در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شاید علت اصلی شهرت هانتینگتون این بود که به عقیده وی در دنیای پس از جنگ سرد، تعارضهای خشونتآمیز نه ناشی از اصطکاک ایدئولوژیک میان دولت ملتها، بلکه ناشی از تفاوتهای فرهنگی و دینی میان تمدنهای عمده جهان است.
برخی از آرای هانتینگتون
رویارویی تمدنها: هانتینگتون این نظریه را در کتاب «برخورد تمدنها و ایجاد مجدد نظم جهانی» سال 1996 که به 39 زبان ترجمه شد، به طور کامل تشریح میکند.
وی معتقد است بعکس زمان جنگ سرد که در آن برخوردها میان کاپیتالیسم غربی و کمونیسم شرق بود، اکنون احتمال بیشتری میرود که نزاع میان تمدنهای عمده در جهان صورت گیرد. برای درک اختلاف کنونی و آینده باید شکافهای فرهنگی را درک کرد. هانتینگتون میگوید: به نظر میرسد جهان در متن یک بحران هویتی فراگیر قرار گرفته است. نظامهای سیاسی نیروی پیونددهنده و علقهساز خود را از دست دادهاند جای آن نیرو را نظام ارزشهای فرهنگی گرفته است از این رو چالشها در وهله اول زمینههای قومی مذهبی دارند، نه سیاسی اقتصادی. در سراسر جهان کشورها در حال ایجاد گروهبندیهای جدیدی بر مبنای مرزهای فرهنگی هستند. انسانها و حکومتها به گونهای فزاینده از اتحاد و قرابتی فرهنگی سخن میگویند که دامنه آن از محدوده مرزهای سیاسی فراتر میرود. وی تاکید میکند کشورهای غربی اگر نتوانند ماهیت ناسازگار و آشتیناپذیر تنشهای فرهنگی را درک کنند، برتری خود را از دست خواهند داد. هانتینگتون تمدنهای عمده را در گروههای غربی (شامل آمریکا و اروپا)، آمریکای لاتین، اسلامی، آفریقایی، ارتودکس (که روسیه هسته اصلی آن است)، هندو، ژاپنی و سینیک (شامل چین، کره و ویتنام) تقسیمبندی میکرد. او در مصاحبهای در سال 2007 با مجله اسلامیکا گفت: این هویتهای فرهنگی، تضادها و وابستگیها، تنها نقشی [فرعی] را به عهده ندارند، بلکه نقشی اصلی را در روابط میان دولتها ایفا میکنند.
به اعتقاد هانتینگتون، تقابل تمدنها سیاست غالب جهانی و آخرین مرحله تکامل درگیریهای عصر نو را شکل میدهد. هانتینگتون میگوید: تمدن به معنای بزرگترین واحد فرهنگی است که انسانها در قالب آن تعریف میشوند. زبان مشترک، تاریخ مشترک و نیازهای مشترک مقولههایی هستند که جزو ویژگیهای تمدن محسوب میشوند. تحولات سریع اجتماعی و مدرنیزه شدن اقتصاد در سطح جهان باعثمیشود انسانها مشترکات تازهای را جستجو کنند این پدیده از قدرت و اعتبار دولت ملی به عنوان سرچشمه و ریشه هویت انسانها میکاهد. در این میان، اغلب مذهب جایگاه خود را حفظ میکند. یکشخص میتواند نیمی فرانسوی و نیمی عرب باشد. یعنی یک دورگه باشد، اما انسان نمیتواند همزمان هم کاتولیک و هم مسلمان باشد. در اینجاست که نقش مذهب به عنوان عاملی برای نزدیک کردن انسانهای همکیش به یکدیگر و متمایز کردن آنها از پیروان مذاهب دیگر روشنمیشود. بر همین اساس، بنیادگراهای مسلمان، مسیحی و هندو هر روز با اقبال بیشتری روبهرو میشوند.
هانتینگتون، جنگ بالکان و حمله صربهای افراطی مسیحی به مسلمانان بوسنی، جنگ چچن و نبرد روسها با مجاهدان بنیادگرا، تلاش برخی کشورهای مسلمان و ممالک پیروی آیین کنفوسیوس برای دستیابی به سلاحهای هستهای و همچنین جنگ تجاری میان آمریکا و ژاپن که انگیزههای فرهنگی در آن دخیلبوده است را نمونههایی برای اثبات درستی تئوری رویارویی تمدنها در همه بحرانهای جهانی پس از جنگ سرد میدانست. هانتینگتون میگوید: چین در آستانه تبدیل شدن به یک قدرت اقتصادی و نظامی جهانی است. همکاری نظامی میان مهمترین کشورهای کنفوسیوس و مهمترین ممالک جهان اسلام را نمیتوان نادیده گرفت. این همان چیزی است که غرب را بشدت تهدید میکند.
ضرورت وجود یک دشمن برای پیشبرد امور
وی میگوید: غرب به دلیل برتری ایدهها، ارزشها یا مذهب خود بر جهان چیره نشده، بلکه بیش از هر چیز با خشونت سازماندهی شده است. غربیها اغلب این واقعیت را فراموش میکنند. غیرغربیها هرگز بدون دشمنان حقیقی دوستان حقیقی وجود ندارند. اگر ما از آنچه نیستیم نفرت نداشته باشیم، نمیتوانیم به آنچه هستیم عشق بورزیم. اینها حقیقتهای کهنی هستند که ما امروز آنها را پس از 100 سال رنج و افسانهبافیهای احساساتی دوباره کشف میکنیم. کسی که منکر این حقایق میشود، منکر خانواده و میراث خود میشود، منکر فرهنگ و حقوق طبیعی خود، منکر کل «من» خویش میشود و این به آسانی فراموش نخواهد شد. سیاستمداران و دانشمندان نمیتوانند بیتفاوت از کنار حقیقت این حقایق کهن بگذرند. دشمنها برای کسی که در جستجوی هویت خویشتن است، برای کسی که میخواهد قومیت خود را از نو کشف کند، ضروری هستند و دشمنیهای بالقوه خطرناک روی مرزهای جداکننده فرهنگها به چشم ما میآیند. هانتینگتون فاش میکند که جای دشمن کجاست: آنجا که جدایی لائیستی مذهب و حکومت هرگز مطرح نشده است. در غرب یک پلورالیسم مسیحی حکمفرماست و مذهب و سیاست از هم منفک هستند.
دموکراسی آمریکایی
هانتینگتون در مصاحبه با دی ولت میگوید: ایالات متحده با رژیمهای دیکتاتوری بسیاری همکاری داشته است و هنوز هم دارد. طبیعی است ما ترجیح میدهیم در این کشورها دموکراسی برقرار شود، اما به دلیل منافع ملی خود کماکان با این دست کشورها چون پاکستان، افغانستان و بقیه همکاری میکنیم. برخی کشورها پس از پیمودن روند دموکراسی دچار تناقض می شوند و حتی به جای دموکراسی باثبات دچار دیکتاتوری باثبات با ظاهر دموکراتیک میشوند.
انسجام بیشتر فرهنگ اسلامی در آینده
ما شاهد حرکتهایی در این زمینه بودهایم و حرکتهای سیاسی اسلامی روشنگرانهای در این رابطه وجود دارند که مخاطبشان مسلمانان حاضر در همه جوامع و کشورهاست، اما من تردید دارم که یک انسجام میان جوامع و کشورهای اسلامی تحت یک سیستم واحد سیاسی حاصل شود. البته من فکر میکنم میتوانیم فرض را بر این بگذاریم که رهبران کشورهای اسلامی در بسیاری از موضوعات و مسائل همچون آنچه کشورهای غربی اکنون انجام میدهند، با یکدیگر همکاری کنند. من ایجاد یک سازمان اسلامی و حداقل عربی را مشابه اتحادیه اروپایی دور از نظر نمیدانم نمی گویم احتمالش بسیار قوی است؛ اما حداقل قابل تصور است در اسلام هیچ عنصری وجود ندارد که مانع رسیدن جوامع مسلمان به دموکراسی باشد.
حمله به عراق ربطی به تروریسم نداشت
وی در مصاحبهای با تایید صحت نظریهایاش در پی وقوع حوادث 11 سپتامبر میگوید: بعد از 11 سپتامبر، واکنش آمریکا را دیدیم. جورج بوش با تصمیم خود برای حمله به عراق، این واکنش را تندتر کرد که البته به نظر من عاقلانه نبود و براساس دلایل قابل قبولی صورت نگرفت. بوش این حمله را به عنوان بخشی از مبارزه با تروریسم نشان داد؛ اما این به هیچ وجه ارتباطی به مبارزه با تروریسم نداشت. چون بوش از جنگ عراق به عنوان جنگ علیه تروریسم نام برد، اما مسلمانان جهان این نبرد را حملهای علیه اسلام شمردند. اسلام سیاسی به نوعی به عضوی جدا نشدنی از جهان اسلام درآمده است. این تنشها خود را در تروریسم نشان نمیدهد، بلکه تاثیرش در گروهبندیهای سیاسی جهان اسلام هم دیده میشود.
هانتینگتون و قدرت در خاورمیانه: مناقشات بسیاری در منطقه خاور نزدیک وجود دارد و چنانچه بحث ثبات این منطقه مطرح شود، اصولا مشخص نیست که کدامین کشور در منطقه تبدیل به قدرت مسلط منطقهای خواهد شد و این که اصولا چنین قدرتی را شاهد خواهیم بود یا خیر. اسرائیل دارای قابلیت نظامی بالا و نیز سلاحهای هستهای است که از قابلیت نظامی دیگر کشورهای منطقه برتر است. با این حال اسرائیل کشوری کوچک است جز اسرائیلیها بقیه مردم خاورمیانه مسلمان هستند و بنابراین اسرائیل نمیتواند به یک قدرت راهبر در منطقه تبدیل شود. ایران یکی دیگر از گزینهها برای تبدیل شدن به قدرتی منطقهای است، اما مشکل در اینجاست که ایران کشوری شیعی است در حالی که اکثریت اعراب سنی هستند. این خود یک مشکل است یا به عبارتی میتواند یک معضل باشد. علاوه بر آن ایران کشوری عربی نیست و بیشتر کشورهای منطقه، عرب هستند. بعد بحث ترکیه مطرح میشود که کشوری مهم، اما باز هم غیرعربی است.
هانتینگتون درخصوص ممانعت آمریکا از ظهور قدرتی منطقهای در خاور نزدیک میگوید: بستگی دارد این قدرت منطقهای چه کشوری باشد. از نظر تئوریک ایالات متحده بیشتر مایل است کشوری راهبر در منطقه به وجود آید.
هانتینگتون اختلافات آمریکا با اتحادیه اروپایی را محصول ساختار قدرت جهانی میداند که با حضور یک ابر قدرت و چند قدرت مهم منطقهای شکل گرفته است. کشورهای درجه سوم برخی مناطق برای گریز از سلطه قدرتهای منطقهای، به آمریکا روی میآورند. هانتینگتون اختلاف بعدی را اختلاف فرهنگی آمریکا و اروپا میداند؛ زیرا آمریکاییان مردمی مذهبی، ملیگرا و دارای گرایشهای متعصبانه و اخلاقزده هستند؛ در حالی که کشورهای اروپایی سکولار هستند و نه ملیگرا. هانتینگتون از رواج دوباره دین در جهان خبر میدهد و البته میپذیرد که دین در آمریکا سیاسی شده است. وی غرب را دچار مشکل مشروعیت میبیند و برای حل مشکل نیز پیشنهاد میکند که به آمریکا یا سازمان ملل مشروعیت بیشتری داده شود.
هانتینگتون در کتاب موج سوم دموکراسی، توسعه اقتصادی و رهبری سیاسی را عوامل اصلی گذار به دموکراسی میداند. به نظر وی توسعه اقتصادی حصول دموکراسی را میسر میکند و رهبری سیاسی آن را تحقق میبخشد. وی معتقد است: «بیشتر جوامع فقیر تا زمانی که فقیر باقی بمانند، غیردموکراتیک خواهند بود.» بر اساس آرای هانتینگتون، عدم توسعه اقتصادی مانع تحقق دموکراسی میشود، بنابراین فقدان توسعه در حوزه اقتصاد، توسعه نیافتن در حوزه سیاست را نیز در پی خواهد داشت. هانتینگتون در این کتاب روند ایجاد و حذف لیبرال دموکراسی در کشورهای جهان را در 3 مقطع تاریخی به عنوان موجهای دموکراسی شدن و روند بازگشت به اقتدارگرایی بررسی میکند. به اعتقاد وی، کشورهای دموکراتیک عموما در 3 برهه از تاریخ در روندی موج گونه یکی پس از دیگری به دموکراسی دست یافتهاند. موج اول: 1929 1828 م، موج دوم: 1942 1922م، موج سوم: از 1974 تا زمان حاضر. هانتینگتون معتقد است پس از موجهای اول و دوم موجهای برگشتی هم بوده است که طی آنها تعدادی از کشورهای دموکراتیک شده دوباره به استبداد و اقتدارگرایی بازگشتهاند. هانتینگتون فرآیندهای گذار به دموکراسی را به 4 نوع تغییرشکل، فروپاشی، جابهجایی و خیزشهای مستعمراتی تقسیم و درباره هر فرآیند نیز رهنمودهایی به منظور تسریع آن به هواخواهان دموکراسی ارائه میکند.
انقلاب از نظر هانتینگتون در جوامعی رخ میدهد که نوعی تحول اجتماعی و اقتصادی را تجربه کردهاند و فراگردهای نوسازی و تحول سیاسی آنها از فراگردهای دگرگون اجتماعی و اقتصادی آنها واپس مانده است. وقوع انقلاب ویژگی بارز جوامعی است که دستخوش نوسازی هستند و در ضمن یکی از شیوههای نوسازی در آن جوامع است. وی انقلاب را تجلی دیدگاه نوگرایانه میداند. در واقع اساس یک انقلاب بر این نگرش استوار است که انسان قدرت نظارت بر محیط و قدرت دگرگون کردن آن را دارد، بنابراین از نظر وی در یک انقلاب رشد سیاسی جامعه به کمال خود میرسد. اصولا انقلابها از نظر هانتینگتون در جوامعی رخ میدهد که جامعه شاهد افزایش مشارکت و بسیج سیاسی گروههایی هستند که پیشتر از صحنه سیاست خارج بوده اند و از سوی دیگر، فاقد نهادهای سیاسی لازم برای جذب این مشارکت هستند. در این جوامع نوسازی سیاسی رخ داده است، اما توسعه سیاسی هنوز واقع نشده است.
هانتینگتون در کتاب نظم سیاسی در جوامع متغیر، فقدان نظم و اقتدار سیاسی را از جمله وخیمترین ضعفهای جهان میداند و استدلال میکند که در کشورهای تازه استقلال یافته، توسعه سیاسی به همان اندازه محتمل است که انحطاط سیاسی. وی میاندیشید که نابسامانی سیاسی و اجتماعی در کشورهای در حال توسعه نباید امری غافلگیرکننده باشد. از دیدگاه وی، تجدد را نباید واحدی یگانه و ضرورتا دارای ابعادی مثبت انگاشت که با یکدیگر قابل جمع هستند. اگر در کشورهای در حال توسعه، نهادهای سیاسی پایدار دموکراتیک پدید نیاید، قدرت حکومتها یا نیروهای سیاسی برای بسیج اجتماعی میتواند به نتایجی غیردموکراتیک بینجامد و شهروندان را از مشارکت در امر سیاسی باز دارد در این موقعیت، چیرگی یک گروه بر قدرت سیاسی میتواند زمینه شورشگری، کودتای نظامی و ضعف یا ناب سامانی حکومت مرکزی را پدید آورد.
برخی انتقادهای وارد شده به آرای هانتینگتون
1- اشپیگل در مصاحبهای با هانتینگتون اعلام میکند، نقاط ضعف نظریه شما هنگامی بیشتر آشکار میشود که سعی میکنید محوری متشکل از کشورهای معتقد به آیینکنفوسیوس و جهان اسلام را تهدیدی برای غرب معرفی کنید و چنین پدیدهای را کانون جنگهای آینده بدانید. به اعتقاد شما کشورهایی مانند چین، پاکستان و ایران چگونه میتوانند درکنار هم قرار گیرند؟
2- نظریه هانتینگتون پیام صلح نبود؛ نظریه اگر مرزها و تفاوتها را برجسته کند، خواسته یا ناخواسته زمینه برخورد را تشدید کرده است و اگر به اشتراکها و همانندیها توجه کند، پیشنهاد دوستی و تفاهم و گفتگو داده است. نظریه هانتینگتون با چنین پیشبینی و مرزبندیای مسلما پیغام صلح و دوستی نبود. انسانها بسیار بیش از آنچه میپنداریم به هم شبیه هستند و محصور کردن آنها در این تقسیمبندیها آغاز دیوارکشی و مشوق ستیزهگری و تقابل است.
3- دیگر منتقدان نظریه هانتینگتون میگویند برخورد تمدنها مشروعیت بخشیدن به تجاوزات غرب به سرکردگی آمریکا علیه چین و فرهنگ اسلامی است با این حال، تغییرات بعد از جنگ سرد در سازمانها و ساختار ژئوپلتیکی نیازمند آن است که غرب از نظر فرهنگی و درونی خود را تقویت کند.
4- در حالی که آنتونی گیدنز برای مشروعیتیابی، قوانین بیطرفانه را پیشنهاد میکند هانتینگتون بهتر میبیند که اعضای شورای امنیت افزایش یابد و حق «وتو» نیز منحصر به آمریکا شود تا بازتاب ساختار قدرت در جهان امروز باشد.
5- اسلام و ادیان توحیدی بیشتر از آن که بخواهند جنگ میان انسانها و ملل یا برخورد و تصادم میان فرهنگها و تمدنها را برانگیزند، آخرین راه حلهای آرمانی و موثر را برای صلح و سازش نژاد انسانی ارائه کردهاند. هانتینگتون آگاهانه یا ناآگاهانه به ایجاد ترس و وحشت میان شرق و غرب یاری میرساند و فاصلهای که با خردگرایی، مدارا و بردباری میتواند کمتر و کمتر شود را گسترش میدهد و بدون در نظر گرفتن شرایط پیچیده در دنیای شرق و دنیای غرب و تفاوتهای فرهنگیشان، سادهانگارانه چشماندازی از آینده ترسیم میکند.
به عقیده احمد صدری، استاد جامعهشناسی دانشگاه شیکاگو نظریه هانتینگتون در واقع توجه نداشتن به مفهوم دیگری است باید این نکته را در نظر بگیریم که مفهوم «من» با توجه به مفهوم دیگری معنا مییابد و شناخت من به شناخت دیگری وابسته است. دیگری مانع یا خطر به شمار نمیآید و این دیوار خودساخته میان ما و دیگری که زاییده ترس ما از یک موجود ناشناخته و تصور غلط از دیگری است تا زمانی که فرو نریزد این مشکل پابرجا خواهد بود. زبیگنیو برژینسکی مشاور مرکز مطالعات استراتژیک واشنگتن در گفتگویی با سردبیر نشریه نیوپرسپکتیوز کوارترلی در نگاهی انتقادی به نظریه برخورد تمدن ها، مشکلات درون تمدنی غرب را یادآور میشود ونسبت به نوعی لذتگرایی مادی در غرب که در تحلیل نهایی برای بعد معنوی انسان بسیار زیانآور است هشدار میدهد و موضع خصمانه و خشمگینانه در برابر اسلام را منطقی نمیپندارد. برژینسکی میگوید: «فکر میکنم ما باید خیلی مواظب باشیم تا موضعی اتخاذ نکنیم که گویا اسلام به خودی خود دشمن ماست یا این که اسلام مخالف حقوق بشر است.» فرهنگها و تمدنها به خودی خود با هم در جنگ و جدال نیستند و خودمحوری، خودبینی و بیشجویی انسان است که زمینه برخوردها و تقابلها را ایجاد میکند.
اگر در تحلیلهای هانتینگتون کمونیسم را به «اسلامیسم» تغییر بدهیم، به این نتیجه خواهیم رسید که آمریکاییها در افغانستان، همچون عراق آیندهای ندارند آنها به نهادهای سیاسی اهمیت چندانی نمیدهند. به دنبال ایجاد یک دولت مشروع نیستند. به قبایل یا گروههای آشوبطلب اعتماد میکنند، به هرج و مرج راضی میشوند، آینده و صلح داخلی کشورهایی که اشغال کردهاند را به خیزش بسیار نامطمئن اقتصادی وابسته میکنند؛ اما هانتینگتون در سال 1968 عقیده داشت که «عملکرد سیاسی کمونیسم برانداختن حکومت نیست، بلکه پر کردن جای خالی گذاشته شده از نبود حکومت است.
6- هانتینگتون مبنای درگیری را بر این گذاشت که بزگترین درگیری میان جهان غرب با دنیای اسلام در خواهد گرفت زیرا در نظریه با یکدیگر تضاد کامل و مبنایی دارند.
7- هانتینگتون جنایات استعماری اروپا در 3 قاره را با کرامت میبخشد و آنها را به عنوان بخشی از نبرد جاودانه فرهنگها مشروع میشمارد و اروپاییها را فرامیخواند، شانه به شانه آمریکا این جنگ را ادامه دهند.
8- نبرد فرهنگهای هانتینگتون تئوری نیست. پیشبینی هم نیست، کتاب او بسیار بیشتر مانند برنامه ایالات متحده و منافع آن است، از این رو میتوان گفت:
- نیروهای دست راستی و مخالفان مهاجران در نفی جامعه چندفرهنگی اغلب به نظریه هانتینگتون استناد میکنند.
- محافظهکاران دست راستی آمریکا و جنگطلبان این کشور با استفاده از نظریه هانتینگتون تجاوز نظامی به کشورهای اسلامی در جهت پیشبرد اهداف نئوامپریالیستی خود را مشروعیت میدهند و برای آن دلایل علمی و فرهنگی میتراشند.
- بنیادگرایان غربی که رویای یک جامعه همگون را در سر میپرورانند با استناد به نظریه هانتینگتون امکانات مدنی و شهروندی را از کارگران مهاجر مسلمان سلب میکنند.
- بنیادگرایی مذهبی در کشورهای اسلامی تقویت میشود و دستاویز تجاوز نظامی به این کشورها قرار میگیرد.
صهیونیستها از درگیری مستقیم غرب با کشورهای مسلمان بهرهمند میشوند و بدون آن که ناگزیر باشند در این درگیریها به طور مستقیم شرکت کنند، اقتصاد خود را توسعه میدهند.
نگاهی گذرا بهکارنامه هانتینگتون
هانتینگتون در 18 آوریل سال 1927 در یک خانواده نویسنده در نیویورک متولد شد.
ریچارد، پدرش یک ویراستار و ناشر و مادرش دوروتی سانبورن، نویسنده داستانهای کوتاه بود.
وی مدرک لیسانس را از کالج ییل در سال 1946 دریافت کرد و پس از خدمت در ارتش مدرک فوقلیسانس خود را در سال 1948 از دانشگاه شیکاگو گرفت. هانتینگتون در سال 1951 با مدرک دکترا از دانشگاه هاروارد فارغالتحصیل شد و از همان سال در هاروارد تدریس کرد.
برخی آثار هانتینگتون که به فارسی ترجمه شده، عبارتند از: موج سوم دموکراسی در پایان سده 20، سامانه سیاسی کشورهای در حال گذار، چالشهای هویت در آمریکا، چند جهانی شدن گوناگونی فرهنگی در جهان کنونی و آخرین آن هم ما که هستیم؟ چالشهای هویت ملی آمریکاست که در آن به تامل درباره ادراک فرهنگی آمریکا از خودش میپردازد. وی تحلیل تازهتری درباره تهدیدها ارائه میکند که مهاجرتهای کنونی برای آمریکا به همراه دارد. در این کتاب آمده است که جریان مهاجرت از بخشهایی از آمریکای لاتین ایالات متحده را به جامعهای دو فرهنگی تبدیل خواهد کرد. به باور هانتینگتون در برخی ایالتها لاتینیها دست بالا را خواهند گرفت و آنگلو آمریکاییها را در تنگنا قرار خواهند داد.
به گفته نانسی همسر هانتینگتون، او در همه عمر طرفدار حزب دموکرات بود. او از سال 1989 تا 70 سالگی ریاست مرکز مطالعات استراتژیک دانشگاه هاروارد را عهدهدار بود. از 1977 تا 1978 به عنوان هماهنگکننده کاخ سفید در طرحریزی امنیتی برای شورای امنیت ملی فعالیت کرد. دستیاری موسسه جنگ و صلح در دانشگاه کلمبیا، تحلیلگری امور دفاعی و استراتژیک در وزارت دفاع و خارجه آمریکا، ریاست انجمن مطالعات علوم سیاسی آمریکا و بنیانگذاری و سردبیری مجله سیاست خارجی از دیگر مواردی است که در کارنامه هانتینگتون مشهود است.
عباس بشیری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: