در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
برای شروع میخواهم از آن نقاشیهای دیواری شروع کنم. کاریکاتورهایی که شما روی دیوارهای فرودگاه مهرآباد کشیدید و میتوانست اکنون یکی از مظاهر هنر انقلاب و دیوار کشیدههای جنگ به شمار رود.
اول باید هدف اصلی از کشیدن آن نقاشیها را بگویم. در ابتدا هدف اصلی از کشیدن این آثار این بود که تنها راهی که میشد اشخاصی را که از خارج ایران میآمدند با نگاه کلان انقلاب و اهدفی که ما آن روزها از آنها به عنوان دفاع مقدس در برابر جنگی ناخواسته بود آشنا کنیم، همین نقاشیها بود. خبرنگارانی که از خارج به ایران میآمدند در وهله اول در معرض این نقاشیها قرار میگرفتند. یادم میآید اولین سوالی هم که همه خارجیها در مواجهه با این نقاشیها از ما میپرسند این بود که با توجه به هجوم کشورهایی که شما در این تصاویر از آنها یاد کردهاید کدام یک از کشورهای جهان با شما خوب است؟ زیرا تصویر همه قدرتهای بزرگ نقاشی شده بودند که هر یک به نوعی در مقابل انقلابی که در ایران شکل گرفته بود، صفآرایی کرده بود. یادم میآید در آن زمان من هم به ایشان میگفتم که در جنگ مقابل ایران نزدیک به 57 کشور جهان به طور غیر مستقیم به عراق کمک میکنند. در هر صورت با کشیدن این نقاشیها تلاش بر این بود که این اتفاق یک جوری نشان داده شود که جنگ ما با عراق جنگ با یک کشور نیست. بلکه مبارزه با مجموعهای از کشورهای جهان است که انقلاب ایران را بر نتابیدهاند که این نگاه موثر هم بود. البته زمانی که طارق عزیز وزیر امور خارجه عراق میخواست به ایران بیاید در آن زمان بدون اینکه به من یا دیگران خبر بدهند به یکباره دیدم این کارها پاک شده است و در ادامه نیز برخی نقاشیهای دیگر که ما میتوانیم از آنها به عنوان دیوار کشیدههای هنر انقلاب یاد کنیم همه کمکم رنگ باختند و پاک شدند.
دوباره بر میگردم به این موضوع، اصلا ایده کشیدن این نقاشی چطور شکل گرفت؟
این اتفاق خیلی ساده و شاید به سادهترین شکل ممکن خود شکل گرفت. ما در پایگاه مقداد تهران نشسته بودیم که این موضوع مطرح شد. در آن روزها ما در این پایگاه عکس شهدا را نقاشی میکردیم که به تشویق یکی از مسوولین تبلیغات این پایگاه، کشیدن این نقاشیها مطرح شد. در آن زمان مکانهای مختلفی برای کشیدن این نقاشیها مطرح بود، اما پیشنهاد انجام این کار با توجه به اینکه این پایگاه در نزدیک مهرآباد بود خیلی مورد توجه قرار گرفت. یکی از مهمترین دلایلش همان بود که در سوال قبلی به آن اشاره کردم. یعنی مواجهه مسافران خارجی با این آثار در بدو ورود به ایران و دلیل دیگرش که کمی فنی هم بود به خاطر هم شکل بودن بلوکهای سیمانی اطراف فرودگاه.
موضوعات این نقاشیها از کجا نشات گرفت؟
موضوعات ایده خودم بود، از موضوعات ضد آمریکایی گرفته تا ضد صدام و ضد استکبار شرق و غرب. در آن زمان شوروی و دیگر قدرتهای بزرگ شیطنتهای بسیاری برای مقابله با انقلاب ایران داشتند. کشیدن این آثار با این موضوعات همینطور ادامه داشت تا رسید به دیوارهایی که منتهی میشد به میدان آزادی. در آن زمان با توجه به اینکه این قسمت بازدید کننده بیشتری داشت مورد بحث بیشتری قرار گرفت زیرا در این قسمت علاوه بر مسافران خارجی مردمی که از جاده مخصوص کرج هم به تهران میآمدند، میتوانستند این آثار را ببینند. این عامل باعث شد تا آثاری با مفاهیم همه گیرتری نیز کشیده شود.
شنیدهام در آن زمان تهدیدهای بسیاری هم علیه هنرمندانی که مفاهیم انقلابی را در سطح شهر میکشیدند وجود داشت.حتی در این میان هنرمندانی هم از سوی منافقین ترور شدند.
بله این دقیقا درست است. اوج درگیری منافقین از سال 60 شروع شد و تا 62 ادامه یافت یعنی همان زمانی که این آثار روی دیوارهای فرودگاه نقاشی شدند.
این دوره دورهای بود که اوج درگیریهای خیابانی منافقین و گروهکهای ضد انقلاب با کسانی که به نحوی در راه انقلاب قدم بر میداشتند به شمار میرفت. اتفاقی که هر لحظه امکان ترور برای انقلابیون وجود داشت. جالب است بدانید که در آن زمان از سوی مسوولان پایگاه به همراه من شخص مسلحی را گذاشتند تا در مقابل این تهدیدات بتوانیم از خودمان دفاع کنیم. البته ما به این موضوع اصلا اهمیت نمیدادیم. یادم میآید کسی که برای حفاظت من آمده بود در درست کردن رنگها به من کمک میکرد و حتی در برخی موارد من به شوخی به وی میگفتم که لباس تو از من رنگیتر است.
در آن زمان آنقدر کار برای نقاشیهای دیواری سخت به نظر میرسید که به عنوان مثال استاد مرتضی اسدی هنرمندی که در آن زمان پشت سینما آزادی تهران مشغول به نقاشی درباره امام و مردم بود به سمتش رگبار بسته شد که خوشبختانه آسیبی به وی نرسید.
شنیدهام که برای کشیدن این آثاردو سال وقت صرف شده است، واقعا زیاد نبود؟
هنرمندان انقلاب در واقع آن زمان در دو جبهه به فعالیت میپرداختند. برخی از اوقات راهی جبهههای حق علیه باطل میشدند و برخی اوقات دیگر در داخل شهرها به کار میپرداختند. جالب این است که در هر دو جبهه ممکن بود به شهادت برسند. همین امر باعث شد که خلق این آثار روی دیوارهای فرودگاه مهرآباد تهران 2 سال به طول بینجامد. 22 اثر دیواری که هر یک موضوعی خاص داشت.
میکلانژ ایران بودن چه حسی دارد، این را از آن رو میگویم که روزنامه فیگارو در همان زمان به شما این لقب را داد.
بله. در همان زمان خبرنگار این روزنامه فرانسوی وقتی به ایران آمده بود با دیدن این دیوار کشیدهها گزارشی مفصل از این آثار البته با تیتری بد تهیه کرد. تیتر این گزارش بود <میکلانژی که با 3 هزار مرده کار میکند.» البته در این تیتر منظور از مردگان شهدای ما بود که نگاه خصمانه گزارشگر این گزارش را نشان میداد. در هر صورت خواسته بودند که با این گزارش خصومت خود را نشان دهند، اما از آنجایی که خدا همیشه همراه ما بود در کنار این گزارش چند صفحه تنها به این کاریکاتورها اختصاص داده شد کهبه نظر من چاپ این کاریکاتورها در آن زمان کارکرد خود را پیدا کرد و هدفشان بر عکس شد. زیرا در حالی که میخواستند با این گزارش حرکت ما را تضعیف کنند، چاپ این کاریکاتورها در چندین صفحه نتیجه عکس داد و توجه جهانی را به این آثار بر انگیخت.
کشیدن این کاریکاتورها در سطح شهر تهران یا کشور تکرار نشد؟
این کاریکاتورها انگار آغاز یک جریان هنری در کشیدن نقاشیهای دیواری با این مفهوم در ایران بود. بعد از این اتفاق برخی پایگاههای دیگر تهران دیوارکشیها را آغاز کردند. یادم میآید یک پایگاه دیگر در جنوب شهر هم شروع به کشیدن کاریکاتورهایی با این مضمون در دیوارهای آن بخش تهران کرد. من وقتی در آن زمان به شهرستانها میرفتم و حتی مناطق جنگی را میدیدم، باز این موضوع را دیدم که شهرها پر شده است از کاریکاتورهایی با این مفاهیم. انگار فصل جدیدی در نقاشی دیواری ایران با تلفیق هنر کاریکاتور آغاز شده بود.
هر کسی میخواست یک سهمی در این بخش داشته باشد. حتی در برخی موارد دیده میشد که بسیاری از این نقاشیهای دیواری، طراحی قوی هم نداشته باشند، اما هنرمندان مردمی آن زمان میخواستند که شعار و ذهنیت خودشان را با توجه به جو حاکم در آن زمان به نوعی انعکاس بدهند. دیوارکشیهای هنر انقلابی انگار در کل کشور همهگیر شد. من حتی مدتی که در بوکان بودم به درخواست مردم آن شهر این آثار را دوباره آنجا کار کردم.
نمیخواهید درباره پاک شدنشان کمی بیشتر صحبت کنید؟
(کمی مکث میکند) هیچ. به سادگی هر چه تمامتر. هنگامی که طارق عزیز وزیر امور خارجه عراق میخواست به ایران بیاید شب قبل از ورود به ایران به یکباره همه این آثار پاک شد... (ادامه نمیدهد).
واقعا دوست ندارید بفهمید چرا این آثار پاک شده است و اصلا چرا باید این آثار پاک میشدند؟
خب مطمئنا آره. دوست دارم. چون اگر الان این آثار بودند آثار ارزشمندی در حوزه هنر انقلاب به شمار میرفتند.
یک سوال کاملا صریح؛ واقعا ما چیزی به عنوان نقاشی انقلاب داریم یا خیر.
بله. هنر انقلاب در ایران شکل گرفت. هرچند که اکنون برخی در داخل یا خارج از کشور میخواهند آن را یک جریان هنری شکل یافته ندانند یا حتی بخواهند که آن را کمرنگ کنند. در مکزیک میبینیم نقاشی، ریشه انقلاب مکزیک است. این موضوع از سوی هنرمندان و دولت این کشور پذیرفته شد و از همان ابتدا هر عاملی هم که برای گسترش این هنر نیاز داشت برای هنرمندان آماده شد. البته ما که انقلابمان با ایدئولوژهای متفاوت با آنها بوده است و در نهایت هنرمندی را پرورش داد که با توجه به عناصر موجود در یک جریان هنری نام این را میتوان هنر گذاشت یا چیزی فراتر از هنر است.
بیبیند این اتفاقی که در مکزیک افتاد اتفاقی دقیق و مورد حمایت دولتی بود که بر سر کار آمد. خیلی از هنرمندان معروف مانند داوید آلوارو و ریورا دقیقا با حمایت دولت وقت آن زمان به شهرت جهانی امروز رسیدهاند.
آنها در ابتدا شعارشان این بود که موزهها قبرستان آثار هنری است و باید این آثار را بیرون آورد و آنها را در معرض دید مردم قرار داد و جایگاه اصلی هنر در بین مردم است. به همین خاطر بود که جنبش نقاشیهای دیواری در این کشور آغاز شد و در اماکن عمومی شروع به کشیدن نقاشیهایی کردند که در آنها مستقیم و غیرمستقیم پیامهایی را که انقلابشان براساسشان شکل گرفته بود را از طریق رسانه نقاشی دیواری به دیگران منتقل کردند.
نقاشها در مکزیک خیلی پشتوانه ملی خوب و دولتی داشتند و خیلی علمی و منطقی و حساب شده کار میکردند.
اما در ایران خاستگاه هنر انقلاب کاملا مردمی بود. یعنی یک عده هنرمند بلند شدند نقاشی دیواری را ارائه کردند که متاسفانه شاید چون یک سیاست تدوین شده وجود نداشت تا با عث شود این جریان امروز ادامه داشته باشد.
اما کسانی هم که شما از آنها به عنوان هنرمند انقلاب یاد میکنید انگار دیگر تمایلی به ادامه این راه ندارند.
من با قدرت میگویم اگر از سوی هر نهاد یا ارگان متولی که در این زمینه دخیل هستند حرکتی درخصوص احیای آثار هنر انقلاب تصمیمی گرفته شود من به همراه دوستانی که آن روزها با من همکاری میکردند به احیای دوباره این آثار میپردازیم؛ چراکه این آثار بخش مهمی از هویت و حافظه بصری ایرانیان را در ایام پیروزی انقلاب تشکیل میدهند و این یعنی همه آن چیزی که میتوان برای نسل آینده به امانت گذاشت.
حتی هنرمندان انقلاب میتوانند جنبشی در این زمینه ایجاد کنند. ولی واقعا باید جایی باشد که از ایشان این موضوع را بخواهد.
اما امروز میبینیم که بسیاری از این هنرمندان کم کم دارند به فراموشی نزدیک میشوند یعنی این که برخی به دلیل مشکلات مالی و برخی به خاطر بیتوجهی به فراموشی سپرده میشوند.
جالب آن است که بسیاری از این هنرمندان دوست دارند کار کنند. به عنوان مثال چند وقت پیش که با یکی از این هنرمندان صحبت میکردم میگفت، مجانی هم حاضر است به خلق دوباره آثار نقاشی دوران انقلاب بپردازد.
در این میان ما متاسفانه از یک سری اتفاقاتی که مربوط به انقلاب و جنگ میشد غافل ماندهایم، حتی با بیتوجهی از بین بردیمشان و هنرمند انقلاب لطمه دید.
باز از یک سوی دیگر به این موضوع نگاه کنیم ما میتوانیم این سوال را این گونه مطرح کنیم که هنر انقلاب یا به وجود نیامده یا جدی گرفته نشده؟
بهتر است بگوییم جدی گرفته نشده است؛ چرا نباید آثاری که در این حوزه خلق شدهاند به عنوان مواد درسی در دانشگاهها تدریس شود و براساس آن کار هنری شکل گیرد.
کارهایی که در این زمینه انجام شده است بیشتر جنبه بیلانی داشته تا جنبه بینشی و پژوهشی. یک سوال مطرح میکنم و آن این که چرا واحد درسی هنر انقلاب هنوز ایجاد نشده است. احیای هنر انقلاب ضروریتر از تقدیر از هنرمندان این حوزه است. توان و بنیه امروز بچههایی که به نسل هنرمندان انقلاب معروف هستند بسیار بالاست و هر آن میتوان از این بنیه استفاده کرد.
ما الان موزهای تحت عنوان هنر انقلاب نداریم. در تمام جهان ساخت موزهای برای جنگ امری بدیهی است. اتفاقی که در همه کشورهای دارای انقلاب مثل فرانسه، کوبا، روسیه رخ داده است؛ اما این موضوع سالهاست در ایران بحثاش میشود، اما کجا موزهای با این مشخصات ساخته شده، هیچ کس نمیداند. ما هنوز برای میدان انقلاب که نماد انقلاب اسلامی است به نتیجه نرسیدهایم که این میدان باید چه شکلی باشد.
تفکر هنرمند انقلاب تفکر بسیجی است. همان طور که شکل گرفت. مطمئن باشید اگر دوباره جنگ شود دوباره در خط مقدم میایستند، اما هنرمند انقلاب برای احیای هنرش قبل از هر چیز توجه میخواهد. نه چیز دیگری.
من چندی پیش به هیروشیما رفته بودم و دیدم که بخش عظیمی از جایی را که بمب اتمی خورده است دست نخورده باقی گذاشتهاند. ما وقتی وارد آن منطقه شدیم دقیقا احساس آن روزها را داشتیم. ژاپنیها در کنار این منطقه موزهای ساختهاند که موزه جنگشان است و حتی جایگاهی برای دعا خواندنشان و احترام به قربانیان این جنگ.
مهدی نورعلیشاهی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: