در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بیا به میهمانی چشمان پر طرفدارم
که من به احترام تو عینک ز دیده بردارم
سپس برای دیدن تصویر صافی از رویت
دوباره عینک خود روی دیده بگذارم
شکست عینک عوضی ام ز چشم تا افتاد
حساب کن چه میشوم افتم ز چشم دلدارم؟
درون حنجره بتمرگیده بغض مشکوکی
ز ناودان دیده مرتب سرشک میبارم
ز یاد برده ام ره کاشانه خودم را چون
اسیر کوچه بن بست پر ز اسرارم
تو عشق بی پدر! بدر از قلب من بشو، گم شو
که من ز دیدن رخ فرهاد نیز بیزارم
چنان به موج خیز حوادث غریق و پابندم
که در همین جوانی خود هم ز مرگ سرشارم
شکم اگر گرسنه بماند، بخار معده اش نیست
لذا کجا به فکر سر زلف یار بیکارم؟
تمام هم و همهمه من هم از توهّم هست
توهّمی که از جهت روز بعد خود دارم
لقای روی سیب زمینی چنان به دلها هست
که رنگ باخت در نظرم سیب عشق بیمارم
به نزد دکتری شدم و گفتم از هرآنچه عشق
بدون یک معاینه فرمود بنده تب دارم.....
***
..... ولی بدون عشق مگر میشود تنفس کرد؟
نه، جان من، که گفت من از عشق دست بردارم؟
تمام رنجهای خودم را به یک طرف دارم
بیا به میهمانی چشمان پر طرفدارم!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: