اما این اعتراض کافی نبود، پس در زیرزمین خانه محمدرضا لطفی گرد هم آمدند و دستهجمعی نواختند و خواندند، ابتدا بدون تکخوان و فقط با همخوانی گروه. شاید دلایل امنیتی داشت. یکی از محصولات این زیر زمین، <ژاله خون شد> نام گرفت، با شعری از سیاوش کسرایی. این تصنیف سرآغازی متفاوت برای علیزاده بود.
این تصنیف که توسط گروه موسیقی عارف ساخته شده بود دهان به دهان میچرخید و مثل سرودهای دیگر انقلابی همه جا شنیده میشد.
دستگاه چهارگاه، صدای جاودانی محمدرضا شجریان و همراهی کمنظیر گروه کر که هیچ نمونه مشابهی در تاریخ موسیقی معاصر نداشت. چارچوب ارکستری کار همانی بود که در <سواران دشت امید> تجربه کرده بود. اما این بار با کلام برزین آذر مهر و آن هم از نوع میهنی که 46 سال پس از مرگ عارف قزوینی بار دیگر دغدغه ترانهسرایان این دیار شده بود.
ژاله بر سنگ افتاد چون شد ؟ / ژاله خون شد
خون چه شد ؟ خون چه شد ؟ / خون جنون شد
ژاله خون کن /خون جنون کن
سلطنت زین جنون واژگون کن /ژاله بر گل نشان، گلپران کن
بر شهیدان زمین گلستان کن / نام گمنامها جاودان کن
تا به صبح آید این شام تیره / در شب تیره آتشفشان کن (2)
دست در کن/ شو خطر کن/ خانه ی ظلم زیر و زبر کن (2)
جان خواهر، روستایی، برادر/ پیشه ور، ای جوان، ای دلاور
ما همه یک صف و در برابر/ آن ستمکار، آن تاج بر سر
خواهر من، گرامی برادر / چون به هر حال تنهاست مادر
من به خاک افتادم تو بگذر/ بهر ایجاد دنیای بهتر (2)
ای شما ای صف بیشماران / اشک من در نثار شمایان
بر سر هر گذرگاه و میدان/ ژاله شد، ژاله شد، ژاله چون شد؟
ژاله خون شد، ژاله دریای خون شد/ خون جنون، خون جنون
سلطنت واژگون، واژگون شد
حمیدرضا عاطفی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم