مروری بر 30 فیلمی که پس از انقلا‌ب روی زندگی جوانان زوم کردند

رویاهایم را به من پس بده

شاید شما در اوایل دهه 60 هنوز به دنیا هم نیامده بودید، شاید امروز با دیدن فیلم‌های سینمایی که بر پرده سینماها نقش می‌بندند و شما علاقه‌ای به دیدن آنها ندارید با خود فکر می‌کنید که جوان‌های دیروز چگونه با آن همه علاقه به سینما می‌رفتند و حاضر بودند ساعت‌ها در صف خرید بلیت برای دیدن یک فیلم در سالنی که هیچ گونه امکاناتی نداشت بایستند، اما سینمای ایران در دوره‌ای فیلم‌هایی برای جوانان و مشکلاتی که آنها با آن دست به گریبان بودند ساخت که هر جوانی مشتاق بود تا برود و آن فیلم را ببیند و با قصه و شخصیت آن همذات‌پنداری کند.
کد خبر: ۲۳۱۱۹۵

در درهه 60 این داستان‌ها بیشتر درباره مساله داغ مهاجرت ایرانیان به خارج از کشور، اعتیاد، پولدار شدن بی‌دردسر و... بود. در دهه‌های بعدی که جنگ تمام شد بحران هویت و سرگردانی جوان‌ها موضوعیت یافت. در این مطلب نگاهی داریم به فیلم‌هایی که به بهترین شکل مشکلات جوانان را مطرح می‌کردند و قصه آنها را تعریف می‌کردند.


دهه 60 را می‌توان بهترین دهه سینمای ایران در بعد از انقلاب دانست در این دهه موضوعات مختلف و متنوع به فیلم تبدیل شدند و مخاطبان خود را راضی از سالن‌های سینما به خانه‌ها فرستادند. این دهه رونق خود را با ساخت و پخش فیلم «گل‌های داوودی» آغاز کرد. این فیلم را رسول صدرعاملی کارگردانی کرد و شخصیت‌های اصلی آن دو جوان نابینا بودند که نقش مرد جوان را بیژن امکانیان بازی می‌کرد که در آن سال‌ها با این فیلم به جوان اول سینمای ایران تبدیل شد. قصه گل‌های داوودی فراز و فرود مناسب داشت و حضور بازیگران دیگری چون پروانه معصومی، جمشید مشایخی و داوود رشیدی توانست این فیلم را به یکی از موفق‌ترین فیلم‌های سینمای ایران تبدیل کند. بجز حضور بازیگران خوب در این فیلم، سناریوی پرکشش علت دیگر موفقیت این فیلم به شمار می‌آید. فیلمنامه گل‌های داودی تک‌بعدی نبود و داستانک‌های آن حاشیه فیلم را قوی می‌کرد و نمی‌گذاشت که بیننده از دیدن این فیلم احساس ملال کند. گل‌های داوودی در سال 63 در سراسر کشور اکران عمومی شد و مورد استقبال مردم قرار گرفت و موجب شد تا مردم با نوعی دیگر از سینمای داستانگو آشنا شوند، سینمایی که با سینمای قبل از انقلاب تفاوت‌های بنیادی داشت.

در همین سال مهدی صباغ‌زاده فیلم «سناتور» را با بازی بیژن امکانیان و فرامرز قریبیان اکران کرد. سناتور از زاویه جدیدی قاچاق مواد مخدردر زمان قبل از انقلاب را به تصویر کشیده بود. این فیلم در آن سال بشدت مورد توجه جوانان قرار گرفت چون شخصیت اصلی آن جوانی بود که ناخواسته به دام قاچاق مواد مخدر افتاده بود و یک درجه‌دار ژاندارمی به او کمک کرد تا از مخمصه‌ای که در آن گرفتار شده بود خلاص شود. سناتور دومین فیلمی بود که از امکانیان در یک سال اکران می‌شد. سناتور امکانیان را به ستاره سینمای دهه 60 تبدیل کرد.

پولدار شدن در همه دوران‌ها آرزو مردم بوده و هست و این آرزو در جوان‌ها رنگ و بوی دیگری دارد و البته آرزو بر جوانان عیب نیست در همان سال 63 که سینمای ایران نفس کشیدن تازه را آغاز کرد، یدالله صمدی فیلم «مردی که زیاد می‌دانست» را با موضوع پولدار شدن‌های بی‌دردسر ساخت. اولین جذابیت این فیلم نامش بود که از یکی از فیلم‌های معروف هیچکاک گرفته شده بود، اما داستان آن با فیلم استاد کاملا متفاوت بود. مردی که زیاد می‌دانست داستان یک روزنامه بود که در آن اتفاقاتی که قرار بود فردا رخ دهند نوشته می‌شد. این روزنامه وقتی به دست افراد سودجو می‌افتاد آنها می‌توانستند با فرصت‌طلبی از آن اتفاق سود خوبی به جیب بزنند. در یکی از روزها این روزنامه به دست مرد جوان شهرستانی افتاد که آس و پاس بود و برای کار به تهران آمده بود در بحبوحه جنگ و کمبود مواد غذایی خبر فردا می‌توانست انگیزه احتکار را در او زنده کند... مردی که زیاد می‌دانست با لحن کمیکی که برای خود انتخاب کرده بود توانست مردم زیادی را به سالن‌های سینما بکشاند و آنها را با واقعیت‌های پنهان احتکار و پول به جیب زدن گروهی را در زمانی که جوان‌های زیادی در جبهه برای دفاع از کشور به شهادت می‌رسیدند را به تصویر بکشند. مردی که زیاد می‌دانست برای جوان‌ها فیلم جذابی بود چون آنها را هم با روش‌های پولدار شدن در شرایط نامتعارف آشنا می‌کرد و هم غیرمستقیم به آنها می‌گفت که این روش پولدار شدن که شبیه روش‌های مافیایی است اصلا مناسب نیست.

علاقه‌مندان سینمای ایران سال 64 را فراموش نمی‌کنند جوان‌هایی که آن سال‌ها بدون در اختیار داشتن نشریه تخصصی سینمایی از اخبار سینمایی با خبر می‌شدند و با علاقه متوجه می‌شدند که چه فیلمسازانی که نام آنها هم چندان آشنا نبود مشغول ساخت فیلم‌هایی هستند که در تاریخ سینمای ایران برای همیشه باقی خواهد ماند.

علی ژکان فیلم «مادیان» را در همین سال کارگردانی کرد. سوسن تسلیمی و حسین محجوب نقش‌های اصلی این فیلم را بازی می‌کردند مادیان که اکران شد خبر ساخت فیلمی با داستانی غیرمتعارف زبان به زبان گشت و خیلی‌ها را روانه سینماها کرد تا ببینند قصه مادیان چگونه توانسته است به قصه‌ای زیبا در سینمای ایران تبدیل شود. داستان مادیان قصه دختری بود که ناخواسته و به دلیل تنگدستی خانواده‌اش با مردی که سن پدرش را داشت و با همسر نازای خود زندگی می‌کرد ازدواج کند. مرد به خانواده دختر یک مادیان داده بود و دختری کم‌سن را به عقد خود درآورده بود. مادیان فیلمی تکان‌دهنده بود که مردم با دیدن آن مدت‌ها به قصه آن فکر می‌کردند.

برای سینمای ایران که در سال 64 می‌خواست گونه سینمای انقلابی را تجربه کند فیلم بایکوت ساخته محسن مخملباف غنیمت بزرگی بود غنیمتی که برای همیشه در تاریخ سینمای ایران ماند و در ذهن جوانان آن سال‌ها ماندگار شد همان گونه که برای جوانهای انقلابی پیش از انقلاب فیلم‌هایی چون»Z«و «حکومت نظامی» جزو آثار شاخص به شمار می‌آمدند. بایکوت زندگی سیاسی و خانوادگی جوانی به نام «واله» با بازی مجید مجیدی را به تصویر کشید که می‌توان آن را یکی از بهترین فعالیت‌های مجیدی در دنیای سینما دانست.

سال‌هایی که فراموش نخواهند شد

آنهایی که سینمای ایران در سال 65 را به یاد دارند در خاطرات خود مرور می‌کنند که مدرسه دیدن فیلم «دبیرستان» را در برنامه درسی آنها گذاشته بود و یک روز آنها با دیگر هم‌کلاسی‌ها به راه افتادند و با مدیر مدرسه و معلم‌های خود به سینما رفتند تا فیلم دبیرستان را که موضوع آن درباره توزیع مواد مخدر در مدارس بود به تماشا بنشینند. در این فیلم باز هم بیژن امکانیان نقش اصلی را بازی می‌کرد؛ بازیگری که طرفداران زیادی داشت و می‌توانست با استفاده از همین محبوبیت و نوع بازی خود روی تماشاگران جوان خود تاثیر بگذارد. اگر می‌گوییم سینمای دهه 60 بهترین دوره سینمای ایران بوده است بیراه نگفته‌ایم. بعد از آن سال‌ها دیگر هرگز به این شفافیت اعتیاد در مدارس ایران به سینما راه نیافت و از درون رشد کرد و کار به جایی رسید که اکنون به یک آسیب مهم اجتماعی تبدیل شده است.

جوان‌های سال 64 دیالوگ‌های فیلم شبح کژدم را به حافظه می‌سپردند و آنهایی که زیادی اهل سینما بودند گاهی در نقش شخصیت اصلی فیلم فرو می‌رفتند؛ جوانی که عاشق سینما بود و فیلمنامه‌ای نوشته بود که دوست داشت آن را کارگردانی کند، اما چون تهیه‌کننده پیدا نکرد تصمیم گرفت ماجراهای فیلمنامه را به صورت واقعی اجرا کند، ماجرای سرقت از یک طلافروشی... جهانگیر الماسی دیگر جوان سینمای ایران در دهه 60 بازیگر نقش اصلی این فیلم بود و حسن رضایی هم در کنار او خوش درخشید.

شبح کژدم را کیانوش عیاری کارگردانی کرده بود که در سال 66 موفقیت خود را با ساخت فیلم آن سوی آتش ادامه داد. این فیلم هم روابط انسانی را محور داستان خود قرار داده بود و داستان دو برادر را روایت می‌کرد که زیاده‌خواهی یکی باعث بروز مشکلاتی می‌شد، اما آنچه آنها را نجات می‌داد عشق بود. آن سوی آتش با انتخاب سوژه‌ای بکر با ساختاری متفاوت که می‌توان آن را ساختاری که گیشه برایش همه چیز نیست جوانان علاقه‌مند به سینما را جذب کرد، اما در میان عموم مردم نتوانست محبوبیتی به دست آورد.

در سال 66 مجید قاری‌زاده با ساخت فیلم «سرزمین آرزوها» آرزوی مهاجرت جوانان ایران به خارج از کشور را با حضور جهانگیر الماسی به تصویر کشید، وقتی خبر اکران این فیلم بین مردم پیچید خیلی از آنها به دیدن سرزمین آرزوها رفتند تا سراب مهاجرت را در این فیلم با چشم خود ببینند و با سختی‌های مهاجرت غیرقانونی آشنا شوند تا اگر چنین فکری را در ذهن دارند بهتر و سنجیده‌تر درباره آن تصمیم بگیرند. خیلی از پدر و مادرها جوانان خود را هم به سینما می‌بردند تا سرزمین آرزوها را ببینند تا شاید مدام جمله می‌خواهم هجرت کنم را به زبان نیاورند و آنها را عذاب ندهند.

آخرین سال‌های دهه 60 را نمی‌توان فراموش کرد. سال 67 محسن مخملباف فیلم عروسی خوبان را کارگردانی کرد. فیلمی که به عنوان یک فیلم معترض توانست نظرهای بسیاری را با خود همراه کند. مخملباف در این فیلم از نگاه یک جانباز اعصاب و روان ضدارزش‌هایی که جامعه را به خطر انداخته بودند و مهم‌ترین‌ آنها ثروت‌اندوزی بود را به تصویر کشید. در سال بعد یعنی سال 68 ابراهیم حاتمی‌کیا که دانشجوی سینما بود و پیش از این فیلم‌های هویت و دیده‌بان را کارگردانی کرده بود در سومین تجربه سینمایی خود پس از استقبالی که منتقدان از فیلم دیده‌بان او کردند فیلم مهاجر را ساخت. فیلمی که اگر اکنون ساخته می‌شد لقب فیلم معناگرا به آن می‌دادند. مهاجر فیلم ارزشمندی بود چون حاتمی‌کیا با این فیلم می‌خواست نشان دهد که آنچه باعث پیروزی ایرانیان در جنگ شده است نیروی درونی آنهاست نه تجهیزات و مهمات.

بهروز افخمی با ساخت فیلم عروس در سال 69 به سینمای تجاری ایران رنگ و بویی دیگر داد. فیلمی که می‌توان با خاطر جمعی به آن لقب فیلم جوان‌پسند داد. فیلمی که ابوالفضل پورعرب و نیکی کریمی را به سینمای ایران معرفی کرد.

هوای تازه

با ورود ایران به دهه 70 سینمای ایران نوعی دیگر از داستان‌ها را تجربه کرد، داستان‌هایی که موضوع بیشتر آنها مسائل مربوط به جوان‌هایی بود که سال‌های بعد از جنگ را تجربه می‌کردند. کیانوش عیاری سینمای دهه 70 خود را با فیلم «دو نیمه سیب» آغاز کرد. فیلم درباره دو خواهر دوقلو بود که در زمان کودکی از یکدیگر جدا می‌شدند و یکی در طبقه‌ای فرودست و دیگری در طبقه‌ای مرفه بزرگ می‌شدند. آنها در آستانه جوانی به صورت اتفاقی یکدیگر را پیدا می‌کنند و تصمیم می‌گیرند جایشان را تغییر دهند عیاری با نگاه هوشمندانه خود در این جابه‌جایی فاصله طبقاتی و تفاوت فقیر و غنی را که در جامعه آن روز ما داشت شکل می‌گرفت را به نمایش گذاشت. در همین سال ابراهیم حاتمی‌کیا با فیلم «از کرخه تا راین» طرحی نو در سینمای جنگی ایران انداخت و همه را مبهوت کرد در آن سال‌ها کمتر جوانی را می‌دیدی که به دیدن این فیلم نرفته باشد و موسیقی آن را زیر لب زمزمه نکند. علی دهکردی بازیگری بود که با این فیلم استعداد خود را در زمینه بازیگری به نمایش گذاشت اما این استعداد در فیلم دیگری فرصت جلوه‌گری پیدا نکرد.

سال 70 را اگر سال خوبی برای سینمای ایران بدانیم نمی‌توانیم از ساخت فیلم «هور در آتش» ساخته عزیزالله حمیدنژاد بگذریم. فیلمی که در سخت‌ترین شرایط آب و هوایی ساخته شد و به روابط درونی آدم‌هایی پرداخت که در جنگ شرکت کرده بودند.

مسعود کیمیایی در سال 74 زندگی بعد از جنگ جوانان را به سینما آورد و فیلم «ضیافت» را ساخت. فیلمی که شخصیت‌های اصلی آن 7‌دوست بودند که برای ادامه زندگی هر کدام راهی را برای خود انتخاب کرده بودند. برخی از آنها به راه خلاف کشیده شده بودند و برخی از آنها زندگی معمولی را می‌گذراندند و برخی از آنها دل به حادثه سپرده بودند.

داریوش مهرجویی که در بعد از انقلاب به یکی از پرکارترین فیلمسازان تبدیل شده بود در سال 76 با ساخت فیلم «درخت گلابی» کام منتقدان و جوانان علاقه‌مند به سینمای نوگرا را شیرین کرد. خیلی از جوان‌ها به دیدن درخت گلابی رفتند و با عشق جاری در این فیلم همذات‌پنداری کردند و آن را تبدیل به نوستالژی خود از سینمای ایران کردند.

تغییر ذائقه

سینمای ایران بعد از خرداد سال 76 تجربیات دیگری را به کارنامه خود افزود. با آمدن سیف‌الله داد به معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی فیلمسازان ایرانی توانستند به قصه‌هایی که تا آن زمان شاید میوه‌ممنوعه تلقی می‌شدند نزدیک شوند. سال 77 این تغییر نگرش‌ها در سینمای ایران عینیت یافت و فیلم‌هایی مانند دو زن، شوکران، مصائب شیرین و قرمز ساخته شدند. فیلم‌هایی که شخصیت محوری آنها زنان جوان بودند. شوکران ساخته بهروز افخمی موجی در جامعه آن روز به وجود آورد؛ ازدواج موقت موضوعی بود که شوکران هوشمندانه آن را مورد بررسی قرار داده بود. تهمینه میلانی با ساخت فیلم «دو زن» مصائب زنی را به تصویر کشید که تفکر بسته و سنتی او را نابود کرده بود؛ زن جوان و دانشجویی که یک اتفاق باعث شد او از درس و دانشگاه منع شود و به زنی توسری خور تبدیل شود. دو زن از فیلم‌هایی بود که مورد توجه زنان جامعه، جوانان و خانواده‌ها قرار گرفت. همین اتفاق برای فیلم قرمز ساخته فریدون جیرانی هم رخ داد. قرمز با بازی هدیه تهرانی و محمدرضا فروتن خیلی زود به فیلم محبوب جوان‌ها تبدیل شد. جوان‌هایی که با انگیزه دیدن چهره‌های مختلف از خود به دیدن قرمز می‌رفتند و از دیدن فیلم مصائب شیرین ساخته علیرضا داودنژاد لذت می‌بردند.

زنده یاد رسول ملاقلی‌پور که تا سال 78 به فیلمسازی جنگی‌ساز معروف بود و طرفداران زیادی هم داشت در این سال با ساخت فیلم «نسل سوخته» ساختاری متفاوت با داستان‌هایی متفاوت را در سینمای جنگ تجربه کرد. نسل سوخته هرچند در بین عموم مردم طرفداران زیادی پیدا نکرد اما منتقدان و بخصوص نسل جوان آن را پسندیدند و در حافظه خود آن را به عنوان یکی از آثار خوب سینمای ایران نگه داشتند.

در این سال‌ها که نگاه انتقادی فیلمسازان به معضلات اجتماعی در بین مردم تاثیرگذار شده بود رخشان بنی‌اعتماد فیلم «زیر پوست شهر» را با موضوع مشکلاتی که جوانان با آنها دست به گریبان هستند مقابل دوربین برد و در این فیلم آسیب‌شناسانه به مشکل فرار دختران جوان از خانه پرداخت همچنان که به موضوع بیکاری و شغل‌های کاذب توجه نشان داد.

خسرو سینایی در سال 78 با ساخت فیلم «عروس آتش» نشان داد که سینمای ایران موضوع برای قصه‌گویی کم ندارد. جنوب کشور پر از قصه‌های بکر است که می‌توان با استفاده از آنها سینمای ایران را بیمه کرد. حمید فرخ‌نژاد با بازی در نقش فرحان در این فیلم به سینمای ایران معرفی شد و با بازی بی بدیل خود در نقش یک جوان عشیره یکی از مهم‌ترین و بد یمن‌ترین سنت‌های ایران را برای همه مردم ایران بازگو کرد. کشته شدن فرحان و در آتش سوخته شدن الحام یکی از تلخ‌ترین پایان‌های سینمای ایران است.

سیروس الوند هم در سال 78 با ساخت فیلم «دست‌های آلوده» داستان جوان‌هایی را به تصویر کشید که آرزوهای بزرگ دارند اما نمی‌دانند این آرزوها را چگونه عینیت بخشند. دست‌های آلوده در سال 78 به یکی از پرفروش‌ترین فیلم‌های سینمای ایران تبدیل شد.

دهه 70 سینمای ایران با فیلم «شب یلدا» به پایان رسید. فیلمی که کیومرث پوراحمد آن را کارگردانی کرد و محمدرضا فروتن بابازی به‌یادماندنی خود تنهایی و عشق یک جوان ایرانی را زمانی که خانواده خود را از دست می‌دهد به نمایش گذاشت. شب یلدا را جوانان ایرانی دوست دارند چون آن را وجهی از شخصیت خود می‌دانند.


شهری برای زیبایی

دهه 80، دهه‌ای است که هنوز آن را به پایان نرسانده‌ایم دهه‌ای که سینمای ایران آن را با تردید در نوع ساختار و قصه‌های خود شروع کرد و با افت و خیز ادامه داد. این دهه با فیلم‌های متفاوتی چون «نفس عمیق» ساخته پرویز شهبازی، «شام آخر» به کارگردانی فریدون جیرانی، «بوتیک» ساخته حمید نعمت‌الله و «شهر زیبا» به کارگردانی اصغر فرهادی آغاز شد و همچنان با تردید و اما و اگر به راه خود ادامه می‌دهد.


صادق رسولی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها