در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حالا چرا ما اینقدر خستهایم؟ چرا گاهی اوقات فکر میکنیم همه درها به رویمان بسته شده است؟ چرا دلمان میخواهد همهاش از چیزی یا کسی فرار کنیم و برویم به جایی دور... خیلی دور ولی آیا واقعا فرار کردن از مشکلات و گفتن همین جمله کوتاه کاری از پیش میبرد؟ راهحل خوبی هست؟
خب، نگفته همهمان میدانیم که چاره کار این نیست. البته شانه بالا انداختن و بیتفاوت از کنار مشکل رد شدن هم میتواند یک راهحل باشد که اتفاقا بعضی وقتها جواب میدهد. مثلا جایی که میدانیم حرص خوردن دیگر هیچ فایدهای ندارد، اما این هم فقط بعضی وقتها جواب میدهد. شاید یکی دو بار در کل زندگی. بعضیها هم هستند که به قول خودشان مثل شیر به دل مشکل میزنند و میخواهند هر جور شده آن را حل کنند، اما این هم شاید خیلی راهحل خوبی نباشد. لابد تعجب کردهاید، اما واقعیت دارد. یکی از بزرگترین مشکل ما نسل سومیها این است بیشتر مواقع مشکلات را خیلی جدی میگیریم. خیلی خودمان را با آنها درگیر میکنیم و تمام زندگی را منوط به حل شدن یا نشدن آن مشکل میکنیم ولی این کار اشتباهی است. زندگی وجوه مختلفی دارد.
جنبههای بسیاری که نباید آنها را به هم مرتبط ساخت. وقتی شما به خاطر یک شکست عاطفی، آینده تحصیلی، کاری یا هر چیز دیگری را تعطیل میکنید نتیجهاش همان چیزی میشود که نباید بشود. در صورتی که اینها چند مسیر جدای از هم هستند. در واقع تفکیک زندگی از مشکلات و ربط ندادن همه آن به بعضی مشکلات هنری است که آدمهای موفق از آن خوب سود جستهاند. به همین خاطر است که شما وقتی زندگینامه فلان دانشمند یا نویسنده مشهور را میخوانید میبینید که او در زندگیاش اتفاقا انواع ناملایمات را کشیده است، اما این را دلیلی برای نشستن و دست روی دست گذاشتن نکرده است. تازه خوب که دقیق شویم میبینیم آن آدمهای موفق گاهی اوقات بهترین بهره را هم از شکستها و مشکلهایشان بردهاند و این اوج زیرکی و زرنگی یک آدم است. خودمانیم، آیا شما هم واقعا در دستهبندی این جور آدمها قرار میگیرید؟
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: