نگاهی به جنایتهای خانوادگی با انگیزه های متفاوت

رنگ خون بر کشمکشهای خانوادگی

نمای اول شب از نیمه گذشته است. صدای شیون و فریاد با آژیر خودروهای پلیس درآمیخته و اهالی را در وحشت و اضطراب فرو برده است. جوانی دیوانه‌وار فریاد می‌کشد. او در محاصره پلیس است و در تکاپو برای یافتن راه گریز. دقایقی بعد صدای شلیک گلوله‌ای در فضا طنین می‌اندازد. یکی از ماموران زخمی می‌شود و همکارانش با ورود به خانه مرد مسلح در عملیاتی ضربتی او را دستگیر می‌کنند.
کد خبر: ۲۳۱۴۱۴

این متهم جوانی 27 ساله است که پدر و مادرش را با شلیک گلوله به قتل رسانده و سه خواهرش را مجروح کرده است. یک جنایت خانوادگی، این بار در فیروزآباد فارس. اما حادثه چه طور رقم خورد. متهم می‌گوید: تبعیض و ادامه می‌دهد: پدرم به برادر بزرگترم خیلی محبت می‌کرد اما به من بی‌توجه بود. همیشه به برادرم حسادت می‌کردم و از پدرم کینه به دل گرفته بودم به همین دلیل سلاحی خریدم و شب وقتی همه خانواده خواب بودند او و مادرم را کشتم و به سمت 3 خواهرم تیراندازی کردم.

پسر 27 ساله اکنون در زندان به سر می‌برد و در انتظار محاکمه. خبر جنایت تکاندهنده او در صفحات حوادث روزنامه‌ها به تفصیل منتشر شده و در این بین علاوه بر دو کشته و مجروح شدن سه دختر جوان، اثر مخربی در سطح جامعه بر جای گذاشته است، چگونگی این کشتار خانوادگی را متهم شرح داده است و نادر میرزایی ‌ روان‌شناس چرایی آن را این طور تحلیل می‌کند: بنا بر اطلاعاتی که درباره این پرونده وجود دارد سه عامل بسیار مشهود است و می‌توان از آنها به عنوان محرک جنایت نام برد. فاکتور اول همان نکته‌ای است که خود متهم در اعترافاتش توضیح داده. تبعیض قائل شدن بین فرزندان یکی از معضلاتی است که خانواده را آسیب‌پذیر می‌کند. این معضل بیشتر در میان خانواده‌های سنتی، شهرهای کوچک و افرادی به چشم می‌خورد که فقر فرهنگی دارند. در چنین خانواده‌هایی معمولا پدر بین فرزندان پسر و دختر خود تفاوت قائل می‌شود و ریشه این تبعیض هم به زمانی برمی‌گردد که فرزندان پسر به دلیل توانایی کار در زمین کشاورزی از نظر اقتصادی برای خانواده کمک حال بودند. البته برخی خرده فرهنگ‌ها هم متاسفانه فرزند دختر را نمی‌پسندند اما در این پرونده پدر بین دو پسر خود تبعیض قائل می‌شده که باید دلایل آن را موشکافی کرد. به هر حال چنین رفتاری باعث ایجاد مشکلات و عقده‌های روحی و روانی در پسر جوان شده و او را به سمت کینه‌جویی و جنایت سوق داده است.

این روان شناس ادامه می‌دهد: «فاکتور دوم در این جنایت اعتیاد پسر است. طبق اخبار منتشر شده قاتل به موادمخدر وابستگی داشته و همین امر نیز در کشاندن او به وادی جنایت نقش داشته است. درباره تاثیر مواد مخدر در کجرویهای‌‌‌‌اجتماعی و جرم و جنایت بسیار صحبت شده و اطلاع رسانی کافی در این زمینه صورت گرفته است و به همین دلیل وارد جزییات این عامل نمی شوم. سومین موضوعی که در این قتل فجیع تاثیرگذار بود، بیکاری و سرخوردگی اجتماعی متهم است. او دارای‌ مدرک کارشناسی بوده و بعد از اتمام تحصیل نتوانسته شغل دلخواهش را پیدا کند، به استقلال مالی برسد و احیانا تشکیل خانواده بدهد. جوان در چنین شرایطی به نوعی آنومی و هرج و مرج فکری دچار می‌شود و قدرت تصمیم‌گیری درست را از دست می‌دهد. او به دنبال این است که فرافکنی کند و ناکامی‌هایش را گردن دیگران بیندازد. در این بین به دلیل همان رفتارهای تبعیض‌آمیزی که در خانواده‌ شاهدش بوده پدرش را مقصر اصلی تلقی می‌کند و در صدد انتقام‌جویی برمی‌آید. او در واقع احساس انسانی به بن بست رسیده را دارد که هیچ روزنه امیدی برای خودش نمی‌بیند. او دیگر به عاقبت رفتارش نمی‌اندیشد و به فردی خطرناک و سرشار از حس کینه و نفرت تبدیل می‌شود و در چنین شرایطی مرتکب قتل می‌شود.»

نمای دوم

ساعت حدود 4 بعدازظهر است. باز هم همان صدای شیون و فریاد و آژیر خودروهای پلیس و بار دیگر تشنج، تشویش و اضطراب. این بار در اصفهان. پسری 24 ساله با چاقو دایی، همسر دایی و خاله‌اش را کشته است. او توسط اهالی محل دستگیر می‌شود و بعد از انتقال به پلیس آگاهی ماجرا را این طور شرح می‌دهد: «شیطان من را به رویگردانی از دین واداشته بود و من برای فرار از جهنم، این سه نفر را قربانی کردم.»

اعترافات عجیب پسر جوان از ذهن بیمار او حکایت دارد و به همین سبب بازپرس شاه‌محمدی، مسوول رسیدگی به پرونده می‌گوید: «تحقیقات از این متهم تا زمان روشن شدن جزئیات بیشتر از جنایت و انگیزه او از قتل ادامه خواهد یافت.» آنچه در این کشتار خونین مسلم است این است که متهم به صورت ناگهانی مرتکب جنایت نشده بلکه از پیش برای شکار قربانیانش نقشه کشیده و روز حادثه به خانه دایی‌اش رفته و در حالی که آنان در منزل حضور نداشتند منتظر بازگشت آنها مانده بود.سیدضیاءالدین فائق آسیب‌شناس اجتماعی با اشاره به این که این پرونده هنوز ابعاد فاش‌نشده‌ای دارد، می‌گوید: «به نظر می‌رسد متهم با توجه به هذیان‌گویی‌هایش تحت‌‌تاثیر موادمخدری همچون شیشه و کراک قرار داشته است. این نوع مخدرها آثار بسیار مخربی در فرد برجای می‌گذارد و او را دچار توهم می‌کند. ضمن این که طبق شنیده‌ها پدر این متهم نیز قبلا خودکشی کرده بود که این مساله از وجود سابقه مشکلات روانی نزد متهم حکایت دارد. افرادی که به دلایل مختلف از جمله استعمال موادمخدر صنعتی به نوعی جنون مبتلا می‌شوند اشخاص خطرناکی هستند که هر لحظه ممکن است دست به کاری پرخطر بزنند، اعضای خانواده‌شان را به قتل برسانند، خودکشی کنند و... بنابراین چنین اشخاصی باید تحت درمان قرار بگیرند. متاسفانه برخی خانواده‌ها به دلیل باورهای غلط از سپردن بیماران روانی خود به مراکز درمانی خودداری و آنها را در جمع خود نگهداری می‌کنند که این کار بسیار مخاطره‌‌آمیزی است. از سویی دیگر کمبود مراکز درمانی برای تحت نظر گرفتن و مداوای این افراد هم یکی دیگر از عواملی است که باعث تداوم حضور آنان در جامعه می‌شود در حالی که هر لحظه ممکن است آنها رفتاری مشابه این پسر را تکرار کنند.»

این کارشناس تاکید می‌کند: «از آنجا که وظیفه پیشگیری از جرم به عهده دادستان‌های مراکز استان است آنها باید برای حل این معضل چاره‌جویی و با صدور دستورهای قضایی موجب درمان این بیماران و نگهداری آنان در اماکن امن را فراهم کنند.»

نمای سوم

جملات اول همان تکرار ورودی دو نمای قبلی است: صدای شیون و ماشین‌های پلیس و این بار مکان روستای دغاغله در نزدیکی شهر اهواز. مردی 60 ساله وقتی اعضای خانواده‌اش همگی در منزل او حضور داشتند دست به اسلحه می‌برد و آنها را به رگبار می‌بندد، او دو پسر خود و دو برادرزاده‌اش را می‌کشد و پنج نفر را هم مجروح می‌کند، اما پایان ماجرا با دو پرونده قبلی متفاوت است. متهم بعد از این قتل‌عام لوله سلاح را روی شقیقه‌اش می‌گذارد و انگشتش را روی ماشه می‌فشارد: خودکشی.

پلیس انگیزه این جنایت را اختلافات خانوادگی عنوان کرد، اما هنوز چند و چون این اختلافات برملا نشده است. به همین خاطر امان‌الله قرائی‌مقدم آسیب‌شناس اجتماعی دوربینش را عقب‌تر می‌برد تا نمایی بازتر از حادثه داشته باشد: «متزلزل شدن جایگاه خانواده. این موضوع بسیار مهم است و مسوولان و کارشناسان باید به آن توجه کنند. خانه محیطی امن برای شهروندان است، فضایی که باید در آن احساس آرامش کنند. اما برخی عوامل این آرامش را برهم می‌زند و از سویی ارزش نهاد خانواده را کمرنگ می‌کند. تعصبات کور، مشکلات مالی، سوءظن، برطرف نشدن نیازهای اعضای خانواده ... را می‌توان عامل مختل شدن جایگاه خانواده دانست، از طرفی برخی تبلیغات نادرست باعث می‌شود احترام‌ها و حرمت‌هایی که در گذشته بین اعضای خانواده وجود داشت از بین برود. زن و شوهر احترام یکدیگر را حفظ نکنند و بر ناآرامی فضای خانواده دامن بزنند، فرزندان‌شان والدین را نادیده بگیرند و ... این عوامل در مجموع باعث می‌شود متاسفانه خانواده کارکرد خود را در پاره‌ای موارد از دست بدهد و شاهد چنین قتل‌ها و جنایت‌هایی باشیم.»

اختلالات روانی، بیماری‌های روحی، سوءظن یا هر عامل دیگری که این جنایت‌ها را رقم زده باشد. همگی مدت‌ها قبل از وقوع حوادث در ذهن جانیان شکل گرفته است. بی‌شک قاتلان از پیش اختلالات رفتاری از خود بروز داده‌اند، اما بی‌توجهی اطرافیان به این کج‌خلقی‌ها باعث قوت گرفتن انگیزه‌های جنایی در نزد آنان شده است، حال آن که اگر اعضای خانواده درباره رفتار یکدیگر دقت کنند و به محض مشاهده اعمال غیرعادی و نشانه‌هایی از افکار ناهنجار برای رفع مشکل بکوشند و از مشاوران خانواده بهره بگیرند، از بسیاری از این قتل‌ها جلوگیری خواهد شد.

تحصیل مجبور به اقامت در شهر دیگری می‌شود و سال‌ها از خانواده دور است. کمبود محبت‌های ایجاد شده در خانواده فرصت ایجاد بیماری‌های روانی در افراد را به وجود آورده و آستانه تحمل آنها را پایین می‌آورد و در نهایت زمینه‌ساز بروز خشونت می‌شود. البته نمایش فیلم‌های خشن سینمایی را هم نباید نادیده گرفت، این فیلم‌ها خیلی راحت در دسترس جوانان است و حس خشونت را در آنها قوت می‌بخشد.

بنابراین، علاوه بر این که باید شغل مناسب در جامعه برای جوانان ایجاد و از بیکاری و فقر آنها جلوگیری شود، باید جایگاه افراد در خانواده نیز مشخص شود و هر کس مطابق جایگاهی که دارد رفتار کند که در این میان جراید و صداوسیما نقش بسیار مهمی را ایفا می‌کنند و باید خانواده‌ها را نسبت به مسائلی که خانواده را تهدید می‌کند آگاه سازند.


علیرضا رحیمی نژاد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها