جوان، تئاتر و اجتماع‌

همواره پرسش ذهنی غالب جوانان این است که به کدام سو باید رفت؟ سنتها ارجحند یا ‌نشانه‌های دنیای جدید؟ پاسخ این پرسشها راحت به کف نمی‌آیند و نتیجه، چیزی نیست مگر ‌بروز آشفتگی، پرخاشگری و نابهنجاری در میان جوانان. چنان که یکی از جامعه‌شناسان ‌معروف می‌گوید، ناتوانی در تطابق با خواسته‌های جامعه و بدل شدن به یک عنصر ناسازگار ‌و این ناسازگاری و نابهنجاری، تاثیر مستقیم بر فضای آموزشی و تربیتی دارد. ‌چراکه نظام آموزشی، چه در مرحله دبیرستان چه در حد دانشگاه، خود قوانین و سنتهای ‌دیگری را به جوان تحمیل می‌کند و تضاد درونی او را شدت می‌بخشد.‌
کد خبر: ۲۲۵۱۰۷

یعنی جوان، از سویی با سنتهای خانه و خانواده دست به گریبان می‌شود، از سوی دیگر با ‌سیر طبیعی جامعه به سوی مدرنیسم و از جهت سوم با فضای آموزشی که او را برای پذیرفتن ‌برخی از قواعد تحت فشار گذاشته است؛ چنان که به طور مشخص در ایران مدارس و دانشگاه‌‌ها همچنان با همان شکل سنتی سابق اداره می‌شوند؛ دانشجوها و دانش‌آموزان موظفند که بدون ‌قید و شرط در برابر استاد و معلم تسلیم باشند و درسهای قراردادی و از پیش تعیین شده را ‌بپذیرند و امتحان دهند؛ نتیجه چیزی نیست مگر افت تحصیلی جوانان و تمردشان از درس و ‌پرخاشگری نسبت به استاد و دیگر آزاری؛ در واقع در تطابق بین وضعیت با عقاید یونگ، ‌فیلسوف مشهور آلمانی، جوان ناچار می‌شود بر چهره‌اش نقاب بزند تا بتواند با انواع سنتها و ‌قواعد سازگار شود و در عوض سایه یا خواست واقعی خود را پنهان کند یا در تطابق با ‌نظریات فروید، روانپزشک اطریشی، مجبور می‌شود هر چه بیشتر نهاد یا ناخودآگاه خود را ‌پنهان کند و در عوض به فرا من  دامن بزند.‌

به بیان بهتر فضای آموزشی قدیمی و سنتی کشورهایی چون ایران، باعث قطور شدن لایه ‌نقاب‌ها می‌شود و همین خیلی زود به سادگی، به انفجار ناگهانی دانشجو یا دانش‌آموز و بروز ‌ناهنجاری می‌انجامد. ‌

حال در اینجا می‌توان پرسشی اساسی مطرح کرد: در برابر این معضل چه باید کرد؟ از ‌یک سو می‌توان به تغییر فضای آموزشی و پیشنهاد فضا و برنامه‌ریزی مناسب‌تری برای ‌تعلیم و تربیت جوانان اشاره کرد؛ اما ما در این مقاله به روی دیگر سکه نظر داریم. با فرض ‌ثابت بودن شیوه‌ها و محیط آموزشی، ما در پی راهی هستیم که بتوان به واسطه آن معضلات ‌روانی  آموزشی جوانان را تخفیف داد و در ایشان سازگاری بیشتری با محیط ایجاد کرد. راهی ‌که چیزی نیست مگر، هنر درمانی.‌

این شیوه البته به این زمان منحصر نمی‌شود و سابقه‌ای بس طولانی در تاریخ هنر و ‌روان‌شناسی جهان دارد؛ از ارسطو تا به این سو، عده زیادی بر هنر به عنوان عاملی برای ‌تخفیف آشفتگی‌های روانی اشاره کرده‌اند؛ حتی در اساطیر هم نمونه‌های هنر درمانی یافت می‌‌شود؛ به یاد بیاوریم کریشنای هندی، داوود کتاب عهد عتیق و اورفه اساطیر یونان را که همگی ‌با هنر، آرامش روانی به ارمغان می‌آورند.‌

در زمان معاصر نیز روان‌پزشکان و نظریه‌پردازان بر نقش آرامش‌بخش هنر اشاره کرده‌‌اند؛ فروید می‌گوید: ‌‌«کودکان بازی می‌کنند، بازی برای فرار از واقعیت و آدمی آن گاه که دوره کودکی را پشت‌‌سر می‌گذارد، برای فرار از حقیقت تلخ زندگی، در عین بیداری به یک بازی فکری اشتغال می‌‌ورزد که افرادی خاص به رویای هنرمندانه و سرانجام به هنر و آفرینش هنری منتهی می‌‌گردد.»

در ادامه، ژاکوب لوی مورنو، نظریه‌پرداز وین‌ای نیز علت روان‌پریشی‌ها را، عدم توانایی ‌بازی نقش واقعی در جامعه می‌خواند و شیوه تئاتر درمانی را انتخاب می‌کند شیوه‌ای که به ‌اعتقاد برخی می‌تواند بسیاری از مشکلات و آفتهای تعلیم و تربیت را در زمان حاضر از بین ‌ببرد و آن آدم دو روی سرگردان را به سمت آرامش و تصمیم‌گیری فراخواند؛ حال برای آن که ‌بیش از پیش به تم کلی بحث نزدیک شویم، می‌توانیم به شکلی مرتب و شماره‌بندی شده، آفت‌های کنونی آموزش و پرورش را برشمریم و نقش تئاتر را در زدودن آنها برشمریم. ‌

جوانان این دوره، از شدت فشارهای مختلف و به سبب نفوذ فرهنگی غیرسنتی، به سمت ‌فردگرایی و دورافتادگی از جمع حرکت می‌کنند و همین محیط آموزشی را که ذاتا جمعی ‌است با معضلاتی روبه‌رو ساخته؛ این میان تئاتر یک هنر و بازی لذتبخش و در عین حال ‌جمعی است؛ حضور جوانان در بازیهای و تمرین‌های تئاتری بدون شک حس حضور در ‌جمع را در جوانان تحریک می‌کند و فردگرایی فرد را تخفیف می‌بخشد. ‌

یکی دیگر از آفتهای فضای آموزشی در کشورهای مختلف و مخصوصا ایران فرار ‌جوانان از مسوولیت‌پذیری است؛ آفتی که به رکود درسی و ضعف آموزشی منجر می‌شود؛ ‌حال آن که تئاتر یک هنر جمعی است و در آن هر کس مسوولیتی بر عهده می‌گیرد؛ ‌مسوولیت ایفای یک نقش!‌ پس طبیعی است که آموزش تئاتر و درگیر نمودن جوانان دانش‌آموز یا دانشجو با تمرین ‌نمایش می‌تواند باعث رشد حس مسوولیت‌پذیری ایشان و بهبود وضعیت درس آموزشی آنها شود.  ‌

این که آموزش تئاتر و درگیر کردن جوانان با تئاتر (و هنر) می‌تواند تا حد زیادی به ‌خودشناسی، رهایی از نابهنجاری‌های روانی و سر آخر بهبود وضعیت درس و آموزش و ‌پرورش این گروه سنی کمک کند؛ همین در واقع می‌توان از عالم آموزش هنر و تئاتر در فضای ‌آموزشی، تربیتی جوانان به عنوان عنصری کارآمد اصلاح‌کننده یاد کرد؛ عنصری که باعث ‌تلطیف فضای آموزشی و تا حد زیاد رفع مشکلات دانشجویان می‌شود.‌

‌ اما متاسفانه در ایران، با وجود اهمیت فوق‌العاده این عامل و علاقه فراوان جوانان، کلاس ‌تئاتر به صورت تفننی و فرعی در کنار دیگر کلاسها وجود دارد؛ در غالب دبیرستان‌ها، فشار ‌درس آنقدر زیاد است که فرصتی برای برون‌فکنی در تئاتر باقی نمی‌ماند؛ در دانشگاه‌های ‌غیرهنری نیز اوضاع کمابیش به همین صورت است و تنها گروههای علاقه‌مند، غالبا بدون مربی ‌و استاد، دست به تجربه‌های تئاتری می‌زنند  در واقع اینجا هنوز کسی نقش فوق‌العاده ‌آموزش هنری را جدی نگرفته است. ‌

تا به اینجا کوشیدیم به طور انتزاعی اهمیت تئاتر را در ارتباط با شرایط امروز بیان کنم؛ ‌حال می‌خواهم از زاویه‌ای دیگر به موضوع بپردازم؛ این که خود آموزش تئاتر، باید چه ‌گونه باشد که دچار همان مشکلات کلی فضاهای آموزشی  تربیتی نشود و بتواند نقش اصلاح‌گر خود را ایفا کند. ‌

در بررسی چگونگی اشکال آموزش تئاتر و هنر، در شرق، با دو مشکل کلی و متضاد روبه‌‌رو می‌شویم: آموزش سنتی و آموزش مدرن! و بار دیگر ما همچون آدمی با دو صورت، میان ‌این دو شکل سرگردانیم. آموزش سنتی که به نمایش‌های سنتی ایران بازمی‌گشت، اکنون به ‌مرور نابود می‌شود و جایش را به آموزش امروزی می‌سپارد.‌ برای مثال در یکی از آیین‌های نمایشی ایران با نام نقالی، می‌توان خلاصه‌ای از شیوه ‌آموزشی سنتی را بیان کرد.
در این شیوه، شاگرد باید تا سالها نزد استاد می‌ماند و ابتدا از نظر ‌سجایای اخلاقی به مرتبه کاملی می‌رسید و سپس با تمرین و تجربه و «نوچگی» به مرحله ‌استادی دست می‌یافت. این شیوه شباهت بسیاری به آموزش سنتی هنرها در دیگر کشورهای ‌شرقی و مخصوصا ژاپن دارد؛ چنان که در کتابی به نام ذن در هنر کمان‌گیری، نویسنده توضیح می‌دهد که چگونه آموزش کمان‌گیری نزد استادی ژاپنی، از یاد دادن فن فراتر ‌رفت و به گونه‌ای پالایش نفس و تغییر جهان‌بینی نسبت به زندگی انجامید. در شیوه کهن ‌آموزش هنر و نمایش در شرق، شاگرد ناچار است مسیری طولانی و بی‌انتها را به کندی و بی‌‌دغدغه زمان بگذارند. اما آیا اکنون، در زمان حال نیز چنین شیوه‌ای کاربرد دارد؟ پاسخ منفی ‌است. ضرباهنگ تند دنیای امروز با حرکت آرام هنر کهن شرق نمی‌خواند و شاید به همین دلیل ‌جوانان امروزی دیگر تعلق خاطر چندانی به نمایش‌های سنتی و آموزش آنها نشان نمی‌دهند. ‌اما شیوه جدید آموزش چه می‌گوید؟ در ایران شیوه تازه کاملا با شکل سنتی متضاد است. ‌برخلاف جدیت و عمق آموزش کهن که روح و روان و جسم را با هم به کمال می‌رساند، در این ‌شیوه تازه، تنها تئوری‌ها مطرح می‌شوند و همه تنها به زودتر رسیدن به نتیجه علمی فکر می‌‌کنند؛ به همین علت حتی در کلاسهای دانشگاه نیز، همه می‌خواهند زودتر و بدون عمق کاری ‌را بر صحنه ببرند؛ نتیجه آموزش‌های سرسری از این دست، قطعا نه به تخلیه روانی نوآموز ‌منجر خواهد شد و نه به ارائه کاری درخشان؛ و همین خود عصبیت و استرس تازه‌ای را در ‌جوان موجب می‌شود.   ‌

در این میان می‌توان شیوه سومی ابداع کرد؛ چیزی میان شکل سنتی آموزش و شکل جدید ‌آن.‌ القاء این که آموزش تئاتر (هنر)، قطعا قرار نیست به اجرایی عمده و یا راه یافتن دانشجو ‌به سینما، تلویزیون یا تئاتر حرفه‌ای منجر شود. این کمک می‌کند تا هنرجو بدون دغدغه و ‌عصبیت اجرا، صرفا خود را به تمرین بسپارد. ‌

ابداع اتودها و تمرین‌هایی که هم جنبه‌های روحی، روانی هنرجو را نشانه رفته باشند و هم ‌جنبه‌های فنی و تکنیکی را. مثلا همان تمرین صحبت در دو دقیقه می‌تواند هم موجب عقده‌‌گشایی هنرجو شود و هم باعث تقویت بیانش بر صحنه.

توجه دقیق بر تطابق نقش یا نقشها با شخصیت هنرجو؛ برخلاف بازیگران حرفه‌ای، در ‌اینجا بیش از آن که توانایی هنرجو در خلق انواع نقشها مهم باشد، همذات پنداری او با ‌یک نقش خاص مهم است؛ به گونه‌ای که بتواند معضلات خود را از زبان نقش بازگوید؛ ‌چیزی که در آموزش سنتی هم کمابیش معمول است. ‌ در شیوه سنتی، هنرجو تنها با یک استاد طی طریق می‌کند؛ این باعث می‌شود که استاد ‌بتواند بر کار هنرجو تمرکز و دقت بیشتری داشته باشد؛ در شیوه فعلی نیز می‌توان به گونه‌‌ای برنامه‌ریزی کرد که به جای رها کردن هنرجو پس از پایان یک دوره سه ماهه، او را ‌در طی ترم‌های متوالی تحت نظارت یک مربی قرارداد. چرا که تئاتر درمانی، جز با ‌استمرار و شناخت مربی بر شاگرد میسر نمی‌شود. ‌

پس از ذکر این موارد، به آخرین بحث یعنی نقش خانه و اجتماع می‌رسیم. طبیعی است که هر ‌چه اجتماع، خانواده و سیاستگذاران دولتی به امر آموزش‌های هنری جوانان جدی‌تر نگاه کنند، ‌به طور غیرمستقیم در مسیر بهبود وضعیت آموزشی گام برداشته‌اند. ‌در کل می‌توان وظایف خانه و اجتماع در قبال آموزش‌های تئاتر (هنری) را به طور خلاصه ‌در چند بخش تقسیم کرد: ‌ایجاد فضای مناسب برای ادامه تمرین‌های هنری در خانه و میان خانواده؛ اصلا خانواده می‌‌تواند جوان را به این تمرین‌ها تشویق کند و مخصوصا اگر این تمرین‌ها از کودکی سنین ‌کمتر آغاز شود، قطعا نتیجه بهتری دربر خواهد داشت. ‌جامعه و سیاست‌گذاران آموزشی، می‌توانند مساله آموزش هنر را جدی بگیرند. در جامعه ‌ایرانی نگاه غالب، به جوانی که وقتش را به جای خواندن درس، در راه تمرین‌های گاه بی‌نتیجه تئاتری صرف می‌کند، مثبت نیست و این باعث دلسردی و سرخوردگی نوآموز می‌‌شود و استرس‌های او را شدت می‌بخشد.

امیر مشهدی عباس

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها