گفتگوی توهمی با ملانصرالدین

شب‌های گلوبندک چه ناتمومه

می‌گویند کوری عصاکش کوری دگر شود. حالا چرا این را می‌گویند؟ علتش مصاحبه‌ای است که می‌خوانید. خیلی جالب است که آدم خودش ملانصرالدین عصر حاضر باشد بعد برود با ملانصرالدین مصاحبه کند. تازه ازش ایرادهای صد تا یه غاز هم بگیرد. این هم دیگر از آن بازی‌های روزگار است که بعضی وقت‌ها باید دید و بی‌صدا از کنارش گذشت چون اگر صدایت دربیاید توسط همین ملانصرالدین عصر حاضر بخوانید ایادی مشت بر دهان خورده توهمی! سر و ته از یکی از پنجره‌های طبقه سوم یا چهارم جام‌جم آویزان می‌شوید. از قدیم گفته‌اند زبان سرخ سر سبز می‌دهد بر باد، ما هم که زبانمان سرخ...!
کد خبر: ۲۲۵۴۴۵

ایادی: داداش چه خبره؟ میرداماد این ساعت روز نباید اینقدر ترافیک باشه.

راننده: نمی‌دوم والاه. ترافیک که دیگه این روزها وقت و ساعت سرش نیست، همیشه هست.

پلیس: آقا خرت رو بکش اون طرف بذار ماشین‌ها رد شوند. آقای محترم، بکش کنار، بکش کنار.

راننده: اه، یارو رو نگاه! با خرش اومده وسط خیابون! الانه که جرثقیل بیارن خرش رو ببرند!

ایادی: آقا دستت درد نکنه من پیاده می‌شم.

ملانصرالدین: آی مردم، کمک! به دادم برسید. دوره آخر زمون شد، یکهو چرا این جور شد... آی ایادی گور به گور نشده کجایی؟ کمک... .

ایادی: چه خبرته؟ یه شهر رو بهم ریختی. تو باز اومدی؟ آخه با این خره وسط میرداماد چیکار می‌کنی؟

ملانصرالدین: خب پس کجا برم؟ مگه نگفتی بیا اینجا، خب منم اومدم دیگه مرد حسابی.

ایادی: گفتم با خرت بیا؟

ملانصرالدین: بابا من و این خره به هم چسبیدیم، نمی‌فهمی؟ باورت نمی‌شه بیا ببین!

ایادی: اه راست می‌گه، حالا چرا خودت رو به این خره چسبوندی؟

ملانصرالدین: واسه این که گم نشم!

ایادی: خسته نباشی. بیا بریم، بابا الان میان جلبمون می‌کنند می‌برن کلانتری. حالا بیا ثابت کن تو ملانصرالدینی نه یه خل و دیوونه.

ملانصرالدین: هوی... درست حرف بزن ها! مثلا من اندازه جد پدر جدت سن دارم.

ایادی: خب حالا نمی‌خواد این وسط نطق کنی. بیا بریم کنار پیاده‌رو.

ملانصرالدین: نمی‌شه.

ایادی: چرا نمی‌شه؟

ملانصرالدین: خره نمی‌یاد.

ایادی: ... .

ملانصرالدین: البته لم داره.

ایادی: خب چه خاکی به سرم بریزم که راه بیفته؟

ملانصرالدین: باید براش یه دهن بخونی.

ایادی: اینجا؟ وسط خیابون؟ خیلی باحالی. بابا ملت بیچاره‌مون می‌کنند. سر جدت بیا بریم.

ملانصرالدین: دست من نیست.

ایادی: خب خودت براش بخون.

ملانصرالدین: می‌گه باید تو براش بخونی. از خوندن من خوشش نمی‌یاد.

ایادی: ایول! جناب مترجم لطفا به ایشون بگویید یا با زبان خوش بیاد بریم توی پیاده‌رو یا چنان می‌زنم توی سرش که دیگه تا آخر عمر آواز خوندن و آواز شنیدن از یادش بره.

ملانصرالدین: می‌گه منم چنان لگدی بهت می‌زنم که تا خود اون دنیا پیاده، پابرهنه بدویی.

ایادی: خره می‌گه، آره!

ملانصرالدین: اوهوم!

ایادی: خب حالا براش چی بخونم؟

ملانصرالدین: شب‌های گلوبندک... .

ایادی: چی؟

ملانصرالدین با نیش باز: شب‌های گلوبندک... .

ایادی: ای هواااااااااااااااااااااار!... شب‌های گلوبندک چه ناتمومه، می‌ریم چایی و قلیون تو قهوه‌خونه... .

ملانصرالدین: به‌به، به‌به.

ایادی: اینارو هم خره می‌گه دیگه.

ملانصرالدین: اوهوم!

ایادی: بذار برسیم کنار پیاده‌رو، یک شب‌های گلوبندکی نشون تو و این خرت بدم.

ملانصرالدین: بخون!

ایادی: شب‌های گلوبندک، چه ناتمومه... .

ملانصرالدین: آخی کلی دلم باز شد. لک زده بود واسه یه آواز باحال! خب بریم روزنامه‌تون دیگه!

ایادی: لازم نکرده. کل میرداماد رو ریختی به هم واسه هفت پشتم بسه. حالا با این جناب خر می‌خوای روزنامه هم بیای. بگو یکدفعه خودم با دست خودم برم استعفام رو بنویسم خلاص دیگه!

ملانصرالدین: قفل کردم.

ایادی: تو یا خره؟

ملانصرالدین: من!

ایادی: آهان! حالا لابد شب‌های گلوبندک می‌خوای تا قفلت باز بشه آره!

ملانصرالدین: نه، تضمین می‌خوام که به زنم زنگ نزنی.

ایادی: شرط داره.

ملانصرالدین: چی؟

ایادی: آدرس اون حوض رو به من بده! ایول!

ملانصرالدین: کدوم حوض؟

ایادی: همون که رنگارنگه برای شاپرک‌ها یه خونه قشنگه!

ملانصرالدین: برو جوون برو! حوض چی؟ کشک چی؟ اگه دیدی من سر سیاه زمستون اونم نصف شب، دم اذان صبح خودم رو انداختم توش باسواد شدم، دخلی به حوض نداشت. به اینجا داشت، اینجا... .

ایادی: کجا؟

ملانصرالدین: اینجا! قلبم.

ایادی: پس چرا داری می‌زنی روی زانوت.

ملانصرالدین: قلبم اینجامه!

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها