حمید جبلی

مرد آفتابی

سینمای کمدی ایران به رغم قبض و بسط‌ها و فراز و نشیب‌هایی که داشته و دارد، در برخی مصادیق محدود دارای عناصری ارزشمند است که بیش از هر چیز عمدتا در خلاقیت‌های فردی بعضی از آدم‌های این نوع سینما جلوه یافته است. اگر بخواهیم به یکی از شاخص‌ترین این آدم‌ها اشاره کنیم، بی‌درنگ باید از حمید جبلی نام ببریم، کمدینی که نزدیک به سی سال است در عرصه سینما و تلویزیون فعالیت می‌کند و اگر چه در زمینه‌هایی غیر از بحث کمدی هم آثاری را ارائه داده است، اما وجه غالب کارهایش را در همین طیف می‌توان دنبال کرد.
کد خبر: ۲۳۰۵۲۶

حمید جبلی متولد سال 1337 در تهران (میدان عشرت آباد) است. او از همان دوران کودکی به کارهای هنری به ویژه سینما و تئاتر علاقه مند بود. در دوران دبستان با کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان که چند سالی بیشتر از تاسیسش نمی‌گذشت، آشنا شد و در دوران نوجوانی با ثبت نام در کلاس‌های مختلف آن اعم از فیلمسازی و نمایش و غیره حضوری فعال در این عرصه پیدا کرد و پس از هفت سال هنرجویی، در مقام مربی کانون قرار گرفت. جبلی در کانون با افرادی نظیر ایرج طهماسب، محمدعلی طالبی، بهروز افخمی آشنا شد و همکاری‌هایی را نیز انجام داد و البته در این بین رابطه‌اش با طهماسب چنان رو به گسترش بود که عملا سال‌ها بعد تبدیل به یک زوج سینمایی موفق در عرصه‌های مختلف کمدی و کودک شدند.

جبلی پس از این دوران در مرکز تئاتر کانون هم مشغول به فعالیت شد و در همان جا بود که همکاری‌اش را با فاطمه معتمدآریا آغاز کرد. آن‌ها در این مرکز جدا از مباحث فنی و تکنیکی روی زمینه‌های مربوط به خلاقیت و بداهه‌سازی نیز کار می‌کردند و پس از چندی به عنوان اعضای گروه بازیگران تئاتر کانون شکل و شمایلی حرفه‌ای پیدا کردند و نمایش‌هایی را از طرف کانون به سرپرستی مهدی هاشمی در شهرهای مختلف کشور اجرا می‌کردند.اولین تئاتر حرفه‌ای جبلی نمایش دایره گچی قفقازی به کارگردانی داریوش فرهنگ بود. او از سال‌ها قبلش به گروه نمایشی پیاده که با حضور افرادی مانند گلاب آدینه و مهدی هاشمی شکل گرفته بود علاقه‌مند شده و کارهایشان را پیگیری می‌کرد. در همین روند، جبلی در نمایش‌هایی مانند دونده تنها، ماهان کوشیار، اولدوز و کلاغ‌ها و... هم نقش ایفا کرد. البته جبلی خود را محدود به همین زمینه نکرد و در گروه تئاتر عروسکی همان نهاد به سرپرستی مرحوم کامبیز صمیمی مفخم شرکت کرد در واقع در کنار بازی در نمایش‌های مختلف به کار بازی عروسکی (شامل صداپیشگی و عروسک گردانی) نیز مشغول شد. جبلی به همراه تعدادی دیگر از اعضای کانون در سال 1362 از این نهاد خارج شد و به موازات انحلال گروه‌های نمایشی‌شان، در واحد نمایش تلویزیون مشغول به کار شد و همراه با مرضیه برومند و رضا بابک و بهرام شاه محمدلو نمایش‌هایی را کار کرد. اولین کار عروسکی که از او و دوستانش در تلویزیون به نمایش درآمد نمایش «دیو چو بیرون رود...» بود که راجع به پیروزی انقلاب و فرار شاه و حمایت آمریکا از نظام پهلوی بود که البته در این کار جدا از کار عروسکی، نمایش‌های زنده نیز داشت و تکنیک خیمه شب بازی در واقع در آن به کار رفته بود. اولین کار جدی جبلی در این زمینه سریال مثل آباد بود که جبلی نقش‌هایی مانند پسر حکیم را در آن ایفا کرد و پس از آن نیز محله بروبیا و محله بهداشت را کار کرد (در نقش‌هایی مانند پسر کیمیاگر) و به تدریج پرسوناژ مرد جوانی که ساده لوح است در نقش‌های او وجه غالب گرفت. البته بحث عروسک گردانی همچنان در حرفه او تداوم داشت و مثلا شخصیت دوست داشتنی و جذاب «کپل» در سریال مدرسه موش‌ها در واقع حاصل صدای اوست. بازی دوست داشتنی جبلی رفته رفته سینماگران را به خود جلب کرد تا این که در زمان فیلمبرداری فیلم شهر موش‌ها، مسعود جعفری جوزانی به او پیشنهاد بازی در فیلم جاده‌های سرد را داد: نقش جوان لر ساده‌دل و کمی عقب‌افتاده که بازیگوشی‌ها و مهربانی‌های خاص خود را دارد. این فیلم مقدمه‌ای شد تا جبلی با فیلم‌های مختلفی از قبیل شیرک، مردی که موش شد، خط پایان، ای ایران، مادر، سایه خیال، مرد آفتابی، دلشدگان، و... حضوری جدی در سینمای ایران پیدا کند. جبلی هم در نقش‌های جدی بازی می‌کرد (مثل یکی از اعضای گروه موسیقی در دلشدگان) و هم در آثار کمدی که البته غلبه با این طیف دوم بود.اوج کارهای کمدی جبلی پس از دوره‌ای همبازی شدن با اکبر عبدی، در همکاری با ایرج طهماسب شکل گرفته است که فارغ از میزان ارزش این فیلم‌ها (نظیر دختر شیرینی فروش، زیر درخت هلو و...) هم با استقبال فراوان تماشاگر مواجه شده است و هم بازی خود جبلی شیرین و مسلط می‌نمود. جبلی در این سال‌ها البته از تلویزیون هم رویگردان نبود و مثلا بازی در سریال خودرو تهران 11 و نقش دلنشینی که در قسمت آخر این مجموعه ایفا کرد، از این جمله است. در کنار این‌ها او فعالیت‌هایی دیگر هم داشت ؛ نمونه اش عکاسی است که حاصل آموزش‌های او نزد محمود کلاری است و مصداق هایش در عکاسی جبلی از فیلم ای ایران ناصر تقوایی جلوه یافته است (کلاری قرار بود نقش اصلی فیلم ساخته نشده اش، خیابان ونگوگ را به جبلی بسپارد که میسر نشد)؛ و یا نمایشنامه‌نویسی که برخی از آن‌ها توسط مرحوم رضا ژیان هم به روی صحنه رفت و اجرا شد.

اما یکی از کارهای شاخص جبلی که در همکاری با ایرج طهماسب شکل گرفت، مجموعه کودکانه صندوق پست بود که با توجه به جذابیت کاراکتر اصلی این برنامه، کلاه قرمزی، نزد بسیاری به همان نام شهرت یافت. جبلی با نقش آفرینی در قالب عروسک پسرک شیطان و پر حرف و بدپیله و در عین حال مهربانی به نام کلاه قرمزی که دائما لا به لای حرف‌های مجری برنامه (طهماسب) حرف می‌زد و شیطنت می‌کرد، محبوبیت وسیعی برای این کاراکتر رقم زد و در کنارش نقش کاراکتر پسرخاله این عروسک را هم که شخصیتی بداخلاق و در عین حال لوطی منش بود به عهده گرفت؛ نتیجه این برنامه پراستقبال که کودک و بزرگسال را توامان جذب می‌کرد، تولید فیلم سینمایی به کارگردانی طهماسب با برداشت از همین شخصیت‌ها بود که تا مدت‌ها عنوان پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینمای ایران را همراه داشت. چند سال پیش قسمت دوم این پروژه با نام کلاه قرمزی و سروناز به روی پرده سینماها رفت که آن هم مانند دیگر کارهای طهماسب جبلی فروش بالایی کرد.

جبلی جدا از بازیگری دو فیلم را هم کارگردانی کرده است. فیلم اول پسر مریم (1377) است که درونمایه‌ای جدی دارد و درباره رحمان مؤذن نوجوان یک روستا است که با دیدن تابلوی تازه حضرت مریم که برای کلیسای روستا آورده شده، به یاد مادر خود می‌افتد. کشیش پیر برای آماده شدن کلیسا برای مراسم مذهبی، تصمیم می‌گیرد راه قنات قدیمی نزدیک کلیسا را باز کند. رحمان به او کمک کرده، اما پدرش او را سرزنش می‌کند. وقتی پدر رحمان برای تهیه وسایل لازم جهت مراسم ماه محرم از روستا بیرون می‌رود، رحمان هنگام اذان گفتن متوجه کشیش می‌شود که قصد نصب صلیب روی بام کلیسا را دارد ولی از نردبان می‌افتد و آسیب می‌بیند. رحمان کشیش را به بستر می‌برد و کشیش شماره تلفن برادرش ژرژ را به او می‌دهد. رحمان، برادر کشیش را تلفنی نمی‌یابد و به ارومیه می‌رود تا او را پیدا کند و در این مدت داوود دوست نابینایش را مأمور مراقبت از کشیش می‌کند. رحمان و ژرژ به روستا می‌آیند و ژرژ برادرش را به بیمارستان می‌برد و در غیاب کشیش، رحمان و داوود از کلیسا مراقبت می‌کنند. آنها همه چیز را برای مراسم مذهبی کلیسا آماده می‌کنند، اما ژرژ خبر مرگ کشیش را می‌آورد. او کارت پستالی از حضرت مریم برای رحمان می‌آورد که کشیش آنرا قبل از مرگ، برای رحمان تهیه کرده بود. این فیلم اگرچه مضمونی لطیف داشت و تماشایش هم خسته کننده نبود، اما در هر حال فیلمی هم نبود که همسان با قدرت بازیگری جبلی باشد. فیلم دوم خواب سفید (1380) بود که نسبت به فیلم اول جبلی یک سر و گردن بالاتر می‌نمود و به ویژه بازی خوب خود جبلی در آن و طنز تلخ جاری در درامش ذهن مخاطب را با خود درگیر می‌کرد. داستان این فیلم درباره یک شاگرد مغازه فروش لوازم عقد و عروسی است که مجرد و دارای معلولیت ذهنی است و با پدر پیرش زندگی می‌کند. او هرچند وقت یکبار در خلال کارش به زیارت قبر مادرش می‌رود، در کنار قبرستان دختری به نام معصومه زندگی می‌کند که به رضا علاقه‌مند است، اما رضا به مانکنی که در ویترین مغازه است علاقه دارد و وقتی مانکن را می‌برند بسیار ناراحت می‌شود، روزی رضا عاشق خانمی می‌شود که با شاگردش برای خرید به مغازه آن‌ها آمده‌اند. رضا منزل خانم را پیدا می‌کند و به بهانه‌های مختلف به آن جا سرمی زند. خانم وقتی متوجه رفت و آمدهای رضا می‌شود تصور می‌کند که او عاشق مریم شاگردش شده و از او می‌خواهد که برای خواستگاری به خانه آن‌ها بیاید، اما در مراسم رضا می‌فهمد که خانم متأهل است. وقتی رضا ناراحت بر سر قبر مادر می‌رود، معصومه از او می‌خواهد که با هم فرار کنند چراکه صاحب کارش از او خواسته تا با فرد دیگری ازدواج کند.

جبلی پس از بازی در 25 فیلم بلند سینمایی و نقش‌آفرینی در ده‌ها نمایش تلویزیونی و فعالیت‌هایی دیگر در حوزه کارگردانی و نویسندگی جزو یکی از شاخص‌ترین هنرمندان سینما و تلویزیون ایران است که امیدواریم اکنون نیز در آستانه 50 سالگی هم چنان توانا و خلاق در این عرصه سال‌های سال به فعالیت بپردازد.

امان جلیلیان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها