما به بزرگی خودت ببخش. از آن سایت هم بنده هیچ خبری ندارم، شرمنده.
الف امینی از شیراز راست میگویی عکس جودی آبوت اشتباهی چاپ شده بود، شاید هم کار زیر سر خود جودی آبوت و همان ایادی مشت بر دهان خورده باشد. بیخودی که مشت بر دهانش نخورده بابا جان!
متین منوچهری شترگاو گفت بهت بگویم که ما هم از خدا میخواهیم از حال و روز آنهایی که نامه میدهند باخبر شویم ولی خودشان ما را خبر نمیکنند. تقصیر ما نیست.
دوست عزیزی که یادت رفته اسمت را بنویسی، زیاد حرص نمره ورزش را نخور. اصولا زنگ ورزش چیز خیلی خوبی است به شرط این که مجبورت نکنند بیخودی هی بدوی. سر کلاس شیمی هم به جای کافه خواندن ببینی فرمول آب از چی درست شده. فردا میافتید میاندازید گردن کافه کاغذی بیچاره، والاه!
منتقد بیرحم ما همه تلاشمان را برای برگشتن صفحه جدول خفن استریپ میکنیم، فقط اگر تلاشهایمان ثمر داد و گفتند به جای کافه، خفن استریپ دربیاوریم، خودت باید جوابش را بدهی.
بهناز 19 ساله به این چیزها اگر بخواهی فکر کنی باید درس خواندن را بگذاری کنار. حال و روز آدمهایی که به قول خودت با پارتی رفتند دانشگاه را حواله کن به خدا و درست را بخوان. خدای تو هم بزرگ است.
آتی از بهشهر، باز ما چه کار کردهایم که تو از دست ما شاکی شدی؟ ما که از فکر تحریم شدنمان توسط تو کلی حالمان گرفت. حالا تو کوتاه بیا و این یک بار را بیخیال بشو. از این به بعد دو قبضه به ایمیلهایت جواب میدهیم.
دوست عزیزی که از انزلی نامه نوشتی و گفتی مامان محترمتان باعث آشنایی شما با کافه شدهاند، دستاین مادر ها درد نکند، اینقدر هم حرص برف و باران را نخور، ما این همه حرص خوردیم چی شد؟ فردا به حال و روز ما میافتی و بهت میگویند کافه کاغذی! به جان خودم!
حنیف خان میبینم که <دعا لازم> شدی. تا نگویی چرا برایت دعا نمیکنم. راستی این حنیف همان کسی است که پیشنهاد داد آدرس ایمیل را گوشه صفحه بنویسیم ها! (یاه یاه یاه)
مشتری جدید کافه ققنوس، اولا که میلان احتیاجی به دعا ندارد چون همین جوریاش هم سرور همه تیمهای دنیاست. دوما به نظر این بنده حقیر شما باید کلی درس بخوانی تا تیزهوشان قبول شوی البته چه جوریاش را نمیدانم! (اصولا در این موارد از من یکی راهنمایی نخواهید، یکی میخواهد خود ما را راهنمایی کند) باز هم منتظر ایمیلهایت هستم.
مریم رها از دنیا خانهتکانی گفتی و کردی کبابم. بیکاری دختر ما را یاد بدبختیهایمان میاندازی؟ ما که تا اطلاع ثانوی از صبح علیالطلوع تا نصف شب در تحریریه به سر میبریم. اصلا چه کاری است وقتی دارند خانه آدم را میتکانند آدم جای گرم و نرمی مثل تحریریه را ول کند برود خانه؟ نه؟
ای بابا پروانه از اراک برف کجا بود؟ باز خوش به حال شما که حظ برف را لااقل برای یکی دو روز بردید. ممنون از این که مشتری ما شدی.
یک دوست خوبی تشکر کرده که ما این چشمهای لوچمان را میگذاریم پای ایمیلها و نامهها و گفته چرا بعدش بچهها هی مینویسند دیگر باهات قهرم و از این حرف ها. بعد خودش آخر نامه گفته اگر نامهام را چاپ نکنی دیگر برایت ایمیل نمیزنم و مشتری کافه میشوم! بله... خیلی ممنون از لطفتان. در مورد اسم بنده هم به طور کلی باید بگویم شما بزرگواری کن و بیخیال بشو، آخر چه فرقی میکند اسم من چیست؟ باز هم بگویم <میگن اسمش ثریا است>؟ ای بابا... .
شکوفه خانم در مورد اون 25 صدمهای سرنوشتساز هیچی نگو که دلم خون است.
خیلی بیمعرفتند انصافا! اما در مورد کتابها باید بگویم من هم با نظرت موافقم، اما باید به دوستانت حق بدهی چون به هر حال دوره سنیشان این جور اقتضاء میکند. همه که مثل تو نیستند بابا جان از سن و سالشان جلوتر باشند، اما در مورد آن نویسنده و کتابهای پوچ گرا خیلی با نظر برادرت موافق نیستم.
بستگی دارد که تو کتابهای آن نویسنده یا هر نویسنده دیگری را چطور بخوانی. اما خب تو به حرف برادرت گوش کن، هر چه باشد یکی دو تا پیراهن بیشتر از ما پاره کرده دیگر!
مریم زلزله از تهران، دستم به دامانت اگر واقعا چشمهایت همچین کاربردی دارند یک لحظه از تعریف تمجید هوای بهاری تهران غافل نشو، بلکه هم از خطر خشکسالی نجات پیدا کردیم. داستانهایت را هم بفرست شاید توانستیم چاپش کنیم. البته به شرط این که خیلی بامزه باشند.
سیفوجو جان (یعنی چی سیفوجو؟) آهنگت که حرف نداشت هر چند خودم داشتم ولی فراموش کرده بودم که چنین آهنگ باحالی دارم. هایکوی قشنگت هم خیلی خیلی خوب بود. امیدوارم سرماخوردگی روحیات هر چه زودتر خوب شود. روح ما که آنفولانزای مرغی گرفته، خوب بشو هم نیست.
آخرین بازمانده پیشنهادت برای ستون خانه دوست خیلی خوب بود. امیدوارم گردنت خوب شده باشد. ما هم البته از این گردن دردها کشیدهایم. والدین محترم گمان میبردند به خاطر درس خواندن است، اما بیشتر به خاطر کتابهایی بود که وسط کتاب درسی میگذاشتیم و میخواندیم! خودت که میدانی در این شرایط نگه داشتن کتاب و استرس لو رفتن بلای بدی سر گردن آدم میآورد. خدا ما را ببخشد. ناشناس از یک جایی، بنده تا اطلاع ثانوی همان 17 سال و 4 ماه را دارم.
در مورد مطبوعاتیها هم... چه بگویم ولی بدان و آگاه باش که خیلی چیزها دست خودشان نیست اسم ایادی را هم میگویند عوض کنند و بگذارند ایادی خاک بر سر شده! چطور است؟
نخود خاله ایمیل تو هم رسید. دست شما درد نکند باز هم از این کارها بکن.
ای خدا صفحه تمام شد و هنوز یکچهارم ایمیلها و نامهها را هم جواب ندادیم. اگر از فرط تنگی جا دق کردیم مردیم ما را حلال کنید. دعا برای برف و باران هم جسارتا فراموش نشود. پیادهرو متری چند؟
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: