در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خیلی وقت بود که مردم دلشان برایتان تنگ شده بود. اما ماشاالله اصلا تغییری نکردید!
باید تشکر کنم از بچههایی که بانی این بازی خیریه بودند. واقعا نمیتوانید درک کنید که چقدر از آمدن برای این بازی خوشحالم. اول از همه باید از خانواده درد دیدهای که عزیزانشان را از دست دادهاند تشکر کنم که با گذشت و بزرگواریشان باعث برگزاری این جشن خیرخواهانه شدند. بعد هم باید تقدیر کنم از بچههایی که زحمت کشیدند تا این بازی انجام شود، از حمید استیلی عزیز، از هادی طباطبایی و دیگرانی که بانی این بازی شدند.
باورتان میشد که مردم هنوز هم اینقدر دوستتان داشته باشند؟ بدون شک هیچ تیمی در تاریخ ایران مثل تیم 98 خاطرهانگیز نیست.
اتفاقا ما هم همین حس را نسبت به مردم داریم. ما همه برای مردم بازی میکنیم. این تیم متعلق به مردم است و بچهها سعی کردند با دل و جان بازی کنند. واقعا لذتبخش است که بتوانی مشکلی را از کسی حل کنی. این یک افتخار بزرگ برای همه ما شد که آمدیم و بازی کردیم. ما با تمام وجودمان سعی کردیم که بازی کنیم چون خودمان را متعلق به آنها میدانیم.
برای این بازی از انگلیس به تهران آمدید؟
بله و بسیار خوشحالم که این کار را کردم. ما چهارشنبه به تهران رسیدیم و جمعه هم که برای این بازی به رشت رفتم. وقتی حمید (استیلی) با من تماس گرفت اصلا یک لحظه هم مکث نکردم و گفتم هر طور هست، خودم را میرسانم تا در این بازی باشم.
فکر میکنید چرا تیم 98 اینقدر خاطرهانگیز شده؟
مهمترین دلیلش این است که آن تیم با دل و جان بازی میکرد. آن موقع حرفی از پول نبود و بچهها فقط به عشق فوتبال بود که بازی میکردند. به این عشق که مردم بیشتر و بیشتر دوستشان داشته باشند و خوشحال شوند. همین اتفاق هم باعث میشد که روز به روز سطح فوتبال ما بالاتر برود و کارهای بزرگتری انجام بدهیم. این شور باعث موفقیت ما شد. این موفقیت هم بازیهای خاطرهانگیزی مثل شب غرورآفرین شکست آمریکا را برایمان رقم زد که تا صبحش مردم از شادی در خیابان ماندند و برایمان جشن گرفتند.
حتما وقتی روز جمعه به زمین رفتید، یک دنیا خاطره برایتان زنده شد؟
بله. مثل یک فیلم جلوی چشمم بود. احساس میکردم دوباره به بازیهای 98 برگشتهایم و میخواهیم در جامجهانی بازی کنیم. تصاویر بازی ایران و آمریکا، بازی با یوگسلاوی و آلمان پیش چشمم بود. خاکپور را که میدیدم یاد صحنه شلوغ گل آمریکا میافتادم. حمید که پا به توپ میشد، میترسیدم گل بزند و بزند زیر گریه... احساس میکردم مردم هم الان مثل ما دارند آن روزها را در ذهن تجسم میکنند. واقعا از بچههایی که بانی بازی شدند و مرا هم دعوت کردند، ممنونم.
تیمتان چند تا غایب هم داشت، علی دایی، زرینچه، مهدویکیا، پاشازاده و از همه مهمتر خداداد که خودش هم گفته از اینکه نیامده افسوس میخورد.
جایشان واقعا خالی بود. البته من فکر میکنم بچههایی که نیامدند یک موهبت الهی را از دست دادند. بازی در چنین مسابقهای خودش یک سعادت است و در پرونده اعمال ما ثبت میشود. واقعا کاش آنها هم میآمدند. البته آنهایی که نیامدهاند حتما مشکلاتی داشتهاند. اگر میتوانستند بدون شک دریغ نمیکردند. البته من باید از بچههای تیم رشت هم تشکر کنم. آنها سنگ تمام گذاشتند. از غفور جهانی بزرگ باید تشکر کنم که آمد و مربیگری تیم منتخب گیلان را پذیرفت. این بازی یک دستاورد بزرگ داشت، اینکه ما دست در دست هم، یک دوست را به کانون خانوادهاش برگرداندیم.
هنوز هم پس از سالها، مردم افسوس بازی ایران و آلمان را میخورند. افسوس اتفاقاتی که افتاد و...
به قرآن هیچ اتفاقی نیفتاد. ما به آلمان باختیم. به تیمی باختیم که از پرافتخارترین تیمهای دنیاست. آلمان همیشه یک تیم مدعی است و به سادگی از گروهش صعود میکند. 3 دوره قهرمان جهان شده و بارها در فینالهای بزرگ فوتبال حضور داشته.
یعنی میخواهید بگویید آقای طالبی بین دو نیمه در رختکن نگفت: «خسته نباشید، بلیتهای برگشتمان آماده است، ما پس فردا به ایران برمیگردیم» و ما در نیمه دوم 2 گل خوردیم تا ببازیم؟
نه. نیازی به قسم خوردن که نیست. حرف مرا به عنوان بزرگتر تیم میپذیرید؟ اختلافی در تیم نبود. البته چرا، کمی کدورت بین بعضیها بود اما تیم ما به آلمان باخت چون آنها بهتر از فرصتهایشان استفاده کردند و ما هم کوتاهی نکردیم در این باخت.
ولی آن تیم، میتوانست از گروهش صعود کند.
بله حق با شماست. اگر شرایط آن سالهای فوتبال ما مثل حالا بود، قطعا صعود میکردیم. ما اولین بار بود که جام جهانی را تجربه میکردیم. تیمی آماده بودیم که ایویچ برایمان خیلی زحمت کشیده بود و طالبی هم انصافا راه او را خوب ادامه داد. شاید اگر کمی تجربه داشتیم از یوگسلاوی امتیاز میگرفتیم و صعود میکردیم.
شما هنوز هم با فوتبال در ارتباطید؟
من آنجا در شمال لندن، در لیگ منطقهای تیمی دارم به اسمpersian ac که مالکش یک ایرانی است و در یکی از 4 کنفرانس فوتبال محلات لندن حاضر است. تیم ما تیم جوانی است. بازیکنانش زیر 21 سال هستند. جالب است بدانید امکانات تیم محلی ما در لندن از امکانات بیشتر تیمهای لیگ برتر ایران بیشتر است.
مدارک مربیگری هم دارید؟
از سال 2000 تا حالا مدارک A، B و c آسیا را گرفتهام. این مدرک آخری را همین دو ماه پیش گرفتم.
درست است که قرار است به کادر فنی پرسپولیس اضافه شوید؟
اتفاقا از انگلیس که میآمدم یکی از دوستانم همین سوال را پرسید ولی واقعیت این است که اصلا هیچ کس تا به حال هیچ حرفی در این باره به من نزده است. از صمیم قلب دوست دارم که این اتفاق بیفتد و بتوانم به پرسپولیس کمک کنم ولی هیچ کس این را از من نخواسته است.
اگر این پیشنهاد بشود، مشکلی ندارید که به تهران برگردید؟
از خدایم است. ما به این مملکت وابستهایم و به آن مدیون. دوریاش برایمان سخت است. درست است که آنجا راحتم اما اگر بتوانم به فوتبال کشورم کمک کنم اصلا درنگ نمیکنم. من تقریبا آنجا هم که هستم همه بازیهای لیگ را دنبال میکنم. بازیهای تیم ملی را هم از دست نمیدهم. مدام با اینترنت اخبار لیگ را چک میکنم و از فوتبال ایران دور نشدهام. اصلا نمیتوانم از فوتبال دل بکنم.
بازیهای ملی را هم پیگیری میکنید؟ نظرتان درباره تیم دایی حتما جالب است...
من فقط به علی نصیحت میکنم همه انرژی تیمش را صرف بازی با کره نکند. در این بازی اگر ما یک مساوی هم بگیریم، آسمان به زمین نمیرسد. ما باید از بازیهای سخت امتیاز بگیریم، اما نه به این قیمت که تلفات بدهیم. ما میتوانیم امتیازات لازم را برای صعود از بازی با کره شمالی و امارات بگیریم. علی باید بداند که اگر به کره ببازیم و صعود نکنیم، اصلا ارزشی ندارد.
انگار خیلی به تیم ملی، امید ندارید؟
چرا دروغ بگویم. به نظرم کار دشواری برای صعود داریم. تیم ما خوب تدارک نمیبیند. ما فرصت بازیهای ملی را از دست میدهیم. بازیکنان اصلیمان در بازیهای تدارکاتی نیستند چون برای روزهای بازی ملی فیفا برنامهای نداریم و همین باعث میشود بازیهای اصلی که میرسند تیممان آماده نباشد.
چرا این قدر تعداد لژیونرهای فوتبال ایران کم شده است؟
ما الان در مرحله گذار هستیم. جایی میان فوتبال آماتور و حرفهای. تا زمانی که فکری برای این بحران نکنیم، تا وقتی بازیکنان ما حرفهای نشوند، حرفهای تمرین نکنند و تغذیهشان حرفهای نباشد، نمیتوانیم موفق شویم. بازی تیم ملی را با گالیسیا دیدید؟ این بچهها بهترینهای لیگ ایران بودند. بالاتنه هیچ کدامشان به یک ورزشکار حرفهای نمیخورد. این دلیل دارد چون اصلا وزنه نمیزنند. بچههای ما که مشکل تکنیک یا پاسکاری ندارند. مشکل اصلیشان توان دویدن و قدرت بدنیشان است که فقط با تغذیه مناسب و تمرین بیشتر حل میشود. به همین دلیل هم هست که نمیتوانند در اروپا جایی داشته باشند. آنها به لیگ امارات میروند چون بخور و بخواب است. هفتهای چند جلسه تمرین میکنند و بعد هم میروند خانههایشان.
فکر میکنید اگر تیم بازیکنان آن جام جهانی، 10سال جوانتر بودند، چند نفرشان به تیمهای بزرگ اروپایی میرسیدند؟
الان که آن طرف زندگی میکنم و بازیها را با بچههایمان مقایسه میکنم، فکر میکنم خیلیها. مثلا مجید نامجوی ما فکر میکنم از همه بازیکنان هم دوره خودش بالاتر بود. او در آسیا یک استثنا بود. بدون شک اگر مصدوم نمیشد در همان سالها هم میتوانست یکی از بهترینهای فوتبال دنیا شود. ما بعد از جام جهانی تازه به دنیای فوتبال معرفی شدیم. خودم حسرت میخورم که سنم بالا بود ولی خب دیگر قسمت این طوری بود. مثلا مهدویکیا، کریم، وحید هاشمیان و کریمی که جوانترهای آن تیم بودند یا خداداد توانستند به اروپا بروند. خیلیهای دیگر مثل مجید، جواد زرینچه و خاکپور یا حمید استیلی هم این توان را داشتند اما دیگر سنشان کمی بالا بود، مثل من.
گفتید دوست دارید در ایران مربیگری کنید. این کار برای خانوادهتان سخت نیست؟
راستش خانواده بزرگواری دارم. کلی به بچههایم قول داده بودم که برای ژانویه به مسافرت اروپایی برویم، اما وقتی بحث این بازی پیش آمد و گفتم که میخواهم بیایم ایران، پذیرفتند و همراهم شدند. آنها میدانند که من عاشق فوتبالم و همیشه همراهیام میکنند. میدانند که من چه شوری برای مربیگری در ایران دارم و اگر بحث پرسپولیس هم که باشد این علاقه دو چندان میشود.
راستی شما از پرسپولیس طلب دارید؟
نه والله. آن سالهایی که ما در این تیم بودیم همهاش هزار تومان حقوق میگرفتیم. هزار تومان که دیگر پولی نیست (میخندد.) راستی الان اینجا دیگر هزار تومانی ارزشی ندارد؟ به یک بنده خدایی در خیابان هزار تومانی دادم، چپ چپ نگاهم کرد. انگار که پول کمی به او کمک کرده بودم. بابا من فقط 6 سال ایران نبودم چرا شرایط این قدر تغییر کرده! (باز هم میخندد)
مصاحبه ما تمام شده. فقط چند اسم میگویم و شما یک جمله دربارهشان بگویید...
فقط یک جمله
تومیسلاو ایویچ: بهترین مربی بعد از انقلاب ایران
داریوش مصطفوی: بهترین دبیر فدراسیون فوتبال. تاکید میکنم بهترین دبیر
صفایی: بهترین رئیس فدراسیون فوتبال
جلال طالبی: با شخصیت
عابدزاده: بهترین گلر بعد از انقلاب
پیروانی: دوست خوبم
حمید استیلی: دوست داشتنیترین بازیکن تاریخ ایران
خاکپور: داداش حمید استیلی
استاد اسدی: با او همبازی نبودم، ولی روی من را سفید کرد، آخر من هم یک گل در بازی با عمان به خودمان زدم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: