درباره فیلم «کاتین»

مادران و فرزندان تنها

در فیلم «کاتین»‌ آندری وایدا، استاد کهنه‌کار سینمای لهستان به شکلی تکان دهنده و تاثیر‌گذار یکی از آخرین جنایت‌های وحشتناک جنگ جهانی دوم را به صورتی تصویری دراماتیزه می‌کند. این جنایت که سال‌ها محل بحث اصلی جامعه روشنفکری و سیاستمداران این کشور اروپای شرقی بود، برای مدت‌ها حکم یک تابو را داشت و فیلمسازان لهستانی در دوران حکومت کمونیست‌ها، اجازه تولید فیلمی درباره آن را نداشتند. خط اصلی قصه فیلم درباره اعدام و در حقیقت قتل‌عام ‌ 15 هزار (از 20 هزار)‌ افسر فعال لهستانی در دوران جنگ است.
کد خبر: ۲۳۵۱۰۳

 اتفاقا پدر خود وایدا هم یکی از قربانیان این قتل‌عام‌ها بود. تا سال‌ها پس از جنگ، باور مردم لهستان این بود که پلیس سرویس مخفی استالین این افسران را در بهار سال 1940 اعدام کرده است. ولی دولت وقت لهستان که رابطه‌ای نزدیک با حکومت شوروی داشت، با رد این ادعا مدعی بود که نیروهای ارتش نازی این کار را کرده‌اند و برای بدنام کردن «حکومت شوراها» آن را به اتحاد شوروی نسبت می‌دهند. در دوران کیش شخصیت‌زدایی خروشچف در دهه شصت میلادی اشاره‌ای به این موضوع نشد، ولی در دوران گلاسنوست و پروستاریکای گورباچف، دولت شوروی پذیرفت که قتل‌عام افسران لهستانی توسط پلیس مخفی استالین صورت گرفته است و از بابت این رویداد به صورت رسمی از دولت، مردم و بازماندگان آن حادثه تلخ تاریخی عذرخواهی کرد.

دولت شوروی در سال 1990 رسما مسوولیت شوروی در این حادثه را پذیرفت و شانزده سال پس از آن، وایدا تصمیم گرفت فیلمی درباره این فاجعه بسازد. می‌توان این سوال را مطرح کرد که در چنین شرایطی چه ضرورتی وجود داشت که وایدا دست به چنین کاری بزند؟ به‌هرحال، جدا از این‌که وی فیلمسازی است که قصه تعداد زیادی از فیلم‌هایش اختصاص به تاریخ معاصر لهستان دارد، این قصه خاص نوعی قصه خانوادگی هم به‌شمار می‌رفت. می‌‌‌توان یک جورهایی گفت «کاتین‌» شرح حال بخشی از زندگی خود وایدا است. این فیلمساز 13 ساله بود که پدرش همراه بقیه افسران به قتل رسید. البته او چیز زیادی از این موضوع به یاد ندارد و بخش مهمی از آن را پس از مطالعه کتاب‌های تاریخی به یاد آورده است.

«کاتین» مضمونی کاملا لهستانی دارد و وایدا آن را به یاد تعدادی از قهرمانان کشورش ساخته است. به همان اندازه که فیلم در لهستان با استقبال انبوه تماشاگران روبه‌رو شد، می‌‌توان حدس زد در بقیه کشورهای جهان به سختی توانسته تماشاچی زیادی برای خودش پیدا کند. قصه فیلم که سال قبل یکی از 5 نامزد اصلی دریافت جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی سال شد و رقابت‌ را به یک فیلم جنگی غیر متعارف دیگر به نام «متقلب‌ها» از سوئد باخت کاراکترهای خیلی زیادی دارد و ارجاعات تاریخی و اجتماعی آن به قدری زیاد است که احتمال زیادی وجود دارد،‌ کسانی که با تاریخ لهستان آشنایی زیادی ندارند، به اشتباه بیندازد. برعکس «پیانیست» رومن پولانسکی، «کاتین» یک پروناگونیست مشخص ندارد که ما را به آن سال‌های جنگ و درگیری ببرد. دیدگاه و نقطه‌نظر فیلم مدام در حال تغییر است و تماشاچی از کاراکتری به سمت کاراکتر دیگری می‌رود و قصه و ماجراها را از زبان او می‌شنود و دنبال می‌کند. با آن که فیلم اپیزودی نیست، ولی حال و هوایی کاملا اپیزودی دارد و در طول ماجرا، با یک سری قصه متفاوت روبه‌رو می‌شویم که همه آنها به موضوع قتل عام افسران ختم می‌شود. در طول قصه فیلم، بچه‌ها بزرگ می‌شوند، زنان به خودشان امید بازگشت همسران، برادران و پدران خود را می‌دهند و مردان جنگی چشم‌انتظار تقدیر نامعلوم هستند. تماشاگران فیلم هر از چندگاه با یکی از این آدم‌ها همراه و همدل می‌شوند.

وایدا خط اصلی قصه «کاتین» را از نوول آندری مولارشکی گرفته است که خودش شامل نامه‌ها و خاطرات روزانه تعدادی از قربانیان ماجراست. در راس همه این ماجراها و مسائل، یک خانواده قرار دارد که در تلاش برای حفظ و ادامه زندگی است. وایدا فیلمنامه فیلم را با همکاری خود نویسنده کتاب نوشته و این فیلمنامه را به صورت مجموعه‌ای از حوادث درآورده که به یکدیگر وصل و قلاب می‌شوند. واقعیت و رویا در یکدیگر ادغام می‌شوند تا حقیقتی تلخ گفته شود. با آن که قصه درباره افسران ارتش لهستان است، اما مضمون فیلم بیشتر زنان و بچه‌هایی را مورد بحث و بررسی قرار می‌دهد که توسط مردان خود تنها گذاشته شده‌اند. 20 دقیقه پایانی فیلم که بشدت تکان‌دهنده و دردناک است با لحنی مستندوار قتل‌عام افسران را به تصویر می‌کشد تا به کمک آن، قضاوت هولناک خود را انجام دهد.

«کاتین» با آن که با حال و هوایی امروزی ساخته شده، ولی سخت تحت تاثیر سینمای دهه 60 لهستان و کارهای خود وایدا است. فقط این بار جای «بدمن»ها عوض شده و پلیس مخفی استالین جای ارتش هیتلری را گرفته است. صحنه‌پردازی فیلم و فضاسازی آن باشکوه است و اثر عظیمی مثل «فهرست شیندلر»( فیلم پرسر و صدای استیون اسپیلبرگ)‌ در مقابل آن یک کار معمولی به نظر می‌رسد. وایدا خیلی خوب خشونت و بی‌رحمی موجود در آن دوران از تاریخ لهستان را در فیلمش به تصویر کشیده است و بیننده فیلم حتی در سالن تاریک سینما (و فرسنگ‌ها فاصله زمانی و تاریخی با آن رویداد)‌ هم با حسی از وحشت درونی روبه‌رو می‌شود. این نکته نشان می‌دهد که وایدا کارش را خیلی خوب انجام داده است.

کیکاووس زیاری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها