در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از نوع بازیتان در فیلم چنین استنباط میشود که سعی کردید نیکسون را به صورتی واقعگرا و به عنوان یک انسان به تصویر بکشید، بدون این که نسبت به او هیچ پیشداوریای داشته باشید.
بله، تمام تلاشم را کردم که اینگونه بازی کنم. نمیتوانستم نسبت به کاراکتری که بازی میکردم، هیچ پیشداوریای داشته باشم. درست است که نیکسون چهرهای منفی از خودش ارائه کرد، ولی خودش که اینگونه فکر نمیکرد!
هیچ تحقیق یا تلاشی هم کردید که متوجه شوید نیکسون چه روحیاتی دارد و مثل من و شما چه کارهایی میکند؟
این کاری است که شما هنگام بازی در هر نقشی انجام میدهید و سعی میکنید کاراکتری را که قرار است جلوی دوربین بازی کنید، بشناسید و با جنبههای درونی شخصیت وی آشنا شوید.
شما نمیتوانید در شرایطی نقش یک آدم را بازی کنید و خودتان را در موقعیت و وضعیت او قرار دارید که هنوز هیچ شناختی از او ندارید. در چنین حالتی، بازی در نقش یک رئیسجمهور مشکلتر میشود. من روی صحنه نمایش یک بار نقش سرتامس مور را در مردی برای تمام فصول، بازی کردم. قصه نمایش بهگونهای جلو میرود که وی تبدیل به یک شمایل و حتی موجودی قدیس میشود. ولی من نمیتوانستم هنگام اجرای نقش به این نکته فکر کنم و بازیام را براساس آن جلو ببرم. من باید خیلی ساده نقش این مرد را بازی میکردم و لحن نمایش این نکته را به تماشاچی برساند که او دارد در چه موقعیتی قرار میگیرد. این نکته درباره نیکسون هم صدق میکند.
من تلاش کردم او را به شکلی واقعی و قابل قبول بازی کنم. برای من در مقام بازیگر او یک انسان بود که دلایلی برای کارهای خودش داشت. حالا این وظیفه کلی قصه فیلم است که موقعیتهای آدم را تعیین کند و بگوید او آدم مثبتی است یا منفی. ممکن است من فردا نقش آدمی خون آشام را بازی کنم. طبیعی است او را به صورت یک موجود منفی به تصویر نمیکشم، بلکه تلاش میکنم وی را روان و طبیعی بازی کنم. این حال و هوای کلی فیلم است که این طور نتیجهگیری میکند که من در کلیت قصه موجود بدی هستم.
بازگشت نیکسون را در اواخر دهه0 7 چگونه ارزیابی میکنید؟
راستش، خیلی موافق او نبودم و نیستم. آن روزها در 30 سالگیام بودم و کار تئاتریام را تازه شروع کرده بودم. در آن روزها من همان کاری را میکردم که بیشتر بازیگران جوان انجام میدادند. خیلی خودخواه بودم و سخت درگیر زندگی شخصی خودم!
شوخی میکنید، حقیقت ندارد!
درست میگویید کاملا، این طور نبود! ولی حقیقت امر را بخواهید، آن روزها خیلی به سیاست فکر و خودم را درگیر آن نمیکردم. البته نیکسون را در آن برنامه زنده تلویزیونی که استعفایش را اعلام کرد دیدم و خوشحال شدم که دارد این کار را میکند. به هر حال، او شرایط سختی را پشت سر گذاشت. در آن زمان عدهای حتی حق را به او میدادند و میگفتند وی بیگناه است.
ولی این قضاوت همگانی نشد.
خیر، چنین اتفاقی نیفتاد. علتش این است که هیچ کس در این باره که او خیانت کرده شک نداشت. رسوایی واترگیت چیزی نبود که بشود براحتی از کنارش گذاشت. ولی این حس هم وجود دارد که او بیش از آنچه که لازم بود، هزینه پرداخت کرد. ولی آنچه به سرش آمد، حقش بود. دلیلش هم این است که او میخواست آن موضوع را پردهپوشی کند. اگر در رویارویی با نهادهای قضایی خیلی ساده میگفت «این یک اشتباه بود، من نتوانستم جلوی آن را بگیرم. اگر مجازاتی وجود دارد و این آقایان باید به زندان بروند، ما خسارت و هزینه اقدام غیرقانونیمان را پرداخت میکنیم» همه چیز تمام میشد و این همه جنجال به پا نمیشد. این مساله در دوران ریاستجمهوری او مثل یک پاشنه آشیل بود. پردهپوشی او برایش دردسر درست کرد.
فکر میکنید چه عاملی باعث شد جورج بوش مثل او زیر علامت سوال نرود؟
به ماجرا نباید این گونه نگاه کرد. در طول 40 سال گذشته اتفاقات زیادی در کشور ما رخ داده و تغییر زیادی ایجاد شده است. مردم بسادگی دیگر هر چیزی را قبول نمیکنند. از طرف دیگر، اگر نیکسون امروز چنین کاری را میکرد، شاید به اندازه 40 سال قبل باعث شگفتی و شوک نمیشد. احساس میکنم آن زمان استانداردها قویتر بودند و حساسیتها بیشتر بود. در عین حال، رسانههای گروهی هم شرافت کاری بیشتری داشتند و خیلی وابسته به سیاستمداران نبودند. این روزها سیاستمداران مدام به شبکههای تلویزیونی میآیند و مثل شومنها خودشان را به نمایش میگذارند. آنها حتی خودشان را دست میاندازند و از این کار لذت میبرند.
وقتی نقشی مثل ریچارد نیکسون به شما پیشنهاد میشود، اولین چیزی که به ذهنتان میرسد، چیست؟ چهره ظاهری کاراکتر و صدایش یا چیزهای دیگر؟
هر بازیگری را به شیوه خودش بازی میکند و من حق ندارم عصبانی بشوم که قرار است کس دیگری هم همان نقشی را بازی کند که من بازی کردهام. این طبیعت حرفه ماست و من آن را کاملا پذیرفتهام
اولین نکتهای که به ذهنم میرسد، روح آن کاراکتر است. این شیوه من است و بازیگران دیگر شاید روشهای متفاوتی را در پیش بگیرند. برای بازی در نقش نیکسون ساعتهای متمادی به تماشای فیلمهای خبریاش نشستم. صورتش را در هنگام مصاحبه با آدمهای معروفی مثل باربارا والترز و مایک والاس نگاه کردم. به چشمهایش خیره و دقیق شدم تا ببینم در برابر هر پرسشی چه حالتی به او دست میدهد؟ آیا شک و تردید میکند؟ چرا مکث میکند؟ به دنبال آن نبود اطمینان و امنیتی بودم که در رفتارش جلوهگر میشود. یکی از فیلمهای کمیابی که او را هنگام خروج از دفترش نشان میدهد، تماشا کردم. آنجا کاملا خودش بود و کمک زیادی میکرد تا بهتر به روحیات او پی ببرم. در این صحنه هیچ میکروفنی وجود ندارد و تمام آنچه شما میبینید، تصویری است.
آیا فیلمهای دیگری که درباره نیکسون ساخته شده را دیدید؟ بازیگرانی را که نقش نیکسون را بازی کردند، چطور؟
بله. در حد توانم تمام فیلمهایی که نیکسون در آنها نقش مهمی داشت، تماشا کردم. آنتونی هاپکینز را در فیلم جنجالی الیور استون دیدم. حتی فیلمهایی را که احساس میکردم ارزش تماشا کردن ندارند را هم تماشا کردم.
اشاره کردید رسانههای گروهی این روزها نرمتر شدهاند. ولی فکر نمیکنم نقش رسانهها زیر علامت سوال بردن رئیسجمهور باشد.
بله، اما آنها یک وظیفه اجتماعی مهم دارند و باید زبان حال مردم باشند آنها باید نارساییها را در هر جا که باشد مطرح کنند.
در برخی صحنههای فیلم، نیکسون کمی سمپاتیک به نظر میرسد. تلاش داشتید یک جورهایی باعث رستگاریاش شوید؟
خیر. اصلا چنین قصدی نداشتم. هنگام بازی در نقش نیکسون از خودم پرسیدم واقعیت این مرد چیست؟ و چه چیزی در ذهنش میگذرد؟
این ران هاوارد بود که باید میگفت هر کس چهکار باید انجام دهد. برای من نکته اصلی این است که هنگام بازی در یک نقش او را قضاوت نکنم. شما وقتی به درون یک کاراکتر میروید، دیگر نمیتوانید نگاهی از بیرون به او داشته باشید. شما کاری را انجام میدهید که باورش دارید و من خیلی به این امر پایبند هستم. در این رابطه ران هاوارد کمک خیلی زیادی به من کرد. بازی من جلوی دوربین نباید طوری باشد که دربارهاش بیانیهای صادر کنم. وقتی قرار شد نقش نیکسون را بازی کنم، به خودم گفتم: خب حالا باید بروم با این خبرنگار یک مناظره تلویزیونی راه بیندازم و بگویم کاری که انجام دادهام، درست بوده است. این کاراکتر تلاش بیثمری انجام میدهد تا خودش را ثابت کند.
شما نقش نیکسون را 2 سال روی صحنه تئاتر بازی کردید. چالشهای انتقال این کاراکتر از صحنه تئاتر به پرده سینما چه بود؟
چالش اصلی این بود که در هر دو جبهه او را طوری به تصویر بکشم که تا حد امکان واقعی به نظر برسد. هنگام بازی نقش روی صحنه تئاتر اصلا نگران آن نبودم که هر شب هزاران نفر به تماشای نمایش من مینشینند. در جلوی دوربین مجبور نبودم صدایم را بلند کنم. البته بازی در جلوی دوربین راحتتر بود.
قرار بود وارن بیتی هم این نقش را بازی کند. عکسالعمل شما وقتی این خبر را شنیدید چه بود؟
برای او و هر کسی که بخواهد نقش نیکسون را بازی کند، آرزوی موفقیت میکنم. هر بازیگری نقش یک کاراکتر را به شیوه خودش بازی میکند و من حق ندارم عصبانی بشوم که قرار است کس دیگری هم، همان نقشی را بازی کند که من بازی کردهام. این طبیعت حرفه ماست و من آن را کاملا پذیرفتهام.
آیا «دبلیو»ی الیور استون را دیدید که درباره جورج بوش است؟
متاسفانه خیر، زمان نمایش عمومی فیلم خیلی سخت درگیر بازی در یکی از نمایشهایم بودم. به مجرد اینکه کارم در این تئاتر تمام شود، به تماشای <دبلیو> مینشینم.
از نقطه نظرشخصی، نیکسون چقدر روی شما تاثیر گذاشت؟
من یک بازیگر حرفهایام و به صورت معمول، کاراکترها تاثیر خیلی زیادی در من ندارند. یک بار مصاحبهای از یک بازیگر جوان خواندم که گفته بود نقش هملت را بازی کردم و تا دو سه سال نتوانستم خود را از تاثیر آن رها کنم. به خودم گفتم: «خب، تو این نقش را غلط بازی کردهای. تو قبل از این که برای صرف شام بروی،باید از جلد این کاراکتر بیرون میآمدی.» من از آن دسته بازیگرانی نیستم که از این جور حرفها بزنم.
برای بازی در نقش نیکسون، خاطرات او را مرور کردم و به نقاطی سرزدم که او در آنجاها حضور داشت. وقتی در آن اتاق کوچک نشستم که او در آن به دنیا آمده بود، توانستم حس و حال کلی وضعیت او را پیدا کنم و کاراکترش برایم شکل گرفت. سالهای اولیه زندگی هر کسی نقش مهمی در پرورش کاراکتر او دارند و با رسیدن به این درک، راحتتر میتوان در قالب نقشها فرو رفت.
مترجم:کیکاووس زیاری
منبع: آسوشیتدپرس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: