شاه که حیات خود را در گرو حمایت آمریکایی ها میدانست، وقتی کارتر او را «رهبری مقتدر» خواند که «به واسطه وجود او ایران به جزیره ثبات در منطقهای ناآرام تبدیل شده»، با خیالی راحت به آینده و تداوم سلطنت خود میاندیشید. بلافاصله پس از پایان دیدار کارتر از ایران، شاه با تکیه برحمایتهای بیدریغ ایالات متحده از او و با هدف قدرت نمایی در مقابل مخالفین، دستور چاپ مقالهای موهن علیه امام خمینی را صادر کرد. انتشار این مقاله در روزنامه اطلاعات مورخ 17/10/56 اعتراض گسترده طلاب و مردم انقلابی ایران را موجب شد. دو روز بعد، مردم انقلابی قم علیه رژیم شاه و چاپ آن مقاله ننگین تظاهرات گستردهای نمودند. عکسالعمل ماموران رژیم شاه رگبار مسلسلهای آنان بود که قیام 19دی ماه را که مصادف با 29 محرم بود به خون آغشته ساخت.
در همین ماه، مردم که فرقه ضاله بهائیت را در جرایم شاه شریک میدانستند هر نوع معامله و مراوده با بانک صادرات -که اکثر سهام آن متعلق به اعضای این فرقه (همچون هژبر یزدانی) بود - را تحریم کردند و بانک را به آستانه ورشکستگی کشاندند. در 29 بهمن 1356، چهل روز پس از کشتار مردم قم، تبریز به پاخاست و رژیم، آن مردم غیور را نیز به گلوله بست. در چهلم شهدای 29 بهمن، شهر یزد شاهد به گلوله بستن معترضان بود. کشتار اهالی متدین یزد، موجی از اعتراضات مردمی را در سراسر ایران موجب گردید.
در شهریور 57 جمشید آموزگار از صدارت استعفا داد و جعفر شریف امامی با شعار «آشتی ملی»، دولت خود را تشکیل داد، و 12 روز بعد از دریافت فرمان نخست وزیری در راستای آشتی با ملت! مردم تهران را در میدان شهدا به خاک و خون کشید و حکومت نظامی را در تهران و یازده شهر برقرار نمود. پس از کشتار مردم تهران در 17 شهریور و اعلام حکومت نظامی، موج اعتصابات، ایران را فرا گرفت و تظاهرات همچنان ادامه داشت. دولت شریفامامی یک روز قبل از سقوط، تظاهرات دانشجویان و دانشآموزان را نیز به خون کشید و سرانجام دولت نظامی ارتشبد ازهاری برای تداوم سرکوب و اعمال خشونت بیشتر جانشین دولت شریف امامی شد اما خیلی زودگرفتار امواج ناشی از تکبیرهای مردم در شبهای محرم بر بالای بامها و طوفان کوبنده حماسه حسینی(ع) شد.
عزاداری مردم در تاسوعا و عاشورای 57 به رفراندومی علیه رژیم تبدیل شد. از ابتدای دی ماه 1357 بحث رفتن شاه جدیتر شد و گفتگو برسر یک نخست وزیر - که در دوران نبودن شاه در ایران بر سر کار بیاید - بالا گرفت. 26 دی ماه شاه عملا سقوط کرد و با سپردن امور به شورای سلطنت و نخستوزیر جدید، شاپور بختیار ایران را ترک گفت. بعد از ظهر آن روز تهران و شهرستانها شاهد پایکوبی ملی مردم ایران بود. مجسمههای طاغوت یکی پس از دیگری فرو کشیده میشد. مرغ طوفان در حالی که رجز میخواند به مصاف ملتی آمده بود که در مکتب حسینی(ع) نه از شمشیر میهراسید و نه فریب شعارهای پوچ و توخالی ملیگرایان قلابی را میخورد. در 29 دی 1357 مصادف با اربعین حسینی، غیرقانونی بودن رژیم شاه و لزوم تاسیس حکومت اسلامی از سوی مردم در تظاهرات میلیونی عزاداران، یک بار دیگر فریاد کشیده شد. در 30 دی 1357 امام خمینی شرط دیدار با سید جلال تهرانی رئیس شورای سلطنت را استعفا از شورای سلطنت و غیرقانونی خواندن آن اعلام نمود و یک روز بعد تهرانی در پاریس چنین کرد و به دیدار امام شتافت و به این ترتیب فروپاشی دستگاههای رژیم آغاز شد.
امسال به مناسب سیامین سال این رخداد بزرگ برآنیم وقایع منجر به سقوط رژیم پهلوی را بویژه در دی ماه 1356 و 1357 با شما مرور نماییم تا با عمق نهضت اسلامی خود بیشتر آشنا شویم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم