در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هر چند در نمایشنامه این تفکیک به شکل بارزی برجسته شده و حتی حضور همزمان این دو دنیا را میتوان ویژگی ساختاری آن دانست، اما در حوزه اجرا به دلایلی چند که آنها را برخواهیم شمرد، این مرزبندی چنان مغشوش میشود که چیزی از تمایزات آن باقی نمیماند و رویا به نفع واقعیت از اجرا کناره میگیرد و آنچه برجای میماند، تنها واقعیتی عریان و البته نهچندان جذاب است.
دلخواه در مقام کارگردان متن خودش هر چند در فضاسازی صحنههای واقعی بخوبی عمل میکند و ما را به یک دهکده روستایی آلمان میبرد، اما بخوبی از پس جهان کابوسها و رویاهای گئورگ برنمیآید و نمیتواند آن را برای مخاطب بازآفرینی کند و در واقع ما متوجه تفاوت خاصی میان این دو دنیای پر تفاوت نمیشویم.
یکی از مهمترین ابزارهایی که در راستای تفکیک این دو فضا میتوانست به یاری کارگردان بیاید، استفاده وی از نور و بخصوص کنتراستهای نوری بود، اما در عمل ما در هر دو فضا با نوری کاملاً تخت و یکدست و ساده روبهرو هستیم و کارگردان نمیتواند هیچ بهرهای از امکانات بالقوه نور در جهت تغییر فضای اثرش ببرد. یکی از تکنیکهایی که کارگردان با استفاده از نور و موسیقی میتوانست از آن سود جوید، استفاده از لایت موتیف است بدین معنا که به عنوان مثال با هر بار ورود مادر در رویاهای گئورگ از نور و موسیقی خاصی استفاده کند تا ضمن فضاسازی برای مخاطب و باوراندن فضای رویا به او، بر تنوع و جذابیت اجرایش نیز بیفزاید.
همچنان که ما در این اجرا با نوری تخت و یکدست روبهرو هستیم، بازیها نیز بازیهایی یک لایه، تخت و یکدست هستند و در عمل هیچ تفاوتی میان جنس بازیها در صحنههای رویا و جنس بازیهای جهان واقعیت نمیبینیم و همین باعث بیهویتی این فضاها میشود و ما را در مقابل این پرسش قرار میدهد که آیا واقعاً تفاوتی میان فضاها، رفتارها و گفتارهای یک کابوس با جهان واقعی وجود ندارد؟
بازیگران این نمایش در تمام صحنهها به یک شکل ظاهر میشوند و این جدای بازیهای نهچندان خوب بازیگران به عدم هدایت صحیح دلخواه در مقام کارگردان نیز بازمیگردد.
هر چند ابزارهای صحنهای در این اجرا، ابزارهای سادهای هستند و از چند المان ساده برای القای فضاهای متعدد فراتر نمیروند، اما دلخواه سعی میکند در صحنههای مربوط به واقعیت با تغییراتی ساده در چینش ابزارها به تغییر فضا نیز دست یابد که تا حدود زیادی هم موفق میشود. اما در صحنههای مربوط به کابوس و رویا این ابزارها به کلی از سوی کارگردان فراموش میشوند، در حالی که حضور خود را به لحاظ بصری به تماشاگر تحمیل میکنند؛ اما هیچ نقشی را در رویا و کابوسهای گئورگ ندارند و تنها به عنوان عناصری مزاحم در این صحنهها تلقی میشوند. حال آن که میشد با یک تغییر کوچک به عنوان مثال کشیدن پارچه سیاه بر آنها از سوی سیاهپوش نمایش، آنها را تغییر داده و به اشکالی انتزاعی تبدیل کرد که بخشی از کابوسهای گئورگ را تشکیل میدهند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: