مراسم افتتاحیه و اختتامیه جشنواره یکی از روتینترین برنامههایی است که میتوان از مدتها پیش برای آن برنامهریزی کرد و با خوب اجرا کردن آنها نیمی از آبروی جشنواره را تضمین کرد اما وقتی بعد از 27 دوره برگزاری جشنواره هنوز نتوان برای مراسم افتتاحیه برنامهریزی درستی انجام داد معلوم نیست برای بخشهای دیگر و نمایش فیلمها که هنوز مشخص نیست کدامشان برای نمایش در جشنواره آماده میشوند چگونه میتوان برنامهریزی منسجمی انتظار داشت. مدیران جشنواره فیلم فجر از چند سال پیش به این نکته پی بردند که بهتر است برای اجرای مراسم افتتاحیه و اختتامیه از یک مجری با سابقه تلویزیونی استفاده کنند اما چون در کشور ما و بخصوص درکارهای هنری سلیقه حرف اول و آخر را میزند امسال سلیقه تهیهکننده مراسم افتتاحیه بر این شد که اجرای مراسم را به یک بازیگر سینما بسپارد و در این بین قرعه به نام محمدرضا فروتن افتاد که چند سال پیش مجری جشن سینما بود. اجرای فروتن در آن سال این مساله را بر همگان روشن کرد که هرچند فروتن صدای گرمی در زمینه بازیگری دارد اما نمیتواند به عنوان مجری از این صدا استفاده کند. اما فروتن امسال بازهم ریسک کرد، مجری شد و انتقادات زیادی را متوجه خود کرد. او در مراسم افتتاحیه نمیتواست بر بیان خود مسلط باشد و به اصطلاح مجریان تپقش بیشتر از کلمات و جملات مفیدی بود که به زبان جاری میکرد. رزاق کریمی، تهیهکننده مراسم افتتاحیه روز بعد از افتتاحیه در دفاع از خود و فروتن گفت: سالن را دیر به ما تحویل دادند، کنداکتور برنامه عوض شد و همین قضیه فروتن را دستپاچه کرد و.... اما به راستی بعد از 27 دوره برگزار کردن مراسم افتتاحیه جشنواره فیلم فجر این توجیهات میتواند قابل قبول باشد؟ معلوم نیست به چه دلیل مدیران و مسوولان جشنواره ترجیح میدهند به جای استفاده از تجربیات سالهای گذشته مسائل روتین را با سلیقه خود پیش ببرند و آزمون و خطاها را خودشان تجربه کنند و هر سال برگردند به نقطه صفر. کسانی که مدیریت بخشی از جشنواره و یا جشن سینما را به عهده میگیرند در اولین قدم و در اولین بیانات خود معمولا این جشنها را به مراسم اسکار شبیه میکنند و میگویند اسکار ایرانی، اما همین آقایان وقتی اجرای کاری در جشن را به عهده میگیرند اولین کاری که میکنند اسکار را فراموش میکنند و بعد از کلی اشکال در کارشان میگویند نباید جشن سینمای ایران را در هر مقیاس و اندازهای با اسکار مقایسه کرد. اما آنهایی که تجربه حضور در اسکار یا هر جشنواره خارجی را دارند اولین چیزی که بعد از برگشت از آن جشنواره به یادشان میآید برنامهریزی مناسب و بینقص آن مراسم است. جشنوارههای خارجی و اسکار معمولا به صورت زنده از صدها کانال ماهوارهای پخش میشوند و میلیونها بیننده آن مراسم و جشنواره را به تماشا مینشینند. آنها میدانند که آبروی فرهنگی و هنری کشورشان در گرو خوب برگزار شدن همین مراسم است به همین دلیل از ماهها پیش شروع به برنامهریزی میکنند. مجریان آن برنامهها روزها وقت میگذارند و تمرین میکنند تا بهترین اجرا را در مراسم اصلی داشته باشند. آنها همه چیز را جدی میگیرند و محصول خوبی هم برداشت میکنند اما در کشور ما برنامهریزی میماند برای بعد از دقیقه نود و در وقت اضافی متن به دست مجری بینوا میرسد و او میماند و متنی که حتی نمیتواند آن را از رو بخواند. در این میان دو اصل مخدوش میشود؛ آبروی فرهنگ و هنر این کشور چون در مراسم افتتاحیه چند مهمان خارجی هم حضور دارند مهمانان خارجی مهم هستند چون متولیان فرهنگ هموطنان را خودی میدانند و میدانند که آنها به مراسم پر از اشکال عادت دارند و اگر مراسمی بدون عیب و ایراد برگزار شود فکر میکنند که خواب میبینند و دیگری آبروی بازیگری که فروتنی به خرج داده و چون با تهیهکننده مراسم افتتاحیه دوست بوده و در یکی از فیلمهای او هم بازی کرده اجرای برنامه را به عهده میگیرد. بازیگری که امسال پرکارترین بازیگر جشنواره است و خیلیها امیدوارند سیمرغ بلورین را امسال به خانه ببرد.
حاشیههای فراتر از متن
در اولین روز از جشنواره فیلم فجر فیلم وقتی همه خوابیم ساخته بهرام بیضایی به نمایش درآمد، فیلمی که همه علاقهمندان سینما دوست داشتند آن را تماشا کنند. قبل از جشنواره قریب به اتفاق جشنوارهروها میگفتند که این فیلم در روزهای پایانی جشنواره به نمایش درمیآید تا تنور جشنواره گرم بماند چون خیلیها مشتاق دیدن فیلم جدید او هستند اما مدیران جشنواره تصمیم گرفتند این فیلم را در اولین روز جشنواره به نمایش بگذارند تا تنور شنیدهها را گرم کنند.یکی از این شنیدهها میگوید که هیات انتخاب جشنواره اصلا حواسشان نبوده که فیلم وقتی همه خوابیم فیلمی ضدسینمای ایران است و خوب نیست که این فیلم در بخش بینالملل جشنواره به نمایش درآید. فیلمی که از زد و بندهای سینمای ایران پرده بر میدارد و میگوید که به چه دلایلی فیلمهای سینمای ایران نمیتوانند فیلمهای شاخصی باشند و سینمای ایران تبدیل به سینمایی سطحی شده است. از طرفی برخی میگویند وقتی همه خوابیم، فیلمی در سطح و قامت بیضایی نیست چون بیضایی خواسته با این فیلم انتقام خود را به سبک سینمایی از تهیهکنندگانی که تاکنون برای او ایجاد مشکل کردهاند، بگیرد اما همین نظرهم تناقضاتی دارد اگر این فیلم در سطح بیضایی نیست چگونه آن را برای نمایش در بخش بینالملل انتخاب کردهاند. البته برخی میگویند جایزه بخش بینالملل قرار است به یک خارجی داده شود چون آن خارجی کلی از این که ایرانیها فیلم او را پسندیدهاند خوشحال میشود و ناخودآگاه تبدیل به سفیر دوستی ایران به خارج ازکشور میشود، به همین دلیل اصلا مهم نیست که کدامیک از فیلمهای ایرانی در بخش بینالملل به نمایش درآیند. یکی دیگر هم که کمی رند بود نمایش زودهنگام فیلم وقتی همه خوابیم را پاسخ مدیران سینما به کاستیهای سینمای ایران دانست و گفت چون در ایام برگزاری جشنواره گارد مدیران سینمایی کمی تا قسمتی باز است و امکان دارد به آنها انتقاداتی وارد شود فیلم بیضایی میتواند جوابیه آنها به این انتقادات باشد. به هرحال فیلم بهرام بیضایی که بر اساس حاشیههای فراتر از متن سینمای ایران ساخته شده بود این مزیت را داشت که حاشیههای سینمای ایران را به متن بیاورد و حرف و حدیثها را پررنگ کند.
فیلمسازان و حق شهروندی
واقعا اعصاب پولادین میخواهد که صحبتهای سینماگرانی که فیلمشان به جشنواره راه پیدا نکرده را شنید، خواند و متاسف نشد. سالهاست میشنویم که جشنواره حق همه سینماگران است تا همین دو سه سال پیش علاقهمندان سینما به جشنواره میرفتند و فیلمها را تماشا میکردند و درباره برخی از آنها میگفتند شاید که فیلم اکران عمومی نشود و یا سکانسهایی از آن در اکران عمومی حذف شود. در آن سالها همه بر این باور بودند که در جشنواره میتوان همه تولیدات سینمای ایران را دید چون مخاطبان جشنواره عموم مردم نیستند و فضای آن فضای بازتری است اما دو سالی است که شرایطی جدید را برای سینماگران به وجود آورده است که فیلم آنها هرچند مجوز ساخت از معاونت سینمایی دارد اما امکان دارد در جشنواره به نمایش درنیاید. سال گذشته فیلمهای صد سال به این سالها، آتشکار، خاک آشنا و...و امسال فیلمهای فرزند صبح، درباره الی، کتاب قانون،پاداش و... از جشنواره کنار گذاشته شدند. مقدم در همان روزهای اول گفت که فیلمش را تدوین مجدد کرده است و دوست دارد که صد سال به این سالها در جشنواره فیلم فجر به نمایش درآید، محسن امیر یوسفی بعد از گذشت دو سال هنوز هم میگوید که دوست دارد فیلمش را ابتدا در ایران اکران کند و بعد برای اکران خارجی آن برنامهریزی کند. آتشکار پروانه نمایش هم گرفته است اما هنوز هم نتوانسته اکران عمومی بگیرد و یا در جشنواره به نمایش درآید. اصغر فرهادی هم دوست دارد فیلمش در جشنواره نمایش داده شود. اما هنوز هم اما و اگرها بسیارند .... فیلمی که مجوز ساخت و نمایش از معاون سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دارد چگونه میتواند از طرف همین معاونت با مشکل روبرو شود؟ حوزه هنر و فرهنگ، حوزه حساسی است اگر هنرمندان بدبین شوند این بدبینی را در آثارشان نشان میدهند و به مرور بدبینی در جامعه نهادینه میشود و شاید هرگز نتوان این بدبینی آن را پاک کرد. جالب این جاست که محمدرضا جعفری جلوه، معاونت سینمایی هفته گذشته در گفتگو با فارس وقتی از او سوال میشود که چرا 100 فیلم سینمایی باید در نوبت اکران بمانند گفته است این مسائل نیاز به کارشناسی دارد و نباید آنها را ژورنالیستی کرد! این جمله میتواند به این معنا هم باشد که نشریات هم با ممیزی همراه شوند و به عموم مردم و علاقهمندان سینما اعلام نکنند که چند فیلم سینمایی در نوبت اکران ماندهاند و چند میلیون سرمایه در سینما به اصطلاح خاک میخورد.
سارا بختیاری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم