در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سکانس 11، قبرستان سرآسیاب کن
قبرستان واقع در امامزاده سرآسیاب، آرامگاه همیشگی شخصیت این فیلم یعنی فرهاد با بازی بیژن امکانیان است. بچههای پشت صحنه تلاش دارند صحنه را خوب بچینند. عکس از جوانی او با پیراهنی آبی روی تلی از خاک با روبانی مشکی تزیین شده و شمعهای سیاه رنگ به همراه سینیهایی حاوی خرما و حلوا روی قبر گذاشته میشود. صبح پنجشنبه آخر پاییز در قبرستان فضای غمانگیزی حاکم است. همه به دیدار اموات خود آمدهاند و با شیرینی و حلوا و خرما از همه پذیرایی میکنند. بعضیها هم نگران هستند که مبادا خاکی روی قبر مرده آنها بنشیند. گویا پیش از این گروه، گروه دیگری به قبرستان آمده است، چون کسی که چند قدم آنطرفتر مشغول کندن قبر بود میگفت: هفته گذشته هم یک عده برای «فیلمورداری»! آمده بودند. در هر حال امروز تنها بیژن امکانیان سرصحنه نیست که البته طبیعی است. براساس قصه این فیلم! و بر اثر تصادف در جاده جان خود را از دست داده است. همسر او مهتاب، شهرام برادر مهتاب (محمد حاتمی) نغمه نظامدوست و بهناز توکلی هم حضور دارند. من ساعت 10 صبح با هماهنگی فاطمه زیوری، دستیار اول و برنامهریز سر صحنه میرسم. محمد حاتمی و سیما تیرانداز گریم شدهاند و لباسهای مشکی به تن دارند. با گریمی که محمد حاتمی دارد چهرهاش متفاوتتر از آن نقشی است که بتازگی در سریال «ترانه مادری» از او دیدهایم، البته این تغییر بیشتر به لحاظ ظاهری در نقشهای اوست تا در جنس خود نقشها.
هنوز کارگردان سرصحنه نیامده، اما دیگر عوامل مثل مدیرتصویربرداری (هاشم گرامی)، دستیار دوم کارگردان (هوشان دلنوازی)، منشی صحنه (سیمین آزادی)، طراح صحنه و لباس (ایرج ملکی) و طراح گریم (نوید فرحمرزی) منتظر هستند تا کارگردان در صحنه حضور یابد. با آمدن او همزمان دو تل از خاک میان چند قبر شکل یک سنگ قبر را به خود میگیرد و پارچهای روی آن گذاشته میشود و سپس شمعها هم روشن میشود. با فاصلهای دورتر جمعیتی مردهای را برای خاکسپاری آوردهاند. صدای سرصحنه توسط آرش برومند صورت نمیگیرد، چون این سکانس (سکانس 11) تنها با حضور بازماندگان و ثبت ریاکشنهای همسر فرهاد و مادر او کافی است. با هماهنگی مهدی قالیخانی تعداد زیادی هنرور زن و مرد در قبرستان حضور دارند و در حالیکه هنرورها به شهرام تسلیت میگویند یکی از عوامل از جانشین تولید میپرسد چگونه یکشبه این همه هنرور را هماهنگ کرده؟ او در پاسخ میگوید: اینکه کاری ندارد. اگر بخواهید چند مرده هم برایتان ردیف میکنم!
به این فکر میکنم که انگار این گزارش هم با کلی زن و مرد هنرور مسن چیزی کم از صحنههای پردیالوگ حداقل برای من ندارد. در گوشهای از قبرستان با آبپرور صحبت میکنم. وقتی که تاکنون 80 درصد کار تصویربرداری شده و همزمان 75 درصد تدوین آن نیز صورت گرفته است. از آبپرور میپرسم قرار است نام سرگیجه تغییر کند؟ او میگوید: نه هنوز هم معتقدم این نام برای این کار بهتر است. دوستانی که معتقدند نام آن عوض شود به خاطر اشتراک با فیلم هیچکاک و محمدزرین دست با همین نام است. اما داستان در جهت همان خط اولیه در حال حرکت است.
کشف جدید مهتاب و تعلیق قصه
قصه تلهفیلمها یک خطی است. آبپرور درباره قصه این تلهفیلم میگوید: قصه بر شخصیت مهتاب متمرکز است. او همسری به نام فرهاد دارد که کارشناس اشیای قدیمی و عتیقه است. در یک سفر کاری تصادف میکند و کشته میشود و زندگی مهتاب تحت تاثیر آن قرار میگیرد. با توجه به قصهای که نیوشا صدر نوشته، تحول شخصیتی مهتاب براساس و کشف و شهودهای جدید از همسرش فرهاد شکل میگیرد. مهتاب با مرگ همسرش به دنبال چیزهای جدیدی از اوست و با توجه به مقدمهای که ابتدای گزارش به آن اشاره کردم. حدسیات او درست از آب در خواهد آمد و در نهایت در یک سوم باقیمانده از فیلم شاهد گشایش قصه و در اصل گشایش تعلیقات آن خواهیم بود. به گفته کارگردان میتوان این داستان را در ژانر معمایی آن فرض کرد. تعلیقی که به گفته او قدرت جذب مخاطب را خواهد داشت. نکتهای که میخواستم درباره آن بگویم به 2 مورد برمیگشت. یکی درباره شیوع ساخت تلهفیلم بخصوص از جانب سیما فیلم در چند سال اخیر است و دیگری درباره بازیگران این سریال.
حتما کلکی در راه است
اول این که بد نیست یادی از فیلم به یادماندنی آژانس شیشهای ابراهیم حاتمیکیا داشته باشم که به گفته خیلیها، بازیگران آن فیلم، فیلمهای بعدی خود را تضمین کردند مثل پرویز پرستویی، رضا کیانیان و حبیب رضایی. شاید جدای از این بازیگران یکی دو بازیگر دیگر هم بودند که عاقبت بخیر شدند، اما کمتر از آنها اسمی برده شد. یکی محمد حاتمی بود و یکی بیتا بادران در نقش نرگس همسر حبیب رضایی. محمد حاتمی بازیگر توانایی است بخصوص این که پشتوانه تئاتری قویای دارد و نقشهای به یادماندنی هستند. با این حال کمتر در سینما یا حتی تلویزیون جدای از ایفای حرفهای نقشهایش در کارهای به یادماندنی حاضر شده است. دقیقا اتفاقی که برای بادران رخ داده است. مثلا حضور حاتمی در ترانه مادری حضوری تواناست. او بخوبی میتواند ویژگی آدمهای کلک باز را ایفا کند. آدمهایی بظاهر لمپن و شوخ اما در باطن خطرناک که میتوانند خطرآفرین باشند. بازی او بیشتر در کارهای حاتمیکیا نمود بیشتری داشته مثل همان آژانس شیشهای یا حلقه سبز که نقش برادر معتاد حسن ننه گلاب را بازی میکرد. در واقع نقشهای او بیشتر نقش آدمهای نان به نرخ روز خور است.
آب پرور: تجربههایی که در مسیر تولید تله فیلم کسب شده است مهم است و مسوولان باید از این تجربیات استفاده کنند
این را گفتم که اشاره کنم حضور او در سرگیجه نیز چنین حضوری است برای این که مخاطب دریابد حتما کلکی در راه است؛ اما نکته دیگر که با صحبت با آبپرور به آن رسیدیم، تولید انبوه تله فیلمها بود. گروه نویسندگی متشکل از مسعود آبپرور، مهرداد خوشبخت، شادمهر راستین، عباس اکبری و سیدامیر پروین حسینی بود که در نیمه دوم سال 70 به کارگردانی خوشبخت سهگانه پرواز، پل و سفر آخر را شکل دادند که میتوان آن را دور جدید ساخت فیلمهای 90 دقیقهای به حساب آورد. آبپرور درباره تولیدات تلهفیلم میگوید: تجربهای که در این مسیر کسب شده مهم است و این تجربه هم با سرمایه خود سازمان به دست آمده و بد نیست تصمیمگیرندهها از این تجربهها استفاده کنند تا مسیر کوتاهتر شود. او افزود: با خبر تولید انبوه تلهفیلمها ما نگران بودیم که زیرساختهای مناسب و بسترسازی به لحاظ تربیت نیروی انسانی و بازیگرانی که در کارهای مختلف به شکل همزمان حضور داشتند روی کیفیت کارها تاثیر منفی میگذارد و این تاثیر ابتدا در مخاطبان نمود مییابد و افراد زیادی را وارد عرصه فیلمسازی کردند که باعث شده مثل گذشته فیلمسازی ارج و قرب بالایی نداشته باشد و از طرفی لوکیشنهای شخصی و کسانی که با آنها کار میکنیم روز به روز فیلمسازی را مشکلتر میکنند. آبپرور این گونه ادامه میدهد: در میان خودمان هم چنین است، یعنی ساخت تلهفیلم تبدیل به یک زنگ تفریح شده تا در میان کارهایمان آن را بسازیم تا حضور داشته باشیم و بیکار نمانیم.
گذشته از گفتههای آبپرور، حضور تهیهکننده باانگیزه هم از مشکلاتی است که گاه طرحها با آن درگیر هستند. گذشته از این محدودیت زمان در طول ساخت تلهفیلمها لطمه اساسی به کار میزند.
تحول شخصیتی صورت نمیگیرد، اما...
نمای بسته هنرورها گرفته میشود و بازیگران مقابل دوربین اشک میریزند. مهتاب کنار قبر فرهاد مینشیند و گریه میکند. مادر او را همیاری میکند تا برخیزد. این سکانس با تلاش گروه و هدایت دستیاران کارگردان گرفته میشود و در ادامه پلان دیگری با حضور پدر فرهاد گرفته میشود. پدر سالها در بهزیستی بوده و حالا او را روی ویلچر بر سر خاک پسرش آوردهاند. مهتاب کنار چرخ او زانو میزند و میگوید آیا او فهمیده که پسرش فوت شده؟ زنی که همراه اوست میگوید: او چند سالی است که هیچ عکسالعملی نشان نداده، اما ما وظیفه خود دانستیم که او را برای این مراسم بیاوریم... .
آبپرور درباره تحول شخصیتی کاراکترها میگوید: تحول به آن معنا نیست. مهتاب حقوق خوانده و وکیل است و به شناخت جدیدی میرسد؛ اما فرهاد با وجود کوتاه بودن نقشش، شخصیتهای دیگر درباره آن زیاد صحبت میکنند و به مخاطب آگاهی میدهند. هر چه هست آن که قصه زمانی ما را با خود همراه میکند که نظم زندگی مهتاب و فرهاد به هم خورده و مهتاب تلاش میکند این نظم را دوباره به زندگیاش برگرداند.
سرگیجه پس از اذان ظهر آن روز تصویربرداریاش به پایان رسید. پیش از آن که با گروه این کار برای برگشت همراه شوم، به زیارت امامزاده علیابن جعفر میروم.
مریم درستانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: