در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اریک مردی نابیناست که چند قله مرتفع ازجمله اورست را فتح کرده. رسیدن انسانی کاملا نابینا به بلندترین قله جهان کاری شگفتانگیز بود، اما انسانی امیدوار و بااراده از غیرممکن ممکن ساخت و نشان داد مرزی برای تواناییهای انسان نمیتوان ترسیم کرد.
اریک وایهن مهیر 40 سال دارد. او از خردسالی ناراحتی چشمی داشت و از 13 سالگی به طور کامل نابینا شد، اما امید خود به زندگی را از دست نداد. از همان کودکی آرزویش این بود روزی کوهنورد شود. خیلیها فکر میکردند نابینا شدن او، خط پایان آرزوهای دور و درازش بود، اما اریک از 16 سالگی به کوهنوردی رو آورد. با هدایت والدینش صعودهایی را انجام داد و پس از آن با کمک دوستانش صخرهنوردی و بعدها یخنوردی را آغاز کرد.
اریک به این موفقیتها قناعت نکرد. دلش میخواست خیلی خیلی بالا برود و حضور ابرها را در کنارش احساس کند. آرزویش این بود روزی قدم بر بلندترین نقطه کوه اورست بگذارد. وقتی از این آرزو میگفت خیلیها به او میخندیدند و عدهای از باب ترحم، به او امیدواری میدادند که روزی حتما به آرزویش میرسد. اریک راه خود را میرفت. روز به روز آمادهتر میشد تا این که در برنامههای صعود گروههای بزرگ کوهنوردی شرکت کرد و چندین قله بلند را صعود کرد، اما هدف بزرگش، رسیدن به بام جهان بود. او میخواست اولین نابینایی باشد که به اورست صعود کرده است.
کوهنوردی، عشق اولم
اریک هنوز عاشق کوهنوردی است. او لذت صعود و درگیری با سنگ و یخ و برف و بوران را حس کرده و میداند وقتی با قهر طبیعت مبارزه میکنی و پیروز میشوی، چه لذتی دارد. این کوهنورد نابینا با شور و علاقهای وصفناپذیر از کوه و صعودهایش میگوید. چنان جذاب حرف میزند که گویی تمام مسیرها را که صعود کرده، دیده. تصویری از هیمالیا را ارائه میدهد که شاید دوربین نتواند چنین تصویری را شکار و ضبط کند. اریک میگوید: یادم میآید از 16 سالگی کوهنوردی را آغاز کردهام. کوهنوردی، بویژه صخره و یخنوردی اولین عشقم بوده است. کوهستان احساس جالبی به من میداد. در کوه به دنبال توپ در هوا نبودم. باید با صخرهها مبارزه میکردم.
وقتی از اریک پرسیدند آیا کوهنوردی برایت مثل والیبال بود، پاسخ داد: بله، شباهتهایی با هم دارند. در والیبال یاد میگیرید چگونه بپرید و توپ را بالای تور به زمین تیم مقابل بفرستید. باید بدن خود را برای آبشار زدن و دفاع کردن خوب آماده کنید. در کوهنوردی هم آموختم برای عبور از صخرهها و رسیدن به جاهای بالا باید آماده شوم و مبارزه کنم. میدانستم برای صعود دیوارهها و صخرههای صاف، باید آنقدر آماده شوم که خستگی به سراغم نیاید. همان مواقع به خود میگفتم: شاید استعداد صعود به اورست را داشته باشم. اما مطمئن نبودم. خوب میدانستم صعود اورست یک گام بالاتر از تمام صعودهای قبلیام بوده و باید خیلی تلاش کنم تا روزی این آرزو محقق شود.
یک عضو موثر گروه
اریک صادقانه میگوید صعودهایش را با همکاری دیگران انجام داده و قدردان آنهاست اما تاکید میکند در کوه خیلیها به من کمک کردهاند تا به قلهها صعود کنم. اما همواره سعی کردهام یک عضو موثر از گروه کوهنوردی باشم و خودم نیز به عنوان یک عضو، وظایفم را انجام دهم و سربار دیگران نباشم. در یک گروه کوهنوردی همه به یکدیگر نیاز دارند و به هم کمک میکنند. اصلا نخواستم به دیده ترحم مرا نگاه کنند و بگویند میخواهیم به یک نابینا کمک کنیم.
اریک در برنامههای صعود مثل بقیه کوهنوردان کولهپشتی حمل میکند و در بر پایی چادر تلاش به خرج میدهد. در این باره میگوید: بله، یک بار هم نشده کولهام را شخص دیگر حمل کند. کوله من هماندازه و هم وزن کوله دیگران بوده. در برنامههای صعود هم چادر بر پا کردهام و هم در ساخت دیوارهای برفی و آشپزی به اعضای گروه کمک کردهام.
صعود با صدای زنگ
راستی، چگونه یک نابینا مسیرهای دشوار و خطرناک کوههای هیمالیا را طی میکند و از یخچالها، کنار پرتگاهها و از روی شکافهای یخی عبور میکند و بالا و بالاتر میرود تا به جایی برسد که از آنجا بالاتر در کره زمین نیست؟
اریک اینطور پاسخ میدهد: وقتی در برنامه صعود به کوهی مرتفع شرکت میکنم و آبشارها و شکافهای یخی دارد، به دنبال کوهنورد دیگری پیش میروم. با راهنمایی او از موانع میگذرم. کوهنوردی که جلوی من است، زنگی را به صدا در میآورد و با صدای زنگ مسیر خود را مییابم و سعی میکنم پایم را جای پای کوهنوردانی که پیشاپیش من حرکت میکنند، بگذارم. اما وقتی یک آبشار یخی خیلی خطرناک است، آنها با کمک چوب اسکی یا کلنگ یخ مرا به دنبال خود میکشند.
قدم در گام هیلاری
اریک خاطرههای زیادی از صعودش به اورست دارد. او راهی را رفته که در سال 1953 ادموند هیلاری و تنزینگ نخستین بار پیمودند و به اورست رسیدند. اریک میگوید: وقتی به کل جنوبی اورست و جایی موسوم به گام هیلاری در ارتفاع 8800 متری رسیدم، احساس کردم هیلاری کنارم ایستاده و به من میگوید راهم را ادامه دهم.
حالا فقط نیم ساعت تا قله فاصله بود. با روحیهای عالی بقیه مسیر را هم طی کردم تا اینکه به آرزویم رسیدم. بله قدم به قله اورست گذاشتم.
تماشای مناظر با چشمدل
وقتی به قلهای صعود میکنی، خود را قدرتمندتر از پیش احساس میکنی. به اطراف مینگری و کوهها و دشتها را زیر پایت میبینی. دلت میخواهد ساعتها آنجا بمانی. آسمان را آبیتر و پاکتر میبینی. حال اگر بر فراز اورست قرار گیری، این احساس رنگ زیباتری به خود میگیرد.
آنجا همه کوههای بلند را پایینتر از خود میبینی. یخچالهای عظیم را میبینی که تا عمق درهها کشیده شدهاند و گویی از تو شکست خوردهاند. ابرها را پایینتر از خود میبینی و آسمان لاجوردی را به تماشا میایستی، اما اگر نابینا باشی و قدم به اورست بگذاری، چه احساسی پیدا میکنی؟ اریک از لحظههای حضورش بر فراز اورست اینگونه سخن میگوید: صدای ضربه پرچمها را در باد میشنیدم. همچنین صدای باد شدیدی را میشنیدم که در فضا زوزه میکشید. نشستم و برف و یخ را لمس کردم. صعود احساسی درونی به شما میدهد. فقط خدا میداند در درونم چه غوغایی بود. با چشم دل مناظر زیبای اطراف را میدیدم.
اینکه به اورست برسی احساسی در تو ایجاد میکند که به بینا بودن و نابینایی مربوط نمیشود. رسیدن به بلندترین نقطه زمین، احساسی خاص و بینظیر در تو ایجاد میکند که تا به اورست نروی، نمیدانی چه احساسی است.
ورزشکار در چند رشته
اریک، اولین نابینایی که قله اورست را صعود کرده، از کودکی در دنیای ورزش بوده. او در مدرسه، کشتیگیر و کاپیتان تیم کشتی آزاد بود، اما در نوجوانی شیفته کوهنوردی شد. در سال 1991 هنگامی که فقط 23 سال داشت در یک برنامه صعود در تاجیکستان شرکت کرد و به ارتفاعات پامیر رفت. 2 سال بعد از یخچال باتورا در کوههای قراقوروم پاکستان عبور کرد. او در کنار کوهنوردی به تحصیل خود ادامه داده و دانشنامه کارشناسی ارشد گرفته است. بعدا موفق به فتح قله اورست شد. پس از این توفیق بزرگ سرپرستی یک گروه کوهنورد نابینا را برای صعود از قلههای تبت به عهده گرفت. اریک ورزشکار عجیبی است. او گاهی به چتربازی میپردازد و در این فن مهارت دارد. در دوچرخهسواری استقامت نیز یک رکابزن باتجربه و موفق است. جالب است بدانید، اریک یک دونده ماراتن نیز به شمار میآید.
جهانگیر چراتی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: