در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما وقتی نمایشگاهی برگزار میشود و خیلیها به تماشایش میروند و البته برگزارکنندگان خوشحال میشوند، دردسرهایی برای خیلیهای دیگر به وجود میآید. از این قرار، بزرگراه چمران و خیابانهای کوچک و پیچ در پیچ شمال نمایشگاه روز جمعه پر از خودروی در حال حرکت و پارک شده بود و میخواستی از هر خیابانی خود را از دست ترافیک سنگین و آزاردهنده آزاد کنی، نمیشد و تنها باید صبر میکردی و حرص میخوردی تا از آن محدوده دور شوی. عده زیادی هم که صبح به کوه در درکه رفته بودند، بعدازظهر هنگام بازگشت به دستانداز ترافیک نمایشگاه برخورد کردند و آنقدر پشت خودروهایی که لاکپشتوار جلو میرفتند، دود خوردند که صدای بوق و موتور خودروها را شنیدند که ذهن و روحشان در طبیعت هرچه رشته بود، پنبه شد.
یکی میگفت: ای کاش تا شب در کوه مانده بودم یا دستکم از درکه پیاده راهم را میگرفتم و ده پانزده کیلومتر دیگر را هم همینطوری راه میرفتم تا به خانه برسم و دیگری میگفت: ما آخر نفهمیدیم این نمایشگاه از اینجا میرود یا نه؛ بوستان میشود، یا نه؛ گویی تنها چیزی که مثل کوه بر جای خود ایستاده و تکان نمیخورد و خم به ابرو نمیآورد، همین نمایشگاه است. حالا حالاها باید اسیر راهبندانهای خیابانهای اطراف نمایشگاه باشیم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: