در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
والدیر ویرا که میدانست در تفکرات مدیری مانند صفایی فراهانی جایی نخواهد داشت، حرفهایش را به شکلی تلخ به زبان آورد. اما مهمترین بخش از گفتگوی 2 ساعته او در جایی بود که از این برزیلی خواسته شد تا مهمترین دستاوردش از فوتبال ایران طی 3 ماه زندگی در ایران را به زبان آورد.
تصور میکنید ویرا در کمتر از 3 ماه زندگی با ایرانیان چه چیزی را به یادگار برد؟ ویرا اینگونه پاسخ داد: «من اینجا زیاد دروغ شنیدم، زیاد دروغ خواندم، خیلی زیاد ...»
شاید دچار احساساتی وطنپرستانه شویم و شاید احساس مهمان نوازی مان باز هم زنده شود و به یادمان آید؛ اما گاهی باید گوشههایی از واقعیت ولو تلخ و گس و آزاردهنده را پذیرفت. آنچه از زبان ویرا شنیدیم، تنها مختص او نیست که همین 3 سال پیش، وقتی نگارنده ، مقابل آرمناک پطروسیان در اصفهان نشست و از او درباره دستاوردهایش از 10 سال زندگی در ایران پرسید، چنین شنید: «اینجا یاد گرفتم میتوانی چشمهایت را ببندی و قسم بخوری، بدون این که به راست یا دروغ بودنش فکر کنی...»
آیا قرار است برافروخته شویم؟ در این که در مشهد و میان خداداد عزیزی و خبرنگار شیرازی چه گذشته است کمترین تردیدی نمیتوان داشت. نیاز به بازگویی ندارد که چه کسی مضروب شده و چنین وقاحتی از چه کسی سر زده است. اما آنچه در برنامه تلویزیونی دوشنبه شب «نود» گذشت، منهای اصل اتفاق، تاسف بار بود. همه با تمام وجود برای اثبات حقانیت گفته خود قسم و سوگند یاد میکردند، بیآنکه بفهمیم و بدانیم در این میان چه کسی به روشنی و با وجدان کامل از خدا و پیامبر و وجدان خود مایه میگذارد. وقتی خداداد عزیزی خداوند را گواه میگیرد که دست به روی خبرنگار بلند نکرده و همین خبرنگار و همراهانش نیز خلاف این ادعا را با وسط کشیدن پای مقدسات فریاد میزنند، باید برای این فوتبال و سطح فرهنگی و اعتقادی گروهی از حاضران در آن تاسف خورد. چگونه میتوانیم ببینیم و سکوت کنیم ؟ چه کسی یا چه کسانی این گونه همه چیز را به سخره میگیرند؟
پیام یونسی پور
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: