در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مجموعههای قبلی هدایت مثل سری دوم کارآگاه علوی همه در حول و حوش تاریخ سلطنت پهلوی اول و دوم بوده و براساس مطالعات وسیع این کارگردان، بیننده تلویزیونی در جریان تمام جزییات ماجراهای این دو مقطع تاریخی قرار گرفته است.
حسن هدایت این بار به برههای از تاریخ یعنی زمان اشغال متفقین پرداخته است. اوضاع ایران نابسامان است و به طور نسبی فضای آزادی برای مـطـبـوعـات و پرسنل شهربانی وجود دارد تا به خیانتها و قتلهای دوره گذشته رسیدگی کرده، با بیان حقایق سلطنت پهلوی را رسوا کنند.
شخصیت محوری تمام آثار هدایت کسی است کـه عـقل سلیم جامعه محسوب میشود و میزان مسوولیت پذیریاش در جامعه باعث دیدن خطاهای دیگران آنها میشود.
این شخص دارای وجدان شریف و پاکی است. حتی اگر در جریان کار و زنـــدگـــی آسـیــبهــای روحــی، جـسـمــی و مــالــی فــراوانـی بـابـت درستیاش ببیند، دست از صداقتش بر نمیدارد و این اصلیترین جاذبه برای آثار این کارگردان محسوب میشود.
او مـــیدانـــد فــضـــاهــا رنــگ و شـخـصـیـتپـردازیهای قصه را چگونه در کنار شخصیت اصلی داستان «کارآگاه علوی» بچیند که در عین هموار بودن مسیر قصه، باورپذیری نزد مخاطب حاصل شود و در عین حال او انگیزهای برای دنبال کردن قصه داشته باشد.
مطمئنا فراز و فرودهای تاریخی این قصه آنچنان است که مخاطب تلویزیون به لحاظ کسب اطلاعات تاریخی و آشنایی با جنبههای پنهان شخصیتهای واقعی تاریخ گذشته و پیگیری قصههای هر قسمت این سریال، علاقه و انگیزه فراوانی برای تماشای این سریال داشته باشد.
2 ــ نکتهای که تفاوت این اثر را با مجموعه اول کارآگاه علوی مشخص میکند شخصیتپردازی حسن هدایت از کارآگاه علوی در مجموعه دوم و تفاوتهای آشکار آن با شخصیت مجموعه اول است.
او این بار شخصیتی چند لایه از کارآگاه علوی ارائه کرده که با آن شخصیت جدی، عبوس و نسبتا تندخو در مجموعه اول تفاوت بسیار دارد، چرا که کارآگاه علوی این بار سرد و گرم چشیدهتر است، به وقت لزوم میخندد و هنگام جدیت روحیه خاص خود را دارد.
بـیتـردیـد ارائـه چنین تصویر پختهای از یک کارآگاه ایرانی یکی از خلاءهای نگارش تلویزیون ایران در پرداخت درایت پلیس ایرانی است که هدایت از پس آن بخوبی برآمده است.
پس کارآگاه علوی این مجموعه میتواند الگوی خـوبـی بـرای کـارآگـاهـان مـعـاصـر در پـیگیری و جـسـتجوی حقیقت باشد؛ حقیقتی که نافیان آن میکوشند با هزار کلک پنهانش کنند و اگر وجدان پاک کارآگاهان خبره نباشد میرود که تا ابد پنهان بـمـانـد و پروندههای قضایی بدون کسب نتیجه عادلانه مختومه شود.
صدالبته به کارگردان این مجموعه بابت ارائه چنین تصویر باثباتی باید احـسـنـت گـفـت کـه توانسته است الگوی کارآمدی برای پلیس و نیروی انتظامی ارائه کند تا آنها مردم را در رسیدن به عدالت همراهی کنند.
3 ــ چندی است پس از مرگ نـابهنگام علی حاتمی، ایرانیترین کارگردان سینما و تلویزیون ایران، کارشناسان سینما دو نفر را با او مقایسه میکنند.
اکنون دیگر مقایسه دو حسن با علی حاتمی کمی کهنه شده و به لحاظ توانمندیهای نگارشی و کارگردانی چندان صحیح نیست، اما واقعیت این اســـت کـــه حـســن فـتـحــی شـنــاخــت خــوبــی در دیالوگنویسی از نثر کمی گذشته دارد و حسن هدایت اشراف کاملی از تاریخ معاصر و سدههای گـذشـتـه و چـون هـر دو بـه مـوضوعات تاریخی علاقهای وافر دارند ناخودآگاه کارشناس سینمایی و مخاطب سینما و تلویزیون آن دو را با علی حاتمی مقایسه میکند، اما همه میدانیم علی حاتمی چیز دیگری بود و مدتها باید بگذرد تا مثل او پدید آید، چـــراکـــه نــثــرش گــوشــه بــه سـعــدی مــیزنــد و تـصـویـرسازیاش خالصترین تصویر از زندگی ایرانی است.
پس قیاس این دو با علی حاتمی چندان صحیح نیست، چراکه او فرزند شکفته زمان خویش بود و براساس ممارست فردی و نبوغش به جایگاهی رسیده بود که هر کسی را توان آن نیست و این دو حسن نیز با توجه به تدوینها و توانمندیهایشان در حوزه نگارش و کارگردانی جایگاه خویش را دارند و چون علایق و سلیقه متفاوتی از حاتمی دارند با او غیرقابل قیاساند.
4 ــ دهه 30 در تاریخ معاصر، فرصتی برای ابراز عقاید و تبلور آگاهسازی ملت برای نشریات و روشنفکران آن عصر بود. سالهای پس از 1320 همزمان با تبعید رضاشاه آغاز میشود و تا سالهای اختناق که از 1328 تا 1332 است ادامه مییابد و در ایـن زمان شاه جوان با حمایت آمریکا پایههای سـلـطـنـتاش را بـا تـعـطـیـل کـردن مـجلس، عزل نخستوزیر و کودتا و بستن دهان مردم محکم میکند.
حسن هدایت با هوشمندی به سراغ برههای از تاریخ معاصر رفته است که به سبب حضور بیگانگان در کشور افرادی شبیه کارآگاه علوی توانستند حقوق حقه مردم ایران را با مرور ظلمهای گذشته واخواهی کنند و جنایتکاران و خائنان به ملت را به پای میز محاکمه بکشانند.
حسن هدایت با انتخاب زمان داستانش در این برهه تاریخساز، حقایق را در قالب پروندههای جنایی به ملت بازگو میکند و میکوشد در این انتقال کمترین دخل و تصرف را انجام دهد تا مخاطب با قضاوت خود درباره حاکمان گذشته بیندیشد و تاریخ را با اندیشه خود کامل کند.
این فرصتی است که بعضی کارگردانان تلویزیون در روایت قصهها و شخصیتهای تاریخی به سبب ناپخته بودنشان به مخاطب نمیدهند و با انتخاب شخصیت واقعهای تاریخی سعی میکنند با ساختن فیلمی از آن واقعه به شهرت برسند تا بگویند فلان قصه را ما ساختهایم در حالی که به سبب تجربه کافی نداشتن در نگارش و کارگردانی فرصت اندیشه به مخاطب نمیدهند، اما هدایت که مدیوم تلویزیون را بهتر از سینما میشناسد و به تاریخ آنچه روایت میکند مسلط است قصه کارآگاه علوی را به گونهای برای مخاطب ترسیم میکند که هر کس با هر میزان سواد و آگاهی نکاتی را برگیرد و با فکر خود به نـتـیـجــهای شــایـسـتــه بــرســد و ایــن هـنــر بــرخـی کارگردانهای تلویزیون و سینماست که برخی دیگر عمری نیز میگذرانند، اما آن را کشف نمیکنند.
و ایـن هـمـان دهـهای اسـت که فرصتی برای فکرکردن و مردم را به فکر واداشتن پیش آمده و هدایت قصه مردان آزادیخواه این سرزمین را در لباس کارآگاه شهربانی بخوبی برای مخاطب میلیونی سیما روایت میکند.
در ضمن جالب است با آنکه برخی قصههای روایت شده شبیه قصههای قبلی کارآگاه علوی است، اما تکراری نیست و تماشای هر قصه حلاوتی دیگر دارد.
5 ــ پس از ساخته شدن فیلم پدرخوانده توسط کاپولا، معمولا روایت داستانهای پلیسی با ساختار روایتی فیلم مذکور به پیش میرود؛ روایتی که با درهمآمیزی گذشته و اکنون، حد کافی از رازآلودگی داستان را موجب میشود و تماشاچی را مجبور میسازد قصه را دنبال کند و انگیزه کافی برای این کار در او به وجود آید.
کارآگاه علوی هم از این قاعده روایتی مستثنی نیست و با چنین شیوهای روایت شده و این شیوهای است که برای روایت آثار تاریخی غیر پلیسی نیز در ایـن سـالهـا مـعـمـول شده و کارگردان متبحری همچون کیانوش عیاری نیز ترجیح میدهد قصه دکتر قریب را بر این اسلوب برای مخاطب فراگیر تلویزیون بسازد.
این بار نیز حسن هدایت از پس درهم آمیزی گذشته و اکنون با تمرکز کافی برآمده و چیزی که برای تماشاچی روایت میکند مغشوش و گنگ نیست، چرا که با تمرکز کافی در نگارش و برگردان آن بـا کـارگـردانـی مـورد اسـتقبال مخاطب قرار میگیرد.
بعضیها با الهام از این شیوه روایتی، به سبب فهم نامناسب، برخی قصههای تاریخی را مغشوش و آشفته روایت میکنند و این به سردرگمی خود و مخاطب منجر میشود و این آسیبی است که بر این شیوه روایتی اگر از سر فهم انجام نشود، وارد است.
6 ــ شـایـد بـتـوان گـفـت اندکی شتابزدگی در کارگردانی این مجموعه مشاهده میشود. هدایت با تمرکز بر بازیگران و شخصیتهای اصلی برخی نابازیگران را بدرستی هدایت نکرده و بعضی از بازیگران بزرگ نیز بازی چندان مطلوبی از خویش ارائه نکردهاند.
برای مثال بازیگر نقش میشل دومیه بازی منفعل و غیر منطقی نسبت به نقشاش ارائه کرده است و بازیش از جنس و جایگاه شخصیت مزبور به دور است، چرا که ریتم نگاه و نوع بیانش (متوجه هستم که صدای دیگری به جای او حرف میزند) ایرانی است و شخصیت مذکور خارجی اگر بازیش هدایت میشد نوع نگاه و بازی درونیاش رنگ و بوی خارجی میگرفت و لهجه فارسیاش از هم گسیخته میشد.
در برخی موارد دیگر نیز از اینگونه نقاط ضعف که ناشی از شتابزدگی است میتوان یافت. یک اشکال دیگر این مجموعه دیالوگ فراوان آن است که گاهی حوصله مخاطب را سر میبرد و صد البته گـاهـی قصه میطلبد با ارائه دیالوگ، اطلاعات جزءبهجزء به مخاطب انتقال یابد، اما با تمرکز بیشتر و تامل میتوان پارهای سخنان و حرفها را زدود و اثر را سهل و ممتنع کرد و دلنشینی آن را برای مخاطب دو چندان نمود.
7 ــ و ... نکته دیگر آنکه در پارهای از دقایق چشم تصاویر بسته (کلوزآپ) در تماشای این مجموعه آنچنان بالا میرود که تماشاگر احساس خفگی میکند. سنجیدهتر آن بود که هدایت به واسطه شـنــاخــت کــافــیاش از تـهـران بـا درهـم آمـیـزی متناسبتری در ارائه نماهای بسته، نیمه بسته و باز قصهاش را روایت میکرد، چرا که بدین شیوه تهران (مکان قصه) کمتر دیده میشود و در ساخته شدن ذهنیت و باورپذیری مخاطب از قصه لطمه نامطلوبی وارد میشود.
اینها همه از شتابزدگی در اجراست، اما نوشته از کارگردانی جلوتر است و زحمت فراوانی برای آن کشیده شده است.
امیر فرضاللهی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: