از ماست که بر ماست

اسطوره‌هایی‌که زود می‌شکنند

ظهر هفدهمین روز از آخرین ماه پاییز به قصد سفر در آستانه عید سعید قربان، در فرودگاه مهرآباد هستم؛ بیرون از سالن پروازهای داخلی چند نفر در حالی که شتابان به سمت در ورودی سالن می‌روند، به سوال عابری که می‌پرسد «چه خبر شده؟» پاسخ می‌دهند، خداداد، خداداد عزیزی. می‌فهمم اوضاع از چه قرار است، روز قبل یعنی شنبه همان هفته خدادادعزیزی برای شرکت در جلسه کمیته انضباطی آن هم به خاطر توضیح در مورد حادثه‌ای که حتی حماسه‌سازی او در ملبورن را تحت تاثیر قرار داده بود به تهران سفر کرده و حالا حتما قصد داشت به مشهد بازگردد.
کد خبر: ۲۲۳۹۰۲

پس از آن نمایش تلخ که خداداد عزیزی و یک خبرنگار نقش اصلی آن را بازی می‌کردند، قضاوت عمومی مردم می‌تواند جالب باشد، به جمعیتی که خداداد را احاطه کردند نزدیک می‌شوم. خداداد در حال امضا دادن به یک پسربچه به تقاضای اطرافیانش برای گرفتن عکس یادگاری پاسخ می‌دهد، از کنار سرزنش‌ها برای آن اتفاق بسادگی می‌گذرد و بی‌آن‌که حرفی بزند یا توضیحی بدهد، تنها سری به نشانه بی‌تفاوتی تکان می‌دهد و از کسانی که هنوز یاد بازی ایران و استرالیا را زنده می‌کنند و از گلی حرف می‌زنند که سبب شده خداداد این سال‌ها غزال تیزپا را یدک بکشد و بیشتر طرفدارانش هستند، بهتر استقبال می‌کند.

یک مرد میانسال که به خاطر پسر 13 - 12 ساله‌اش از خداداد  می‌خواهد همراه آنها عکس یادگاری بگیرد، موقع رفتن دستی روی شانه خداداد می‌زند و می‌گوید: پسر من 11 سال پیش سنی نداشت که بخواهد تو را به خاطر بازی ایران و استرالیا دوست داشته باشد، فقط شنیده که خداداد، چرا خداداد فوتبال شده و حالا به تو علاقه دارد، نگذار با این عصبانیت‌ها وجهه‌ای که بین بچه‌های امروز داری، خراب شود.

او می‌رود، اما انگار طرفداران غیرمنطقی و افراطی که ریشه فرهنگ در فوتبال را بیش از حد نشانه گرفته‌ا‌ند، قرار است همه جا باشند، یکی از آنها با اعتراض می‌گوید: آقا مگر خداداد چه‌کار کرده که این‌طور می‌گویید؟ اصلا خوب کرده، باید بیشتر می‌‌زد! حالا می‌بینید که او بی‌گناه است. لهجه‌اش نشان می‌دهد که همشهری خداداد است و در این تجزیه و تحلیل غیرمنطقی بیشتر احساساتی شده است.

برایم جالب است که انگار نه انگار اتفاقی در مورد خداداد افتاده است. میان بحث‌هایی که رد و بدل می‌شود، همچنان بازار عکس و امضا گرم است و معیار این تقاضاها با این رفتارهای اخیر و در حقیقت بدرفتاری‌های چند روز قبل مبهم و تعجب‌برانگیز است.

یک مادر در حالی که به خداداد می‌گوید مثل پسرش دوستش دارد، آرام می‌گوید: هرچقدر بگویی مقصر نبودی، همه می‌دانند که بی‌تقصیر هم نبودی. اصلا کسی که الگوی بچه‌های من و امثال من است، نباید در چنین ماجراهایی حتی به عنوان بی‌تقصیر، یک طرف قضیه باشد، اشتباه کردی، اشتباه، مردم هنوز با خاطرات فوتبال تو زندگی می‌کنند، اما شماها عمق این احساسات را درک نمی‌کنید، وقتی کسی عکسش به دیوار اتاق بچه‌هایی که فوتبال را دوست دارند، می‌چسبد و الگو می‌شود، نباید فقط خودش را ببیند و خداداد حرف‌هایش را تایید می‌کند.

یک نفر هم طور دیگری از خداداد عزیزی انتقاد می‌کند. به دوستش که در کنار خداداد برای گرفتن عکس یادگاری ایستاده است، در حالی که از پشت لنز دوربین او را می‌بیند، می‌گوید: یک مقدار فاصله بگیر، خداداد خطرناک است، مودب باش تا کتک‌نخوری! و بعد هم خطاب به خداداد می‌گوید: شوخی کردم، ناراحت نشوی!‌

با نزدیک شدن به زمان پرواز تهران - مشهد، خداداد برای سوار شدن به هواپیما سالن را ترک می‌کند.

حالا دیگر خبری از آن همهمه نیست، واقعا محبوبیت و شهرت در ایران ما حکایت جالبی دارد. بعضی‌ها راه صد ساله را یک‌شبه طی می‌کنند و در اوج توجه قرار می‌گیرند و بعضی دیگر که به اندازه صد سال تلاش و کوشش در کارنامه دارند، هرگز مورد توجه قرار نمی‌گیرند. مقایسه بین‌اسطوره‌های فرهنگ و علم این سرزمین با اسطوره‌های ورزش و حتی هنر تفاوت این دیده شدن‌ها را عیان می‌کند.

تصور کنید در همین فرودگاه مهرآباد اگر فلان مدال‌آور المپیاد علمی یا فرهنگی یا مخترع و مکتشف و هزاران هزار افتخار دیگر این مملکت حتی ساعت‌ها در انتظار فرا رسیدن زمان پرواز بماند کسی  سراغش نمی‌رود، چه برسد به این‌که دورش را بگیرند تا امضا بدهد و عکس یادگاری بگیرد. کجای کار ایراد دارد؟ اشکال از کجاست؟ ما چقدر در بزرگ شدن بیهوده بعضی از چهره‌ها نقش داریم یا بهتر بپرسیم چرا در بها دادن به افراد زیادی دست و دلباز هستیم؟ اسطوره لقب بزرگی است، آن‌را راحت خرج می‌کنیم و وقتی با شکستن اسطوره‌هایمان مواجه می‌شویم، نمی‌دانیم چرا و چطور این‌گونه شد، به نظر می‌رسد که بخش بزرگی از تقصیر‌ها از آن ماست چون در حقیقت «از ماست که برماست.»

موضوع خداداد تا چند وقت دیگر فراموش می‌شود، یک سال محرومیت و مبلغی جریمه نقدی پایان این پرونده بود، اما پایان ماجرا نخواهد بود. در کمال تاسف قصه شکستن اسطوره‌ها در ورزش ما رشته‌ای است که سر دراز دارد. اندکی واقع‌بینی لازم است.

سارا احمدیان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها