گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

فوتبال200میلیاردتومانی‌درقحطی‌بودجه

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «اسرائیل تنها بازنده فاجعه غزه»،«از عقب نشینى پلکانى تا گدایى آتش بس»،«مهرورزی؛بدون شرح!‌!»،«جمع بندی مقاومت غزه»،«غزه؛ رسانه های همگرا و واگرا»،«گامی دیگر در پایان نومحافظه کاران»،«فوتبال 200 میلیارد تومانی در قحطی بودجه‏»،«سیاست نقدی کردن یارانه‌ها و دخالت دولت»و... که برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۲۳۰۱۷۵

اعتماد ملی

«اسرائیل تنها بازنده فاجعه غزه» اعتماد ملی است که در آن می‌خوانید؛آنچه محور اصلی اخبار غزه در 24 ساعت گذشته است، تشکیل کابینه امنیتی اسرائیل واعلا‌م آتش‌بس یکطرفه در جنگ غزه است. این نشست پس از آن صورت پذیرفت که فشارهای دیپلماتیک برای وادار کردن رژیم غاصب به توقف عملیات ضدانسانی و نژادپرستانه‌اش افزایش چشمگیری یافته است.

در کنار اقدامات دیپلماتیک، امضای پیمان‌نامه امنیتی میان رایس و لیونی وزرای خارجه آمریکا و اسرائیل مبنی‌بر جلوگیری از قاچاق اسلحه به غزه، توسط آمریکا یکی از دلا‌یل اعلا‌م این تصمیم ذکر شده است. گویا تا این لحظه آمریکا از انتقال تسلیحات به غزه پشتیبانی می‌کرده است!

این موافقتنامه هیچ ارزش نظامی و امنیتی و حتی سیاسی نیز ندارد. تنها تامین‌کننده بخشی از پازل روانی توجیه‌کننده شکست اسرائیل در غزه است. به این معنا که حال که اسرائیل پس از سه هفته نتوانسته به‌علت‌غایی و بهانه دروغین آغاز حمله به غزه، پایان بخشد، می‌خواهد با ظاهرسازی رسانه‌ای به این اقدام ناصواب خود به‌صورت ظاهرا آبرومندانه پایان دهد زیرا حمله به غزه به بهانه تهاجم موشکی حماس به جنوب اسرائیل آغاز شد و موشک‌باران در طول جنگ تداوم و حتی افزایش یافت و حال اسرائیل ناچار می‌شود آتش‌بس یکطرفه را اعلا‌م نماید. شاید اینگونه تصور شود که در حمله اسرائیل به غزه، زیرساخت‌ها، توانایی‌ها و امکانات ملی فلسطینی‌ها نابود شده است. پاسخ آن است که قبلا‌ هم چنین معادله‌ای میان اسرائیل و فلسطینی‌ها برقرار بود. مگر در سال‌های گذشته اسرائیل روابط مناسبی با فلسطینی‌ها و اعراب داشت؟ اسرائیل هیمنه و پرستیژی داشت که در ماجرای غزه به لجن کشیده شد؛ شبیه اتفاقی که برای اسرائیل در نبرد 33 روزه لبنان در رویارویی با رزمندگان حزب‌الله روی داد. عنصر مقاومت و نحوه تعامل با اسرائیل در جهان اسلا‌م تغییر یافته است. به برکت آموزه‌های انقلا‌بی و اسلا‌می تا سال 2006 که دولت‌های عرب از سایه ارتش اسرائیل خوف داشتند، اینک تنها 2 گروه مقاومت، راه شکست اسرائیل را به جهان آموخته‌اند. حال اسرائیل باید از غزه عقب برود، گذرگاه‌های غزه را باز کند و موجودیت حماس را بپذیرد. عنصر جدیدی را نیز باید اضافه کرد. اسرائیل از سال 2006 تا آغاز سال میلا‌دی 2009 مشروعیت خود در جهان را به چالش کشیده است. آمریکا در منطقه منفورتر شده، دولت‌های سازشکار عرب در تنگنای بیشتری قرار گرفته و گروه‌های طرفدار مبارزه با اسرائیل در منطقه از طرفداران و مدافعان بیشتری برخوردار شده‌اند.

حال اسرائیل ببیند، آیا در این مجادله سود برده است؟ به اهداف خود دست یافته است؟ حماس را نابود کرده است؟ مذاکرات صلح را به پیش رانده است؟ محبوبیت خود و آمریکا در منطقه را افزایش داده است؟ اهداف و مواضع حق‌طلبانه مقاومت را تضعیف کرده است؟
پاسخ‌ها روشن است؛ خیر. اسرائیل تنها بازنده جنگ ظالمانه و نابرابر اخیر بوده است. آن هم تنها بازنده. اسرائیل دستاورد دیگری هم داشته است. عمق منافع خود را در معرض آسیب و تهدید قرار داده است؛ آن هم نه توسط ارتش‌های کلا‌سیک، بلکه تنها به دست گروه‌های مقاومت غیرکلا‌سیک. حادثه غزه نشان داد که تنها با زور، اسلحه، ارعاب، ترور و مرگ نمی‌توان قدرت، اقتدار و مشروعیت را در منطقه به دست آورد. جنگ حماس با اسرائیل نشان داد که این رژیم تا چه اندازه سفاک، غیرانسانی و تروریست است. اصل این جمع‌بندی، دستاورد کوچکی نیست.

کیهان

«از عقب نشینى پلکانى تا گدایى آتش بس» عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی کیهان به قلم حسین شریعتمداری است که در آن می‌خوانید؛بعدازظهر روز جمعه 6دیماه 1387-27دسامبر 2008-هنگامی که ژنرال «ایدو نهوشتان» فرمانده نیروی هوایی رژیم صهیونیستی در کابین جنگنده اف16 جای گرفته و رهبری عملیات هوایی اسرائیل علیه مردم بی پناه و بی دفاع غزه را آغاز کرد، نه فقط ژنرال نهوشتان و سایر خلبانانی که او را در این حمله وحشیانه و ناجوانمردانه همراهی می کردند، بلکه هیچیک از سران رژیم کودک کش اسرائیل هم تصور نمی کردند این به اصطلاح عملیات نظامی! بیش از سه روز به طول انجامد چرا که؛
الف: نوار 350کیلومتر مربعی غزه 18 ماه در محاصره کامل اسرائیل و دولت خودفروخته و تحقیرشده مصر قرار داشت و ماجرای شهادت ناشی از گرسنگی و بی دارویی  ساکنان مظلوم غزه همه جا ورد زبان ها بود.

ب: طی سال های متمادی و مخصوصاً از سال 2005 به بعد دستگاه اطلاعاتی و امنیتی رژیم صهیونیستی این منطقه کم وسعت و فاقد موانع جغرافیایی-نظیر پستی و بلندی های طبیعی- را زیر نگاه خود داشتند و آنگونه که ژنرال الیعازر ادعا می کرد؛ حرکت هیچ جنبنده ای بیرون از رصد پیوسته مأموران و تجهیزات فوق مدرن اسرائیل نبوده و بانک اطلاعاتی کاملی از این باریکه در اختیار رژیم صهیونیستی بود.
ج: به گفته گابی اشکنازی رئیس ستاد ارتش اسرائیل که از برجسته ترین فرماندهان نظامی این رژیم وحشی و کودک کش است، نظامیان رژیم صهیونیستی در فاصله جنگ 33 روزه  -تابستان2006- تا هنگام حمله به غزه، در مانورهای فراوانی  شرکت جسته ضعف های جنگ 33 روزه را برطرف کرده و آموزش های پیچیده ای دیده بودند.

د:در حمله به غزه، برخلاف حمله به لبنان، ژنرال های کار کشته اسرائیلی فرماندهی را برعهده داشتند. ایهود باراک وزیرجنگ و گابی اشکنازی رئیس ستاد و فرمانده کل ارتش بود. «لیونی» جاسوسه بدنام اسرائیلی که امروزه  سمت وزیر امور خارجه این رژیم را برعهده دارد، دراین باره به کنایه ای -همراه با تمسخر- گفته بود، ایهود باراک مانند «امیر پرز» وزیر جنگ اسرائیل در جنگ 33 روزه، هرگز دوربین را با درپوش های لنز آن به چشم نمی گذارد- اشاره به عکس مفتضح و مضحکی که از امیر پرز به هنگام بازدید از منطقه  جنگی لبنان در خبرگزاری ها منتشر شده بود- و تأکید کرده بود که او یکی از کار کشته ترین ژنرال های اسرائیل است!

هـ: رژیم صهیونیستی قبل از حمله وحشیانه به مردم مظلوم غزه، سران کشورهای مصر، اردن و عربستان را در جریان این حمله و اهداف آن قرار داده و نه فقط  نظر موافق آنها را جلب کرده بود، بلکه آنگونه که اولمرت اعلام کرد- و هیچیک از سران خودفروخته سه کشور یاد شده انکار نکردند- سران سه کشور یاد شده بر سرکوبی مردم غزه اصرار ورزیده و شاید باورکردنی نباشد ولی واقعیت دارد که ملک عبدالله و حسنی مبارک تنها راه به زانو درآوردن حماس را قتل عام مردم عادی غزه دانسته بودند! لطفاً تردید را کنار بگذارید، حسنی مبارک با هماهنگی ملک عبدالله سعودی و سفارش-بخوانید دستور- شیمون پرز و بوش، گذرگاه رفح را حتی برای عبور زنان و کودکان غزه نیز باز نکرد.
و:..

با توجه به شرایط یاد شده، سران رژیم صهیونیستی حق داشتند! که قبل از شروع حمله به مردم بی دفاع غزه، خود را پیروز این حمله وحشیانه قلمداد کنند و حداکثر زمان لازم برای  محو کامل حماس و تحویل غزه به محمود عباس رئیس خودخوانده دولت خودگردان - و مهره صدها برابر کثیف تر و پلیدتر از اراذل اسرائیلی - را 3 روز بدانند! و در دومین روز حمله، کاندولیزا رایس  وزیرخارجه آمریکا در کنفرانس خبری اعلام کند؛ «سخن از آتش بس را تا نابودی کامل حماس و انتقال قدرت به محمود عباس، کنار بگذارید»!

اما، مقاومت جانانه و ایستادگی سرخ و عاشورایی حماس و مردم غزه که دو روی یک سکه اند، خیلی زودتر از آنچه انتظار می رفت محاسبات رژیم وحشی و کودک کش اسرائیل را برهم زد و رویای صهیونیست ها و حامیان عرب و آمریکایی آنها را به کابوسی وحشتناک بدل کرد. بعد از 9 روز بمباران و  موشک پرانی پیاپی و قتل عام مردم مظلوم غزه نه فقط نشانه ای از تسلیم در آنان دیده نمی شد، بلکه برانگیختگی افکارعمومی جهانیان، رژیم صهیونیستی و سران جنایتکار آن را به منفورترین موجودات روی زمین تبدیل کرده بود. در این نقطه، صهیونیست ها که آرزوی پیروزی 3 روزه را برباد رفته می دیدند، حمله زمینی را با استعداد چندتیپ زرهی و 3 لشگر آغاز کردند. در این حمله بیش از 600 تانک در مزارع کم عرض و طول اطراف غزه پرسه می زدند و در همان حال بمباران هوایی و پرتاب موشک های اسرائیلی به غزه ادامه داشت.

و اما... نتیجه؟! رژیم صهیونیستی که با رویای پیروزی 3 روزه و با هدف اعلام شده محو کامل حماس دست به حمله وحشیانه و سنگین زده بود، 22 روز بعد با ناکامی و رسوایی به دریوزگی آتش بس آمده و حماس از پذیرش آتش بس دائم خودداری کرده و بر ضرورت مقاومت تا آزادی کامل فلسطین  تاکید می ورزد.

صهیونیست ها همزمان با احساس شکست و برای سرپوش نهادن بر این رسوایی و افتضاح بزرگ، به تدریج و به صورت پلکانی از اهداف قبلاً و رسماً اعلام شده  خود عقب نشینی کردند. اسرائیل  که ابتدا محو کامل حماس و تحویل غزه به محمود عباس- مسلمان نما و اسرائیلی  نهاد- را به عنوان هدف از این حمله وحشیانه اعلام کرده بود، چند روز بعد از شروع جنگ و مشاهده  اولین نشانه های شکست، هدف از حمله به غزه را پیشگیری از شلیک موشک های حماس و ایجاد امنیت برای مراکز نظامی اسرائیل و شهرک های صهیونیست نشین اعلام کرد! و چند روز بعد، در حالی که نظامیان اسرائیلی در مزارع غزه و اطراف خان یونس  زمین گیر شده بودند، شورای امنیت سازمان ملل به دستور آمریکا قطعنامه 1860 را صادر کرد که در آن، به گونه ای آبرومندانه! بر آتش بس  تکیه شده و ضمناً آنچه را اسرائیل  در میدان جنگ به دست نیاورده بود، روی کاغذ قطعنامه برای رژیم اشغالگر رقم زده بود! در این قطعنامه ناکامی اسرائیل در محو حماس با خودداری از گنجاندن نام حماس  به اصطلاح ترمیم شده بود! یعنی به جای محو مقاومت در غزه، نام آن را در قطعنامه محو کرده بودند!

اما، ادامه مقاومت از یکسو و ناتوانی رسوایی برانگیز نظامیان اسرائیلی  از سوی دیگر، رژیم صهیونیستی را به عقب نشینی بعدی واداشت و «تزیپی لیونی» وزیرخارجه اسرائیل اعلام کرد هدف از حمله به غزه، تضعیف حماس بوده است!! این پله از عقب نشینی هم نمی توانست شکست قطعی اسرائیل را از نگاه همگان  مخفی کند چرا که حماس همچنان به مقاومت ادامه می داد پس محو نشده بود! مردم غزه علی رغم تحمل شهادت ها و زخمی شدن ها به حمایت از حماس ادامه می دادند، پس خواسته اسرائیل و حسنی مبارک  و ملک عبدالله برای جدایی مردم از حماس و رویکرد آنان به محمود عباس اسرائیلی به دست نیامده بود. حماس همچنان شلیک موشک به مراکز نظامی و شهرک های صهیونیست نشین  را ادامه می داد، پس پایگاه ها و مراکز شلیک موشک  حماس از کار نیفتاده بود. حماس دست به استفاده از موشک هایی با برد بیش از 50 کیلومتر زده بود، بنابراین، تضعیف نشده بود و...

دیروز رژیم اشغالگر قدس در حالی که نه فقط به هیچ یک از اهداف بارها کاهش داده خود نرسیده بود، آتش بس یکطرفه - و فعلاً 72 ساعته- اعلام کرد!... یعنی شکست قطعی در جنگ 22 روزه بعد از شکست مفتضحانه قبلی در جنگ 33 روزه ... و برگ زرین  - اگرچه خونین- دیگری از پیروزی اسلام بر کفر جهانی.
پیام مقاومت آقا 2 روز بعد از آغاز حمله وحشیانه صهیونیست ها و پیام پیروزی ایشان 2 روز قبل از پیروزی نهایی،  ملکوتی است. فاعتبروا یا اولی الالباب...
بدیهی است که آتش بس نمی تواند و نباید پایان ماجرا باشد. صهیونیست های غاصب دست به جنایات وحشیانه زده اند و کمترین مجازات آنها، مرگ است. هر جا که باشند و در هر نقطه ای از دنیا که پیدا شوند. مگر می توان این جرثومه های فساد و تباهی را به حال خود رها کرد و از خون های به ناحق ریخته مردان و زنان و کودکان غزه چشم پوشی کرد؟ به قول ولی امر مسلمین، دوران بزن و در رو گذشته است بنابراین، جنایتکار هر جا و در هر جایگاهی که باشد واجب القتل است.

راستی! روی دیوارهای شهر غزه از قول شهدای مظلوم و به یاد آنها این جمله نوشته شده است: «فزت و رب الکعبه... به خدای کعبه که رستگار شدم»... این جمله آشناست، نیست؟... کلام حضرت امیر علیه السلام است، بلافاصله بعد از ضربت ناجوانمردانه ابن ملجم مرادی؛ یعنی جد سیاسی و عقیدتی برخی از سران کنونی عرب.

آفتاب یزد

«مهرورزی؛بدون شرح!‌!» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی آفتاب یزد است که در آن می‌خوانید؛ ‌از نخستین سال‌های دهه 1340 که رهبر فقید انقلاب اهتمام خود را نسبت به موضوع فلسطین اعلام کرد تا امروز، این موضوع در کانون توجه سیاستمداران و گروه‌های مردمی ایران قرار داشته است. البته در دوره‌های گوناگون، نحوه تعامل ایرانیان با حوادث فلسطین متناسب با تحولات منطقه و شرایط داخلی، دچار افت و خیزهایی شد اما هیچ‌گاه این موضوع از اولویت‌های سیاست خارجی ایران حذف نگردید.با روی کارآمدن احمدی‌نژاد، او سوژه‌های جدیدی را در این مورد مطرح کرد که مهم‌ترین آنها، تاکیدات مکرر بر تکذیب هولوکاست و طرح سوالاتی در این زمینه بود که منجر به انتقاد بعضی از سیاستمداران اصلاح‌طلب و اصولگرا گردید. این گروه از سیاستمداران، معتقد بودند اظهاراتی از این دست، فایده زیادی برای آرمان فلسطین ندارد اما موجب تحمیل هزینه‌های غیرضروری بر ایران ‌شده است. از جمله رئیس اصولگرای یکی از کمیسیون‌های مجلس هفتم، در انتقاد به همین اظهارات تاکید کرد: »وقتی کسی از یک کرسی دانشگاهی به یک جایگاه عالی سیاسی می‌رسد بایستی نسبت به اظهارات خود مراقبت بیشتری داشته باشد.« چندی بعد از آن هم که وزارت خارجه دولت نهم مبادرت به برگزاری کنفرانس هولوکاست در ایران کرد، بسیاری از نمایندگان اصولگرای مجلس هفتم، این اقدام را مورد اعتراض قرار دادند. اما احمدی نژاد و مشاورانش هیچ‌گاه ادعای منتقدان را نپذیرفتند و برصحت اقدام خود پافشاری نمودند.

پس از آن هم، زمانی که سران عرب در کنفرانس آناپولیس شرکت کردند با حملات و انتقادات شدید مسئولان دولت نهم مواجه شدند. البته شاید به بخشی از عبارات مورد استفاده مسئولان دولتی برای اعتراض به اعراب حاضر در آناپولیس، انتقاداتی وارد بود اما اکنون صحت تحلیل مسئولان دولتی نسبت به پروژه آناپولیس آشکار گردید. ‌‌

این پافشاری‌ها نشان می‌داد که در دولت نهم، جایگاهی بسیار بالاتر از سال‌های گذشته، برای فلسطین در نظر گرفته شده است و همین امر هم موجب افزایش بهانه‌جوئی برخی دشمنان خارجی ایران گردید.

سابقه ذهنی فوق‌الذکر، هر کسی را دچار این توقع می‌کرد که در فاز جدید از تحولات فلسطین، مسئولان دولت نهم شدیدترین واکنش‌ها و موضع‌گیری‌ها را نسبت به برخی سران عرب داشته باشند. زیرا بدون تردید، رفتار و گفتار سران بعضی از کشورهای عرب موجب ایجاد چنددستگی در صفوف اعراب و مسلمانان شد و همین امر، تداوم جنایات اسرائیلی‌ها را به مدت سه هفته امکان پذیر ساخت. این نکته‌ای بود که در کنفرانس خبری روز پنجشنبه در پرسش خبرنگار یک روزنامه حامی دولت از احمدی ‌نژاد مورد توجه قرار گرفت. خبرنگار اصولگرا در سوال خود،به دنبال دریافت تاییدیه‌ای از رئیس‌جمهور در خصوص کاهش سطح روابط ایران با بعضی از این کشورها -به خصوص مصر و عربستان - بود. اما رئیس‌جمهوربه این خبرنگار و سایر مخاطبان یادآوری کرد که مراقب طراحی‌وتوطئه های آمریکا و رژیم صهیونیستی باشند. احمدی‌نژاد ضمن تاکید بر وجود انتقاداتی نسبت به رفتار سران عرب، در عین حال بار دیگر بر گسترش روابط با کشورهای اسلامی تاکید و حتی اعلام کرد: »ما مشکلی برای رابطه با مصر نداریم.« ‌‌

رئیس جمهور در توجیه این سخنان خود اظهار داشت: »ما همواره خواستار روابط دوستانه با کشورهای منطقه خصوصا کشورهای اسلامی بوده‌ایم و خواهیم بود و حواس‌مان هست که طراحی امریکا و رژیم صهیونیستی موجب کدورت نشود... ایجاد فاصله میان ملت‌ها و دولت‌های منطقه، خواست رژیم صهیونیستی است«‌‌.

اظهارات اخیر احمدی‌نژاد نشان می‌داد حتی در یکی از کلیدی‌ترین مفاهیم مورد توجه دولت نهم، می‌توان نامهربانی‌ها و حتی رفتار نزدیک به خیانت برخی کشورهای عرب را تحمل کرد تا شاید بتوان نقاط مشترک را تقویت و از این نقاط برای رسیدن به اهداف والا، بهره‌گیری نمود.

اما این سخنان مهرورزانه تنها دقایقی ادامه یافت و هنگامی که نوبت به بعضی مسائل داخلی رسید، اظهارات رئیس‌جمهور، رنگ و بوی دیگری گرفت.

تغییر فاز در گفتار رئیس جمهور، زمانی آغاز شد که یک خبرنگار اصولگرا در سوالی جهت‌دار، هدف موضوعاتی همچون طرح <دولت وحدت ملی> را القای وجود بحران در کشور دانست. رئیس جمهور هم ضمن تایید سخنان خبرنگار اصولگرا، گفت: <شما هدف را خوب بیان کردید. در کشور ما آزادی وجود دارد. به خصوص علیه این دولت ، آمار و حرف‌ های دروغ منتشر می‌کنند و دولت هم تحمل می‌کند... آنهایی هم که این حرف‌ها را مطرح می‌کنند عجله نکنند، انتخابات نزدیک است.> قاعدتاً برای مقایسه دو فراز از سخنان رئیس جمهور، نیاز به توضیح اضافی وجود ندارد. لا‌بد رئیس‌جمهور و مخاطبان او می‌دانند که <طراح دولت وحدت ملی> چه کسی بوده است و کسانی که رئیس جمهور، آنها را به آمارسازی دروغ متهم می‌نماید چه کسانی هستند؟ اما آیا بهتر نبود در این کنفرانس خبری که حتی تقویت‌ مبانی مشترک با مصر و عربستان مورد تاکید رئیس مهرورز دولت نهم قرار گرفت، در برخورد با منتقدان داخلی هم، کمی مهربانی به خرج داده می‌شد و منتقدان دولت به صورت دسته جمعی به چوب <القای بحران> و <انتشار آمارهای دروغ> رانده نمی‌شدند؟
 
جمهوری اسلامی

«جمع بندی مقاومت غزه» عنوان سرمقاله ی روزنامهِ‌ جمهوری اسلامی است که در آن می‌خوانید؛ مقاومت شجاعانه مردم غزه سرانجام ماشین جنگی رژیم صهیونیستی را وادار به توقف کرد و حماس نیز همچون حزب الله لبنان پیروز میدان نبرد با اسرائیل شد.
آنچه در این جنگ سه هفته ای رخ داد دقیقا منطبق بر سنت الهی زوال ظلم و قدرت های طغیانگر و پیروزی بندگان صبور و مقاوم خدا بر مستکبران و ستمگران است . این واقعیت را در دوران معاصر ملت ایران 30 سال قبل با ریشه کن ساختن رژیم وابسته و طغیانگر شاهنشاهی و قطع کردن نفوذ آمریکا و سایر قدرت های سلطه گر تجربه کرد حزب الله لبنان در تابستان 1385 در جنگ 33 روزه با پیروزی بر ارتش پرمدعای رژیم صهیونیستی به آن رسید و اکنون دو سال بعد از جنگ 33 روزه مردم غزه و دولت قانونی حماس در میان شگفتی فوق العاده افکار عمومی جهان و منطقه پاداش مقاومت صبورانه و بصیرانه خود را به دست آورده و بر ای دومین بار سران رژیم صهیونیستی و ارتش تا دندان مسلح آن را وادار به پذیرش شکست کرده است .

شکست ارتش سرخ شوروی در افغانستان و سرنگونی صدام در عراق نیز از نمونه های همین سنت الهی هستند که در تاریخ دوران معاصر به ثبت رسیده اند.اکنون جا دارد فهرستی از واقعیت هائی که ره آورد جنگ غزه هستند را پیش رو قرار دهیم تا قدری بیشتر با ابعاد این واقعه بسیار مهم آشنا شویم .

1 ـ سران رژیم صهیونیستی با راه انداختن جنگ غزه درصدد بودند شکست سختی را که در جنگ 33 روزه از حزب الله لبنان متحمل شدند و تحقیر و تضعیف روحیه شدیدی که طی دو سال گذشته همچون کابوسی سهمگین آنها را درهم شکسته بود را جبران کنند. این هدف نه تنها محقق نشد بلکه درست برعکس یکبار دیگر همان کابوس به سراغشان آمد و اکنون با شکست مجدد تحقیر بیشتر و روحیه ای درهم شکسته تر مواجه هستند.

2 ـ در این جنگ صهیونیست ها در کشتن و ویران کردن موفق بودند اما اینهمه کشتار و تخریب برای آن بود که حماس را از پا در بیاورند یا وادار به تسلیم در برابر خواسته های خود کنند تا در انتخابات آینده دست بالا را داشته باشند. در این خواسته هم سران رژیم صهیونیستی ناکام ماندند و اکنون نزد افکار عمومی خود اسرائیل نیز زیر سئوالند.

3 ـ دولت درحال احتضار بوش کوچک درصدد بود با به راه انداختن این جنگ در آخرین روزهای عمر کاری خود امتیازی در صحنه فلسطین به دست بیاورد تا آنهمه ناکامی در این عرصه را تا حدود جبران نماید و در عین حال دولت اوباما را نیز در برابر یک واقعیت اجتناب ناپذیر قرار دهد. این هدف نیز تحقق نیافت و حتی با قدرت و اعتبار بالائی که در این جنگ نصیب حماس و مردم غزه بطور خاص و ملت فلسطین بطور عام شد دولت آمریکا اکنون با مشکلات پیچیده تری در فلسطین مواجه است .

4 ـ کارکرد سازمان های بین المللی و در راس آنها سازمان ملل که با سکوت خود بیشترین همراهی را با رژیم صهیونیستی نشان دادند آنها را بیش از گذشته رسوا کرد و وابستگی آنها را به قدرت های سلطه گر و استعماری به شکل کاملا عریانی نشان داد.

5 ـ مجامع منطقه ای از قبیل اتحادیه عرب نیز مانند سران ارتجاع عرب در این جنگ کاملا رسوا شدند . آنها در تمام مدت جنگ سکوت کردند و شاهد به خاک و خون کشیده شدن زنان و کودکان فلسطینی و فجیع ترین جنایات صهیونیست ها بودند و به شکل های مختلف رژیم صهیونیستی را در این جنایات همراهی کردند و هنگامی که پیروزی حماس کاملا قطعی شد به فکر برگزاری اجلاس افتادند کاری که هیچ خاصیتی نداشت .

6 ـ سران ارتجاع عرب نیز که در تمام مدت شاهد ساکت نسل کشی در غزه بودند هنگامی که احساس کردند همه چیز به نفع حماس و مردم غزه درحال رقم خوردن است با همدیگر در برگزاری اجلاس های تشریفاتی مسابقه دادند. شاه عربستان از امیر قطر ریاکارتر امیر قطر از شاه عربستان دروغگوتر و رئیس رژیم مصر از هر دوی آنها منافق تر. خیانت سران ارتجاع عرب شاید در طول تاریخ فلسطین هیچگاه به این اندازه آشکار نشده باشد که در جنگ غزه شد. اگر آنان به ویژه شاه عربستان و شاه اردن و رئیس رژیم مصر از شرمساری اینهمه بی غیرتی آب شوند و در زمین زیر پای مردم فلسطین فرو بروند جا دارد.

7 ـ سران کشورهای اروپائی نیز مثل آمریکا در جنگ غزه رسوا شدند . از آنهمه عربده ادعای حقوق بشر که اینان سر می دهند در جنگ غزه چیزی به گوش نرسید و وجدان هائی که برای خراش برداشتن انگشت پای چپ یک جاسوس انگلیس یا فرانسه در فلان کشور آفریقائی یا آسیائی و یا آمریکای لاتین به شدت تکان میخورد و احساس باصطلاح مسئولیت می کند در برابر کشته شدن حدود 1200 نفر از مردم غزه که بیش از یک سوم آنها را کودکان تشکیل می دهند اصلا تکان نخورد.

8 ـ رسانه های غربی نیز امتحان بدی پس دادند . آنها که همواره تلاش می کنند چنین وانمود نمایند که در غرب یک جریان اطلاع رسانی آزاد وجود دارد با سانسور شدید جنایات اخبار رژیم صهیونیستی و وارونه جلوه دادن واقعیت های غزه خود را بیش از گذشته بی اعتبار ساختند. رسانه های جهان عرب نیز به دلیل وابستگی به رژیم های مرتجع گرفتار همین بیماری بودند و رسوائی بیشتری برای خود خریدند.

9 ـ حمایت های مردمی گسترده از مردم غزه در جریان جنگ و اعلام انزجار از رژیم صهیونیستی حتی در کشورهای اروپائی و آمریکا نشان داد فاصله دولت ها از ملت ها بسیار زیاد است . این جدائی ها نشان داد زمینه برای ایجاد تحول در حکومت ها و حذف حکومت های غیرمردمی و حاکم شدن ملت ها بر سرنوشت خود فراوان است . از این زمینه باید بهره برداری شود. این شکاف در جهان عرب بیش از سایر نقاط جهان است .

10 ـ گروه های افراطی و پرمدعائی همچون القاعده و طالبان و جریان های منافقی همچون سلفی ها و مفتی های دربارهای جهان عرب و اسلام نیز در جنگ غزه کاملا رسوا شدند. در این ماجرا سکوت بعضی از این جریان ها و فتواهای ضد مردمی و ضد اسلامی بعضی دیگر طشت رسوائی این جریان های آلوده را بر زمین کوبید و وابستگی آنها را آشکارتر کرد.

11 ـ جمهوری اسلامی ایران در ماجرای غزه سربلند از امتحان خارج شد . مردم مسئولان علمای حوزه و دانشگاهیان در پاسخ به ندای پیامبر گرامی اسلامی آنگونه که می توانستند به صحنه آمدند و هر کاری که می توانستند در حمایت از مردم غزه انجام دادند. در راس این اقدامات پیام ها و بیانات عمیق و تاثیرگذار رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای قرار داشتند که نه تنها برای مردم ایران بلکه برای همه مسلمانان راهنمای عمل بودند و جهت گیری صحیح را به همه نشان دادند. این مجموعه نشان داد نظام جمهوری اسلامی در کنار مردم فلسطین قرار دارد و به آرمان های اسلامی و انقلابی پای بند است .

12 ـ حزب الله لبنان و دبیرکل شجاع آن سیدحسن نصرالله نیز در جریان جنگ غزه خوش درخشید . او با سخنان دقیق و عمیق خود توانست افکار عمومی جهان عرب را برانگیزد دربارهای مرتجعان عرب را به لرزه درآورد و روح مقاومت در مردم غزه بدمد. سیدحسن نصرالله را باید یکی از پایه های اساسی پیروزی مردم غزه در این جنگ به شمار آورد.
بدین ترتیب جمع بندی منطقی جنگ غزه اینست که اولا نهضت فلسطین با این پیروزی در مسیر قطعی پیروزی نهائی قرار گرفته ثانیا روند زوال رژیم صهیونیستی سریع تر شده ثالثا با تحول شدیدی که این جنگ در ملت های عرب پدید آورده حکومت های وابسته عرب در معرض سقوط قرار گرفته اند رابعا سیاست خاورمیانه ای آمریکا با بن بست جدی مواجه شده است و خامسا همبستگی میان انقلاب اسلامی و ملت های مسلمان از هر زمان دیگری قوی تر و نفوذ جمهوری اسلامی ایران بیشتر شده است . این تحولات بقدری عمیق و گسترده هستند که کنترل آنها از عهده قدرت های غربی خارج است .

ابتکار

«از واردات بی رویه تا واسطه های منتظر» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی ابتکار است که در آن می‌خوانید؛ درحالی که چهار میلیون و 500 هزار تن مرکبات در کشور تولید شده و 800 هزار تن مازادتولید در کشور وجود دارد سخنگوی وزارت جهاد کشاورزی از واردات 70 هزار تن مرکبات خارجی به کشور خبر می دهد برنج پاکستانی،سیب فرانسوی،گوشت برزیلی،انار افغانی این روزها تنها بخش کوچکی از واردات کشور را در بخش تنظیم بازار تشکیل می دهند;وارداتی که طی روزهای گذشته موجب اعتراض تولیدکنندگان و برخی از نمایندگان مجلس شده است. در حالی برخی تولیدکنندگان از افزایش واردات مرکبات،برنج وسایر اقلام مصرفی مردم خبر می دهند که محمد صادق مفتح معاون وزیر بازرگانی افزایش واردات میوه را تکذیب می کند وتنظیم بازار گوشت را نیز وظیفه وزارت جهاد کشاورزی می داند. وی در این خصوص می گوید:حجم واردات میوه در سال جاری بسیار ناچیز بوده است;به طوری که تا امروز واردات میوه به 5 هزار تن هم نمی رسد.

اما حسین مهاجران رئیس اتحادیه فروشندگان میوه و سبزیجات نظر دیگری دارد. وی در گفت وگو با "جهان" اعلام می کند:در سال جاری انواع میوه همچون انار از افغانستان و نارنگی از پاکستان وارد شده است و موجب شده تا تولیدکنندگان مرکبات در فصل برداشت که شاهد تولید بسیار زیاد مرکبات هستیم دچار زیان شوند.عنایت الله بیابانی، نایب رئیس خانه کشاورز نیز در این باره می گوید: مصرف کنندگان،مرکبات را با قیمت کیلویی یک هزار و 300 تومان خریداری می کنند در حالی که مرکبات داخلی باقیمت 600 تومان در هر کیلو به بازار می رسد. بیابانی با تاکید بر اینکه شرایط عرضه مرکبات در کشور برای تولیدکنندگان فراهم نیست،می افزاید:باغداران به دلیل عدم نقدینگی نمی توانند محصول خود را از روی درخت جمع آوری کنند. نایب رئیس خانه کشاورز تصریح می کند:درحالیکه چهار میلیون و 500 هزار تن مرکبات در کشور تولید شده و 800 هزار تن مازادتولید در کشور وجود دارد سخنگوی وزارت جهاد کشاورزی از واردات 70 هزار تن مرکبات خارجی به کشور خبر می دهد که در چنین شرایطی تولید کنندگان کاملا مستاصل شده ونمی دانند چه اقدامی باید انجام دهند. منازعه درباره واردات مرکبات در حالی است که واردات گوشت هم این روزها باعث بروز بحث هایی شده است.

کاظم صمدی،رئیس اتحادیه فروشندگان گوشت گوسفندی در این باره می گوید:در حال حاضر قیمت هرکیلو گوشت گوسفندی به بالای 10 هزار تومان رسیده است که این موضوع به دلیل کمبود گوشت گوسفند و کشتار زود هنگام رخ داده است.وی ادامه می دهد:این در حالی است که گوشت گوساله به حد نیاز در کشور تولید می شود وکیلویی 8 هزار و500 تا 9000 تومان به فروش می رسد اما شاهد واردات گوشت های یخ زده برزیلی با کیلویی 5 هزار تومان هستیم که موجب زیان تولیدکنندگان داخلی شده است. صادق محصولی وزیر کشور نیز در اظهار نظری در خصوص واردات این اقلام می گوید:به طور حتم وزارت بازرگانی باید در خصوص واردات بی رویه میوه،برنج و گوشت پاسخگو باشد.

اما مساله مهم دیگر این است که تجربه ثابت کرده با قطع واردات این اقلام ضروری،برخی دلال ها دست به کار شده و با افزایش کاذب قیمت ها،فشار مضاعفی را بر مردم وارد می کنند لذا به نظر می رسد باید تمهیدی برای حمایت از تولید کنندگان و مصرف کنندگان اندیشیده شود تا با قطع واسطه ها،تولیدکننده بتواند با قیمتی مناسب محصول خود را به دست مصرف کننده برساند تا برای تنظیم بازار نیازی به واردات بی رویه که ضرر آن در نهایت به تولید و اشتغال داخلی بر می گردد نباشد.

سیاست روز

«غزه؛ رسانه های همگرا و واگرا» عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی سیاست روز به قلم مهدی عزیزی است که در آن می‌خوانید؛ امروز رسانه های خبری به عنوان یکی از مهمترین ابزارهای اطلا‌ع رسانی نقش مهمی را در مدیریت تحولا‌ت بین الملل بر عهده دارند. در برخی اوقات کارکرد درست و عدالت محور این رسانه ها به ایجاد راهکارهایی برای برون رفت از بحرانهای بین المللی انجامیده است. پوشش دوگانه اخبار از سوی برخی رسانه های خبری به ویژه اخباری که به ملتهای فقیر مربوط می شود ناشی از وابستگی این رسانه ها به جریانهایی است که تامین منافع شرکتهای بزرگ سرمایه داری را در رهن اسارت و اشغال ملتهای دیگر می دانند.

این درحالی است که ندای اندک رسانه های آزادیخواه که در دنیای امروز رخ دادهای جهان را پوشش می دهند در هیاهوی تبلیغات گمراه کننده این رسانه های خبری گم می شود و از سویی دیگر با وجود اینکه رسانه های خبری وابسته برای گمراه کردن افکار عمومی جهان به سود محافل قدرت از تمامی امکانات خود بهره می گیرند و برای خود ساز و کار مشخصی را تعریف کرده اند متاسفانه در طرف مقابل که به گونه ای مستقل و آزادانه اصول اخلا‌قی وبشری را ترویج می کنند هنوز تعریف روشنی وجود ندارد.

این ضعف درباره تحولا‌ت خاورمیانه و رخ دادهایی که به مسلمانان ارتباط دارد بیشتر به چشم می خورد ؛ تاسف بیشتر از این بابت که هنوز وحدتی بین رسانه های مستقل برا ی شانتاژهای تبلیغاتی به نفع ملتهای فقیر و آزادیخواه وجود ندارد.این درحالی است که جریانهای قدرت رسانه ای با ارائه تعاریف روشن و از پیش طراحی شده معادلا‌ت بین الملل را تغییر می دهند .

اکنون نقش رسانه های خبری بیش از یک روند اطلا‌ع رسانی معمولی است و تا مرز تاثیرگذاری در عرصه داخلی و مدیریت افکار عمومی جهان پیش رفته است . این مساله درباره آژانس های خبری و شبکه های تلویزیونی وابسته به صهیونیسم بیشتر صدق می کند. این رسانه ها مدیریت بحران های جهانی و منطقه را به نفع سرمایه داران صهیونیسم برعهده دارد و دراین راه تمامی رویکردهای اخلا‌ق حرفه ای را زیر پا می گذارند وبه اعتقاد من ماموریت خود را در پوشش اخبار غزه تکمیل کردند .

در حقیقت جنایت غزه سنگ محکی بود تا افکار عمومی جهان اسلا‌م و جامعه جهانی اعتماد خود را نسبت به برخی رسانه ها آزمایش کند. به غیر از رسانه هایی که وابستگی آنها به صهیونیسم آشکار است برخی از رسانه های واگرای (مخالف مقاومت و ملتها) به نفع رژیم صهیونیستی اخبار غزه را مخابره کردند ، که برخلا‌ف واقعیت میدانی اوضاع غزه بود. البته این در حالی است که جنایت غزه هویت وابسته برخی از آژانس های خبری عرب ر ا در منطقه فاش کرد. شبکه تلویزیونی العربیه که از سوی سعودی ها اداره می‌شود تلا‌ش کرد تا مسئولیت این کشتار را متوجه حماس کند . گفت وگوی این شبکه با مقامهای اسرائیلی این فرصت را به آنها داد تا کشتار غیرنظامیان را توجیه کنند.

رسانه های سعودی و مصری بیشترین فعالیت را در این راستا انجام دادند و دست کم سعی نکردند اخبار را همان گونه که هست به تصویر بکشند و به انتشار اخبار دروغین و جهت دار روی آوردند. شبکه العربیه تلا‌ش کرد تا این نسل کشی آشکار را توجیه کند. این رسانه ها مدیریت بحران های جهانی و منطقه را به نفع سرمایه داران صهیونیسم برعهده دارند و دراین راه تمامی رویکردهای اخلا‌ق حرفه ای را زیر پا می‌گذارند.

اینجاست که ضروت کار رسانه ای مشترک و نیز ایجاد یک آژانس خبری بین رسانه های مستقل جهان اسلا‌م و حامی حقوق ملتها ضرورت پیدا می کند و امیدوارم که نخبگان جهان اسلا‌م پایه های ایجاد چنین رسانه تاثیر گذار را برنامه ریزی کنند تا در چنین بحران هایی توطئه های رسانه های واگرای منطقه را خنثی کند. با این وجود در پایان باید از اخلا‌ق حرفه ای و انسانی رسانه های مستقل در انعکاس واقعی و تاثیر گذار و افشای جنایت اسرائیل قدرانی و نسبت به تقویت آن کمک کرد.

مردم سالاری

«گامی دیگر در پایان نومحافظه کاران» عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی مردم سالاری به قلم دکتر امیر مدنی است که در آن می‌خوانید؛ از آنجا که جوامع بشری امروز همچون دیروز جوامعی از دیدگاه قومی، فرهنگی، مدنیتی چند گانه هستند، نظریه هانتینگتون به معنی برتری یک قوم، فرهنگ، نژاد بر دیگر اقوام و فرهنگ ها است.

طبیعتا این قوم برگزیده قومی جز قوم خود وی یعنی انگلوساکسون های سپید پوست پروتستان (WASP) یعنی عنصر مسلط در غرب نمی تواند باشد. از همین رو ادوارد سعید معتقد بود که هانتینگتون تنها نظریه (برتری) غرب در برابر جهان را تبلیغ می کند.

آن طور که پیداست هانتینگتون انسان و برابری آحاد انسانی را بر خلاف "باربر" در چارچوب حقوق مدنی درک نمی کند از این رو با تکیه بر حقوق طبیعی که در آن قوی، ضعیف را می بلعد الزاما از عنصر قدرتمند و زورمدار اجتماعی جانبداری می کند .

وی حتی این قاعده ساده را که فرهنگ و مدنیت صورتی از حیات مادی جوامع هستند و خود محصول شرایط تاریخی اند را درک نمی کند. اگر چه هانتینگتون در یکی از آخرین مصاحبه هایش می گوید که هرگز ادعا نکرده است که صرفا فرهنگ های مختلف منشا جنگ های آینده هستند  اما از محتوی دو کتاب عمده وی غیر این مفاهیم درک نمی شود. او اگر چه دمکراسی پارلمانی را نه یک دستاورد بشری که یک دستاورد غرب می داند اما با او نمی توان در برتر بودن این سیستم هم عقیده نبود. 

مرگ هانتینگتون که با تاخیری چند روزه در 24 دسامبر اعلام شده، بسیار سوال برانگیز است. به باور برخی از منابع علت تاخیر چیزی غیر آن نیست که وی به مرگ و دست خویش جهان را ترک کرده باشد. هر مرگی لحظه ای از درد و تاثر و تامل است.

مایاکوفسکی می نوشت: "بیزار از هر تن بی جان و عاشق هر حیاتی ام." علیرغم این ، مرگ این نو محافظه کار آمریکایی انگلیسی الاصل و آن هم به دست خویش که آن را باید آغاز پایان نو محافظه کاران در تمامی سطوح دانست، اگر از دید انسانی به علت خود کشی در هشتاد و یک سا لگی تاثرانگیز است از دید سیاسی یک فرصت است از برای کمک به بیرون راندن نو محافظه کاران ( نئوکان ها).  نومحافظه کارانی نامعتقد به یگانگی جوهر هستی و برابری انسان ها و ناباورمند به تقوای آب و خاک و یغما گران منابع و غارتگران ماحصل کار میلیون ها انسان و بر پای دارنده جنگ های خانمان سوز.

قدس

«دیپلماسی فعال سران اسلامی در نشست دوحه» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی قدس به قلم غلامرضا قلندریان است که در آن می خوانید؛سران اتحادیه عرب روز جمعه با گذشت بیست روز از فجایع غزه، برای یافتن راه حل مناسب به منظور پایان بخشیدن به حمله اسرائیل غاصب، در غیاب برخی سران مطرح عربی تشکیل جلسه دادند.
در این نشست همه کشورهای عربی شرکت نکردند و مواضع آنها نشان داد هنوز زمان لازم برای رسیدن به یک ساز و کار منطقی و عقلایی جهت پایان دادن به نبرد نابرابر اسرائیل علیه مردم بی دفاع غزه فرا نرسیده است؛ بدین سبب برخی سران مطرح عربی از حضور در نشست دوحه امتناع ورزیدند.

این موضوع بیانگر این واقعیت است که ملاکهای آنالیز کشورهای عربی و اسلامی در موضوع حمله اسرائیل به مردم بی دفاع فلسطین تنوع سؤال برانگیزی دارد. برخی در مقابل تهاجمهای وحشیانه مقامهای تل آویو در حالی سکوت را برمی گزینند که موج نفرت جهانی علیه این رژیم، ابعاد وسیع جهانی به خود گرفته است.

دولتهای اسلامی که عنوان اسلامی بودن را یدک می کشند، باید به این سؤال مهم در ساحت ملتها پاسخگو باشند که تعلل آنها در اتخاذ مواضع فعال و استمرار بر جهت گیری انفعالی، موازنه نبرد را به سمت کدام یک از طرفهای درگیر سنگین تر می کند. پر واضح است، طولانی شدن نبرد، تلفات انسانی غیرنظامیان را تشدید می نماید و مجروحان و زخمیها را که از نبود دارو و امکانات اولیه در رنج می باشند با وخامت جسمی مواجه نموده، بر دامنه تلفات انسانی خواهد افزود.این نشست نشان داد برخی دولتهای اسلامی با خروج از انفعال و اتخاذ مشی فعالانه، مصمم هستند گامهای عملی را برای توقف فوری تهاجمهای وحشیانه اسرائیل به کار گیرند.

فارغ از حضور یا غیبت کشورها در این نشست، پیشنهادهای قابل قبولی در این جلسه به تصویب رسید که انتظار می رود ضمانت اجرایی لازم و کافی را داشته باشد تا با اتقان بیشتری به نشست کویت ارائه گردد.

در این بیانیه، مفاد مختلفی تصویب شد که برخی بندهای آن مانند تعلیق طرح کشورهای عربی برای صلح با رژیم صهیونیستی و توقف هرگونه عادی سازی روابط با این رژیم و تشکیل صندوقی برای کمک به بازسازی غزه، از اهتمام بیشتری برخوردار می باشد.

در این بیانیه بندی در خصوص تعلیق روابط و توقف عادی سازی گنجانیده شده که مبین این واقعیت است که برخی کشورهای عربی با عدول از مبانی اسلامی و مردمی خویش، با گام نهادن در مسیر ناصواب عادی سازی روابط، بستر جسارت این رژیم را در تهاجم وحشیانه فراهم نمودند. اگر اطمینان اشغالگران قدس از وعده های ارتقای روابط با دولتهای اسلامی استحکام لازم را نداشته باشد، بعید به نظر می رسد بدون دغدغه از تبعات چنین حمله ای، بخشی از سرزمین فلسطین را بی محابا مورد تاخت و تاز قرار دهد.

تشکیل صندوق کمک به خرابیها و خسارتهای ناشی از جنگ در غزه، بند دیگری از بیانیه دوحه است که در صورت پایبندی اعضا و شرکت کنندگان می تواند روند بازسازی ویرانیها را تسریع نماید. نباید فراموش نمود، کشورهای اسلامی در اجرای تعهدها در این زمینه باید مصمم باشند و فراموشی آنها را از یاد غزه غافل نکند، زیرا در نشستی مشابه، وعده یک میلیارد دلاری کمک به فلسطین داده شد، ولی تعهدات کشورها از سطح کاغذ فراتر نرفت، لذا امید می رود دولتهای اسلامی با عنایت به عمق فاجعه و احساسات انسانی و وظیفه اسلامی، در این برهه از زمان با ایفای نقش محوری و تلاشهای عینی خویش، گام مؤثری در راستای کاهش آلام ملت ستمدیده فلسطین بردارند.

افزون بر موارد فوق، اذعان به این نکته ضرورت قابل اعتنایی دارد که برخی بازیگران خارج از جهان اسلام، با اهتمام به دفاع حقوق انسانها، در انجام وظیفه خود کوتاهی نکردند و با رژیم صهیونیستی قطع رابطه نمودند. اخراج سفیر اسرائیل غاصب توسط دولت ونزوئلا، می تواند الگویی برای دیگر کشورها بویژه جهان اسلام و کشورهایی باشد که پرچم رژیم صهیونیستی در پایتختهای آنها به اهتزاز در آمده است.
اقدام موریتانی و قطر، رفتاری قابل تحسین است که می تواند زمینه ای برای اقدامهای مشابه دیگر کشورهای اسلامی باشد تا با بهره گیری از ظرفیتهای دیپلماسی، رژیم صهیونیستی را به توقف فوری حملات و عقب نشینی از غزه وادار کنند.

کشورهای عربی نباید با بی اعتنایی از کنار این موضوع بگذرند. امروز مبارزان مقاومت، ارتش تا بن دندان مسلح را به خاک مذلت نشانده اند و تکرار نتیجه غرورآفرین شکست این رژیم در نبرد 33 روزه نزدیک است. در همین رابطه مقام معظم رهبری در پیامی به اسماعیل هنیه نخست وزیر دولت مردمی فلسطین می فرمایند: «ارتشی که قدرت فداکاری و شهادت طلبی شما، آن را بیست روز است پای در گل در پشت دروازه های غزه به خفت افکنده، همان است که ظرف شش روز بخشهای عظیمی از سه کشور عربی را زیر سیطره خود درآورد. به ایمان و توکل خود، به حسن ظن خود به وعده الهی، به صبر و شجاعت و فداکاری خود ببالید که امروز همه مسلمانان به آن می بالند. جهاد شما تا امروز آمریکا و رژیم صهیونیست و حامیان آنان و سازمان ملل و منافقان امت اسلامی را رسوا کرده است.»

از سوی دیگر، «بن گورین» اولین نخست وزیر رژیم صهیونیستی در زمان حیات و صدارت خود پیامی مهم را به جامعه صهیونیستی در سرزمینهای اشغالی داد و آن این بود که شما تا زمانی به حیات خود ادامه خواهید داد که شکست نخورید!

اکنون آیه «کم من فئته قلیله غلبت فئته کثیره» در حال تحقق است و به همین دلیل نتیجه اختلافها در کابینه رژیم صهیونیستی، آنها را در مقابل گزینه عقب نشینی یکجانبه قرار داده است.شایسته است کشورهای اسلامی مفاد بیانیه قطر را مقطعی و برای دوران گذار از بی ثباتی و جنگ اتخاذ نکرده باشند، بلکه این ایده به یک استراتژی و یا حداقل تجدید نظری در مشی گذشته نسبت به ارتش مسلح تبدیل گردد.

زمان آن فرا رسیده است که جهان اسلام با تجلیل از رشادتها و فداکاریهای نیروهای مقاومت در فلسطین، به ایستادگی آنها افتخار نمایند و از تمام ظرفیت خویش برای یاری رساندن به آنها استفاده کند تا در روزهای آتی در هنگامه جشن پیروزی، دولتمردان اسلامی نیز سهمی را از آن خویش نموده باشند.بنابراین، امید می رود نشست کویت با بسترهای توافقهای دوحه، از محتوا، وزانت و وثاقت بالایی برخوردار باشد و بتواند در راستای استیفای حقوق ملت ستمدیده غزه، گامهای عملی بردارد.
 
صدای عدالت

«فوتبال 200 میلیارد تومانی در قحطی بودجه‏» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی صدای عدالت است گه در آن می‌خوانید؛در حالی که با کاهش شدید قیمت نفت، اختصاص تنها نیمی از بودجه عمرانی کشور در سال جاری محقق خواهد شد، سالانه بیش از 200 میلیارد تومان در فوتبال ایران هزینه می شود.‏

این مبلغ هنگفت که بیش از 90 درصد آن از بودجه دولتی تأمین می شود، صرف پرداخت های هنگفت به بازیکنان و برخی از مربیان فوتبال می گردد، در حالی که مقیاس اقتصادی کشور در سایر حوزه ها حتی امکان ده درصد هزینه فوتبال را ندارد.‏

به طور نمونه در صنعت سینما که مشابه فوتبال است، کل هزینه سینمای ایران در سال کمتر از 10 میلیارد تومان برآورد می شود یا کل بودجه صدا و سیما که شامل 8 شبکه تلویزیونی سراسری، 20 شبکه ماهواره ای و 30 شبکه رادیویی و 30 شبکه تلویزیونی محلی است، حدود 400 میلیارد تومان است.‏

همچنین کل بودجه سازمان تربیت بدنی که بخش عمده آن اختصاص به فعالیت های عمرانی دارد، در حال حاضر کمتر از 400 میلیار تومان که بیش از 300 میلیارد تومان آن به فعالیت های عمرانی اختصاص دارد است، در حالی که از بودجه 200 میلیارد تومانی فوتبال حتی 5 درصد آن نیز صرف فعالیت های عمرانی و ساخت اماکن ورزشی نمی شود.‏

پرداخت هنگفت و بی مبنا به فوتبالیست ها موجب شده است تا شبکه دلالی برای نقل و انتقال این وجوه شکل گرفته و بخش قابل توجهی از مبالغ هنگفت قراردادهای سری، عاید دلالان شود.‏با وجود تصریح سیاست های کلی اصل 44 مبنی بر واگذاری فعالیت هایی نظیر باشگاه داری به بخش خصوصی، نه تنها این امر صورت نگرفته، بلکه شرکت ها و سازمان های دولتی، حتی سازمان تربیت بدنی در اختصاص بودجه بیشتر باشگاه های فوتبال با یکدیگر مسابقه گذاشته اند و به همین خاطر بخش خصوصی وارد شده به عرصه فوتبال که باشگاه هایی نظیر استقلال اهواز، پیام مشهد، شیرین فراز کرمانشاه را مدیریت می کرد، یا به مرحله ورشکستگی رسیده و یا در آستانه نابودی است.‏

از سوی دیگر انتقال صوری باشگاه ها از بخش دولتی به شبه دولتی که در باشگاه هایی نظیر پاس تهران و صباباطری اتفاق افتاد، عملاً انتقال باشگاه ها از بخش دولتی به استانداری همدان و قم بوده و در میان 18 تیم حاضر در لیگ برتر، به جز باشگاه استقلال اهواز بخش عمده بودجه 17 تیم دیگر، مستقیم یا غیرمستقیم از بودجه دولت تأمین می گردد.‏
‏ ‏
دنیای اقتصاد

«سیاست نقدی کردن یارانه‌ها و دخالت دولت» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی دنیای  اقتصاد به قلم ناصر یارمحمدیان است که در آن می‌خوانید؛
یکی از سوالاتی که حول مساله طرح تحول اقتصادی پرسیده می‌شود و به‌خصوص نقدی کردن یارانه‌ها را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد، مساله افزایش دخالت دولت است.

سوال می‌شود که آیا نقدی کردن یارانه‌ها که دست دولت را به عنوان توزیع‌کننده ثروت یا به‌عبارتی حقوق‌دهنده مردم بازمی‌کند، باعث بزرگ‌تر شدن دولت نمی‌شود؟ اجازه دهید انواع مداخله دولت را شرح دهیم و سپس به بررسی سیاست نقدی کردن یارانه‌ها بپردازیم.

دخالت در اقتصاد دو نوع است؛ یا دخالت طرف تقاضا و یا دخالت طرف عرضه است. مداخله دولت از طریق طرف تقاضای اقتصاد به دو نوع سیاست‌های پولی و مالی تقسیم می‌شود؛ سیاست‌های پولی از طریق بازار پول و نرخ بهره و سیاست‌های مالی از مجرای مخارج و درآمدهای دولت در بودجه عمل می‌کند. دخالت‌های طرف عرضه به سیاست‌هایی گفته می‌شود که منحنی عرضه اقتصاد را تحت‌تاثیر قرار دهد؛ از جمله این سیاست‌ها افزایش بهره‌وری از طریق مخارج روی آموزش و سرمایه انسانی است. نوع دیگر سیاست‌های طرف عرضه سیاست‌های بازارگرا است که به دنبال کاهش مقررات و افزایش انعطاف‌پذیری قیمت‌ها و دستمزدها و در نهایت اجازه دادن به بازار برای فعالیت آزادانه‌تر است که در واقع به معنای دخالت کمتر دولت در اقتصاد است یا برعکس با تعیین سقف قیمت‌ها و دستمزدها در واقع دخالتش را زیاد می‌کند.

حال سیاست نقدی کردن یارانه‌ها از چه نوع است؟ این سیاست دو بخش دارد، دولت می‌خواهد ابتدا قیمت‌ها را به بازار بسپارد و سپس تفاوت قیمت‌های جدید و قدیم را به عاملان اقتصادی به‌طور نقدی پرداخت کند. تعیین‌قیمت‌ها به دست بازار به خودی خود موجبات آزادی و کارایی اقتصادی را فراهم می‌کند و قیمت‌ها با دادن سیگنال‌های صحیح به مصرف‌کنندگان و سرمایه‌گذاران مقادیر مصرف و سرمایه‌گذاری بهینه را به ارمغان می‌آورد.

جزء دوم سیاست که پرداخت نقدی به عاملان است، اولا نمی‌تواند یک سیاست پولی باشد؛ زیرا حجم پول را تحت‌تاثیر قرار نمی‌دهد و از منظر سیاست مالی به نسبتی که این طرح برای دولت کسری بودجه ایجاد کند، به مخارج دولت می‌افزاید و می‌تواند مخارج دولت را به عنوان سیاست مالی انبساطی افزایش دهد، همچنین پرش قیمت‌ها ناشی از اجرای طرح، دولت را دچار کسری بودجه خواهد کرد.
نکته‌ای که باید به آن دقت کرد، این است که بزرگی و دخالت دولت به حجم درآمدها و مخارجش نیست، بلکه این نام برازنده مقررات‌زایی‌ها و دست‌اندازی‌هایی است که دولت در بازار انجام می‌دهد.

برای بستن راه دخالت‌ها باید مقررات‌زدایی صورت گیرد و آزادی در فعالیت‌های اقتصادی هرچه بیشتر با حمایت دولت فراهم شود و در این مورد اگر چه براساس قانون اساسی، منابع و مصارف طرح نقدی کردن یارانه‌ها باید از مجرای خزانه و بودجه بگذرد و احتمالا بودجه دولت را متورم می‌کند، اما به معنای دخالت بیشتر دولت در اقتصاد نیست. همچنین باید متذکر شد که نسبت مخارج دولت به تولید ناخالص داخلی که شاخصی برای حجم دولت محسوب می‌شود، برای کشورهای سازمان توسعه و همکار‌های اقتصادی که شامل کشورهای توسعه‌یافته صنعتی است، در سال 2007 به‌طور میانگین 44درصد بوده، در حالی که این نسبت در همان سال برای ایران (نسبت بودجه عمومی به تولید ناخالص داخلی) 31درصدبوده است. واقعیت این است در کشورهای توسعه‌یافته، دولت‌ها مخارج عظمیی را صرف تامین اجتماعی می‌کنند؛ اما این مخارج بدون دخالت و اخلال در سیستم بازار عمل می‌کنند، حال انتظار این است که دولت نیز در صورت پرداخت نقدی یارانه‌ها آن را در خارج از بازار بدون اخلال در سیستم بازار با مجراهای تامین اجتماعی هزینه کند.

البته باید خاطرنشان کرد از آنجا که نقدی کردن یارانه‌ها موجب وابستگی مردم نسبت به دولت می‌شود و مردم یارانه‌های نقدی خود را باید از دولت طلب کنند (نه از بازار)، از دیدگاه اقتصاد سیاسی این وابستگی یک قدرت انتخاب جدی برای دولت پدید می‌آورد، از این جهت که دولت می‌تواند گروه‌های موردنظر خود را منتفع کند و با این کار مطلوبیت خود را که حداکثرسازی زمان به مسند نشستن بر قدرت است، افزایش دهد. اگرچه رفع این مشکلات به طراحی نحوه اجرای طرح و تخصیص منابع آن وابسته است، اما به این خاطر دوباره تاکید می‌شود که مجراهای تامین اجتماعی مورد توجه قرار گیرد، به طوری که شرایطی فراهم شود که همه در فضای یکسان بتوانند از منافع نقدی کردن یارانه‌ها برخوردار شوند تا همچنین اطمینان جمعی به انجام چنین طرحی از طرف جامعه به اجرای طرح کمک کند.

سرمایه

«تامین هزینه ها با سرمایه نفتی» عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی سرمایه به قلم غلامرضا تاجگردون است که در آن می‌خوانید؛که در سال 82 حدود 3/46 درصد بوده، اثرات بسیاری بر شاخص های کلان جامعه دارد.
کاهش وابستگی بودجه به نفت یک اصل پذیرفته شده در اسناد برنامه ریزی کشور بوده و هم در سند چشم انداز 20 ساله و هم در برنامه چهارم توسعه بر آن تاکید شده است. به طور کلی همه مسوولان به این اجماع رسیده اند که به دلیل اثرات سوء وابستگی بودجه به نفت، هرچه این وابستگی کمتر شود، بهتر است.

وابستگی بیش از اندازه بودجه به نفت اثرات بسیاری بر شاخص های کلان اقتصادی دارد و از افزایش نقدینگی گرفته تا بزرگ شدن حجم دولت را به دنبال دارد که مهم ترین آن بزرگ شدن حجم دولت است که به دنبال آن افزایش مخارج ارزی، واردات، رشد پایه پولی و تورم را نیز به دنبال دارد. هرچه وابستگی بودجه بیشتر باشد، با افزایش درآمدهای نفتی این وابستگی نیز افزایش پیدا می کند و به تبع آن عرصه های حاکمیتی دولت در عرصه های مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی نیز گسترش می یابد و با گسترش فعالیت های دولتی نیاز به درآمدها بیشتر خواهد شد، بنابراین راحت ترین راه کسب درآمد استفاده از درآمدهای بی زحمت نفتی است به همین جهت مقام معظم رهبری در سیاست های ابلاغ شده برنامه پنجم بر این اصل که سهم نفت در بودجه کاهش پیدا کند، تاکید کرده اند. طی چند سال گذشته نیز دولت سعی نکرده رفتار انقباضی در پیش بگیرد، بنابراین سهم نفت در بودجه هر سال افزایش پیدا کرده و رقم آن نیز بالا رفته است.

اثر مهم و منفی افزایش سهم نفت در بودجه، افزایش حجم نقدینگی در جامعه بوده است، چرا که دولت برای استفاده از دلار نفتی هیچ راهی جز تبدیل آنها به ریال در پیش نمی گرفت بنابراین به یکباره حجم ریال در جامعه بالا رفت و موجب تورم شد. یکی دیگر از اثرات درونی افزایش سهم نفت در بودجه و تراز عملیاتی است. تراز عملیاتی بودجه عددی منفی است که نشان می دهد دولت چه مقدار از منابع بودجه را از منابع سرمایه ای برمی دارد و صرف هزینه های جاری می کند. در حقیقت این رقم نشان می دهد چه مقدار از سرمایه ها صرف هزینه ها می شود. این عدد یک عدد منفی است که در چند سال گذشته منفی تر و بزرگ شده است یعنی وابستگی بودجه به نفت بیشتر شده است. به هر حال اهمیت کم شدن وابستگی بودجه به نفت آنقدر زیاد است که در سیاست های ابلاغی برنامه پنجم نیز بر آن تاکید شده است. هر چه دولت سالم تر باشد و بودجه صحیح تری داشته باشد، وابستگی بودجه به نفت هم کمتر است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها