با حمید شاهنگیان سازنده سرود‌های انقلابی و خاطراتش از اجرای سرود خمینی ای امام

نواهایی که تاریخی شدند

خیلی از سرودهای انقلاب هنوز هم در حافظه موسیقایی ما زنده هستند و نفس می‌کشند. اصلا گاهی دلمان تنگ می‌شود برای شنیدن یکی از این سرود‌ها، از« ژاله خون شد» بگیر تا برسی به سرود «خمینی ای امام» هر کدام از این سرودها متعلق به طیف خاصی بوده، از اهالی موسیقی سنتی گرفته تا موسیقی پاپ و... البته فرقی هم نمی‌کند، مهم این سروده‌هایی هستند که مانده‌اند، در حافظه نسلی که حتی سن و سالش به انقلاب قد نمی‌‌دهد، اما بسیاری از این سرود‌ها را از بر است، آنها را شنیده، می‌شنود و هنوز هم نوارهایشان برایش دل‌انگیز است. موزیسین‌های آن زمان چه حرفه‌ای و چه آماتور تلاش زیادی کردند تا توانستند چنین کارهایی را در آن فضای خفقان‌بار خلق و منتشر کنند.
کد خبر: ۲۳۴۳۰۷

یکی از آنها حمید شاهنگیان است که جدا از ساخت بسیاری از سرودهای انقلاب نقش تعیین‌کننده‌ای در یکی از رویدادهای مهم این ایام داشته است؛ شکل‌دهی گروه سرودی که هم در فرودگاه و در لحظه ورود امام به ایران سرود «خمینی ای امام» را خواند و هم گروهی که در قطعه 17‌بهشت زهرا سرود «برخیزید» را خواند.شاهنگیان اهل مصاحبه نیست، اما امسال پای حرف‌هایش نشستیم تا ببینیم این گروه چطور شکل گرفت و اصلا چرا شکل گرفت؟ او با تواضع مثال‌زدنی‌اش پاسخگوی پرسش‌های ما شد و بیش از آن که از خودش حرف بزند، از گروه گفت، گروهی که هنوز تعدادی از اعضای آن به دفتر شاهنگیان می‌روند و می‌آیند.

بارقه اول سرودهای انقلاب؟

اولین کار بعد از کشتار 17 شهریور بود. به نظر می‌رسید برای این که این حادثه ثبت بشود و در خاطره‌ها بماند، آن را به صورت یک شعار طولانی یا سرود درآورد.

درود درود/ به روان پاک شهید راه خدا

درود درود/ به جوانی که کشته شد به میدان شهدا

همه کارهای شعر، ملودی و... را تا به شکل یک سرود دربیاید خودم انجام دادم.

کارهایی که به تنهایی انجام شد؟

هفت هشت ده تایی شد.

می‌شود اسم ببرید؟

یادم نیست الان. یکیش 17 شهریور بود، زندانی و...

همکاران قدم‌های بعدی؟

استاد حسین صبحدل که در همکاری با ایشان ترس من هم ریخت.

همان موذن مشهور؟

بله، الان البته به بیماری سختی مبتلا هستند.

بعد؟

با حسین شمسایی، یگانه، مرحوم عباس صالحی که قاری قرآن بودند و آثارشان الحمدلله پخش می‌شد. محمدرضا شریفی‌نیا هم که هنرپیشه شده است، آن موقع‌ها فعالیت‌های فرهنگی خوبی داشت.

خلاصه؟

وقتی یک گروه 6 5 نفری شدیم، کارهایی را که من به تنهایی انجام دادم به اتفاق همدیگر دوباره اجرا کردیم. مثلا محمدرضا شریفی‌نیا شعری را دکلمه می‌کرد و بعد آقای صبحدل هم با نوای محزونی شعر را می‌خواند و این‌طوری مجموعه شکل می‌گرفت.

از شعارهای روز هم الهام می‌گرفتید؟

یکی از شعارهای روز «آزادی زندانی سیاسی» بود که سرودی ساختم به نام زندانی که در این کار، صدایی از دور فریاد می‌کرد: زندانی! و صداهای دیگری پاسخ می‌داد: چشم ما به راه آزادی است و همان صدا می‌‌گفت: آزادی! صداهای دیگر پاسخ می‌گفتند: نام تو ترانه شادی است. پس همه با هم می‌خواندند:

امشب از فلک ستاره‌ها/ می‌رسد به هم ابر پاره‌ها

پشت میله‌ها می‌کنی نگاه/ شب خموش و سرد تا بدین پگاه

یا با الهام از شعار روز «برادر ارتشی/ چرا برادرکشی» کاری ساختیم تا ارتشی‌ها را توجه بدهیم که دست به کشتار ملت نزنند. این کار خیلی محزون از آب درآمد.

بیا سرباز/ ای برادر عزیزم/ بیا سرباز ای امیدم/ که گر به جمع ما درآیی/ بدمد صبح سپیدم/ شبی به خانه‌‌ها گذر کن/ به اشک مادران نظر کن تا ببینی/ نشان زماتم جدایی/ زگلبنی که غنچه‌هایش برچینی/ تو را قسم ز روز رستخیز پروا کن/ زکشتن برادری عزیز پروا کن/ حالا ادامه داره...

به هر حال سعی این بود که حرف‌های مردم و شعارهایشان را به صورت سرود دربیاوریم.

نکته قابل توجه.

این سرودها در مسیر سخنرانی‌های حضرت امام(ره)‌ در خارج کشور قرار گرفت و پس از صحبت‌های حضرت امام(ره)‌ توسط مهندس شهاب‌الدین گنابادی (که پس از انقلاب وزیر هم شد)‌ ضبط می‌شد و در نتیجه با سرعتی که نوارهای حضرت امام(ره)‌ در کشور تکثیر و توزیع می‌شد این سرودها هم به دنبال آنها پخش می‌شد و ما می‌دیدیم که مردم در خیابان‌ها این سرودها را زمزمه می‌‌کنند.

یک خاطره؟

روی پل چوبی بودم که دیدم مردم می‌‌خوانند: 17 شهریور روز ننگ شاه/ 17 شهریور افتخار ما...

به عبارتی هدف ما از این که جمعیت با هماهنگی بیشتری شعارهایی طولانی‌تر را بخوانند، خیلی زود شکل گرفت.

بعد از این مرحله؟

ساواک قدرتش را تا 90 درصد از دست داده بود، ترس مردم هم ریخته بود و شجاعت‌ها بیشتر شده بود.

[لحظاتی آنتراکت] در مسجد قبا که شهید مفتح مسوولش بودند و یکی از مراکز انقلاب بود و در مدرسه علوی،‌ اعلام شد برای جذب کسانی که خواهان اجرای سرودهای انقلابی هستند. ما از بین جمعیت‌ زیادی که مراجعه کردند حدود 120 100 نفری انتخاب کردیم که در واقع به عنوان گروه سرود ارشاد آغاز به کار کردند.

وجه تسمیه گروه؟

هم کارمان ارشادی بود هم این که تقریبا ساعات فعالیتمان حسینیه ارشاد بود که با همان جمعیت پنج و شش نفری اولیه که عرض کردم قبل از حکومت نظامی به اتاق کوچکی در حسینیه می‌رفتیم و در همین موقع بود که حمید سبزواری و آقای زورق (شاعر الم نشرح لک صدرک)‌ به گروه پیوسته بودند.

از کارهای حمید سبزواری؟

«خمینی ای امام...» اتفاقا حدس زد اولین جایی که امام تشریف می‌برند بهشت‌زهراست و حدس درستی هم بود بنابراین با چنین پیش‌فرضی کار خمینی ای امام را ساختیم.

با گروه 120 نفری؟

جمعیت کثیری از گروه را فرستادیم به بهشت‌زهرا و تعداد کمتری را به فرودگاه فرستادیم. تعدادی بین 30 تا 40 نفر. جالب این که قرار بود آنجا آقای حمید یگانه با صدای بلند فریاد بزنند «خمینی ای امام» تا هلهله جمعیت بخوابد و گروه شروع به اجرا کند که در همین موقع برق رفت! به من اشاره کرد: چه کار کنم؟ گفتم بگو باز هم بگو و اون آنقدر به سینه‌اش فشار آورد. آقای یگانه چنان فریاد زد: خمینی ای امام که همه جمعیت ساکت شدند و مجموعه حاضر مات مانده بودند. مثلا یک آقای فیلمبرداری که این اجرا را برداشت کرده بود، می‌گفت: من حیرت کردم که کجا، چگونه و کی اینچنین گروهی و کاری شکل گرفته و موفق به چنین اجرایی شدند.

یعنی مردم محوکار بودند؟

کسانی که نشنیده بودند برایشان بسیار جالب و تعجب‌برانگیز بود. البته به علت شلوغی با همه تلاش‌ها و همکاری مردم (آن همه جمعیت)‌ به پشت جایگاه که رسیدیم و باید وارد صحنه می‌شدیم، مجموع آنجا «سرود برخیزید» را شروع کردند و در هر حال الحمدلله مراسم بهشت زهرا هم انجام شد.

از بچه‌های گروه سرود؟

حدود 10 تا 15 نفرشان هستند که هنوز باهم ارتباط داریم. حسین طاهری، جلال هدی، علی مقبلی، مجید دولو، علیرضا کسایی، خسروی و... که همچنان می‌آیند و می‌روند.

بعد از این مراسم؟

این گروه باقی ماند و در سال‌های اول انقلاب به مناسبت‌های مختلف مثل تبلیغات کارگری منافقین کارهایی می‌ساختیم. در همین رابطه‌ای که گفتم مثلا سرودی ساختیم: «ای کارگر / ای برزگر / قسم و آن پیمبری که بوسه زد، به دست تو / که فتنه‌ها به پا شده به خاطر شکست تو / به راه تو نشستم و چه گنج‌ها کرانه تا کران / به نام تو چه فتنه‌ها به پا کند رفیق ما شریک دیگران.

یا همان «الم نشرح» را برای افتتاحیه مجالس ساختیم یا «نصرمن‌الله» را. یک جوانی که 27 سال بیشتر نداشت به این کار خیلی علاقه نشان می‌داد. علتش را که پرسیدم گفت: این کار «هویت» ماست این سرود نشان می‌دهد که ما کی هستیم.

«نصرمن‌الله جاودان نقش لوای توست / انا فتحنا ضامن ارج و بقای توست

اسلام ما ای جاودان خورشید تا بنده / ایمان ما ای چشمه جوشان زاینده

قرآن ما ای رهنمای تا ابد زنده ...

ما چون محمد / قهرمانی بت‌شکن داریم / همچون علی، نام‌آوری دشمن‌فکن داریم

عمار و بوذر دارد این مردآفرین دامان / نام علی رخشد به بام این بلند ایران

تمامی اشخاص صدر اسلام را نام می‌برد که ما اینچنین افرادی داریم و اسلام این است که اینها را تربیت کرده به همین دلیل واقعا از این کار به عنوان یک هویت نام می‌برد.

با عنایت مردم به این آثار آیا برای شما و گروه برگشت (= عایدی)‌ داشت؟

ما هنوز هم پس از 3 دهه دنبال برگشت مالی این کارها نبوده و نیستیم. اوایل انقلاب می‌پرسیدن: حقوق چقدر؟ می‌گفتیم: حقوق ماهانه چیه!

فلسفه سوال‌ام این بود که الان برخی تازه آمدگان حتی اگر در مناسبت‌های مذهبی هم اجرا داشته باشند تا قبلا پول یا چک (با مبلغ تعیین شده)‌ نگیرند، روی صحنه نمی‌روند؛ نظرم تلنگر به چنین ذهنیت‌هایی بود.

خب! روحیه‌ها فرق کرده.آن سالها وقتی این بچه‌های گروه سرود را بردیم رادیو تا با کیفیت بهتری آثار ضبط شوند، این رادیویی‌ها به سبک خودشان یک لیستی تهیه کرده بودند و کسی هم مقداری پول دستش گرفته بود و می‌خواست به هر کدام 2 یا 4 یا ... هزار تومان بدهد. به محض این که چنین چیزی را دیدند انگار که به حیثیت انقلابی‌شان کم‌توجهی [یا حتی بی‌توجهی] شده باشد؛ عکس‌العمل شدیدی نشان دادند. آنها می‌گفتند: «آمدی ما را بخری؟ ما این کارها را که برای پول نکردیم.» اینها همین امروز هم اگر بروند بخوانند به هیچ وجه در ذهن‌شان خطور نمی‌کند که در ازایش پولی بگیرند.

طی 10 تا 15 سالی که باهم کار کرده بودیم، دیده بودند مسائل مالی در ذهن من چه جایی دارد. این بچه‌ها در بیشتر شهرستان‌ها همین کارها را اجرا کردند. بدون این که به درآمد و ... فکر کنند.

الان فرق کرده. همین چند روز پیش مصاحبه‌ای داشتم در تلویزیون، گفتند به فلان شخص گفتیم بیاید. 10 دقیقه مصاحبه کند گفته فلا‌ن مبلغ می‌گیرم تا مصاحبه کنم.

درباره موسیقی امروز چه نظری دارید؟

روی من که تقریبا اثری نمی‌گذارد، شاید هم از سن و سال ما گذشته.

البته ممکن است شنیدنی هم نباشد.

بله، کارهایی هست که موضوع، ملودی و ... آن زیباست، ولی چون می‌خواهند فضای کار را غربی کنند، از ریتم‌های پیش‌ساخته سینتی سایزرها استفاده می‌کنند و کارها به صورتی درمی‌آید که به هیچ وجه به دل کسی نمی‌چسبد. واقعا آدم تاسف می‌خورد.

از این که بعد از 3 دهه کارهای شما در نسل سوم که اصلا انقلاب را ندیده شور ایجاد می‌کند، چه احساسی دارید؟

بیشتر از همه فکر می‌کنم باید شاکر خدا باشیم. چون آن روزها فکر نمی‌کردم جوان 20 ساله با اینها این‌طوری ارتباط برقرار کند. به هر حال اینها نتیجه تربیت عمومی جامعه است.


علی‌اکبر مظاهری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها