اعتماد ملی
«دیپلماسی مذاکره!» عنوان سرمقاله روزنامه اعتماد ملی است که در آن می خوانید؛اولین بیانیه کاخ سفید پس از آغاز به کار باراک حسین اوباما چهلوچهارمین رئیسجمهور آمریکا درباره ایران حاوی محورهای بسیار مهمی است. این بیانیه دارای یک نکته مثبت و چند پارامتر منفی، هرچند تکراری و البته محورهایی توأم با ابهام است.
بیانیه کاخ سفید توضیح میدهد که آمریکا حاضر است بدون هرگونه پیششرطی با ایران وارد گفتوگو و مذاکره شود. <رئیسجمهور جدید آمریکا بدون هرگونه پیششرطی به دیپلماسی و مذاکرات سخت و مستقیم با ایران خواهد پرداخت> از منظر دیپلماتیک این موضع آمریکا یک گام به جلو است.
از سویی انعکاس تمرکز اوباما و معاونش در دوران رقابتهای انتخاباتی مبنی بر گفتوگوی بدون قید و شرط با مقامات ایرانی است. اما از نظر محتوا و ماهیت، دربردارنده شعارهای هژمونیطلب دستگاه سیاست خارجی و عناصر بوروکراتیک آن است که در سالهای گذشته بدون هیچ منطقی دنبال شده است. از زاویه تحلیل سیاست <چماق و هویج> بخش هویجها نیز تداوم همان سیاست عصر بوش است. تیم اوباما روشن نمیسازد که به مشوقهای قبلی چه چیزی افزوده شده است.
جز آنکه <حرکت در جهت عادیسازی روابط دیپلماتیک> تنها گزینه و پیشنهاد جدید برای دولت ایران است.از سوی دیگر بیانیه توضیح میدهد که از سیاستهای سابق کاخ سفید گذر کرده و دیگر درخصوص ایران به مدل اقدامات انفرادی متوسل نخواهد شد. یعنی آنکه مطابق با نظرات <دوستان و متحدان> آمریکا در اروپا رفتار خواهد شد. هرچند معنای این جملات فاصله گرفتن از برخوردها و گزینههای نظامی است اما در دل خود دارنده تهدیدها و اعمال فشارهای بیشتر است. زیرا همواره این امکان در دولت بوش وجود داشته که در فضای میان سیاستهای اروپا و آمریکا بتوان بازی کرد. حال سیاست، پیشینه و سنت دموکراتها که همراهی بیشتری با شرکای اروپایی را سبب میشود میتواند تهدیدکنندهتر باشد.
اما بیانیه در ادامه اظهاراتی را مطرح میکند که دولت بوش هم بر آن مدعی بود. در همین راستا وزیر پیشنهادی برای مقام خزانهداری، همچنان از اعمال فشارهای بانکی، مالی و اقتصادی حتی به صورت یکجانبه پشتیبانی میکند و وجه مثبت اولیه بیانیه را کاملا مخدوش میکند زیرا بیانیه اظهار میدارد که ایران باید از برنامه هستهای خود دست بردارد! اگر قرار بود همان ادبیات سابق تکرار شود، اوباما از چه تغییر راهبرد و تمسک به رویکردهای جدید حرف زده است؟ این سوال کلیدی مطرح است. چه فرقی میان دولت بوش که میگفت مذاکرات با پیششرط و دولت اوباما که میگوید مذاکرات بدون پیششرط در حالی که هر دو دولت در پی نتیجه مشخصند که آن توقف فعالیت هستهای قانونی ایران است، وجود دارد؟
آنچه جامعه داخلی آمریکا، جامعه جهانی و افکار عمومی در ایران از رئیسجمهور جدید انتظار دارد آن است که ایشان در مواضع، اظهارات و تصمیمهایش جدی و صادق باشد وگرنه اوباما موفق به کمترین <تغییرات> در سیاستهای آمریکا خواهد شد. اما توجه به این نکته برای متولیان سیاست خارجی در ایران ضرورت دارد که با شروع به کار باراک اوباما سیاست مدبرانه و هوشمندانهای باید اتخاذ شود. شایسته است با تکیه بر سه اصل عزت، مصلحت و حکمت از تکرار اظهارات نسنجیده، غیرمدبرانه و دشمنیهای غیرضرور پرهیز شود. لابیهای صهیونیستی و مخالفان منافع ملی و مصالح نظام جمهوری اسلامی ایران به اندازه کافی برای سوق دادن اوباما به سمت خصومت با ایران انگیزه دارند، ما نباید هیزم به این آتش بریزیم. باید مترصد اوضاع بود تا از فرصتهای جدید به نفع منافع ایران اسلامی هوشمندانه بهرهبرداری کرد.
رسالت
«در صدر اما مظلوم» عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم محمدمهدی انصاری است که در آن میخوانید؛ ا ابلاغ سیاستهای کلی «برنامه پنجم توسعه» از سوی رهبر معظم انقلاب بار دیگر اهمیت و جایگاه مقوله «فرهنگ» و نیز دغدغه ایشان در خصوص موضوعات فرهنگی مشخص گردید زیرا سرفصل «امور فرهنگی» درصدر بوده و پیش از هر سر فصل دیگری مورد تاکید قرار گرفته است. سرفصل امور فرهنگی شامل 6 بند است که در حقیقت 15 عنوان یا کلید واژه اصلی را در خود جای داده به گونهای که برای تحقق هر یک از آنها تمام نهادها و دستگاههای فرهنگی، رسانهای و تبلیغاتی بایستی به طور جدی به میدان بیایند.
این 15 کلید واژه عبارتند از:
-1 مهندسی فرهنگی -2 اندیشه دینی و سیاسی امام (ره) -3 قانونگرایی -4 انضباط اجتماعی -5 وجدان کاری -6 خودباوری -7 روحیه کار جمعی -8 ابتکار -9 درستکاری -10 قناعت -11 پرهیز از اسراف -12 اهتمام به ارتقای کیفیت در تولید -13 مقابله با جریانات انحرافی دینی -14 استفاده از فناوریهای اطلاعاتی و ارتباطاتی -15 چشمانداز بیست ساله.
پس از تذکرات و رهنمودهای رهبری نظام در خصوص لزوم «مظلومیت زدایی از چهره فرهنگ»، فعالیتهای اجرایی و بحثهای فکری و سیاستگذاریهای خرد و کلان نسبتا قابل توجهی در نهادها و مراکزی چون شورای عالی انقلاب فرهنگی، وزارت ارشاد، سازمان تبلیغات و ... صورت گرفته، اما به نظر میرسد این بحثها و سیاستها و راهکارهای طراحی شده، که بعضا محصول فکر جمعی برخی از کارشناسان و صاحبنظران زبده فرهنگی کشور است، بیشتر بر روی کاغذ باقی ماندهاند و کمتر عملیاتی شدهاند. مثلا در باب مهندسی فرهنگی جزوات و مجموعههای جامع الاطرافی تهیه شدهاند که حقیقتا تمام جوانب امر را در راستای ساماندهی فرهنگی و رویکردهای مدیریت هماهنگ و برنامهریزی محوری فرهنگ شده مدنظر قرار دادهاند اما اینکه کدام نهاد یا نهادها، با چه اختیارات، امکاناتی، با چه ضمانت اجرایی و با نظارت و اشراف چه نهاد یا مرکزی باید این راهبردها و پیشنهادات را پیگیری کنند، مشخص نیست! آیا به گونهای در قالب یک فرایند ملی و حاکمیتی تعریف شده که مثلا با تغییر دولت یا مجلس، همچنان با استواری و قوت پیش رودچون به هر حال فرهنگ پدیدهای بسیار سیال است و هرگونه ناهمسازی و ناهماهنگی در اجزای یک نظام مدیریت کننده فرهنگ، تبعات منفی و حتی غیر قابل جبران خواهد داشت. بنابراین، باید گفت سیاستها و راهبردهای خوب و جامعی تعریف و تدوین شدهاند اما اینکه خوب هم اجرا میشوند یا نه معلوم نیست!
همچنان که میدانیم «فرهنگ» پدیدهای خودانگیخته و به تعبیری خلق الساعه نیست. یک فرهنگ با سایر عناصر و شاخصهای مادی و معنویاش ممکن است در طول دهها سال و حتی قرنها، هویت و تشخص پیدا کند اما همین فرهنگ اگر به حال خود رها شود یا بدون آمادگی لازم در معرض تهاجم فرهنگهای معارض و بیگانه قرار گیرد به سرعت به ورطه انحطاط و آسیبپذیری میافتد. بر این اساس علاوه بر سایر الزامات و مقدمات بنیادین نظیر نیروی انسانی، ساختار کارآمد، بودجه کافی، ثبات سیاسی و اجتماعی و مواردی از این قبیل، برنامهریزی موفق فرهنگی نیازمند اقتضائاتی است که به برخی از آنها اشاره میشود:
-1 برنامهریزی فرهنگی و مهندسی فرهنگ عمومی باید رویکردی منعطف داشته باشد و دائما خود را با تحولات و سایر پدیدههای جدید اجتماعی هماهنگ سازد بیآنکه در چارچوبها و خط مشیهای اصیل خود دچار رکود گردد.
-2 وظایف و کارکردهای همه بخشها، نهادها، سازمانهای دخیل در امر مدیریت کلان فرهنگ عمومی را مشخص و معین کند تا از هرگونه موازی کاری، تلاقی در انجام وظایف و ... پرهیز شود.
-3 مهندسی فرهنگی و برنامهریزی فرهنگی باید در سطوح مختلف اجتماعی از قابلیت اجرایی، انطباق فرهنگی و پذیرش اجتماعی برخوردار باشد.
-4 دارای رویکردی توسعه محور و عدالت محور بوده و با محیط فرهنگی و فرا فرهنگی سازگاری لازم داشته باشد.
-5 به امنیت فرهنگی و اعتماد سازی در درون جامعه منجر شود و به حل ریشهای آسیبها و تهدیدات فرهنگی منجر گردد و حتی توان دفاعی و عدم آسیبپذیری فرهنگ را افزایش دهد.
-6 دانش برنامهریزی در حوزه مهندسی و مدیریت فرهنگ بایستی به کار گرفته شود زیرا به نظر بسیاری از نخبگان فرهنگی و مدیران و سیاستگذاران دولتی تنها راه دستیابی روشمند، پایدار و قابل اندازهگیری برای اهداف و آرمانهای کیفی فرهنگی است.
ابتکار
«رقابت پنهان یاران خاتمی و موسوی» عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم محمدعلی وکیلی است که در آن میخوانید؛پروسه اعلام کاندیداتوری خاتمی یا موسوی در انتخابات ریاست جمهوری سال 88 از هفته گذشته ابعاد جدی به خود گرفته است. این در حالی است که قبل از آن برآیند تحولات انتخابات به گونه ای بود که احساس می شد حضور خاتمی در انتخابات منتفی شده است اما صحبت های هفته گذشته ایشان گمانه حضورش را تقویت کرد. اگر چه همچنان بسیاری گمانه بر آن دارند که خاتمی به صورت هوشمندانه در حال زمینه سازی برای اعلام کاندیداتوری میرحسین موسوی است و نگاه به مواضع وی هم این گمانه را تقویت می کند او ابتدا صحبت از این کرد که بنای حضور ندارد سپس با یک قدم تعدیل گفتند حضورش برای حکومت هزینه دارد و در نهایت هم اعلام داشتند یا من می آیم یا میرحسین و البته تعدادی از کارشناسان هم معتقد هستند طرح میرحسین از طرف خاتمی یک تاکتیک بیش نیست و خاتمی در طرح میرحسین جدی نیست اما فارغ از اینکه در نهایت خاتمی وارد صحنه شود یا میرحسین قطب رقابت 88 را تشکیل دهد، هم اکنون رقابتی پنهان و خاموش بین طرفداران خاتمی و میرحسین در جریان است.
از همان ابتدای طرح کاندیداتوری میرحسین اطرافیان خاتمی، مخالفت و بی میلی خود را به اشکال مختلف ابراز داشتند آنها به طور تلویحی می گویند میرحسین عزیز و محترم است ولی کاندیدای ما نیست و برای این مخالفت، متناسب با خواستگاه فکری خود، دلایل مختلفی ارائه می دهند. یکی از مسایلی که اطرافیان خاتمی علیه موسوی مطرح می کنند این است که می گویند بیست سال از دوران ریاست اجرایی میرحسین بر کشور می گذرد و بسیاری از جوانان و نوجوانان امروز با چهره او آشنا نیستند و پیشینیان نیز از افکار اقتصادی و سیاسی وی هر چند آشنا باشند از ثابت بودن یا تغییر کردن آن بی اطلاع هستند. بخش تندروی طرفدار خاتمی (حزب مشارکت) رقابت احمدی نژاد و موسوی را، رقابت دو متعارض و متقابل نمی دانند بلکه رقابت دو فرد با یک آرمان تعریف می کنند و معتقد هستند موسوی و احمدی نژاد از نظر سیاست های اقتصادی و سیاسی دوروی یک سکه هستند هر دو به گفتمان عدالتخواهی، اسلامگرایی و استکبار ستیزی پایبند می باشند اما رقابت خاتمی و احمدی نژاد، رقابت دو گفتمان متعارض و متقابل است و بر این اساس در ورا» تعارفات سیاسی، این گروه بیشترین مخالفت با حضور موسوی را دارند.
طیف دیگر اصلاح طلبان که نقش مخالفان خاموش موسوی را ایفا می کنند، کارگزاران و طرفداران اقتصاد آزاد هستند آنها نیز میرحسین را همچنان یک سوسیالیست تمام عیار می دانند که عدالتخواهی را بر شعارهای چون آزادیخواهی در عرصه های سیاسی و اقتصادی ترجیح می دهد این گروه با کروبی احساس قرابت بیشتری می کند تا میرحسین موسوی آنچنانکه تعدادی از لیدرهای این طیف این روزها به عوامل اصلی ستاد انتخابات کروبی تبدیل شده اند در اخبار آمده بود که کاندیدای اصلی ریاست ستاد کروبی، غلامحسین کرباسچی می باشد. و بر همین اساس بسیاری را گمان بر این است که حمایت غیر متجانس عباس عبدی، محمد قوچانی، غلامحسین کرباسچی و محسن رهامی از کروبی که این روزها موجب بر هم خوردن آرایش نسبی گروه های دوم خردادی گردیده است و موجب تردید بخشی از هواداران کروبی نسبت به شعارهای او شده است به دلیل اینکه آنها برای حضور خاتمی شانسی قایل نیستند و با میرحسین هم هیچ قرابتی نمی بینند و از نظر آنها بین میرحسین و احمدی نژاد تفاوتی وجود ندارد بنابراین برغم تفاوت نگاه با کروبی اما کمپین او را برای اهداف خود مناسب تر یافته اند از طرف دیگر در اردوگاه میرحسین هم دیدگاه های متفاوتی ابراز می شود.
طرفداران کاندیداتوری وی، استدلال می کنند که در صورت حضور خاتمی و حساسیت خاصی که با حضور وی فضای انتخابات را تحت تاثیر قرار خواهد داد باعث خواهد شد جناح اصولگرا از ترس تکرار دوم خردادی دیگر، یک پارچه پشت سر احمدی نژاد بایستند که این امر شانس احمدی نژاد را بیش از پیش افزایش می دهد. اما با حضور موسوی چنین ائتلافی با وجود تکثرهای متفاوت در جناح اصولگرا منتفی خواهد بود. سایت «کلمه» که این روزها نقش رسانه میرحسین را ایفا می کند با انتشار اخباری سعی دارد نشان دهد که اقبال به میرحسین موسوی منحصر به اردوگاه اصلاح طلبان نیست و تمایل به کاندیداتوری ایشان در بین بلند پایگان اصولگرا رو به افزایش است. و می گویند تمام طراحان دولت ائتلافی و دولت وحدت ملی، میرحسین را فرد شایسته برای تشکیل مدل مورد نظر خود می دانند در نتیجه آنها تلاش دارند نگذارند میرحسین با پرچم اصلاح طلبان پا به میدان رقابت بگذارد و به شکل مستقل حضور یابد.
به هر حال سوای ابهام در اندیشه های میرحسین و چالش پارادوکسیکال آن با فضای فعلی، موسوی با همه شهرت و محبوبیتش به شدت تنهاست و از نظر شخصی همواره سادگی و لطافت هنر را بر پیچیدگی و ضمختی سیاست ترجیح داده است او یار، حزب و رسانه شخصی ندارد نه می تواند به روشنفکران اتکا کند و نه به حوزویان، موسوی اما یک گذشته روشنی دارد.
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
ای خوش آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
کیهان
«وقتى ابولهب لالایى مى خواند !» عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم حسین شریعتمداری است که در آن میخوانید؛
1- دایه ای که می کوشید خود را مهربان تر از مادر نشان بدهد با تظاهر به محبت برای کودکی خردسال لالایی می خواند ولی کودک که به خاطر می آورد چه کتک هایی دور از چشم پدر و مادرش از دست همین دایه خورده و می خورد، نه فقط با لالایی دایه خوابش نمی برد بلکه لالایی گفتن او برایش چندش آور هم بود. نیم ساعتی از لالایی خواندن دایه گذشته بود که کودک با صدای بلند و به گونه ای که پدر و مادرش هم بشنوند به دایه گفت؛ خب! لالایی بس است! حالا دیگر دهانت را ببند و گوشم را آزار نده، می خواهم یک چرت بخوابم!
2- ملک عبدالله پادشاه عربستان سعودی که در مقابل جنایات وحشیانه صهیونیست ها علیه مردم مظلوم و بی پناه غزه نه فقط مهر سکوت بر لب زده بود، بلکه مطابق اسناد موجود- از جمله اعتراف چندباره شیمون پرز رئیس جمهور و ایهود اولمرت نخست وزیر رژیم صهیونیستی- اسرائیل را به قتل عام مردم غزه تشویق و ترغیب نیز کرده بود و در طول نسل کشی 22روزه صهیونیست ها در غزه، هرگونه تظاهرات مردم عربستان علیه اسرائیل را حرام! و ممنوع! اعلام کرده بود، یک روز بعد از آتش بس- 30 دی ماه 19.1387 ژانویه2009- طی نطقی در اولین نشست اقتصادی سران کشورهای عربی! به گونه ای ناشیانه تلاش کرد ننگ همدستی خود با اسرائیل در قتل عام مردم غزه را «بی رنگ»! و یا دستکم، «کمرنگ»! کند.
رسانه های وابسته به دولت سعودی نظیر شبکه «العربیه» و چند شبکه دیگر از «خط سازش عربی» و نیز برخی از رسانه های آمریکایی و اروپایی این جمله از اظهارات ملک عبدالله که گفته بود «یک قطره خون فلسطینی از تمام گنجینه های جهان گرانبهاتر است» را در سطح گسترده ای پوشش داده و با تفسیر و تحلیل های ناشیانه - بخوانید خنده دار و احمقانه- همراه کرده بودند.
اما، اظهارات ملک عبدالله، اگرچه با جمله یاد شده در حمایت ظاهری از مردم غزه و احترام سالوسانه به شهدای مظلوم آن دیار تزئین شده است ولی برخلاف آنچه رسانه های «خط سازش عربی» درپی القای آن هستند، پادشاه سعودی در نطق روز دوشنبه خود بار دیگر بر حمایت از رژیم صهیونیستی تاکید ورزیده و کوشیده است جنایات وحشیانه اسرائیل را موجه! جلوه دهد.
بخوانید؛
3- ملک عبدالله در بخشی از نطق روز دوشنبه خود که شبکه العربیه آن را «صریح و کوبنده»! توصیف کرده است خطاب به اسرائیل می گوید «نه تنها در آئین اسلام، بلکه حتی در تورات هم تاکید شده است قصاص یک چشم، فقط یک چشم است نه این که تمامی چشم های مردم مظلوم فلسطین قصاص یک چشم باشد»!
همانگونه که ملاحظه می شود پادشاه عربستان در حالی که از روی اضطرار و تحت فشار افکار عمومی جهانیان مجبور به اتخاذ یک موضع بی خطر و بی اثر علیه اسرائیل شده باز هم، دست از حمایت صهیونیست ها برنمی دارد و به روشی موذیانه «گناه جنگ»! را به گردن حماس انداخته و حمله وحشیانه اسرائیل به مردم مظلوم غزه را از نوع «قصاص» معرفی می کند که مطابق دستورات قرآن و تورات، حق! صهیونیست ها بوده و در مقابل تجاوز!! حماس به اسرائیل صورت پذیرفته است!! و این دقیقا و بی کم و کاست همان ادعای رژیم صهیونیستی است که حمله به غزه و جنایات وحشیانه علیه مردم بی پناه آن را به بهانه این که حماس آغازکننده جنگ بوده است! مشروع و حق! خود قلمداد می کرد.
البته پادشاه آل سعود بعد از آن که حماس را آغازکننده و مقصر جنگ معرفی می کند، برای خالی نبودن عریضه زبان به نصیحت! صهیونیست ها گشوده و می فرماید! چرا در قصاص- که حق طبیعی و شرعی شما بود- زیاده روی کرده اید! این گشاده دستی ملک عبدالله برای بی تقصیر جلوه دادن صهیونیست ها در حالی است که سران رژیم وحشی و کودک کش اسرائیل در نخستین روزهای بعد از حمله به غزه که کمترین احتمال شکست سنگین پس از22 روز را نمی دادند با صراحت اعلام می کردند حمله را با هدف نابودی کامل حماس آغاز کرده و لیونی وزیر خارجه اسرائیل در مصاحبه ای گفته بود، در فاصله بعد از جنگ 33 روزه با حزب الله تا آغاز حمله به غزه، نظامیان اسرائیل مانورهای فراوانی انجام داده و ضعف های پیشین خود را برای پیروزی سریع در حمله به غزه، برطرف کرده اند! و شیمون پرز با افتخار از توانمندی ایهود باراک وزیر جنگ و گابی اشکنازی رئیس ستاد ارتش اسرائیل به عنوان دو ژنرال برجسته و کارکشته در فرماندهی عملیات غزه! خبر می داد و تنها چند روز بعد از حمله و در حالی که محاسبات اسرائیل در نابودی حداکثر 3 روزه حماس غلط از آب درآمده بود، مقامات صهیونیستی از حماس با عنوان آغازکننده جنگ یاد کرده بودند.
4- ملک عبدالله در بخش دیگری از نطق- به قول العربیه، تاریخی!!- خود می گوید؛ «اسرائیل باید درک کند و بداند که فرصت انتخاب میان دو گزینه صلح و جنگ برای همیشه باقی نیست و طرح صلح اعراب نیز برای همیشه روی میز مذاکره باقی نخواهد ماند»!
این در حالی است که اولاً؛ مردم فلسطین برخلاف خواسته مشترک رژیم صهیونیستی و سران خودفروخته عرب خواستار صلح- بخوانید سازش- با اسرائیل نیستند بلکه آزادی فلسطین از اشغال صهیونیست ها را دنبال می کنند، بنابراین اظهارات ملک عبدالله درباره دو گزینه صلح و جنگ، نه فقط تهدید ظاهری اسرائیل هم نیست، بلکه یادآوری و تاکید بر خواست دیرینه رژیم صهیونیستی برای متوقف کردن انتفاضه و مقاومت مردم فلسطین است.
و ثانیاً؛ منظور پادشاه سعودی از «طرح صلح اعراب و اسرائیل» همان طرح معروف به طرح صلح ملک عبدالله است که پیش از این در کیهان به آن پرداخته و نشان داده شده بود، ده ها برابر ذلت بارتر از پیمان کمپ دیوید است. بنابراین، ملک عبدالله در این بخش از اظهارات خود نیز، جانب صهیونیست ها را گرفته و درپی امتیاز دادن به آنهاست. گفتنی است که طرح ملک عبدالله بلافاصله بعد از اعلام، از سوی نیروهای مقاومت به شدت محکوم شده و در همان حال با استقبال گسترده بوش و ذوق زدگی اسرائیل روبرو گردیده بود.
5- پادشاه سعودی خطاب به گروه های فلسطینی، یعنی حماس و جهاد اسلامی به عنوان گروه مقاومت و دولت خودخوانده خودگردان! به رهبری محمود عباس مهره شناخته شده اسرائیل، می گوید؛ «گروه های فلسطینی باید بدانند امروز اختلافات آنها بسیار خطرناک تر از حملات اسرائیل است»! و در بخش دیگری از همین نطق به اصطلاح تاریخی!! خود اعلام می کند که عربستان یک میلیارد دلار برای کمک به بازسازی غزه اختصاص می دهد و تاکید می ورزد که این مبلغ را در اختیار محمود عباس- مهره مسلمان نما و اسرائیلی تبار- قرار خواهد داد. بنابراین، نصیحت ملک عبدالله به گروه های فلسطینی برای کنار گذاشتن اختلافات به مفهوم دست کشیدن گروه های حماس و جهاد اسلامی از مقاومت و تن دادن آنها به رهبری محمود عباس اسرائیلی است، چرا که پادشاه سعودی بارها اعلام کرده است فقط دولت خودگردان محمود عباس- ابومازن- یعنی عامل رسماً اسرائیلی را به رسمیت می شناسد و تاکید کرده است که یک میلیارد دلار کمک برای بازسازی غزه را نیز در اختیار محمود عباس می گذارد. به بیان دیگر، پادشاه سعودی، در این بخش از اظهارات خود، آشکارا و با صراحت اهداف بر زمین مانده اسرائیل و آمریکا یعنی حذف حماس و به رسمیت شناختن محمود عباس را پی گرفته است. دقیقاً همان اهدافی که شیمون پرز به عنوان اهداف اسرائیل از حمله به غزه یاد کرده بود!
6- پادشاه سعودی در نطق دوشنبه خود می گوید «عربستان لازم می داند که در اینجا از تمامی کشورهایی که برای متوقف ساختن موج قتل و خونریزی در نوار غزه تلاش کرده اند و در رأس آنها دولت مصر تشکر و قدردانی کند»! ظاهراً ملک عبدالله فراموش کرده است که همراه با حسنی مبارک در تماس های مکرر با شیمون پرز و اولمرت- به گفته این دو جنایتکار صهیونیست که هرگز از سوی مصر و عربستان تکذیب نشد- خواستار بمباران های وحشیانه مردم غزه تا محو و نابودی کامل حماس شده بودند تا آنجا که در طول 22 روز جنایت صهیونیست ها حاضر به محکومیت زبانی این جنایات نیز نشدند و رژیم مصر، حتی گذرگاه رفح را برای عبور زنان و کودکان باز نکرده بود!
نوه عقیدتی سیاسی ابولهب فراموش کرده است همدستی او و حسنی مبارک با صهیونیست های وحشی در قتل عام مردم مظلوم فلسطین، فراموش شدنی نیست و به یقین مجازات سختی در انتظار آنها خواهد بود. این مجازات اگرچه سخت است ولی در این دنیا پشیمان کننده نیست ؛ زیرا فقط کسانی در این دنیا از مجازات سخت پشیمان می شوند که بعد از مجازات در دنیا باشند!
جمهوری اسلامی
«تسویه حساب با سران ارتجاع عرب» عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛شیمون پرز رئیس رژیم صهیونیستی گفته است : « حمله نظامی اسرائیل به حزب الله لبنان و حماس به درخواست سران تعدادی از کشورهای عربی بود » . وی افزود : « سران این کشورهای عربی به ما التماس کردند که حزب الله و حماس را با حمله نظامی و جنگ ریشه کن کنیم » .
همین سخن را تزیپی لیونی وزیر امور خارجه رژیم صهیونیستی نیز گفت و براین نکته تاکید کرد که سران تعدادی از کشورهای عربی از نفوذ جمهوری اسلامی ایران در جهان عرب نگران هستند و از ما میخواهند جلوی گسترش این نفوذ را بگیریم . وی گفت : « سران این کشورهای عربی حزب الله و حماس را بازوان ایران در منطقه عربی خاورمیانه می دانند و معتقدند ایران در صدد است امپراطوری قدیمی خود را احیا کند و بر منطقه خاورمیانه مسلط شود » .
هرچند این احتمال وجود دارد که سران رژیم صهیونیستی این سخنان را با هدف فرافکنی و شریک جرم تراشیدن در جنایات جنگی خود در دو جنگ 33 روزه لبنان و 23 روزه غزه به زبان آورده باشند لکن از آنجا که سران ارتجاع عرب این مطالب را تکذیب نکرده اند نمی توان آنها را از این اتهامات تبرئه کرد. علاوه بر این سکوت تعدادی از سران کشورهای عربی در برابر جنایات رژیم صهیونیستی در جنگ های 33 روزه لبنان و 23 روزه غزه و حتی همدستی آشکار بعضی از آنها با صهیونیست ها نشانه های روشن صحت ادعاهای رئیس رژیم صهیونیستی و وزیر امور خارجه این رژیم است .
با اینکه شیمون پرز و تزیپی لیونی در سخنان خود اسمی از سران کشورهای عربی مورد اشاره خود نبرده اند ولی مصادیق این سخنان روشن است . حسنی مبارک رئیس رژیم مصر شاه عبدالله عربستان و عبدالله دوم شاه اردن متهمان اصلی این پرونده هستند.
حسنی مبارک متهم ردیف اول است زیرا وی گذرگاه رفح را به دستور رژیم صهیونیستی مسدود کرد و اجازه رفت وآمد و رساندن هیچگونه کمکی را به مردم غزه نداد. رسواتر آنکه در برابر اصرارهای زیاد رهبران حماس و مردم مصر و فعالان سیاسی جهان عرب و اسلام که همگی خواستار باز شدن گذرگاه رفح در کوران جنگ غزه بودند حسنی مبارک با وقاحت تمام گفت این گذرگاه را فقط با اجازه اسرائیل باز خواهم کرد! والبته به همین حرف خود پای بند ماند و حاضر نشد محاصره مردم غزه را بشکند و اجازه بدهد مردم مصر و سایر کشورها به مردم غزه کمک برسانند.
در ردیف بعدی متهمان شاهان عربستان و اردن قرار دارند که با سکوت ذلت بار خود به جنایات رژیم صهیونیستی رضایت دادند و حتی با کارشکنی علیه اقدامات سایر کشورها که برای جلوگیری از این جنایات و متوقف ساختن جنگ تلاش می کردند همدستی خود را به نوعی دیگر با صهیونیست ها نشان دادند. البته شاه عربستان با پذیرش تعدادی از مجروحان غزه و سخنان ریاکارانه خود تلاش کرد افکار عمومی را فریب دهد و خود را دلسوز مردم فلسطین جا بزند ولی این تحرکات ریاکارانه در کنار آن سکوت ها و کارشکنی ها بقدری رسوا بود که هیچکس فریب آنرا نخورد و پرده ها هرلحظه بالاتر رفت و چهره خیانتکار سران ارتجاع عرب آشکارتر شد.
رسوائی سران ارتجاع عرب تا جائی بالا گرفت که حتی امیر کویت که خود نیز از مرتجعین است هفته گذشته در اجلاس اقتصادی کویت گفت : « جهان عرب در حال ازهم پاشیدن است و باید برای جلوگیری از این واقعه چاره اندیشی کنیم » (روزنامه جمهوری اسلامی پنجشنبه 87 11 3 صفحه اول ) .
در اجلاس کویت که قرار بود یک اجلاس اقتصادی باشد شاه عبدالله عربستان و حسنی مبارک رئیس رژیم مصر نیز ریاکارانه سخنانی گفتند که کاملا مشخص بود تلاش های مذبوحانه ای برای سرپوش گذاشتن بر خیانتی است که به مردم غزه کرده اند. وی گفت : « اختلافات سیاسی موجب شده است ما اتحاد خود را از دست بدهیم و دشمن صهیونیستی که خواهان تفرقه اعراب است به پیروزی هائی برسد اما من اعلام می کنم که ما همچنان متحدیم و گذشته را فراموش کرده ایم » (روزنامه جمهوری اسلامی پنجشنبه 87 11 3 صفحه اول ) . این سخن ریاکارانه شاه عبدالله ضمنا نگاه وی را به جنگ غزه نیز روشن کرد و معلوم شد شاه عربستان رژیم صهیونیستی را پیروز جنگ غزه میداند. اما در مقابل بلافاصله سیدحسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان در تماس های تلفنی با خالدمشعل و رمضان عبدالله ضمن تبریک پیروزی مردم غزه اعلام کرد عصر شکست ها در برابر دشمن صهیونیستی به پایان رسیده و مقاومت مردم غزه دومین پیروزی را بر ارتش صهیونیستی رقم زد (روزنامه جمهوری اسلامی پنجشنبه 87 11 3 ) .
رئیس رژیم مصر نیز برای آنکه از سایر سران ارتجاع عرب عقب نیافتد در اجلاس کویت گفت : « فاجعه غزه امت عربی را به اختلاف کشاند و ما چاره ای جز اتحاد و دوستی با یکدیگر نداریم چون دشمنی داریم که هیچ منطقی ندارد » ! (روزنامه جمهوری اسلامی 87 11 3 ) .
جالب است که حسنی مبارک با همین دشمن بی منطق همدستی کرد تا فاجعه غزه رقم بخورد و حالا از اختلاف امت عربی سخن می گوید! امت عربی در طول جنگ غزه یکپارچه از سران ارتجاع عرب بویژه حسنی مبارک که حاضر نشد گذرگاه رفح را باز کند ابراز تنفر کرد و نشان داد که ملت ها یکدل و یک زبان حامی ملت فلسطین هستند و سران ارتجاع عرب را خائنانی می دانند که آلت دست آمریکا و صهیونیست ها هستند.
اظهارات ریاکارانه سران ارتجاع عرب و اجلاس های آنها بعد از مقاومت پیروز مردم غزه از شرم الشیخ تا کویت نشان دهنده استیصال آنها و تزلزلی است که در ارکان حکومت آنها پدید آمده است . اکنون مناسب ترین زمان برای قیام های مردمی جهت زایل نمودن سران وابسته و مرتجع عرب و پاک نمودن کشورهای عربی از لوث وجود این خائنان است . جنگ غزه فقط شکست رژیم صهیونیستی نبود بلکه سران مرتجع عرب نیز در این جنگ شکست خوردند کما اینکه ارباب آنها آمریکا نیز شکست خورده است . به همین دلیل اکنون مناسب ترین زمان برای تسویه حساب با سران ارتجاع عرب است کاری که ملت های عرب می توانند از عهده آن برآیند.
مردم سالاری
«گفتمان اصلاحات گفتمانی مانا و تعالی پذیر» عنوان یادداشت روز روزنامهی مردم سالاری به قلم میرزا بابا مطهری نژاد است که در آن میخوانید؛یکی از سران اصولگرا در گفت و گو با فارس با اشاره به اظهارات سید محمد خاتمی مبنی بر اینکه باید تلاش کنیم شرایط کشور را به شرایط 4 سال پیش (پایان دوران خاتمی) برسانیم مدعی شد که مردم با عبور از گفتمان های گذشته به دولت نهم رسیده اند و به عقب برنخواهند گشت و او گفتمان دولت نهم را گفتمان پیشرفت، عدالت و خدمت نامید و معتقد است که این گفتمان از سوی مردم پذیرفته شده است. در این راستا نکاتی چند قابل تامل است:
1- دولت نهم خود گفتمان خود را مهرورزی، عدالت و خدمت به بندگان خدا می داند و مدعی، واژه پیشرفت را در گفتمان خود به کار نمی برد، معلوم نیست این تغییر گفتمان یک تغییر ائتلافی توافقی است یا یک پیشنهاد.
2- تا آنجا که ما می دانیم گفتمان باید ظرفیت مشارکت جویی و ساختارگشائی را در ذات خود داشته باشد تا بتواند به گفتمان تبدیل شود و باید بتواند که مخالف داشته باشد تا در افکار عمومی طرح شود، واژه های کلی مثل پیشرفت، عدالت و خدمت این ظرفیت را ندارند، چون در این جهان پهناور این واژه ها مخالفی ندارد، نه هاشمی، نه خاتمی و نه قبل از آنها و نه بعد از آنها، چه قبل از انقلاب، چه بعد از انقلاب چه کسی مخالف پیشرفت، عدالت و خدمت است؟ آیا آقای هاشمی مخالف پیشرفت بوده که کسی از او عبور کرده باشد. آنچه مهم است باید پیشرفت ، عدالت و خدمت را به وسیله صفتی یا قیدی جهت خاصی داد تا قابلیت تبدیل به گفتمان را داشته باشد.
3- اما گفتمان خاتمی، مهم ترین وجهی که دارد، گفتگوست. این گفتمان با هر نوع انحصارطلبی، محدودنگری، خودی وغیرخودی کردن مردم، منع اعمال هر نوع محدودیت جز به حکم قانون سازگاری ندارد و کسی را یارای عبور از این گفتمان نیست. این گفتمان فقط توسعه پیدا می کند وابعاد تازه ای از آن شناخته می شود و امواج جدید انسانی را در حوزه خود فعال ، امیدوار و موثر می کند.
4- گفتمان خاتمی به دلیل محدودیت های رسانه ای تحمیل شده به جامعه فرصت پیدا نکرد که جز در بین دسته ای از نخبگان شناخته شود، توده های وسیع مردم نه تنها از گفتمان عبور نکردند که امکان شناخت این گفتمان را پیدا نکرده اند و آنچه که اصولگرایان از جمله دبیر کل جبهه پیروان خط امام و رهبری را نگران کرده است، این استکه این گفتمان امکان طرح در بدنه جامعه را پیدا کند، آن گاه معلوم خواهد شد که جامعه از گفتمان خاتمی عبور کرده است یا به گفتمان خاتمی امید خواهد بست.
گفتمان خاتمی به معنای واقعی همه ویژگی های یک گفتمان را دارد و گفتمان های متعددی را پوشش می دهد، گفتمان اصلا حات بخشی از گفتمان خاتمی است و به همین دلیل گفتمان اصلا حات تعالی پذیر و ماندگار است، چون می تواند خود را توسعه دهد.
گفتمان اصلا حات در درون گفتمان خاتمی امکان ساختار گشایی دارد و بدون آن که نیاز باشد ساختار شکنی کند می تواند خود را توسعه دهد و بازگشت به شرایط سال 84 نه تنها بازگشت به عقب نیست بلکه قرار گرفتن در مسیر حرکت به جلوست و قابلیت هضم همه تحولا ت روز جهان و کشور را داراست.
5- اظهاراتی از این نوع نه تنها تهدیدی بر گفتمان خاتمی نیست بلکه فرصتی فراروی این گفتمان است تا بیشتر شناخته شود و به قول مولا نا:
نتوان بر موج آب دست رد زد کز دست زدن، موج دگر برخیزد
قدس
«رویکردهای انتخاباتی اصلاح طلبان» عنوان سرمقالهی روزنامهی قدس به قلم غلامرضا قلندریان است که در آن میخوانید؛در روزهای اخیر دغدغه های انتخابات بویژه در خصوص انتخاب گزینه مورد نظر در جبهه اصلاح طلبان، وارد مرحله جدیدی گردیده و آمدن آقای خاتمی یا میرحسین موسوی در بین دو جریان اصولگرا و اصلاح طلب، تحلیلهای متفاوتی را در پی داشته است.خط و مشی میرحسین و عملکرد وی در دوران نخست وزیری مقطع جنگ و عدم تحرک و مواضع فعال وی در دوران صدارت اصلاح طلبان، از جمله تردیدهایی است که برخی از شخصیتهای مطرح این جریان نتوانستند نگرانی خویش را از بابت آن پنهان کنند.
به نظر می رسد در فرصت باقی مانده تا انتخابات، رقیب اصولگرایان به دلیل تشتت فکری و انشقاق نظری در اردوگاه مذکور که خروجی آن چهره های مطرح یاران آقای خاتمی را از دست یافتن به اجماع و حتی تدوین مکانیسم مقبول جریانهای مدعی قدرت نا امید ساخته است، با مطرح ساختن نام میرحسین موسوی به نوعی در تلاشند به مناقشات معرفی نامزد اجماعی پایان دهند.
نام میرحسین در انتخابات 1376 بر سر زبانها افتاد و عده ای با مطرح کردن ایشان، به نوعی در تلاش بودند پرچم جریانی را که بعدها به دوم خرداد موسوم شد، را به دست آقای موسوی بسپارند، ولی گزینه آقای خاتمی و دغدغه های میرحسین حضور ایشان را منتفی نمود و تا کنون این چهره به آرشیو اذهان اصلاح طلبان سپرده شده است.اکنون اقبال به ایشان سؤالهایی را در ذهن هر دو جریان متبادر می سازد. چهره متفاوت موسوی و نسبت نداشتن ایشان با گفتمان توسعه سیاسی لیبرالی و مدلهای برون زای اردوگاه اصلاح طلبان، پارادوکسی است که در صورت قطعیت حضور، نامبرده با آن رو به رو خواهد بود.
از سوی دیگر، استقبال از چهره یاد شده بیانگر این موضوع است که خاتمی مقبولیت لازم را ندارد و برای جبران این نقیصه راهکار دعوت از آقای موسوی در دستور کار قرار گرفته است. هنوز از انتخابات سال 84 زمان زیادی سپری نشده است و گزینه های اصلاح طلبان برای رقابت، با وجود تعدد نامزدها، استقبال کنونی را از ایشان به میان نیاوردند و این جناح ترجیح داد در غیاب چهره مطلوب رقابت، از تعدد نامزدها استفاده کند که به دلیل برخوردار نبودن از پایگاه لازم، مغلوب جبهه رقیب گردید.
عده ای مدیریت و خط و مشی ایشان را متعلق به جبهه اصلاح طلبان نمی دانند، بلکه وی را نزدیک به اصولگرایان ارزیابی می کنند و در صورت نهایی شدن این موضوع، می توان این انتخاب را نوعی گزینه حداقلی و پاسخ به بحران مقبولیت در اردوگاه اصلاح طلبان ارزیابی نمود.
اگر ادعای فوق مورد پذیرش قرار گیرد -که قراین این گمانه را تقویت می کند- نتیجه منطقی این استنباط شکست گفتمان توسعه سیاسی است. بر کسی پوشیده نیست، هر جریانی با شناسنامه فکری و محتوایی قابل شناسایی است و جبهه اصلاحات نیز از این موضوع مستثنا نیست. به سخن دیگر، مهمترین شاخص و مختصات اصلاح طلبان را باید در بن بست پروسه سیاسی ارزیابی نمود.برآوردها و نظرسنجیها 8 سال حضور در حاکمیت و گذشت 4 سال از دوران مدیریت مذکور، همچنان استقبال نکردن از اصلاح طلبان را نشان می دهد، بنا براین می توان اذعان نمود که گفتمان توسعه سیاسی آنان شکست خورده است.
از سوی دیگر، قطعیت حضور موسوی عدم ریسک پذیری خاتمی را نیز تداعی می کند؛ چنانکه دغدغه وی از شکست و ناکامی، تردیدها را در ذهن ایشان جدی نموده است. این تشویش ذهنی به گونه ای است که آقای خاتمی از ژست حضور در انتخابات سال 80 اجتناب می ورزد.
سید محمد خاتمی در هنگام ثبت نام انتخابات ریاست جمهوری سال 1380، این جمله را به زبان راند: «من سرمایه اندکی دارم و سرمایه من آبروی من است» اما در شرایط کنونی به نظر می رسد دیگر این جمله کارکردی ندارد و افق رقابتها فرصت حضور را از ایشان سلب نموده است.
موضوع دیگری که به ذهن متبادر می شود، استفاده از نقاب میرحسین با انگیزه بازگشت به قدرت است. برای تبیین موضوع باید اذعان کرد اصلاح طلبان با علم به باورهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایشان، در حالی حمایت از وی را در دستور کار قرار داده اند که حضور در قدرت را مهمترین عامل می دانند؛ لذا برای رسیدن به این مهم حتی حاضرند با وجود مغایرت دیدگاه های برخی افراد، از موسوی حمایت کنند تا به هدفهایشان برسند.
به عنوان نمونه، می توان به دیدگاه میرحسین در مورد سروش به عنوان یکی از تئوریسینهای اصلاح طلبان اشاره نمود. موسوی در خرداد سال 77 طی سخنانی افشا کرده بود سروش با مأموریت خاص به ایران آمده است. میرحسین گفته بود سروش را از سال 43 می شناسد و سال 48، هنگامی که جمعی از مخالفان رژیم طاغوت در منزل وی (میرحسین) جمع شده بودند تا درباره نوع برخورد صحبت شود، سروش که تا آن زمان در این جلسات حاضر می شد، بلافاصله پس از طرح موضوع مبارزه، ترجیح داد گذرش دیگر به این جلسه نیفتد.
ناگفته نماند، سروش و چهره های مشابه وی لیدر مطالبات فکری و نظری جریان اصلاحات می باشند که با حمایتهای بهنگام و تشکیل محافل و حلقه های آنالیز آرا در سطوح مختلف، خط و ربط پلورالیسم را به جامعه تزریق می کنند.اتخاذ مشی اپورتونیستی از سوی هر جریانی، بیانگر عدم ثبات در دیدگاه ها و آرمانهاست و استقبال از گزینه مورد نظر در شرایط کنونی در حالی مطلوب به نظر می رسد که ممکن است در آینده به عنوان مهره ای سوخته تلقی گردد.
به نظر می رسد اصلاح طلبان با علم به عدم امکان رقابت با اصولگرایان و پیش بینی آینده انتخابات بر مبنای نظرسنجیهای انتخاباتی از جوامع گوناگون آماری، برای این که از صحنه سیاسی حذف نشوند، ترجیح می دهند با هر نامزدی در عرصه انتخابات حضور داشته باشند. این راهبرد در انتخابات مجلس هشتم نیز توسط آنها تعقیب شد و چهره های شاخص آنها برای حمایت از گزینه اصلاح طلبان از پایتخت به شهرستانهای نه چندان مطرح اعزام گردیدند تا با حمایت از افراد همسو، وزن کمیتی خود را در پارلمان ارتقا دهند.
اکنون نیز در غیاب شخصیتهای شاخص و حمایت از افرادی که از وثاقت نظری و کارکردی در میان همه آنها برخوردار نمی باشند، در صددند با حضور شکننده از طریق ائتلاف نه چندان مطلوب، فضای ایده آل تری را برای انتخابات دهم فراهم کنند.
صدای عدالت
«مهندس بازرگان؛ غوغای عام و ستاره خاص» عنوان سرمقالهی روزنامهی صدای عدالت به قلم عطاالله مهاجرانی است که در آن میخوانید؛زمان ناقد بصیری ست! شاید از همین روست که تاریخنگاران باور دارند تا از حادثه ای دست کم دو نسل سپری نشود، به دشواری می توان در باره آن درست و دقیق نوشت.
در باره اشخاص شاید اندکی آسانتر باشد. به گمانم می توان اشخاص را به دوگروه تقسیم کرد. مرادمان اشخاصی است که در زندگی اجتماعی و سیاسی نقش داشته اند. پس از گذار سال ها برخی چهره ها از آن چه از آن ها نموده می شد، فاصله می گیرند. غبار ها زدوده می شود و خدشه ها محو. چهره انان روز به روز روشن تر و درخشنده تر و جذاب تر می شود.
چهره هایی هم هستند و بوده اند که گذر زمانه آن ها را تاریک و تیره می کند. شاید تاریخ از انانی که به داوری تاریخ اعتقاد ندارند، به شیوه خود انتقام می گیرد.مهندس بازرگان از زمره گروه نخست است. چهارده سالی که از درگذشت او می گذرد، هر سالی که گذشت سیمای بازرگان روشنتر و درخشانتر شد...اکنون در جمع های دوستانه هر گاه نام او به میان می آید. دریغ بر زبان ها شعله می کشد. چه گوهری را داشتیم و قدرش را ندانستیم و حتی آزارش دادیم و او با چشم هایی مهربان صبور وخاموش نگاه کرد.
مهندس بازرگان از زمره آنانی بود که گناهش دیدن افقی بود که دیگران آن افق را نمی دیدند.چنین انسان هایی در روزگار التهاب هر انقلابی تنها می مانند. آن ها از سطح و افق روزگار خود فراترند و باید عذاب بچشند و آزار ببینند.
گه دهری و گه کافر و ملحد باشد / گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد
باید بچشد عذاب تنهایی را / مردی که ز عصر خود فراتر باشد
شاید هم این افراد به تعبیر امام علی علیه السلام میوه های نارس زمانه خویشند. که نمی توان از چنان میوه ای نا به هنگام بهره برد.
"چیننده میوه در زمان نامناسب، مثل کشاورزی ست که زمین ندارد."
اما زمان که گذشت آن میوه ها در ذهن جامعه می پرورند و می رسند و حسرتی ماندگار در ذهنیت جامعه بر جای می ماند. مثل حسرت ما وقتی نام مهندس بازرگان را می شنویم و به یاد می آوریم که در غوغای عام او ستاره ای خاص بود.
دنیای اقتصاد
«یارانههای پنهان چه میزان است؟» عنوان سرمقاله ی روزنامه ی دنیای اقتصاد به قلم غلامرضا سلامی است که در آن میخوانید؛یارانههایی که دولت، برای کمک به اقشار کم درآمد میپردازد، مانند یارانه آرد، دارو، نهادههای کشاورزی و نظایر آن، همه ساله در بودجه عمومی دولت پیشبینی شده و به تصویب مجلس شورای اسلامی میرسد.
این یارانهها در بودجه سال جاری بالغ بر 12هزار میلیارد تومان است. بحثها و تلاشهایی برای هدفمند کردن و حتی حذف یارانههای آشکار، صورت گرفته است، ولی از آنجا که اینگونه یارانهها قاعدتا در اساس هدفمند هستند، لذا در باره آنها دل مشغولی چندانی برای دولتمردان و صاحب نظران وجود ندارد.
آنچه که سالها است موضوع بحث قرارگرفته و دغدغه دلسوزان است، یارانههای پنهان است که عمدتا در نتیجه ارزان فروشی حاملهای انرژی توسط دولت، ایجاد شده است. هیچ رقمی از بابت این یارانهها در پرداختهای بودجه عمومی دولت بهچشم نمیخورد، ولی در بعضی از سالها مثلا همین سال 87، بهدلیل افزایش بهای نفت، برخورداری مردم از این یارانهها بیش از کل بودجه عمومی دولت بوده است. به همین دلیل دولتهای قبلی و بهخصوص دولت آقای خاتمی، از طریق ارائه لایحه برنامه چهارم توسعه و بهخصوص ماده 3 آن روشهای هدفمند کردن، وجوه حاصل از حذف این یارانهها را پیشنهاد کرد که مورد مخالفت مجلس هفتم قرار گرفت و موضوع منتفی شد و حتی با تصویب مجلس هفتم هر نوع افزایش قیمتی در حاملهای انرژی و چند مورد از خدمات دولت، ممنوع شد. با روی کارآمدن دولت نهم و افزایش چشمگیر قیمت جهانی نفت، بحث ناعادلانه بودن ناشی از برخورداری طبقه مرفه به زیان طبقات کم درآمد از این یارانهها، مورد توجه جدی قرارگرفت و نهایتا منجر به تقدیم لایحهای بهمنظور هدفمندسازی یارانههای مربوط به حاملهای انرژی به مجلس شد. در هنگام مطرح شدن این بحث توسط رییسجمهور برای عموم، قیمت نفت بالای 100دلاربود و به همین دلیل رقم یارانههای پنهان حدود 90هزارمیلیاردتومان برآورد میشد و از اینرو وعدههای زیادی به ملت بابت دریافت نقدی از محل حذف این یارانهها داده شد و حتی پرداخت ماهانه 40 تا 70هزارتومان به هر نفر، عنوان شد.
با فروکش کردن قیمت نفت به زیر 40دلار اکنون لحن دولتمردان تغییر کرده و بحث اصلاح قیمتهای حاملهای انرژی جایگزین بحث هدفمند کردن یارانههای مربوط شده است و دولت تصور میکند علاوه بر آنکه با اصلاح این قیمتها میتواند وعدههای داده شده که حداقل بالغ بر 36هزارمیلیاردتومان است (براساس ماهانه 50هزارمیلیاردتومان برای 60میلیون نفر از جمعیت ایران) محقق سازد و حدود 24هزارمیلیاردتومان (40درصد رقم ناشی از افزایش قیمتها) از کسری بودجه سالهای 88 تا 90 را نیز، پوشش دهد.
برای اینکه مشخص شود از بابت اصلاح قیمتهای ناشی از حذف یارانههای مربوط به حاملهای انرژی با قیمتهای فعلی نفت چه میزان منابع در اختیار خواهد بود تا 60درصد آن به مردم و بقیه برای پوشش هزینههای صنایع مصرف کننده انرژی و تامین نیازهای دولت مورد استفاده قرارگیرد، محاسبه زیرصورت گرفته است.
با توجه به اینکه مصارف انرژی در کشور عمدتا از منابع نفت و گاز کشور تامین میشود، لذا با احتساب تفاوت قیمت نفت و گاز مصرفی با قیمتهای قابل فروش توسط دولت (هزینه- فرصت) میتوان به میزان یارانههای پنهان دست یافت. طبق ارقام منتشره تولید نفت روزانه کشور حدود چهارمیلیون و یکصدهزار بشکه است که از این میزان حدود دومیلیون و دویستهزار بشکه صادر و بقیه، یعنی یکمیلیون و نهصدهزار بشکه در روز یا حدود 700میلیون بشکه در سال، در داخل کشور مصرف میشود.
اگر با توجه به اندازه دولت، میزان مصرف سازمانهای دولتی نظیر ارتش، سپاه و وزارتخانهها و موسسات وابسته به دولت حدود 200میلیون بشکه نفت در سال باشد و از آنجا که افزایش درآمد از این بابت، با هزینه ایجاد شده برای دولت برابری میکند، لذا کل هزینه -فرصت ناشی از مصرف داخلی غیردولتی و با فرض هر بشکه نفت 34 دلار، حدود 17میلیارد دلار برآورد میشود.
از طرف دیگر تولید گاز کشور که تماما در داخل مصرف میشود (صادرات و واردات گاز تقریبا مساوی است) بالغ بر 130میلیارد مترمکعب در سال است که از این میزان حدود 30میلیارد مترمکعب صرف تزریق در چاههای نفت میشود و حدس براین است که حدود 20میلیارد مترمکعب نیز در کارخانههای پتروشیمی مورد استفاده قرار میگیرد؛ بنابراین کل مصرف کشور بالغ بر 70میلیارد مترمکعب است.
با فرض مصرف 15میلیارد مترمکعبی سازمانهای زیر مجموعه دولت، مصرف مردم و صنایع از گاز طبیعی به حدود 55میلیارد مترمکعب در سال تقلیل مییابد که با فرض معادل بودن هر بشکه نفت با 168 مترمکعب گاز، کل مصرف یارانهای گاز حدود 330میلیون بشکه در سال خواهد بود. با توجه به قیمت پیشنهادی پاکستان برای گاز صادراتی ایران، یعنی 60درصد معادل قیمت نفت، تردید نباید داشت که هزینه - فرصت دولت از بابت صادرات کل گاز کشور، در کوتاه مدت حداکثر 50درصد قیمت نفت معادل آن است، یعنی بشکهای 17دلار؛ بنابراین کل هزینه - فرصت ناشی از مصرف گاز حدود 5/5میلیارد دلار خواهد بود. با این حساب مجموع هزینه - فرصت دولت در صورت صادر کردن نفت و گاز مصرفی مردم با قیمتهای فعلی نفت چیزی در حدود 5/22میلیارد دلار در سال است.
اگر فرض کنیم که هزینههای دریافتی دولت از بابت فروش داخلی حاملهای انرژی صرفا تکافوی هزینههای تولید (بدون مواد مصرفی) این حاملها را مینماید، کل منابع در اختیار دولت طی سه سال اجرای طرح هدفمند کردن یارانههای مربوط به حاملهای انرژی، همان 5/22میلیارد دلار خواهد بود، ولی حتی بافرض تصویب لایحه و یکجا اجراشدن آن، منابع دراختیار دولت برای سال 1388 بیش از 5/22میلیارد دلار نیست که طبق همان لایحه 60درصد آن، یعنی سالانه مبلغ 5/13میلیارددلار آن به 8 دهک درآمدی قابل پرداخت است که با فرض هر دلار 1000تومان، به هر نفر در ماه حدود 19هزارتومان خواهد رسید.
باید توجه کرد که جهش قیمتی ایجاد شده در اثر حذف یارانههای انرژی، عدم پرداخت حداقل 40هزارتومان در ماه به هر نفر، نارضایتی عظیمی ایجاد خواهد کرد که خود موجب پیدایش تنشهای اجتماعی شدید خواهد شد. در مقابل درصورت عملی ساختن قولهای دولت، کسری بودجه هنگفتی علاوه بر کسری بودجه سنواتی و کسری بودجه ناشی از کاهش شدید درآمد نفتی به دولت و ملت تحمیل خواهد شد.
سوال دیگری نیز در مورد برآورد میزان پولی یارانههای پنهان مطرح است، و آن چرایی استفاده از نرخ روز (دستوری) دلار در این محاسبات، است. صاحب نظران میگویند اگر بهجای بهکارگیری نرخ 1000تومانی برای برابری دلار در مقابل ریال، نرخ محاسبه شده براساس قدرت خرید ریال یعنی حدود 500تومان برای هردلار را مورد استفاده قراردهیم، در آن صورت مثلا قیمت بنزین به نصف قیمت فوب آن در بنادر خلیج فارس، یعنی حدود 150تومان در هر لیتر تقلیل مییابد که در آن صورت قیمت پیشنهادی 400تومان برای هرلیتر بنزین در سناریوهای مختلف دولت دارای توجیه نیست.
سرمایه
«اقدام نیک بسیج» عنوان یادداشت روز روزنامهی سرمایه به قلم علی مزروعی است که در آن میخوانید؛تشکیل بسیج در بحبوحه جنگ تحمیلی برای دفاع از کشور و انقلاب ابتکار گرانسنگ امام خمینی (ره) بود که در آن هنگام به «ارتش 20 میلیونی» مشهور شد. نقشی که بسیجیان بدون هرگونه ادعایی در جنگ ایفا کردند و حماسه هایی که آفریدند در تاریخ این سرزمین جاودانه مانده و خواهد ماند.
«بسیج لشگر مخلص خداست» جمله ای بود که در آن دوران بر در و دیوار شهرها نقش بسته و بر زبان مردم جاری بود و این جمله به تمامی توصیف گر انسان هایی بود که سردر گرو عشق به خدا نهاده و برای دفاع از انقلاب و کشور تا مرز شهادت به پیش می رفتند و ...
نامه اخیر بسیج دانشجویی هشت دانشگاه با این مضمون که «فرزندان خمینی هیچ گاه نیازی به سهمیه کنکور، معافیت از خدمت سربازی و هیچ امتیاز دیگری نداشته و ندارند چرا که عملکرد بسیجیان انقلاب با مکیال های مادی سنجیده نمی شود» رایحه ای از دوران را به مشام می رساند ولی باید امیدوار بود در عرصه عمل اجتماعی بسیجیان الگویی از ایثار و خودگذشتگی همچون دوران جنگ باشند و این حرکت بسیج دانشجویی از این رو اهمیت دارد که به نوعی خط شکنی راجع به موضوعی کرده است که کمتر فرد یا جریانی جرات ورود به بحث آن را داشت. نظام سهمیه بندی آثار و پیامدهای زیانبار اجتماعی و اقتصادی در پی دارد که از تحلیل آن می گذرم و متاسفانه از این ناحیه نوعی نگرش منفی را نسبت به استفاده کنندگان از این سهمیه در جامعه دامن زده است.
حتی اگر در گذشته اجرای این سهمیه بندی متکی بر برخی توجیهات بوده، تداوم این امر در شرایط کنونی جامعه توجیه چندانی ندارد و بر نویسنده معلوم نیست چرا برخی افراد و نهادها هنوز اصرار بر تداوم این امر دارند. به هر حال این «اقدام نیک» بسیج دانشجویی را باید پاس داشت و امیدوار بود نهادهای بالادستی تصمیم گیر در اداره کشور نیز دریابند که ارزش و اعتبار و کارایی بسیج در گذشته و حال به ایمان و اخلاص اعضای آن است و تا آنجا که می شود نهاد بسیج باید عاری از هرگونه امتیاز مادی برای جذب افراد باشد چرا که هرگونه امتیازی دریچه ورود ناخالص به این مجموعه را دامن خواهد زد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم