خاطرات مشترک بی‌گناهان

پیرمرد گریه می‌کند. هق‌هق گریه نمی‌گذارد که خواهر پیرمرد، کلامش را ادامه بدهد. پیرمرد می‌گوید: باتوم برقی خیلی بد است، او باتوم را می‌گذاشت روی کمر من و فشار می‌داد و فریاد می‌کشید و می‌گفت؛ مقطوع‌النسلت می‌کنم.... پیرمرد گریه می‌کند و در حالی که میان درختان باغ خود قدم می‌زند، می‌گوید: نامرد کار خودش را کرد و من مقطوع‌النسل شدم...
کد خبر: ۲۲۹۱۵۱

مصطفی قره‌چایی، پیرمرد دوست‌داشتنی که ساکن شهریار است و در باغ میوه خود روزگار می‌گذراند، قبل از انقلاب، مبارزی نبوده که خط و جهتی داشته باشد و عضو گروه و تشکلی باشد. او جوان پاک و مسلمانی بوده که نان بازوی خود را می‌خورده و آزارش به کسی نمی‌رسیده؛ اما بعد از آغاز مبارزات مردم شهریار علیه رژیم پهلوی و باز شدن پای ساواک به شهریار، روزی ماموران ساواک بی‌خبر به کارگاه مصطفی قره‌چایی می‌آیند و بعد از جستجوی بی‌دلیل جیب‌های او، یک عدد پیم در آن پیدا می‌کنند و همین ابزار کار باعث می‌شود ساواک او را به عنوان خرابکار دستگیر کند و تحت شکنجه‌های سخت قرار دهد تا او اعتراف کند...

او چیزی برای گفتن ندارد؛ اما با هر شلاقی که می‌خورد، به خاطر می‌سپارد که اگر از زندان رهایی یافت باید علیه بیدادی که بر او شده، حرف‌های زیادی بگوید...

تصویر مصطفی قره‌چایی را با همه معصومیت و صداقت کلامش، دوشنبه شب در برنامه «خاطرات‌مشترک» که از شبکه 2 سیما پخش می‌شود، دیدم. او کشاورزی ساده و صمیمی بود که اگر او را در کوچه و خیابان می‌دیدی، به ذهنت هم خطور نمی‌کرد که این پیرمرد مهربان روزی تحت سخت‌ترین شکنجه‌ها قرار گرفته است؛ شکنجه‌هایی که او را مقطوع‌النسل کرده و او از این بابت سخت ناراحت است. خواهرش که مانند خودش معصومیت روستایی خود را حفظ کرده، می‌داند که برادرش در اوان جوانی بی‌گناه دستگیر شده و شکنجه‌های زیادی را تحمل کرده است... خواهر هنوز هم پس از گذشت سال‌ها و پیروزی انقلاب از ته دل، مسببان شکنجه برادرش را نفرین می‌کند. پیرمرد با لبخندی تلخ بر لب می‌گوید: من بچه‌ای ندارم و خواهرم مراقب من است؛ بارها خواسته‌ام باغ را که ثمره زندگی من است، سروسامانی بدهم؛ اما بعد منصرف می‌شوم و می‌گویم برای چه این کار را بکنم، من که فرزندی ندارم...

تاکنون تلویزیون برنامه‌های زیادی درباره مبارزانی که در راه انقلاب شکنجه شده‌اند، ساخته و پخش کرده؛ مبارزانی که راه و هدف آنها مشخص بوده، اما برنامه «خاطرات مشترک»، زندگی شهروندانی را به تصویر کشیده که در زمان پهلوی، مشغول زندگی معمولی خود بوده‌اند و شاید روزی روزگاری برحسب اتفاق، اعلامیه‌ای را هم خوانده‌اند؛ اما این اتفاق آنقدر بزرگ نبوده که آنها سال‌ها زندانی و شکنجه شوند؛ شکنجه‌هایی که هنوز هم گریه پیرمرد باغدار شهریاری را به هق‌هق تبدیل می‌کند و قلب هر بیننده‌ای را می‌لرزاند.

طاهره آشیانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها