در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چه مدتی است که زندانی شدهای و چرا؟
حدود یکماه است پلیس مرا بازداشت کرده، من متهم هستم دختر مورد علاقهام را دزدیده و مدتی با او زندگی کردهام.
چرا آدمربایی کردی، فردی که عاشق است برای رسیدن به عشقش دست به خشونت نمیزند؟
من مرتکب هیچ خشونتی نشدم و سونا را هم ندزدیدهام، سونا خودش با من تماس گرفت و گفت از خانه فرار کرده است، من به سراغش رفتم که جانش را نجات دهم و اینکه گفته میشود او را دزدیدهام دروغ است.
مگر چه اتفاقی برای سونا افتاده بود که تو باید جان او را نجات میدادی؟
سونا خودکشی کرده و این مساله را فقط به من خبر داده بود، به همین خاطر هم من برای نجاتش به جایی که گفته بود رفتم و او را به خانه خودم منتقل کردم که مراقبش باشم. وقتی خوب شد، او را تحویل خانوادهاش دادم.
در مورد خودکشی سونا بیشتر توضیح بده، چرا او خودکشی کرد؟
یک روز سونا با من تماس گرفت و گفت از خانه فرار کرده و قصد دارد برای همیشه با زندگی خداحافظی کند. متوجه شدم سونا به ترمینال غرب رفته، بلافاصله خودم را به آنجا رساندم و متوجه شدم که او رگ دستش را زده است. سونا را به بیمارستان رساندم و وقتی زخمش را پانسمان کردند، او را به خانه آوردم تا خوب شد. من عاشق او بودم و نمیتوانستم اجازه دهم، اتفاقی برایش بیفتد.
اگر واقعا عاشق سونا بودی چرا به خواستگاریاش نرفتی؟
من چندین و چند بار به خواستگاری سونا رفتم، از آنجایی که تقریبا با پدرش همسن بودم و فکر میکردم خوب حرف همدیگر را میفهمیم به طور خصوصی چندین بار با هم صحبت کردیم، اما نتوانستیم به توافق برسیم، پدر سونا میگفت که من سنم نسبت به دخترش بالاست و نمیخواهد که آینده دخترش را خراب کند، من هر چه برای او توضیح میدادم اشتباه میکند و آنچه من میگویم، ماجرای یک عشق واقعی است قبول نمیکرد.
وقتی متوجه شدی، پدر سونا به این ازدواج رضایت نمیدهد، پس چرا به رابطهات با سونا ادامه دادی؟
رابطه ما کاملا دوطرفه بود. من و سونا هر دو عاشق بودیم. او هم مرا بسیار دوست داشت و به پدرش میگفت اگر این عشق را خراب کند و بین ما جدایی بیندازد او را نخواهد بخشید و کاری میکند که پدرش به خاطر این مخالفتها پشیمان شود و من فکر میکنم این خودکشی به همین دلیل بوده است.
با توجه به این که تو 35 سال از سونا بزرگتر هستی، مخالفت پدر سونا طبیعی به نظر میرسد. چرا خودت را به جای پدر سونا نگذاشتی تا بتوانی بهتر تصمیم بگیری؟
من فکر میکنم، عشق پیر و جوان نمیشناسد، پدر سونا هم هیچ وقت خودش را جای من نگذاشت تا بفهمد عاشق هستم و تفاوت سنی نتوانسته بین ما جدایی بیندازد، از طرفی کسی که بر ازدواج و ادامه رابطه اصرار داشت، سونا بود. البته نه این که من او را دوست نداشته باشم. اتفاقا او بهترین کسی بود که میتوانستم زندگیام را با او ادامه دهم، اما بیشتر از من سونا بر ازدواج تاکید داشت.
سونا اولین دختری است که تصمیم به ازدواج با او گرفتی، آیا پیش از این ازدواج نکرده بودی؟
سالها پیش که خیلی جوان بودم با زنی ازدواج کردم، اما زندگی ما یک سال بیشتر دوام نیاورد و ما سرانجام از هم جدا شدیم. بعد از آن تنها زندگی میکردم، فکر میکردم تا آخر هم میتوانم ادامه دهم، اما چند سالی است که احساس میکنم، اشتباه کردم و باید در همان سالها ازدواج میکردم.
با سونا چطور آشنا شدی؟
من ابتدا با خواهر سونا در یک میهمانی آشنا شدم. ما دوستان مشترک زیادی داشتیم و چندین بار در میهمانیها همدیگر را دیدیم. بعد از چند جلسه با سونا آشنا شدم، چند بار به اتفاق خواهرش به خانه ما آمد و در این دیدارها و میهمانیها احساس کردم که عاشق شدم و سرانجام رابطه ما به صورت خصوصی آغاز شد.
چه مدتی از این رابطه گذشت که متوجه شدی، سونا فرد مناسبی برای ازدواج است؟
حدود 6 ماه بود که رابطه ما آغاز شده بود، من یک روز به او گفتم عاشقش شدم و سونا هم این جمله را تکرار کرد و سرانجام ما فهمیدیم که عاشق همدیگر شدیم و میتوانیم با هم ازدواج کنیم.
حالا که به اتهام آدمربایی دستگیر شدی، قصد داری چه کنی؟
آدمربایی برای من یک اتهام است و من آن را قبول ندارم، چون سونا را به زور نیاوردم. من قصد نجات دادنش را داشتم، اما اگر سونا به من بگوید برو حتما این کار را میکنم، چون ادامه این رابطه به این دختر آسیب میرساند.
داوود ابوالحسنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: